|
میرحسین موسوی و طنازها
رسانهها وچرخانندههای خبرهی آنها یک جورائی هدایتگر افراد ودر نهایت اکثریتی را به دنبال خود میکشند. این مقدمهی کوتاه میتواند اعترافی باشد بر هدایت شدن خودم در این صبح دلانگیز بهاری. قصدم این بود که از تعطیلی سالن دو ومیدانی به جهت صرفهجوئی های اداری و ناله از کرختی وتنبلی جسم باشد. (مزید استحضار که، این اقدام ناپسند ورزشکاران قبل از شروع سال اصلاح الگوی مصرف بوده وبه زعم دوستان بر خلاف نظرات رهبر محترم که مبلغ ورزش هستند، میباشد.) در این قریب بیست روزی که سالن تعطیل شده روزهای زیادی را بدون دویدن وبه بهانهی سرما وباران واحتمال تاخیر برای رفتن به اداره صبحها در خانه ماندهام. کمردرد و افزایش وزن از نتایج صرفه جوئی مسولین و از تنبلی من بوده است. امروز هم که با نهیبی به مغز توجیه گر خود قانعاش کردم که دقایقی جسم مرا به سیمرغام برده بند پاهایم را بگسلاند، خواهید دید که در بندهدایتگران سیاس گرفتار شده، بر روز نیمه آفتابیم سایه افکندند. امان از این بمباران اطلاعات. با اندک ورود به صحنه، با اطلاعیه جناب میرحسین مواجه شدم. تازه فهمیدم در این چند روز که ایشان اعلام حضور کرده، چهها که گفته نشده و چه نامههای افشاگرانه و حاشیههای سرگرمکننده وهدایت گری که منتشر نهشده است. اگر نامهی بسیار جدی آقای ابراهیم طناز به آقای موسوی و پاسخنامهاشان به خانم رجبی را در کنار این اتفاقات در نظر بهگیریم، خواهیم دید که حادثهای در شروف وقوع است ، در صورتی که دستغیبی بر نیاید، معادلات فعلی بههم خورده و نیمهی دوم سال بهگونهای دیگر رقم خواهد خورد. از بحثهای سیاسی وجدلهای طنز آقای نبوی که بهرهیم خواهیم دید ، در این نامه ونامهی چند ماه پیش این طنز پرداز رگههائی از درد ورنج دیده میشود که به نوعی اشک مرا هم سرازیر کرده است. احساس میشود بخش اعظمی از افرادی که جلای وطن کردهاند، غم دوری از وطن فشار روحی روانی زیادی بر ایشان وارد کرده و دوست دارند در هر شرایطی اگر نمیتوانند به ایران بیایند از ایران بهگویند، وایرانیت خود را به ایماع واشاره وبه هر زبان بیان بهدارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 12:12  توسط الیاس پهلوان
|
|
|