|
سلامت محیط زیست در همه حال
در هر بحثی دغدغههای زیست محیطی را غافل نهبودهام. در موضوع پست قبلی هم، حتی درخواست شهر شدن را به رشد امکانات برای استفاده از طبیعت زیبای گریوان، پیوند دادهام. با این حال کامنت ویادداشت یکی از مراجعین محترم - وآشنائی که آدرس برای پاسخ و عرض ارادت نهگذاشتهاند- حائز اهمیت است: " با سلام . ترا بخدا در شهر شدن گریوان اصرار نکنید. با شهر شدن تمام زیبائیها وصداقتها وهمبستگیها همدلیها حتی طبیعت را از دست خواهید داد.دنیا از شهر و شهر نشینی خسته و به روستا ها رو اوردن حالا راه امتحان داده انها را میخواهید طی کنید. زمانیکه ماشین نداشتیم در مسیر دیدن یک فامیل 50 نفر را حضوری میدیدم و روبوسی میکردیم .خوشحال میشدیم .حالا با ماشین مستقیم جلو خونه فامیل پیاده وبه دردلها وناراحتیهاش گوش میدهیم. شاید باورتون نشه دهکده های ساحلی قشنگی در استرالیا وجود دارد که به شکلی حتی پذیرای توریستها نیستند .چون معتقدند اسایش وزیبائی انها را میگیرند. اقتصاد بهتر که تضمین کنند اسایش نیست لذا ترجیح میدهند ان بخش از اقتصاد را نداشته باشند ولی در ارامش وصداقت وصمیمیت زندگی کنند .از توریستها در محلهای توریستی عین رستوران پذیرائی میکنند که مخل اسایش سایرین نباشند و تامین کننده بخش اقتصادی جامعه نیز باشند." ایشان به خوبی به استفاده از طبیعت ضمن تامین بخش اقتصادی جامعه دارند. وقعیت ایناست که گریوان با وجود استعدادهای بالقوه برای توسعهی فعالیتهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی و خدمات، به لحاظ خیلی از امکانات اولیهی وزیر ساخت های ناقص از جایگاه واقعی خود دور مانده است. در تمام توصیهها موضوع حفظ طبیعت و فرهنگ بومی منطقه تاکید شده ولی با روشهای جاری اداره کشور، هر روستائی خواهان شهر شدن، هر شهری خواستار شهرستان و شهرستانها به دنبال استان شدن هستند. و اهالی گریوان از این قاعده مستثناء نهبوده وبرای جبران کمبودهای خود نزدیکترین راه مرسوم را دنبال است. امید آنکه این نوشته در راستای تقاضا و توجیه خواستههایمان همراه با پاسخ پیام پیشگفته باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:18  توسط الیاس پهلوان
|
طبیعت سرچشمه را حفظ کنیم
توسعه، رشد، عمران و آبادانی، زیباسازی و... عناوین خوبی هستند که برتارک خیلی از پروژههای عمرانی میدرخشند. ولی ولی واقعیت ایناست که هنوز بشر نهتوانسته چیزی به زیبائیهای طبیعت بافزاید. سرچشمهی گریوان مکانی پرنعمتی است که هر مشتاق طبیعت را بهخود جذب مینماید. زمین و فضائی زیادی برای مردم نهدارد ولی ارسهای آن دل دریائی دارند که سالهای سال خوشیهای مردم در روزهای سیزدهبهدر، جشنهای بهاری وقربانیهای خیرین برای جاری شدن "نرو" و افزایش آب سرچشمه را شاهد بودهاند. شیب زیاد اندک اراضی زیرپای ارسها قدرت مانور برای تغییرات زیاد را اجازه نمیدهد. اگر شورای محترم روستا آنطوری که گـــــــریـــــوان نــیـــوز گزارش کرده، قصد اجرای پروژهای در این محدودهی کم دارد، باید در مرحله اول به حفظ طبیعت بکر وزیبای سرچشمه و ارسهای تاریخی و کهنسال آنها توجه ودر مراحل بعدی برای آسایش مردم و طرفداران اکوتوریسم، امکاناتی را فراهم آورد. ![]() بامشخص شدن جزئیات طرح شورا، از نظرات و پیشنهادات مردمی میتوان، روشهای خوبی را برای اجرا استخراج نمود.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط الیاس پهلوان
|
شادی وشکر دستهجمعی
روزهائی را به یاد میآورم که همه با هم درخواست باران میکردیم. این دعا شاید در بعضی نقاط زیاد ملموس نهبوده ودرک درستی از این خواسته نداشته باشیم و حکایت آن جمعی باشد که برای دعای باران بیرون آمدهایم، اما فقط کسی که به دعایش ایمان دارد، با چتر به میعادگاه آمده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:43  توسط الیاس پهلوان
|
سیزده به در در سرچشمه گریوان
این مطلب را در گریوان نیوز به خوانید. توصیه وشفارش خوبی دارد برای ارسهای سرچشمه. امید آنکه عملی شده ونسل های آتی از این نعمت ها بهرمند گردند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 7:23  توسط الیاس پهلوان
|
روز طبیعت
به روز طبیعت تن زخمی مادر گیتی را ریش نکنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:24  توسط الیاس پهلوان
|
محکوميت قطع درختان کهنسال به بهانهي مقابله با خرافهپرستي
اين اتفاق عصر حاضر را با دو داستان و يا روايت از موضوع نه چندان مشابه به مقايسه بنشينيم. ?- گويند روزي خادم معبدي ناراحت از توسل ودخيلهاي مردم به درخت معبد، تيشه برداشته به قصد قطع درخت عزم کرد، شيطان او را ديده گفت: چه مي کني؟ پيربه گفتا که درختي را که مانع عبادت خداي شده ، مي خواهم ، نابودکنم . شيطان مانع شد، افاقه نکرد، گلاويز شده کشتي گرفتند. شيطان مغلوب شد و ندا داد که مرا نکش و درخت را هم به حال خود رها کن ، من در عوض شبي يک سکه به تو خواهم داد. خادم پذيرفت و ترک مخاصمه کردند. زين پس تا پنج شب ، شيطان سکه اي زير سر خادم مي گذاشت. شب ششم اين جيره را قطع کرده خلف وعده نمود. روز بعد خادم ، بار دگر، تبر برداشته به سراغ، درخت رفت. شيطان برآمد که اي مرد چه مي کني؟ مرد گفت که تو خلف وعده کرده اي ومن درخت را قطع خواهم کرد تا مردم بجاي آن ، خداي را پرستش کنند. شيطان مانع شد. دوباره جنگي در گرفت واين بار، شيطان غالب گشت. مرد را سوال شد که چگونه است که آن بارمن غالب و او مغلوب شد، ولي اينبار ، بي هيچ تاملي او برمن چيره شد؟ ندا آمد که آن بار توبراي رضاي خداي مي جنگيدي و اين دفعه براي پول گلاويز شده اي. ?- درزمان خلافت جناب عمر درمدينه جواني بوده زيبا روي وبه نهايت قشنگ. او گيسواني داشته که به سليقه مي آراسته و احيانا فرغي ميشکافته وشايد ژل مي زده که سر آمد جوانان مدينه مي شده است. دختران و حتي زنان شيفته ي او شده و ستايشش مي کرده اند. از قضا شبي زني شعري سروده و در کوچه هاي مدينه به آوازمي خوانده و در وصف حال جوان و دل باختگي خويش زمزمه هائي داشته است. خبر به گوش حضرت خليفه مي رسد، جوان را خواسته موضوع را بيان مي کند، جوان عرضه مي دارد که گناه من چيست؟ اين زيبائي را خدا عطا فرموده ومرا خطائي سر نزده است. جناب عمر مي فرمايند به هر صورت ، خوشگلي تو مايه ي دردسر شده وبايد کاري کرد. امر مي فرمايند، بايد موهايت را تراشيده وخود را زشت بنائي تا مشکل برطرف شود. امر اجرا مي شود، ولي تغييري در خواسته ي جماعت زيبا طلب رخ نمي دهد. تصميم مي گيرند او را از مدينه به بصره تبعيد نمايند. بعد يک سالي مادر پسر زيبا، حضرت خليفه را در رکاب پسران خويش در خيابانهاي مدينه مي بيند. به او عارض شده خطاب مي کند که آيا اين انصاف است که تو با پسرانت به راحتي وخوشحال در شهر راه بروي ومن را از نعمت پسر محروم سازي؟ جواب خليفه اين است که پسران من مايه ي فساد نشده اند ولي پسر تو نظم را برهم زده بود. مادر بي نوا مي گويد اينکه تقصير پسر من نبوده. اوبه دنبال کسي نرفته وخطائي مرتکب نشده است. شکايت مادر افاقه کرده، پسر را از تبعيد برمي گردانند. اين داستان ها فقط به جهت بعضي شباهت ها به دستور جناب مديرکل بيان شد ولي مزيد اطلاع عرض مي کنم که در جاهائي که مردم نخي وگره اي به درختي بسته اند، نظير آنچه در سرچشمه گريوان در يک ارتباط زيباي مردم با ارس هاي چندصدساله اتفاق مي افتد، قصد چيزي نيست که تصور خرافه از آن برود. درثاني اگر قصد واقعي خرافه زدائي باشد بايد مردم را جيره خواري دورکرده وشخصيت آن ها را خردنکرد.مردمي که درهرسفر به دنبال مسولي بدوند و براي برآورده شده حاجتهاي قانوني خويش هر ذلتي را مجبوربه پذيرش باشندبهتر نيست که به درخت بي آذار وسودمندپناه برند؟
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 13:2  توسط الیاس پهلوان
|
نه پای فرار ونه امکان بقاء درمیان آتش ودود دوکس را یارای شنیدن حرف وانتقاد و دادن پاسخ نبود . یکی درخت میان آتش ودود ودیگری محیطبانان ودلسوزان روی سوخته درآتش . دلسوز ان کارشان این بود که دل وروی بسوزانند اما هرچه زودتر آتش خشم راخاموش کرده ، درخت کهنسال میان آتش را از آسیب ویرانگری و آن یکی دیگر که هنوز آتش قهر ما به او نزدیک نشده را از سوختن برهانند. واما آن طرفتر درختی جوان با شنیدن ناله ی جنگلیان و دیدن شعله های خشم انسانهای بی مسولیت به خود می لرزد وقد نیمه برافراشته خویش میان سترگ یاران را خم کرده فریاد برمی آورد ای وای ،من جوانم و تنه ام طاقت زواله ی آتش را ندارد، ریشه ام عمیق نیست که امید ماندن برایم باشد ، ای کاش پای فرار می داشتم که نه تنها از میان خرمن آتش ودود که ازدست هرآنچه دوپا است ،فرارکرده مامنی می یافتم برای بقای نسل خویش .نه ناله وشیون او، و نه زمزمه های درختان پیچیده در دوسوی رودخانه وجاده ( رودنه که چه عرض کنم جوی بزرگ وجاده ای که کاش نمی بود ودیده ی ناپاکی به این همه زیبائی نمی افتادتا ....) کار ساز نبود ، آتش درجهت بادهای موسمی حرکتی شتابان داشت .همه چیز مهیای سوختن بود .خزه های خشک تنه درختان ، علفهای بخت برگشته از خشکسالی ، شاخه های تبردیده ی مسافران ...