توزیع فقر و ثروت
اینهمه تاخیر هرچند با دلیل، خسته کننده است. امور اداری آخر سال و مسافرتهای کوتاه موجب شده که رشتهی کار از دست رفته ودر میان غولی از موضوعات به وحشت انتخاب، از همه صرف نظر کنی. یک ماه گذشت و من ماندهام که نه برای رضای مخاطب که برای دل خویش چهرا از تلمبار بایگانی ذهن بیرون کشم تا فتح بابی شود از برای راه افتادن و بازنویسی هر آنچه میخواهم و خواستهام بود که در این مجاز روزگار بهجای ماند.
واینگونه شد که بهگویم از این سی روز دوری دههی آخر بیشتر خاطر وپسند آید واگر فرصت وحیلتی باشد، از دیدههای خود به میان شرقیترین نقطه وکمی جنوبیتر آن روزی را مانده در میان توفان شن بهگویم. واینجاست که زخم چرکین سر باز میکند که وضع خوبی نیست در توزیع فقر. شاید گفته آید که فقر را چه نیاز به توزیع، آن عجین شدهی ماست. اگر توزیعی هست باید برای پخش ثروت توضیح داده شود. اما از این باب فقر مقدم شد که گویند: ظلم بسویه عدل است ویا اینکه مرگ دستهجمعی عروسی است. در کنار اینهمه حرف وحدیث عدالت و برابری توزیع، قصهی یخ رضاخان، از تاریخ وفرهنگ ما تفکیک ناپذیر شده و اگر یخی هم در کارباشد، تا به حاشیهها برسد، نه از سرخی تب محرومان که گرمی دست خادمان ذوب خواهد شد. تولید ثروت از قبل علم وتلاش جمعی به حدی نیست که بهمنی از ثروت برای جامعه پدید آورد. لذا در برداشت ثروت خدادای و توزیع دارائیهای انباشته شده در یک مکان با مشکل مواجه میشویم. گوئی ما این شیوه را از طبیعت آموختهایم. بارانی که به دامنههای البرز می ریزد با قطراتیکه قلهی تفتان میریزد، قابل مقایسه نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط الیاس پهلوان
|