، انبوه درختچه ها و.... از قبل فرصت سوزیهای بشری به تهدیدهای طبیعت تبدیل شده و هرآنچه بود را نابود می کرد. خونسردی وبی توجهی بعضی ها در این آتش سوزی ودیگر حوادث ناگوار درطبیعت همچون سوختن درختان جلز وولز انسان های حساس به طبیعت را درمی آورد .سالهاست چه قبل وچه بعد ازانقلاب آتش سوزی ،خصوصا دراین بخش ازجنگل به وقوع پیوسته واحتمال آن نیز می رفته است .چه آنکه این ناحیه همارترین نقطه و درکنارجاده شمال به بجنورد بوده وآبشار وچشمه های قابل دسترسی دارد. ولی متاسفانه هیچ اقدام عملی برای پیش گیری صورت نمی گیرد. ذکرعوامل آتش سوزی چه عمدی وعامل انسان ویا طبیعت برای فرهنگ سازی وکاهش لازم وضروری است ولی از مسئولیت دستگاه های متولی جنگل ومرتع خصوصا درپارکهانمی کاهد . پیشگیری وآمادگی برای جلوگیری ازحوادث عاقانه ترین روش است متاسفانه به بهانهای مختلف مخصوصا به جهت مسائل مالی آن رعایت نمی شود . حال همین وضعیت را درشهرها تصوربفرمایید خواهید دید به جهت ملموس بوده هزینه وفایده در مناطق مختلف اکیپ های آتش نشانی با امکانات نسبتا مناسب آماده ی خدمت هستند ولی در جائی مثل جنگل چون حساسیت وتوجه کافی نیست ، مردم به راحتی از کناردرخت وبوته ی آتش گرفته رد شده وبه تاسفی کوتاه وگذرا اکتفا می کنند ومسئولین ومتولیان هم به بهانه های مختلف ( مثل شب بود ، مسول محترم خواب بود ، بودجه لازم نیست و...) وظیفه را به تعویق می اندازند. نمی دانم برآقای دکتر بسکی درتنگراه نزدیکترین منطقه به آتش سوزی چه گذشت ویا محیطبانان گلستان چگونه شب را روزمی کردند ، ولی می دانم ودیده شده که خیلی از مردم وسئولین بی هیچ دغدغه وشاید بی اطلاع مثل من خواب راحتی داشته اند. وقتی که گفته شد آتش درگلستان بجنورد افتاده با خود گفتم حتما بخش درختچه واستپی منطقه آلمه است ، همانجائی که بارها ازسمت رباط قربیل به سمت بهکده رفته بودم .جیرانهای این ارتفاعات درمنطقه ی غرق ونیمه امن آن پس ازچریدنهای سحرگاهی به وقت خان ناری ( زمانی بین صبحانه ونهارامروزی) به سوی آبشخورهائی که محیط زیست برایشان ساخته بود ، می آمدن ومن مست تماشای ایشان فرصت کوتاهی را با اجازه ی همکارخویش به بهانه دیدن آنها ، به گلها و گیاهان داروئی که بیشتر آنهارادرعطاریها دیده بودم خیره می شدم. اما دیدن تصاویر وگزارشهای بعدی نشان می دهد منطقه دراطراف تونل ومحدوده ی روستای دشت شهرستان جاجرم است .روستائی کشت دانه های روغنی (دیم ) درآن مرسوم بوده وخیلی چسبیده به جنگل شاید سالهای خیلی دور با بین بردن درختان جنگلی بوجود آمده باشد. وهمان جائی که آثار سیل و شکست بند خاکی ویرانگر آن همچنان نمایان است . سیلی کم ازاین آتش سوزی جنگل را ویران نکرد. غیر از خبرهای عمومی وسراسری به جهت ارتباط موضوع به بجنورد وخراسان شمالی ازنظر جغرافیائی به سایت هاو وبلاگهای بجنوردی مراجعه داشتم تا اخبارکامل وریزتری بیابم ولی متاسفانه تا زمان اطفای حریق هیچ خبر وگزارش مستند دراین رسانه ها دیده نشد. همین میزان توجه رسانه های محلی کافی است که ، فقدان حساسیت عمومی به مسائل زیست محیطی و شاید عمل دستگاههای عمومی و مردمی را در رسیدگی به حادثه ی اخیر حدس زد.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط الیاس پهلوان
|
آرزوی پایداری آلاداغ
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:7  توسط الیاس پهلوان
|
مراتع آلاداغ
دریک دیدارکوتاه ودرجمع ناهمگون همسفران ریز ودرشت نمی شد گردشی تحقیقی داشت وبا نگاه سطحی ما نمی توان گزارشی دقیق ازوضعیت منطقه داد ولی شواهد وقرائن حوزه ی وسیع مرجان درآلاداغ گویای واقعیتی تلخ است که مراتع اطراف چشمه سارهای موسوم به مرجان از تب تاق انواع احشام خسته شده و تاب وتحمل انواع دامهای بزرگ وکوچک را ازکف داده است. یحتمل درصورت تکرار خشکسالیهایی مثل امسال ، برخی ازگونه های رستنی قادربه سربرآوردن نخواهند بود. اگر می شد به روشهای گوناگون وسعت زیاد آلاداغ را دریک نگاه زیر نظر داشت ، آنگاه معلوم می شد که اهالی محترم روستاهای رئین وارکان وشاید روستاهای دیگر ازسرنیازیا به سبب بی برنامگی متولین امور،مناطق زیادی ازاین کوهستان مرتفع را با کشت دیم ویا با چرای مفرط درمعرض تهدیدقرارداده اند.گرچه ممکن است این گفته نمک به حرامی باشد ولی برای خود مردم ونسلهای بعد آنها ضرورت دارد تا ازعواقب تخریب مراتع مطلع باشند. درکمتر دیاری رسم دیرینه ی چراندن اسب وگاو درمراتع وییلاقات باقی مانده ولی تجمع گله های گوسفند، گاو واسب در مرجان حاکی است ازاهمیت مرتع وتغذیه ی آن توسط دامداران محلی است وهمین امر ایجاب می کند که اهالی برای بقای این نعمت الهی واستفاده ی آن درسنوات مختلف حد اقل زمان وفصل چرا را کوتاه کرده وبه گیاهان محل فرصت ترمیم وبازیابی قوای ازدست رفته را بدهند. ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:7  توسط الیاس پهلوان
|
پارک ملی تندوره
قصد این بود که بعد از صعود به قله چلمیر در پارک تندوره ، مطلبی در خور ویادداشتی درحد برداشتها ودیده های خود ازاین منطقه بیان دارم ، مشغله ی کار مانع این کارشد وبا عجله دوعکس را درپست قبلی قراردادم تا شاید بعدا مفصلتر ادای دین کنم .همین ذهنیت درطول ده روزگذشته ازپرداختن به مسائل دیگربازم داشته وباید که این عقده بگشایم تا فرجی حاصل شود. دوسال پیش شهریورماه دریک مسافرت مردانه همراه پسران به این منطقه رفته وچند ساعتی را دربخش عمومی آن توقف داشتیم .درآن ماه از آنسال وضعیت به این صورت که دراول خرداد به سر این منطقه آمده ،پیش نیامده بود . ارتفاع گونه های مختلف گیاهی را که از دورمی شد مشاهده کرد بهار وسال نکوی آنرا عیان می کرد .اما امروز وضع کاملابرعکس شده است.جز از علفهاودرختهای پای چشمه سارهای چل میر علف سبزی دیده نمی شد.ازقرارمعلوم زمستان سرد 86 بدون برف هم بوده وباران بهاری حتی به اندازه ی شهرهای بزرگ ایران هم به منطقه نباریده است.حتی از قله چلمیر نمایان بودکه دربلند ترین نقطه ی منطقه که قله ی قنبرعلی با ارتفاع 2586 متر است ، نیز وضع به همین گونه است. وقتی به منابع مختلف درمورد پارک ملی تندوره مراجعه کنید همه به اطلاعاتی اشاره دارند که اداره ی کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی آنرا منتشر کرده است. خلاصه ی این اطلاعات: 1- پارک ملی تندوره با مساحت 73435 هکتار دربهمن ماه سال 1347 قرق شده است. 2- دراسفند1348 به پارک وحش تندوره تغییر نام یافته است. 3- درخرداد1350 قسمتی از شرق (ناحیه مجاورگردنه ی الله اکبر) آزآن حذف شده است. 4- دربهمن سال1353عنوان پارک ملی تندوره به منطقه داده شده است. 5- ازسال 1357 تا شهریور1361 پارک دریک حالت بلاتکلیفی مورد تعرض وتغییر وضعیت بوده است. 6- در شهریور1361محدوده ی پارک با مساحت37800هکتارتوسط شورای عالی حفاظت محیط زیست به تصویب رسیده است. 6- یک منطقه ی حفاظت شده تحت عنوان تندوره نیزدرقسمت شمال وغرب پارک وپیوسته به آن بامساحت23000 هکتاروجود دارد. 7- تاکنون 60 خانواده گیاهی با373گونه دراین پارک تشخیص داده شده است. 8- متوسط میزان بارندگی سالانه 330میلی متربوده است. 9- درختان منطقه: پهن برگ جنگلی بصورت انبوه ومتراکم ، جنگلهای ارس بصورت پراکنده 10- حیوانات پارک: قوچ ومیش اوریال ، کل وبز، پلنگ ، کفتار، گربه پالاس ، خوک وگراز و... 11- موقعیت جغرافیائی: در15 کیلومتری مرزشرقی کشور ونزدیک ترکمنستان در37درجه و19دقیقه تا37درجه و33دقیقه عرض جغرافیائی و58درجه و33دقیقه تا58 درجه و54دقیقه طول جغرافیائی (با وسعت 4448 هکتار ؟) 12- منابع آب :مهمترین منابع آب ازبین چشمه ها وچاههای محدوده ی تندوره ،چشمه چل میر با دبی حدود240لیتربرثانیه و چرلاغ با 30 لیتر برثانیه (حاشیه داخلی ضلع شمالی پارک)است بقیه (41مورد)درصد کمی ازآب منطقه را تامین می کنند. 13- بعضی انواع گیاهان پارک با نام فارسی : سیاه کرکو،خیارک،مهرسلیمان،گل گاوزبان،آفتاب پرست، خارلنطری، گل فراموشم مکن، چشم گربه ای ،زنگوله ای عسلک ، فانوس آبی ،گل استکانی ،علف موش، انواع چ.بک، میخک وحشی ، گل عروس ،گچ دوست،سیلن،گنده قوچی،اقطی،پلاخور،سلمه تره،اروشیا،جاروب زمینی،خارگونی،علف شور،گا آفتابی ارپائی،بومادران،تلخه،بابونه گل زرد،برگ آدم یا باباآدم،انواع درمنه درمنه برفی و...،گلرنگ وحشی،انواع گل گندم،انواع کنگر فرنگی و...،انواع سرپوشک،شکرتیغال،گل کاغذی،چنگال گنجشکی،کاهوی وحشی،شیردندان،خارزن بایا،گل قاصد،انواع پیچک،آتشین، قدومه،ترتیزک،باهوشاه،بلاغ اوتی،خاکشیر،ارس ،سردار،ریش بز،جوپیازدار،چمن،علف قناری،دم اسبی،گردو،گلایل وحشی،زعفران وحشی،زنبق،سنبل ،چای کوهی ،مریم گلی،آویشن،خارشتر،گون،یونجه،اکلیل کوهی ،اسپرس،سیرکوهی،سریش،انجیر، توت سفید،بارهنگ،انواع کلاه میرحسن،ریواس،ترشک،آناقالیس،سیاه دانه،آلاله،بادام کوهی،آلبالوی وحشی،تمشک،شیرپنیر،سپیدار،عرعر،گل میمونی،باریجه،آنقوزه،کرفس وحشی،جعفری کوهی ،شانه ونوس،گیس چسبک،سنبل الطیب،قیچ،اسپند، و...و... و... اینها باضافه انواعی ازگیاهان سمی،انواع پستانداران،جوندگان ،خزندگان پرندگان ، و...منطقه تنها گوشه ای از اندک مطالعات انجام شده درسنوات قبل بوده وپی بردن به تمام زوایای یک زیستگاه با تنوع زیستی وژنتیکی ، مستلزم صرف سالها وقت وهزینه ی قابل توجه است، که ظاهرخدمات انجام شده درمنطقه حاوی این نوید درآینده ی نزدیک نیست. ازهمه ی این توصیفات وبیم وامیدها که بگذریم درنگاه عامیانه ی بنده گرچه ا خشکسالی امسال اثرات مخرب خود را برهمه ی دارائیهای پارک گذاشته ولی طبیعت نامردی ما انسانهارا نداشته وباکوچکترین فرصت وامکان ذخائرخود را رو می کند .آنچه مایه ی نگرانی وناراحتی است دست مزاهمی است که از 40 سال پیش تاکنون به انحائ مختلف عرصه را برطبیعت بکر تندوره تنگ کرده است .بیم آن می رود بر بی توجهی های گذشته افزوده شده واین زیستگاه مهم وحیاتی به سرنوشت دیگر مناطق زیست محیطی دچارشود.وچنین مباد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:1  توسط الیاس پهلوان
|
می سرودند ملاحان سرودی :
اگرباران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رود
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان
|
اوغوربخیر
امروزصبح هم مطابق معمول روزهای زوج ، کمی زودتر ازروزهای فرد آهنگ خروج ازمنزل کردم. هنوزبسم الله را گفته ،مشغول بازکردن در حیاط بودم که گربه ی محله رادیدم . اوکه قبلا هم رفت وآمدی به حیاط داشت ،اینبار اولین فردی بودکه به من صبح به خیر می گفت . اوخیره به من ودرحال گفتن اوغوربخیر ،ومن مات وحیران ازنیم صورت خونی ویک چشم بیرون آمده ی او. درآن حالت بهت وحیرت ، دریک آن به جز احوال پرسی ، چیزهای دیگر ی هم گفت . از مصیبتی که به براورفته ، از دردی که درناحیه ی چشم وصورت داردو.... خون صورتش تازه بود ، چشم گربه ایش برآمده ودرشتر از همیشه ، ولی بی حرکت وخیره . چشم راست که اورا به سمت من آورده بود با اشک وناله می گفت : ببین چه سان جفتم ازحدقه بیرون زده.فکر می کنی می تواند بعد از این هم یاریم رساند؟خوابهای تیره ی دیشب ، صبح علی الطلوع تعبیر شد. بعد آنهمه پرسه ای که به دنبال ماشین زباله وپلاستیکهای پاره شده بودیم ،گرسنگی شب امانمان بریده بود. ازخستگی لحافت به روی کشیده ودرانتظارچرتی بودم ولی آن نگون بخت بی توجه به من ، خیره به ستاره های آسمان ، مرا هم اززیر لحاف یشمی پلک بیرون کشید وگفت : می بینی دراین ساعاتی که همه درخوب خوشند، شکم گربه چه سر وصدائی راه انداخته ونمی گذارد که پلکها روی مارا بگیردن.قطعا بدان که گرسنه های زیادی ، شب را در بستر می غلطند تا خوابشان ببرد اما دریغ از یک چرت.آرام ولی با کمی ناراحتی گفتم : عزیزم آرام بگیر ، چه می دانی .آنی که غم نان دارد وخوابش نمی برد ،با پاره ای نان وشکر خدا قدری خواهد آسود .ولی امان ازدل آن کس که با هزارفکروخیال وروان ناراحت از گرسنگی دیگران وغم خود وهم نوعانش ، با شکم سیر هم خوابش نمی برد. درهمین مباحثه وجدل بودیم که مهتاب طلوعی دوباره کرد ونیم رخی به ما ،قدری نوازشمان دادکه ای دودیده ، پلکها درهم کشیده ، قدری بیاساید ،باشد تا فرداروزی دیگری حواله ی شما گردیده ، جبران مافات کنید. با نوازش مهتاب خانوم به خواب رفتیم . هنوز گرمی انگشتان محبوب شبهایمان را برسر حس می کردم که دیدم : دوکوچه پائین تر که قبلا چند باری هم با ملوسک وبقیه به آنجا رفته وبه سختی از لای توری گذاشته شده برروی جوی کنار گذرکوچه ، مقداری نرمه استخوان وته مانده ی غذا برداشته بودیم ، سر وصدائی می آید. چند زن ومرد دردل شب با صدای بلند همدیگر را خطاب کرده وهر ازچند گاهی کلماتی را به همدیگر حواله می کردند که البته ماگربه ها دربین هم تا حالا ازاین حرفها نداشتیم .اینم که من می گم به خاطر آشنائی چندین ساله با مردم فقط شنیده ام وگرنه توعمرم حتی یک بارهم تلفظش نکرده ام ، الان هم متاسفم که با شرم حیا بگویم ، با این زخم حال تعریف اونو ندارم وهم گفتنش برام سخته . فقط می دونم بعضی کلمات مثل زمین وسند و ارث را دخترا بیشتر تکرارمی کردند واحتمالا این چیزا نباید کلمات زشتی باشه چون جلوبعضی مغازه ها و...هم این حرفها رو شنیده بودم .حالاهم منظورم ازاین حرفها با این حال من ودهان باز ومتعجب شما همخونی نداره ولی قصدم تعریف آخر قضیه وتعابیر بعدی اونه وگرنه به من وما چه که اونا چی می گفتن وچه کارمی کردن . خلاصه یک دفعه سروصداها بیشتر شد وبچه های خونه از خواب پریدند ورفتند به سوی مادرشون .اینائی که می گم نه اینکه ازنزدیک دیده باشم ، از قرائن وصداها میگم وگرنه منوبه این کاراچه .جراتشوندارم .هموبچه که اینجوری ازصداها ترسیده بودیکبار بهم کاسه ی شیری دادولی یکباردیگر تا نزدیکش شدم ،یک لگد به شکمم زد که همو موقع کم مونده بود ملوسمو از دست بدم. بچه ها خوبنا ولی بعضی وقتا دق دلشونو ازما درمی آرن. بازم دردخودم کم بود شماروهم سرپانگه داشتم ، با بیدارشدن بچه هاصداها بیشتر شد .فهمیدم همه مشغولن وتوجهی به بیرون ندارن از زیر در نیم خیز حیاطشونو نگاه کردم .یک دفعه دیدم یکی همو بچه رو برداشت وزد سر خانومه . چشتون روزبد نبینه مثل من. خانومو وبچه فرش زمین شدن ، خانم بال بال می زد ومثل مرغ سر کنده رو زمین ورجه وورجه می کرد. یکی گفت بدو آب بیار ، یکی گفت چشاشوبگیر ، چشاشوبگیر داره می زنه بیرون .تا اون یکی دوید به سمت شیر آب دم درمن هم فلنگو بستم وآمدم بیرون ، نفس نفس می زدم ومی دویدم .یک دفعه دیدم یک ماشین درهوای گرگ ومیش صبح به سمتم می دود .سرعتموزیادکردم وپرشی زدم که ردشم تا بهم نرسه . اما یه خورده دیر شده بود.منو پرت کرد به سمت جدول وخوردم تنه درخت کنار میلان وسرم خورد به شاخه ی قطع شده وبه این روزدرآمدم ...هنوزمی خواستم بگم آخه اینائی که گفتی خواب وخیالت بود ویا قصه ی خودت ، روشوکرد به سمت تنه ی انگورکناردیوار وبا گفتن اینکه خواب زن میگن چپه ، خودشوبه بالای بوم انباری ولای برگهای انگور کلاهداریها رساند ورفت ومن همچنان با دهان باز وحیران ، با شتابی بیشتر از هرروز در حیاط را بازکرده ، قبل ازآنکه سرویس مدرسه ی استثائی دختر همسایه سر برسد ،ماشین به چپ چرخاندم تا از رقابت دوهمسایه دربستن کوچه با ماشینهایشان درامان مانده از چپ به راست بپیچم تا شاید از زمانه هم عقب نباشم . همه ی درد ها را فراموش کرده ، ساعتی را با نفس نفس زدن بر دریچه های قلب فشارآورم تا از فشارهای روزگار قالب تهی نکند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:36  توسط الیاس پهلوان
|
حساسیت عمومی برای مسائل زیست محیطی درجمهوری اسلامی ،حفاظت محیط زیست که نسل امروز ونسلهای بعد باید درآن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند ، وظیفه عمومی تلقی می گردد. ازاین روفعالیت های اقتصادی وغیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است . ( اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب آذرماه 1358 ) گرچه همه را توفیقی نیست که به نقاط مختلف کشور به نیت تفریح وتدبر سفری داشته باشند ولی درهمان اندک خاکی که آمد وشد می می شود می توان دید که نه تنها حفاظت از محیط زیست وظیفه ی عمومی تلقی نشده بلکه درکمال ناباوری وبهت زده ، دیده می شود که تخریب ، تصرف وآلوده سازی محیط زیست ، عملی عمومی شده است . قطعا اگر حساسیت عمومی برای حفظ وارتقای ارزشهای زیست محیطی آستانه ی نرمالی می داشت ، اشخاص حقیقی وحقوقی را توان این همه جسارت نسبت به محیط زیست، حیات وحش ، منابع طبیعی و...نبود. قوانین ومقررات معمولا وقتی به صحنه وارد می شوند که جرمی رخ داده باشد .متاسفانه جرمهای صورت گرفته درمسائل زیست محیطی طوری است که صرفا با قوانین بازدارنده امکان مقابله با آن نیست ، به طوری که اگر جنگلی ومرتعی تخریب شود ، امکان بازگرداندن آن به حالت اولیه وجود ندارد ویااینکه سالهای سال طول خواهد کشید تاآثارمخرب این تغییرات محو گردد.لذا بهترین گزینه برای جلوگیری ازاینگونه اعمال وجرایم پیشگیری است .واین مقدورنیست مگر با فرهنگ سازی . برای اجرای این برنامه هم نسخه ی واحدی نسیت . می توان با آموزش واطلاع رسانی درخصوص ارزشهای این مواهب ، ازعوافب فقدان مواهب طبیعی ، جامعه وافراد را با روشهای مختلف ازجمله با جریمه وتعزیر و...مطلع نمود..... نداشتن امکانات وفرصت برای ایرانگردی مانع از آن نیست که ندانیم وتصورنکنیم که کنارگذر تالاب انزلی ، دریاچه ارومیه ، خشک شدن دریاچه بختگان ، حوزه ی آبخیز زرین گل در علی آبادکتول ، پارک ملی لار ، تالاب میان کاله و.... واخیرا احداث جاده درجنگل ابرشاهرود چه فجایع زیست محیطی بارآورده وخواهد آورد. درنگاه اول وظاهرا توسعه نگر برای هریک از اعمال وفعالیتهای یادشده توجهی تراشیده شده ولی درنهایت با اصل یادشده از قانون اساسی مغایرت دارد.ازآنجائی که دولت خود رامسول توسعه اقتصادی می داند ومتاسفانه دراجرای برنامه های خود نظرات کارشناسان وطرفداران محیط زیست را بکارنمی بندد وصد تاسف دستگاه مسول حفظ محیط زیست نیز یا با برنامه های ضد محیط زیست دولت هماهنگ شده ویا اینکه توان ایستادگی درمقابل سیل برنامه های توسعه ی ناهماهنگ را ندارد، امیدی به کاهش روند تخریب محیط زیست نیست مگر آنکه حساسیت عمومی نسبت به مشکلات زیست محیطی این برنامه ها، بالارفته ومردم اعلام دارند درصورت مغایرت برنامه های توسعه با مسائل مربوط به محیط زیست ، عطای پروژه های به اصطلاح توسعه را به لقایشان می بخشند ورنه ، در به روی همان پاشنه که می چرخیده خواهد چرخید.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56  توسط الیاس پهلوان
|
سیزده بدر با ذرات خاک وبوته ودرخت و...که درتماس بودیداول سلام ودربرگشت خداحافظی کنید
بهارهمه جا زیباست.بااینکه باران بهاری طبیعت و دوستانش را درانتظارگذاشته ولی اکثرجاها هنوزطراوت وشادابی خودرا ازدست نداده وبه امید رسیدن نعمت بی واسطه ی الهی لحظه شماری می کند.پس بهوش باشیم که تن طبیعت حساس ورنجوراست. گردش وسیر درطبیعت ازیک آئین وسنت بومی به یک عادت وکلاس برای اکثر مردم تبدیل شده است.عادت وکلاس ویا چشم هم چشمی ازاین باب گفتم که متاسفانه عده ی زیادی با هم به دامن طبیعت پناه می بریم ولی بی توجه به زیبائیهای کوه ودشت به آن آسیبهای جبران ناپذیری وارد می سازیم .اگربا توجه ودانسته ازشهرخارج شده باشیم خواهیم دانست که به خاطرزیبائی وهوای تمییز طبیعت است که از خانه وقصر های خیالی خویش بیرون شده ایم .بیرون می رویم مدتی تاهرچند زمانی کوتاه ،با طبیعت یکی شده آرامشی از ایشان کسب کرده باشیم.درهمین بیرون آمدن فرصتی را ازخود بیرن آئیم .خودخواهی وخودبزرگ بینی را کناربنهیم.اول ورود به همه سلام گفته دربرگشت نیزبا ذراتی ازخاک ودرخت وبوته و...که درتماس بوده ایم خداحافظی کرده ، بپرسیم از دیدن وبودن با ما خوشحال بوده یا نه ؟به همان اندازه که ما ازاولذت بردیم وآرامش نصیبمان شد اونیز ازخوبیهای ما بهرمند شد؟ ما مدتی را میهمان طبیعت بودیم .او رسم میزبانی به نحواحسن بجای آورد ، ما وشما میهمان خوبی بوده ایم؟ دریک دیدوبازدیدومیهمانی انسانها با همنوعان خویش درصورت روی ترش کردن صاحبخانه میهمان ازآمدنش پشیمان شده ، روی غذاخوردن نداردواحتمالا دوباره بدانجا بازنخواهدگشت.ویا برعکس اگر میهمان رسم ادب بجای نیاورده و میزبان را بطریقی با اعمال ورفتارخویش بیازارد ، آیا فرصت دعوت وحضوری دوباره رادرآن منزل خواهدداشت. میزبان ماآزموده است وهمیشه با گشاده روئی میهمان می پذیرد .میهمانان گران قدربرای حضوردوباره ی خویش جاومکانتان راآلوده نکنید. جائی که پناه آورده ایدخرابش وچیزی راکه دوستش دارید آسیب مرسانید. موادمصرف نشده وزباله هایمان را درطبیعت رها نکنیم همه را به شهربرگردانیم چون فعلاشهرمتولی وجمع آوری کننده ی زباله دارداما طبیعت نه.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:6  توسط الیاس پهلوان
|
هرچه بگنددنمکش می زنندوای به روزی که بگنددنمک دیروزبعضی خبرها راکه مرورمی کردم ،کشتن یک پلنگ توسط یک محیط بان، بیشترازبقیه نظرم را جلب کرد.شایدبواسطه ی سابقه ذهنی وعلاقه مندیهایم باشد.خبرهرچند تکراری بود ولی کشتن حیوانات آزاد ورها وبه زعم ما دوپایان ،حیوانهای وحشی بیش ازخبر ردصلاحیت جمع کثیری از داوطلبان نمایندگی دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی آزرده ام کرد.البته این مقوله هم ،مهم وناراحت کننده هست ولی چون دراین باب مدتهاست خویش ودیگران را کاره ای نمی دانم قابل اغمازوسانسوراست. هرچندپخش ورود امام خمینی در12بهمن 57 ، به ایران وسخنرانی بهشت زهرا می تواندفصل الخطاب رد کنندگان صلاحیتها باشداگرکه ازگذشته ها اطلاع و عبرتی یافته باشند.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:19  توسط الیاس پهلوان
|
قطع درختان شهری وتوجیهات فراوان
دریک دوره اززمان نهضت فضای سبز ودرخت کاری باب شده وبرای گسترش وزیباسازی شهرها ، پارک ومیدان می ساختند(بعضی ازقدیمیهاهنوزهم به میدان یافلکه گلکاری می گویند) .کاشت درخت درکوچه وکناردرمنازل افراداختیاری بودولی قطع آن توسط صاحب منزل ممنوع بود. چندسالی وضع کاملابرعکس شده است .شهردارومسئولین شهربرای نشان دادن ورودشان به پستهای جدیدهنرنماییهای بدیعی به خرج می دهند.میدان هارا یابه طورکل جمع کرده وچهار راه می سازند،بلکه ازترافیک شهرها کاسته وبانصب چراغ راهنما شایدنظم ونسقی به خیل عظیم خودروهای رنگارنگ تولیدداخل وخارج داده باشند واگرهنوزبه این درجه ازاهمیت آمدوشدماشین هانرسیده باشند، درختان کهنسال راریشه کن وسبزه هایش رالگدمال می کنندتاسمبلهای من درآوردی خویش راباآهن وسیمان به جای درخت بکارند.نشانهایی که نمی توان تعریف وتوصیفی حداقل چندساله برایش ثبت کرد.پارکهای بزرگ هم دورزدن وعبور ومرور را سخت کرده اند بایدازوسطشان خیابان عبورداد تامردم راحت تربه کارشان برسند. درب منازل وکوچه هاهم به بهانه ی اینکه این یاآن درخت مزاحم عبورخودرو به منزل حضرات درکوچه ی ۵ متری است ، قامت وبال فرشتگان رامی شکنند. پس قطع درخت درشهرها به وحدت رویه تبدیل شده ونیازی به دادن آدرس شهروخیابان وکوچه نیست ،نمونه های این چنینی درخیلی ازشهرها قابل ملاحظه است .همه ی این اتفاقات اگردریک روزحتی درروزدرخت کاری هم بیفتدهیچ مشکلی بوجودنمی آید.نه شهرداری ونه محیط زیست به اینگونه مسائل حساس است ونه مردم شریف . وآنگاه خداوندتوجیه راآفرید.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:22  توسط الیاس پهلوان
|
توهم توظئه درمسائل زیست محیطی
بااین نظرجدیدی که از معاون محترم رئیس جمهور صادرشده ،مبنی براینکه "سياست هاي كنترل جمعيت و حفظ محيط زيست از توطئه هاي غرب عليه جهان اسلام است" شکی نیست که توهم توطئه ازاعتقادات ایشان می باشد،لذابایدبه اعتقادشان احترام گذاشت. چندی قبل ریاست محترم جمهورهم درمورد ظرفیت کشوربرای بیش از۱۵۰ میلیون نفر سخن گفته بودندکه با این فرمایش جناب آقای داوودی موضوع توطئه آمیزبودن بعضی نظرات مثل کنترل جمعیت و حفاظت محیط زیست تکمیل می شود.بااین دیدگاه هرآنچه غربیان ، بیان کنند،علیه مابوده وباید برخلاف آن عمل کرد.اینکه مطالعات ویافته های بشر را غربی وتوطئه آمیزبدانیم جای تامل داردولی با این وصف ممکن است ، غربیان ازدرتوطئه ای دیگربرآمده وباعلم به این نظر،مارابه سمتی هدایت نمایندکه هرآنچه را ساختن زیربنامی دانیم به خراب کردنش همت وافر نمائیم.دوموضوع جمعیت ومحیط زیست ازمسائلی است که به جهت خروج ازکنترل، اکثر فعالیت های مادرطول چنددهه را خنثی کرده است.به اقرار واعتراف دوست ودشمن فعالیت زیادی درزمینه ی عمران وآبادانی شهرها وروستاها انجام شده ولی بعلت کثرت جمعیت ورشد نامتناسب آن باامکانات ، هیچ وقت کمبودها مرتفع شده جلوه گر نشده است. درخیلی ازبرنامه های توسعه به سسب عدم توجه به مسائل زیست محیطی، نتیجه عکس گرفته ایم .مثلا برای تامین آب شرب وکشاورزی سد ساخته ایم،اما تخریب منابع طبیعی ، اولا منجربه کاهش نزولات آسمانی وثانیا باعث روان شدن سیلابها ،پرشدن سد وازبین رفتن اکوسیستم منطقه شده است. مشکلات افزایش جمعیت آنقدرواضح وآشکاراست که روستائیان مابدون هیچ تردیدی کنترل جمعیت را آغازکرده اند.زمانی که روستاقریب 70 درصد جمعیت کشوررادرخود جای داده بودبیشترین شاغلان وتولیدکنندگان درروستاها سکونت داشتند،اما امروزکه وضعیت برعکس شده وحدود 35درصد جمعیت ایران راروستائیاان تشکیل می دهند، بعضا درصد بیکاری روستابیشتر از شهرهاشده است.این درشرایطی است که دربعضی ازروستاهاتعدادکمی ازجوانان زندگی می کنند،به حدی که ازدواج دختران روستایی هم به معضلی اجتماعی تبدیل می شود. درست برعکس گفته فوق رعایت محیط زیست وکنترل حساب شده جمعیت می تواند برنامه های توسعه کشوررابا موفقیت روبروکرده وازوابستگی به بیگانگان برهاند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 11:29  توسط الیاس پهلوان
|
نقص یا نقض قانون در بازداشت حیوانات
دوستی نقل می کرد که درکشورهای غربی هتل خاص حیوانات خانگی دایر شده که درمواقع سفر، حیوان رابه هتل می سپارندتازمان بازگشت صاحب آن ، ازایشان نگهداری شود.درکنار این هتل بیمارستانی هم دایر شده تادرصورت بروزحادثه یا بیماری ازحیوانات مراقبت شود. ازآنجایی که ما درمقابل مظاهرغرب موضعی تدافعی وعکس العملی داریم معمولا آنچه ازغرب آمده رانکوهش کرده ودرمقابلش جبهه می گیریم، کمتربه جنبه های انسانی وحیوان دوستی انسان توجه می شود.البته این تدافع وجبهه گیری دیری نپاییده ، بعنوان پدیده جدیدبومی شده ومورد استفاده ی عموم قرارمی گیرد.نمونه هایی نظیر : پوشیدن کت وشلوار، استفاده از رادیو و تلویزیون، تلفن ،ویدئو ، ماهواره ،و....ازمواردی است که درابتدای ورودبا مخالفت ،حتی تکفیر مواجه شده، ولی بعدها بعنوان مظاهر پیشرفت وترقی جامعه مورد استفاده ی همگان قرارگرفته است.پرواضح است که دراستفاده ازهرپدیده ای افراط وتفریط هایی صورت می گیردکه همین شیوه استفاده باعث مخالفت عده ای و مانع تجلی مزیت های آن شیء یا وسیله بدیع می شودولی انکاریافته های نو درواقع انکارخوداست. بااین مقدمه موضوع بازداشت حیوانات ازجمله سگهای آپارتمانی درراستای طرح امنیت اجتماعی راهم از منظر جامعه شناسی وتاریخی وهم از نظردوستی با طبیعت وآفریده های الهی می توان مورد توجه قرارداد. یکی ازوبلگهای طرفدارحیوانات، مطلبی درارتباط با سگهایی بازداشتی درج کرده بود که ازجهات مختلف جای تامل وتعمق دارد. .طبق اظهارافرادی که ازاین بازداشتگاهها بازدیدکرده اند سگهای خانگی دروضعیت بدی بوده و جان خیلی ازاینها وافرادپیرامون آن درمعرض تهدید قراردارد. این مطلب مرا به یادوضعیت مشابهی انداخت که درگمرک یکی از مرزها درسالهای گذشته مشاهده کرده بودم . دراین گمرک وپاسگاه مرزی اسب والاغ های قاچاقچیان راگرفته ونگهداری که چه عرض کنم ، ول کرده بودند. قاچاق کنندگان مواد مخدرو کالای غیر قانونی،بااستفاده از چارپایان ،ازمسیرهای صعب العبور ،اجناس خود را عبورمی داده اند. این افراددرمواجهه با نیروهای مرزی فرارکرده ویامجبوربه تسلیم می شوند،ولی درهردوصورت حیوان همراه ایشان وبارشان به دست نیروهای مرزی می افتد.نیروهای پاسگاه این حیوانات را درمحوطه گمرک وپاسگاه رها کرده بودند. بعلت تعدادزیاد، فقدان علوفه وطولانی شدن دوره بازداشت ، تعدادی ازاین حیوانها ازبین رفته وخیلی از آنها نحیف ولاغر شده بودند.گرمای زیادباعث شده بود که لاشه ها باد کرده ومتفن شوند.باهمه این اوضاع مامورین ومراجعین بی توجه به این صحنه ها ، مشغول به کاربوده وبه امورروزمره خود می پرداختند.دربرخورد اول خیلی متاثر شده ودنبال مسولین محلی گشتم ولی کسی پاسخگو نبود.درشهرستان مربوطه دنبال جواب بودم که بعلت نداشتن فرصت زیاد ونیافتن مسول بهداشت موفق به انجام کاری نشدم. بااینکه جنبه های انسانی و وجدانی راهنما وجهت دهنده ی خوبی برای کارهای بی روح اداری است ولی وضع قوانین جامع ومانع مجریان را درست هدایت کرده وازبلاتکلیفی دراجرای کامل ویا بخشی از قانون نجات می دهد. وضع قوانین ناقص مثل همان ضرب المثل معرفی است که می گوید: "قبل از دزدیدن مناره باید فکر جایش را می کردی " ظاهرا برای انسانهای بازدادشت شده جاومکان، هزینه خورد وخوراک و... درقوانین پیشبینی شده واعتبارلازم به دستگاه مجری داده می شود ولی گذشته از مبنای صحیح یا غلط بازداشت حیوانات ، فکری برای چگونگی نگهداری حیوانات بازداشتی نشده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:27  توسط الیاس پهلوان
|
مشکلات استان شدن وتخریب منابع طبیعی بجنورد
بعد از تاسیس استان خراسان شمالی ، چند تغییر دربجنورد محسوس است : 1- گران شدن زمین ومسکن 2 – شلوغی وترافیک خیابان ها 3 – ساخت وسازهای فراوان توسط مردم وادارات دولتی - سالها پیش اگرخیابان جدیدی احداث می شدیک یاچندمالک مثل حاج جبارخوشی زمینهایش گران می شد،که قدری از درآمد حاصل را درراه امورعام المنفعه صرف می کردومقداری اززمینهای وارد شده به داخل محدوده را به نیازمندان می داد .ولی امروزه ،گرانی زمین ومسکن به کام زمینداران ودلا لان جدیدالواده وناکامی بی خانه ها ازخرید مسکن شده است.درآمد حاصل از فروش زمینهای کشاورزی کم از پولهای کثیف تولید شده ازراه قاچاق کالاوموادمخدر نیست . --خیابانهای اصلی بجنورد بیش ازچهل سال پیش احداث شده اند.یعنی زمانی که تازه پیکان وارد بازارشده وافرادانگشت شماری از مردم ( شاید مالک وزارعی که دراثر نابودی کشاورزی به شهرها می آمدند)،دربجنوردبه خریدخودرواقدام می کرده اند.غالب امورحمل ونقل شهری توسط گاری ودرشکه انجام می شده وبه این وسعت ازخیابانها هم نیازی نبوده است.این میراث گذشتگان از پاسخ گویی به استفاده بی رویه ی ما ازانواع تولیدات کارخانجات خودروسازی داخلی وخارجی نیست .خیابانهای مانوس به صدای کالسکه ونعل اسبها ازهیاهوی ماشینهای مانده درترافیک، به ستوه آمده ند. بعضی مواقع خوردوها از میدان کارگر تا میدان شهیدواز آنجا تا چهارراه مخابرات را به دنبال هم، بدون اینکه سبقتی میسر ویا مسیر فراری را متصور باشند، طی می کنند.جالب اینکه مردم همین وضع را تحمل کرده واز تاکسی هم پیاده نمی شوند.(یک کورس ازمسیرهای تاکسی یا اتوبوس بجنورد را درشهرهای بزرگ باید پیاده طی کنی تابه ایستگاه برسی .)یک طرفه کردن بعضی خیابانها هم مشکل را حل نکرده است.راننده تاکسی عنوان می کرد که بعد از مرکز استان شدن بجنورد ، حدود چهارهزارتومان از درآمدروزانه ماکسر وقریب 1500 تومان به هزینه ی بنزین مصرفیمان افزوده شده است. --- گذشته از بلند مرتبه سازیهای حاشیه ی خیابانها ، درکوچه ها ومیلان های فرعی نیزساختمانهایی با سه طبقه روی پیلوت بنا می شود.باتوجه به واحدهایی که درهرطبقه احداث می شود، می توان تصورکردکه چه تعدادجمعیت با چند وسیله ی نقلیه جدید دراین محلات ساکن خواهند شد. به فرض داشتن پارکینک برای وسایط نقلیه در ساختمانها ، امکان عبورومروردر این کوچه برای مردم ممکن خواهدبود؟ *بهرصورت وضعیت جغرافیایی وطبیعی بجنورد جوابگوی رشد جمعیتی بااین وسعت رانداشته ودرآیندن نزدیک ،منابع طبیعی واراضی کشاورزی زیادی فدای توسعه بی رویه شهری خواهد شد ،کمااینکه هجوم ورقابت درتصرف اراضی ملی ومنابع طبیعی تخته ارکان توسط ارگانهای دولتی شروع وشهرراپس از اتصال به الهوردیخان به روستای ارکان دردامنه ی کوه آلاداغ خواهندرساند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:9  توسط الیاس پهلوان
|
هماهنگ با دوستان برای طبیعت ازآذارهمنوعان ، از زن وفرزند دریغ نداریم وآنگاه چشم طمع به حور وقلمان داشته(آیه های 58 و 72) به خدمت پسران نیکو صورت امید می بندیم؟ سبزی نکاشته ، جنگلها ومراتع سرسبز خدادادی را به دست خود نابودمی کنیم وآنگاه به تکیه زدن بربالشهای سبزوفرشهاوبسترهای گرانمایه ونیکو ،چشم دوخته ایم؟(آیه های 56و76)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:8  توسط الیاس پهلوان
|
بختگان (4)
تجربه ی فلامینگوی جوان وضعیت عجیب می نمود ولی متاسفانه اتفاقی بودکه داشت می افتاد.بادیدن این وضعیت نابسامان پرطلا ازحرکت ایستاد.نیم خیزصحنه برخورد را به نظاره بود که دیدفلامینگوهایی که ازحمله رسته بودندازدسترس مهاجمین دورشدند. دراین اندیشه که باآمدن این حیوانات دوپاچه بلایی برسرش خواهد آمد،باچشمان بی رمق خویش دیدکه فاتحان باغنایم خویش پشت به صحنه نکرده روبه سوی قلعه های خویش روان شدند. پرطلا آهی برآورد وتمام هیکل خودرابرزمین نمناک برجای مانده ازپس روی آب دریاچه انداخت.چشم هارابسته ، بازغرق اندیشه : که حادثه پس حادثه ، رهایی من ازاین حوادث برای چه؟ چرا باراین همه مشکلات بردوش نحیف من نهاده می شود؟ بلندپروازیهایم باعث شده؟ گله وشکوه از رفتاربزرگترا به این مصیبت دچارم کرده؟ ازپس این اتفاقات بازچه حادث خواهدشد؟ خدایا شانه هایم تحمل این همه رنج راندارند. گراین تقدیرم است، برتحملم بیافزای ،ورنه مراازدیدن این همه مصیبت وصدمات وارده برهمنوعانم،برزیستگاهم،وحتی براین مهاجمان ناآگاه،معاف دار.پرطلاهمین طورکه بادل گرفته وحال نزاربه درگاه خدای استغاثه می کرد، دل ودیده اش درپیوندی باهم هوش ازاوببردند. پرطلاتادیده بگشود ،خورشیددو وجب ازکوههای شرقی فاصله گرفته بود.قبل از اینکه بخواهد بخاطرآورد: به چه سسب اینجاست ،متوجه سروصدای شکمش شد.به آرامی تکانی خورده ،سربه اطراف چرخاند.چیزدندان گیری نبود،ولی گرسنگی مفرط وادارمی کردکه هرآنچه رادیده بی تامل بخورد.اندک توانی درزانوهااحساس کرد.همین کافی بودتاذهن یاریش کندکجاست وچه شده است.بامرور وقایع دیروز مصمم به طی مسیرشد.ازاینکه بخواهدبه کدام سوگام بردارد،چندان اهمیتی نداشت ،چون وسعت زیادی ازمنطقه اززیر آب خارج شده وبرهوتی جلوه می کردکه اگرتازه وارد می بودقالب تهی می کرد.فقط یک سمت ،همان مسیر که قبلا اختیارکرده بود،مقرون به صرفه می نمود،چراکه درآن جهت تصویری از آب زیر نورآفتاب می درخشید.همین هم کفایت می کردکه پرطلا ازمیان جهات مختلف دریاچه سمت شمال را انتخاب نماید. قدری راه پیموده ، متوجه مختصر غذاهایی شدکه گویی تازه ازآب گرفته باشند. چندلقمه ای برداشت .امااوکه به زنده وتازه خوری عادت داشت ،بادیدن اینکه آرتیمیاهای بیرون ازآب اصلا مزه آنهایی که ازتوی آب صید می کندرا ندارد ، ازخوردن بی زارشد .دلش به حال این موجودات ریز وخوشمزه سوخت که چگونه آنها هم دراین وضعیت ازبین می روند.باخودگفت با این اوضاع اگه دوباره آبی به بختگان روان شودچندسال طول خواهد کشید تا خوراک شکم سیرکن دراین دیارپیداشود؟ پرطلاباهمه ی مطالعات واطلاع ازدنیای پیرامونش به این اندازه که طی دوروزاخیرچیز یادگرفته بودازوضعیت زندگی موجودات حتی ،فلامینگوها نمی دانست. برایش پیش نیامده بود که فکرکند،خورد وخوراکش چگونه تامین می شود. تغییرمکان پیشینیان خودرا یک تفریح وتفنن می دانست وهیچگاه به این اندازه فکرنمی کردکه تلاشهای رئیس و بزرگترا برای انتخاب محل زندگی کوتاه مدت واحیانادائمی برای خاطر زندگی بهترباضریب اطمینان بیشتر باشد.آنچه درباب سوادواطلاع خویش واندیشمندانشان تصور می کردیکباره فروریخت ویادگفته های پدرافتادکه دائم دراعتراض جوانترهابه رفتار رئیس وانتخابهایش می گفت: "حرفهای شما جونا درسته ولی رئیس هم موهاشو توآسیاب سفید نکرده ،به خیلی جاها سفرکرده ، تجربیات ارزنده ای کسب کرده است". برای چند صباح زندگی چه چیزهایی را که باید مد نظرداشت؟ بازی شطرنج است. اگه یک جهت را داشته وبه بقیه جهات بی توجه باشی ، خیلی سریع کیش ومات می شوی. به قول مادربزرگم ازآن جایی که فکرشونمی کردی می خوری .یکجانبه نگری همینطورکه کاردست گذشتگان ماداده ماروهم فلج خواهدکرد. منو بگوکه سواربر اسب خیال به چه جاهاکه پرواز نکردم؟به خیالم دنیا را گلستان خواهم کرد. کم مونده بودمنویاتم روشده مشتم به ای زودبا بشه. درخیال یافتن چراگاههای (بله حق باشماست شاید لفظ چراگاه برای ما فلامینگوها صحیح نباشد ولی دراصل قضیه تفاوتی رخ نمی دهد.همین شما انسانها هم برای خودچراگاهی داریدحالا اسمشو هرچی می خوایین بذارین، مهم نیست .اینم بازازاختراعات وابدات شما حیوانات دوپاست که چراگاه را به چهارپایان منتسب کرده وبرای خودارزش بیشتری قائل شده والفاظ محترمانه ای به کارمی برید.)بهتر ودائمی ،می خواستم گله ی فلامینگوها را به سرزمین رویاهای خویش بردهر، پوزی دهم که دیدید ما نسل جدیدلنگ درازها با مطالعه ودانسته کاری انجام می دهیم.نسل منقرض شده قبلی چه خیانتهاکه درحق ما نکرد.بی خود وبی جهت منابع ونیروی ماراهدردادند. ضمن مشغول کردن ما چراگاههای خوب وسرسبز را دراختیاردیگران قراردادند.ماپس مانده دیگران را می خوردیم وراضی بودیم که شهر امن وامان است آسوده بخوابید. چه خوب شد که درهمین سن کم سرم به سنگ خورد واین مصیبت هاروبه چشم خودم دیدم که زندگی به این سادگیهاهم که فکرده بودم نیست .بااینکه به رضایت دراین سفر بودم ولی این پیش آمد راهم به حساب دیگران گذاشته ،من همقطارانم اگه نجات پیداکنیم ازدیگران طلبکاخواهیم شد.یعنی همینجاهم که بخشی از اشتباه توسط مابودنه قبول نداریم.منوبگو که خودمو ازاین شوره زارنمی تونم نجات بدم به فکر نجات طایفه ی فلامینگوها آنهم برای همیشه ی تاریخ بودم.خدایا گرچه بلایا منشائی دارندولی هربلا وگرفتاری می تواندفرصتی برای جبران خطاهای گذشته وچراغی برای آینده گردد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 8:24  توسط الیاس پهلوان
|
قصه بختگان (۳) دعای پرطلا
همیشه به نوک طلا ولنگ کوتاه می گفتم بابا درسته که این پیرا وکسایی مثل پدرمن سن وسالی ازشون گذشته ولی توهمین یکی دودهه عمراونا قرن عوض شده شرایط فرق کرده .این همه ازگرم شدن هواوذوب شدن یخهای قطبی میگن ، دروغه ؟مطمئنا ازدیادجمعیت وصدمات لایه ازون روی دریاها ودریاچه هاهم اثرخودراگذاشته، خصوصا که ما فلامینگوها نسل اندرنسل ،به دریاچه های بانمک وکم عمق عادت کرده ایم .خوب معلومه اگه اونا همه این اطلاعات واخبارروبه اضافه خودخواهی وبی توجهی حیونای دوپا، درکنارهم، مطالعه و بررسی می کردند،دانسته هایشان بروزشده وبانتیجه خوبی که ازوضعیت جهان امروزبدست می آوردندفبل از هجرت ویاحتی پیش ازتخم ریزی ازاین وضع مطلع می شدن . هنوزدرعالم درماندگی خود مشغول سوال وبه عبارتی محاکمه بزرگترابود که یکباره با خودگفت :راستی حالا اوناخودشون کجایند؟... پاها وبالهای غلطیده درنمک را می دیدولی نمی خواست ناامیدازیافتن آب باشد. به هرزحمتی بود بالهارابرای تعادل گشوده ،پاهاراحرکت می داد.درحین رفتن هرازچندگاهی ،گردن خمیده اش شل شده منقار منحی رابه خاک (خاک کجابود،نمک های هنوزسفت نشده)می سایید. پرطلا باهمه دشواریهای راه رفتن، مسافتی از نوک طلاوجوجه فلامینگوها دورشده بود.همانطورکه به افق می نگریست ،دسته ای ازفلامینگوها رادیدکه دریک جا جمع شده اند.خوشحال ازاینکه بالاخره نجات پیداکرده ،پاهایش قوت یافته، گامهایش را بلندتربرداشت. چه شوقی به دلش افتاد.بله خدای بزرگ همه موجودات رادوست دارد.خصوصا من که آرزوهابه دل دارم .هنوزمی خواهم ،باطوقی- که قربونش برم -ازدواج کنم.حیف شدکه بادسته اونا هم داستان نشدیم .من که روم نمی شدآشکاربگم ولی بابابهونه آوردکه دسته ماتکمیل شده ،اوناخودشون به 50 نفر هم می رسند.خدانگدارش بشه بااون خال خاکستری گوشه راست نوکش .ایشااله بااطلاعاتی که ازگوشه وکناردنیا بدست آوردیم ،فصل تخم ریزی بعدی می ریم یه جای مطمئن تا یه جوجه نازبیاریم و... غرق درخیالات باتمام توان سعی داشت خودرابه دسته فلامینگوهای پیش رونزدیک کند.کشان کشان به دان سمت می رفت که یکباره هرچه درخیال بافته بودپنبه شد. جمع حاضر نه ازسرشادی اینقدربه هم نزدیک شده بودند،بلکه فاجعه جوجه های همراه پرطلا برای دسته دیگری ازجوجه ها دراینجا رخ داده است. پرطلایکه خورد.چه وضعی است.دههاجوجه درحال نزدیک کردن بالا ها به یکدیگر،جان باخته اند. عجب وضعی است .سمت راست خودراچون نیک نگریست.دید 12 جوجه بادادن سرونوک به هم دایره ای ساخته همچون قرص خورشید که پاها وپرها،به مثابه اشعه تابان به گوشه گوشه بختگان اشاره می رفت.خدایا این چه رمزی است . آیاپیام وخبری را این طفلان معصوم به من وبازماندگان این فاجعه می دهند؟ ای کاش درکنارنوک طلاوبقیه جان می دادم این صحنه های رقت باررانمی دیدم. باردیگر تاسف ویاس به سراغش امد.عجب روزی شده ،چه تقصیر وگناهی درپرونده 5/1 ساله من بوده که بایدتقاص آن رادراین وادی شوره زارپس بدهم؟ خدایاکمکم کن تااز این امتحان بلا سرافرازبدرآیم.شاید درباقی مانده عمر درخدمت به دیگران وشکرنعمت های تودریغ نورزم.قطعا این بلایا نتیجه اعمال بدمابوده ، عمری وتوانی ده تاجبران نمایم.مطمئنا این وضعیت دراثر ناسپاسیها وکفران نعمات الهی حادث شده.بارالها فکرواندیشه جبران خسارات عطایم فرما.خدایا مرایارای دیدن این همه فسادوتباهی نیست ،ازغفلت بیدارم فرما. ای منعم نعمتهایت ازمادریغ نفرما.دراین حادثه وحوادث دیگرتوانم صد چندان کن تابه یاری بندگانت بشتابم.... زمزمه های ملتمسانه پرطلا آبی بودبرآتش بختگان. توانی یافته خودرا به سمت ضلع جنوبی دریاچه بختگان ،که هنوزمی توانست ،آبهای زیر آفتاب خمیده به غرب را به زحمت درآن مشاهده کند، کشاند.قدری از سنگینی پاهاکم شده بود.زبان چسبیده به کام را به زحمت رها ونفس نفس زنان به پیش می رفت. قدری راه پیموده ، جمعی ازآدمیان رادرشرق دریاچه دیدکه به سمت جنوب دوانند. گفت خداراشکر ازآن ناحیه دریاچه مردم محلی مشکل مارادیده به کمکمان آمده اند.گامهارا بلندتروقدری با اطمینان تربرداشت تاشایدبه به مردم پیش رویش به سمت دسته دیگری ازفلامینگوها درحرکتندبرسدوآنهاحال زاراورادیده اوراهم مثل بقیه درکنف حمایت خویش قرارداده به ساحل نجاتش برسانند. دقایقی شتابان ودرآرزوی وصال به بندگان دوپای خدای گام برداشت. درمحل برخوردبه آب ، همان جایی که سرعت فرارآب کمترشده پای فلامینگوهای آنجا را می شددرآب دید.اول باورنداشت ولی خوب که نمکهای دورچشمهارا تکان داددید،جمع مردمان دردست چوب وچماقی دارند.اندیشه کردکه انهانمی تواندوسیله کمک باشداینهارامعمولا انسانها برای دفاع یا حمله به دست می گیرند.باچشمان نیمه بازودرکمال ناباوری دیدکه این عده به فلامینگوها حمله کرده ،باچماقهای دردست به پروبال آنهازده بعدافتادن عده ای آنهارادرکیسه های دردست ،می ریزند.باخودگفت عجب کمکی؟ ... ادامه دارد ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:6  توسط الیاس پهلوان
|
فراخوان حمایت از اصول۴۵ و۵۰ قانون اساسی
طرفداران محیط زیست فردا مقابل سازمان محیط زیست کشورتجمع کرده وبه نقض اصول ۴۵و۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی وبی توجهی آشکار به مسائل متعددزیست محیطی اعتراض خواهندکرد.بااینکه مدتهاست این اعتراضات درقالب نوشته ها؛پیامها؛داستان و...احساسات خودرابیان داشته اندولی حضورفیزیکی دراغلب مواردنمودبیرونی بیشتری دارد.بااین شرایط ودرزمانی که مسولین مربوطه حتی به خودزحمت پاسخ گویی رانمی دهندحضورپررنگ وآرام افرادمی تواندضمن بیان خواسته هامتولیان امرراشایدمجبوربه پاسخگویی وتوجه لازم به مشکلات محیط زیست نماید.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان
|
قصه بختگان (۲)
ادامه: داشت ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نمانده. دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط الیاس پهلوان
|
درمیهمان نوازی ماتشکیک کردند خیلی سخت بودکه باورکنددرعرض چندثانیه آبی که حداقل به قوزک پا می رسیدبه آنی ناپدیدشد.پرطلاونوک طلا درکمال ناباوری دیدندتعدادی ازبچه هابه زمین افتادند.زمین؟مگراینجازمین بود؟دریاچه شد؟به بالاسرآن دونرسیده سه تادیگررادرحال قش وضعف مشاهده کردند.زیربال بچه فلامینگوهاراگرفتند.حالی برای حرکت نمانده بود.درتعجب که چه اتفاقی افتاده؟روبه سمت آب دریاچه کرده می بینندکه گویی آب بختگان به جویی سرازیرشده باشیب تنددرحرکت است.آب به دوردست وخشکی درحال بزرگ شدن.نوک طلاگفت یکی ازمابه دنبال کمک برویم .پرطلا:آخه تابرگردیم بچه هامی میرند.پس چه کارکنیم؟ سعی کنیم به کمک بچه های دیگر ایناروبه آب برسانیم.چطور؟آب حرکت کرده دورمی شود.وضع داشت بدترمی شد.چندتای دیگرهم حالشان بدشده.کاری نمی توانندبکنندهی به بالاسرآین وآن سرمی زنند.قلامینگوهای جوان خواستندکه یکی شونوزیرسایه شون بیارند.سایه کجابودآفتاب عمودمی تابید.کم کم داشت حال نوک طلا هم منقلب می شد.لبها (همن نوکها،وقت گیرآوردین تواین جیزگرما)خشکیده ،زبانهای درحال نفس نفس به کام (بله بابا به منقار خوب شد.تودعواملانقطی شدی؟)چسبیده حال حرف زدن نبود.تلاشها بی ثمر بودولی مگرمی شودایستاه مردن راتماشاکرد؟پرطلاهرچه جیز وپرمی زد،خفته ای رابیدارنمی توانست.روکردبه نوک طلاکه بگویدپس زودی بروبزرگتراروخبرکن دیدچشای اویکی آلبالومی چیندودیگری درجعبه می گذارد.ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نماند.دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند.وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات خوش گذشته را مرورکرد.چی فکرمی کردیم چه شد؟روءیاهامان چی می شود.ازاینجاخوشمان آمده ،قصد ماندن وتشکیل خانواده راداشتیم.این چه بلایی بود.اتفاقی بود؟قابل پیش بینی نبود؟اگه من جوان وخام بودم ،رئیس که ادعاهایی داشت ومی گفت چندسال به انجاآمده وبرگشته ،حتی بچه های زیادی را دراینجاپرورش داده وبه جاهای دیگرکوچشان داده چرامارابه این جهنم دره آورده؟راستی حالاخودش کجاست...
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان
|
سالوک ویادی ازشهیدشاکومحلی
کوه سالوک ازرشته کوههای آلاداغ درجنوب شهرستان بجنورد واقع است.ارتفاع قله سالوک 2950 متر می باشد.منطقه سالوک به سبب بارندگیهای زیاد دارای چشمه سارهای زیادباکیفیت آب عالی است.مهمترین چشمه های این منطقه عبارتنداز: پدنلی ، قویون یولی (آبشار)،کنزو،هنگران بالاوهنگران پایین،ترنو،بینم ده، تلوستان بلا وپایین،مدخان بک،قرمزچشمه،و... بارندگی زیاد،آب وهوای معتدل،مراتع عالی وچشمه سارهای زیاد،سالوک راییلاقی برای دامداران گریوان واسفرایین ساخته است.همین شرایط باعث شده تااین منطقه زیستگاه وحوش زیادی باشدوقسمتی ازسالوک رابه منطقه حفاظت شده تبدیل نماید.اتفاق ناگوارشهادت شهیدیحیی شاکومحلی نیزدراین محل افتاده است. بارش برف زیاداین ارتفاعات باعث شده تاچشمه های فراوانی دردامنه شمالی آن (منطقه گریوان) نیزبوجودآمده وباغات ومزارع زیادی راازرختیان وگریوان تادرتوم رامشروب سازد. مردم گریوان درموردسالوک روایت های اسطوره ای دارند.دریکی ازآنها،نقل می شودکه: حضرت علی (ع)نهاری دربالای این قله تناول نموده،به هنگام رفتن ،سفره خویش رابه سمت جنوب قله(جلگه اسفراین) تکان داده والباقی آب خودرابه سمت گریوان(شمال کوه)ریخته است.لذا تولیدغلات دراسفراین فراوان وچشمه وآب درگریوان زیاداست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط الیاس پهلوان
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:39  توسط الیاس پهلوان
|
جنگل ارس کنزو
جنگلهای ارس کنزو درمنطقه سالوک؛ جایی که بارهاگریوانیهادراین منطقه ومناطق اطراف پلنگ وحیوانات وحشی رادیده اند.متاسفانه همین محل ازسالهای پیش چندپلنگ ازبین رفته است.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان
|
ترحم برپلنگ تیزدندان...
اینکه طبیعت حیوان درندگی است ساخته وپرداخته ذهن حیوان دوپاست .این حیوان همیشه ایام به کوتاه ترین راه برای تامین نیازخودفکرمی کرده وچون هنوزعقل کامل نیافته ؛برای رهایی ازگرسنگی ونجات ازمرگ به دیگرمخلوقات هجوم آورده وبادراندن چارپایان گوشت آنهاراخورده ؛پوستشان رامی پوشیده است.اینگونه شدکه دیگرحیوانات برای حفظ جان خودفراررابرقرارترجیح ویامجبور مقابله به مثل شده اند.این رویه وروال درزندگی طرفین ادامه یافته وبه نوعی هردوشرطی شده ؛یاباید ازهم فرارویا اینکه بریکدیگرغلبه یابند.این وضعیت درخصوص بعضی حیوانات بابرخی دیگربه مرورتغییریافته وبه زندگی مسالمت آمیز منجرشده وازهم انتفاع می برندولی درموردتعدادی دیگری این وحشیگریها ادامه دارد. اینکه می بینیم حیوان دوپا باچهارپای درازگوش ویاباگربه دریک جاومکان باهم زندگی می کنندولی باگورخروپلنگ درستیزندبرای چیست؟آیاغیرازاین است که دوتااول با انسان به تفاهم رسیده ولی درموردآن دوی دیگر؛هیچ یک سیطره دیگری را قبول نکرده اند؟ فارغ ازاین واقعیت تلخ وبه ظاهرظنزبی اهمیت ؛بایدبرای صلح بین باقیمانده حیوانات وانسان کاری کرد.درقرنی که انسان مفتخر است قله های رفیع علم ودانش رادرنوردیده وگل سرسبد مخلوقات عالم است ؛قابل پذیرش نیست که به محظ عبورویاتعرض حیوانی براو؛ندای وامظلوماسرداده وحیوان بی پناه رااززندگی ساقط کند. اگراخبارسراسری بعنوان یک واقعه ازحمله وزخمی شدن چندنفرتوسط پلنگ خبرمی دهدودل همنوعان بشربه دردمی اید؛آیاخبری وگزارشی اززبان پلنگ دریده شده واندک باقی مانده های پلنگان درموردوحشیگریهای انسان گزارشی داده است؟ باتوجه به خوی وخصلت انسانهاقطعابیش ازاینهاحیوان ازجمله پلنگ بی دلیل ذبح می شوندکه نه تنهادل مردم عوام بلکه دل رئیس محیط زیست هیچ استانی به حال آنها نسوخته است.بارهادیده وشنیده شده که فلان کس اسلحه بدست ویا چوپان گله گرگ وپلنگی راکشته ؛جسد آنرا به دامدارویا اهالی روستاتحویل داده وجایزه (حداقل یک قوچ)گرفته است.ناخنهای پلنگ وپوست این حیوان وحیوانهای دیگرباافتخاروبعنوان شجاع درمنازل مردم نگهداری می شود. اگرمسولین حفاظت ازمحیط زیست وطرفداران حیات وحش برای جلوگیری ازفجایع اینچنین مصمم هستند؛آموزش وراهنمایی راازروستاهاشروع کنند.برای محیط بانان رسمی ومردم طرفدارطبیعت وحیات وحش جوایزی وحق الزحمه ای درنظر بگیرند.مردم رابه اهمیت وجودحیوانات وچگونگی رفتاروزندگی باایشان رابدانهابیاموزند.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:51  توسط الیاس پهلوان
|
ازقبل حرف وحدیثهای درباب اینکه دستگاههای دولتی ...به مناطق تفریحی واردوعرصه را برخانواده ها وجوانان تنگ می کنند. درنگاه اول هم وقتی واردارتکندشدم درورودی وتابلوهای نصب شده چنین وضعی را تداعی می کرد.سیربیشتر درمحل ودیدن برنامه اخذوجه ودادن کیسه زباله وبرگرداندن وجه درقبال تحویل زباله های تولیدشده نشان ازتفاوت وضع این محل توریستی با نقاط دیگربود.<BR> مقایسه دومحلی که دریکی نظارت هست ودردیگری نیست ؛مارامجبوربه پذیرش دوحالت می کند:نظارت دیگران(دولتی) برما یا خود نظارتی.کدام بهتراست ؟آیایکی نافی دیگریست؟آیا هردومی توانندمکمل هم باشند؟درهرصورت نظارت دستگاههابرای آموزش وهمیاری خوب است ولی دخالتهای قیم واردردرازمدت اثرات سوءخواهدداشت.
<P><IMG style="WIDTH: 547px; HEIGHT: 227px" height=424 src="http://tinypic.com/5z20duq.jpg" width=565></P>
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان
|
دیوانه بگریز که جوان آمد
فرصتی فراهم شدتادیروزبه یک اردوی تفریحی- ورزشی به منطقه ارتکند(اورته کند)کلات نادری برویم.جاده فرعی ارتکند درکیلومتر۵۰ جاده کلات وبافاصله ۱۰۰ کیلومتراز مشهدبه سمت غرب جدامی شود.هرچندفاصله راه فرعی، ۲۰ کیلومتررانشان می دهدولی عدم آسفالت بیش ازنیمی ازاین مسافت، باعث شده تامدت رسیدن به این منطقه زیبا افزایش یافته ومسافران راخسته وباسرووضع خاکی به رودخانه پرآب ارتکندبرساند.خاکی بودن راه غیر ازنشاندن غباربرشاخسارهای گردکان وسردرختیهای دوسوی راه،گردمانورخودروهای رنگ وارنگ شهریان رابرچهره مردمان صبورروستاهای سررود و ارتکندمی نشاند.باعبورازمیان دره وباغات میوه ،درختان کهن که به یمن آب سرازیر شده ازآبشارارتکندباارتفاعات طرفین راه دررقابتند، شادابی خودرابه رخ بینندگان می کشند. یک شباهتهایی بین این دره و دره های زیبای قره سو،اخلمدودرگز وجوددارد.درنگاه اول خیلی ازآثارطبیعی موجودتداعی کننده نقاطی اینچنین است که ذهن ازقبل ،دربایگانی خودسیوکرده دارد.شباهتهایی مانندسرازیری آب ازسمت جنوب به شمال،وسعت کم دره ها،گردوبعنوان غالب درختان موجود،زبان ترکی اهالی این دره ها،وجوددرختچه ودرختان جنگلی مثل زرشک دانه داروبعضا ارس های رهیده ازتنشهای کم سوختی اوایل انقلاب،و... علی رغم این شباهتهای به ظاهردرنگاه ما،زیباییهای خاص ارتکند،مسافران رامذوب خودساخته ،بی اختیاردرمیان رودخانه ای پرآب وسردباسنگهای ریزودرشت افتان وخیزان گام برمی دارندتابه نقطه نهایی که آبشارمحصوردرغاری است ، برسانند.زیرآبشارودرون غاردختروپسرانی بالباس وبی لباس سرزیرآبهای خنک پرتاب شده ازبالامی برند.این خنکی وخیسی آب درشرایطی غیر ازاین ،هرخردوکلان رامی تواندروزهایاهفته هابه بسترزکامی وآنفولانزای این وری یاآونوری مبتلا کند.امااینجاهمه شادمان بی توجه به عواقب آن می روندتادمی خوش باشند.ومن دراین هیروبیر،بی اختیاریادگفته ای از پدرم افتادم که دراین مواقع می گفت: دیوانه بگریزکه جوان آمد.
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط الیاس پهلوان
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:59  توسط الیاس پهلوان
|
تعادل دام ومرتع درسالوک
موضوع تعادل دام ومرتع پارادایمی است که سالهاست با خودارم.به سالهای پیش از این ،آنزمانی که جزملی شدن جنگلهاومراتع براساس اصول انقلاب سفید نظام شاهنشاهی هیچ ازمراتع ومقررات چرا نمی دانستم ،پدرم درمزمت برخی قوانین نظام شاهی وقبول آن درنظام جمهوری اسلامی ، به موضوع ممانعت چرای دامها اشاره می کردند.ایشان اظهار می داشتندکه قبل از ملی شدن جنگلها ومراتع مردم به وقت چرا دامهای خودرا به سالوک برده وبموقع برمی گشتند .دراین تعامل نه مرتعی آسیب می دیدونه دام دامداری .ولی بابوجود آمدن جنگلداری نه دام ماند ونه مرتع .
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:29  توسط الیاس پهلوان
|
بااولین نگاه حس کردم که بوته ها وعلفهای نقاط مختلف سالوک نسبت به سال گذشته تفاوتهایی دارد.موضوع را با تعدادی از همسفرانی که سال پیش درهمین روزها بابه سالوک آمده بودیم درمیان گذاشتم.آنهاهم متوجه چنین وضعیتی شده بودند.سرسبزی وشادابی کوه ودرههاواطلاع ازباراندگی فراوان مانع از آن بودکه فکرکنیم تغییرمحسوس بواسطه کاهش میزان بارندگی باشد.بین راه مختصر آبهایی روان بود که سال گذشته حرکت وجریان آن بوضوح مشاهده نمی شدولی امسال درباریک ترین بخش جاری آن می شددرسکوت دره ترنم صدای زلال قطره های پیوسطه را ثبت وضبط کرده ،مشکهای مدرن آب را برای دوموغد کردن ناشیان لب خشکیده پر کرد. آب چشمه جرف که اولین چشمه بین راهی ییلاقیان وبه کوهروندگان است تاچشمه پدنلی وآبشارقویون یولی همه حاکی از سالی پربرف وباران بوده است.
اوضاع دوسال رابه مقایسه با چوپانان وییلاق نشینان گریوانی درمیان گذاشتم ،جز یک نفر همه ،افزایش باران وبرف نسبت به سال قبل راقبول داشتند.دلیل کوتاه بودن بوته ها وعلوفه ،یاعدم رشد کافی آنها راطولانی بودن سرمای سال عنوان نمودند.باهمه اینها گوسفندان وچارپایان رهادرچراهگاههای زیبای دشتهای سالوک بامحافظه کاری تمام ،گله وشکایتی ازوضع موجود نداشته ،یک پوزه به علفهای باطراوت زده یک سربه پاس این همه نعمت بسوی منعم برمی داشتند.علف هم بایدبه دهن بزی شیرین بیاید،ماچه کاره ایم که درکار خالق دخالتی نموده برکوس رسوایی خود آشکارنماییم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:38  توسط الیاس پهلوان
|
سالوک، مبارک باد هفته محیط زیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:59  توسط الیاس پهلوان
|
برای پیکر مجروح باباموسی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:8  توسط الیاس پهلوان
|
دوبانده شدن جاده بجنورد -مشهد
چند سالی است که باند دوم جاده بجنورد مشهد در حال احداث است.این باند اگر تاشروع مسافرتهای تابستان باتمام برسدمسافران شمال خوشحال خواهند شد.(واگر جاده شمال را بارسوم سیل های ناشی از تخریب جنگل نبرد) جاده ای بس مهم وضروری برای آسایش وهدایت آسان زوار امام رضا (ع) از مسیر جاده کناره .جاده های ارتباطی خراسان شمالی به خراسان رضوی جزدراندک مکانهایی که در دست ساختمان است بقیه دوبانده شده است. این مسیر زیبا و پرجاذبه گذرگاهی است برای مسافرانی که به قصد سیاحت و زیارت از کناره های دریای خزر در استانهای گیلان ؛مازندران ؛گرگان وخراسان شمالی و مشهد الرضادر خراسان رضوی درحال ترددند.بااین همه حسن ونیاز ضروری ؛ بخشهایی از باند دوم این جاده در کنار مسیل احداث شده ؛که گذشته از خطرات محتمل ؛هزینه نگهداری جاده را افزایش خواهد داد.در قسمتهایی نیز بخش اعظمی از کوهها ومحیط زیست منطقه را تخریب کرده اند. شایدطراحان ومجریان ناگزیر ازاین وضع بوده اند ولی در هرصورت قاعده تخریب وآبادی با هم اتفاق افتاده است . انشاالله که محاسبه سود عمران وآبادی افزون برزیان تخریب باشد. درتوسعه متوازن توجه به محیط زیست از اهمیت بسزایی برخوردار است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:30  توسط الیاس پهلوان
|
قصه مناره
با مسائل فرودگاه بجنورداز زمان انتخاب محل آشنابودم .درآن زمان به نظرات مخالف اهمیتی داده نشد.وضعیت منطقه طوری است که بیشتر ماههای سال کوههای اطراف فرودگاه ابری ومه گرفته است. همین وضعیت وارتفاع کوه مانع فرودهواپیمادربعضی روزهاست. واین امری طبیعی ودورازذهن نبوده ونیست. با همه تدارکی که برای حضورمعاون وزیری داده شده بودهواپیمای حامل نتوانسته بنشیند وایشان را به تهران برگردانده است . استاندارمحترم خراسان شمالی هم سخنانی داشته اند،مبنی برتراشیدن یا برداشتن قسمتی از کوه سمت غرب فرودگاه . علاقه مندی به مسائل بجنورد باعث شد تا دریک صبح بهاری ضلع شرقی فرودگاه تاراه لنگر وبالعکس راپیاده درزیر نم نم باران طی کنم.( مرحوم خانلر قره چورلونماینده بجنورد در رژیم شاه در مورد خدماتش به بجنورد در دادگاه انقلاب می گفتند: من راه اسفرایین به بجنورد وبالعکس را آسفالت کرده ام. ...راه اسفراین سالها بعد از انقلاب وپس ازصرف هزینه های گزاف برای عبوراز گردنه پرمیس ، آسفالت شد .درحال حاضر نیز نگهداریش در زمستانهاهزینه زیاد می برد.درصورتی که راه قدیمی اسفراین از مسیر سیاخانه به گریوان تابجنوردبا حداقل مسافت وهزینه قابل احداث بود.)بعد از این پرانتزحاشیه ای ازحق نباید گذشت که باهمه نواقص فرودگاه ،(اتصال به شهر ،تبدیل اراضی زراعی به غیرو...) محوطه محصور آن به طبیعت زیبایی تبدیل شده است.پوشش گیاهی وگلهای بهاری وآزادی عمل حیواناتی مثل خرگوش ، روباه وشغال ازمزیت های زمینهای دست نخورده آنست. چون اعتقادبرمطالعه ونظر کارشناسی است ازاظهار نظر بی مورد معذوریم ولی چند سوال ذهن نه چندان کنجکاو وپیگیرمان را تحریک می کند: ۱- درسوابق فرودگاه نظرات موافق ومخالف منعکس شده یاخیر؟امتیازات استقرار فرودگاه چنداست؟ ۲- استاندار محترم برپایه چه استدلالی نظر یا دستور کوتاه کردن کوه راداده اند؟ بقول معروف اگرنقشه بردن این مناره را کشیده اندآیا فکرجایش کرده اند؟ محل مزاحم ازنظر ایشان یک قله واحد نیست که باتراشیدن بخشی از آن مشکل لندین حل شود.آنجا کوه وارتفاعات به هم پیوسته ایست که مزاحم مسولین محترم شده وهمچون کوه مقاوم واستوارایستاده وازهیچ بخشنامه ودستوری هراس ندارند.حال اگر دستورفرمودند:که ای کوه برخیزوبه امرما قدری شانه خالی کن.آنگاه ندابرآیدای قدرقدرت قوی شوکت، امرتان مطاع ، بفرماییدبرکدامین دره فرودآییم؟ جواب این ایستاده کوه چیست؟ بااین آبادی متصورکجارانابودکنیم تابعدها فکری دگر کنند؟هرکدام از آن دره های پایین دست کوه را،کلاته وباغ ویاآبراهی است که عمربه پای کوه داده اندتادردشتهای اطراف مزارع وشهرها،ازجمله زیستگاهی بدین زیبا بنام بجنورد پدید آید. هماهنگی وهمگامی با طبیعت موجب غنای مادی ومعنوی انسان وخلاف آن نتیجه ی معکوس بدنبال دارد. تصدیق بفرمایندکه برای این منار جایی نیست ، فکری دگرباید.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:1  توسط الیاس پهلوان
|
گنجهای زمین
جای جای ایران دیدنی است.البته اگردیدن هرمنطقه در فصل خودش باشد، خیلی بهتر ، اگه نشد بازم به یکبار دیدنش در فصول مختلف می ارزد. بدون توجه به مسائل علمی پدید آمدن اقلیم و آب وهوادر مناطق مختلف ، همیشه فکر می کردم کویر قابلیتهایی دارد که کمتر شناخته شده است و قطعا از نظر زیست محیطی ارزشهای خاص خود رادارد . درفرصتهای پیش آمده از دشتهایی که به زعم ما شمال و مرکز نشینان ، کویری است گذر کرده ام ولی دوست داشتم حداقل ماههاویا هفته ها در این نقاط می ماندم وچیزی می آموختم .متاسفانه چه دردیدار اززاهدان ، زابل ،کرمان ،طبس ، جیرفت، کهنوج ، بندر عباس ، بوشهر ، فرصت کافی برای مطالعه که چه عرض کنم ،حتی برای تدبری اندک پیش نیامد. شنیده بودم در سالهای پر باران مناطق کویری دیدنی می شوند.شنیدن کی بود مانند دیدن . امسال هم از آن سالهابود. امروز این فرصت پیش آمد تا منطقه کوچکی راکه خیلی هم کویری نیست، از نزدیک ببینیم .اگریک هفته یا ده روز جلوتر می رفتیم بهتر بود.البته من بیشتر این جاها را در سالهای قبل در فصل تابستان دیده بودم.اما سفر غیر کاری به همراه بچه ها یک چیز دیگه است. دیشب را در تربت حیدریه ماندیم .صبح زود مسیر فیض آباد مه ولات تا گناباد وبیدخت واز روستای روشناوندبه سمت روستاهای آهنگران، جنگل وجنت آبادشهرستان رستخوار وتا از تربت حیدریه گذشته به منزل برسیم ،بیست وچهار ساعت شد. یک سفر بیست وچهار ساعته بخاطرفشردگی برنامه وطولانی بودن راه خستگی دارد. اما همین زمان کم کافی بود که ببینیم ، "زمین بخشی از گنجهای خود را رو کرده است".اگر فرصتی وعمری باقی بود،باید که برای هریک از آنچه بیان ناقصش آمد ، چیزی گفت.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:29  توسط الیاس پهلوان
|
گریوان بود جاویدان
جاویدان بود گریوان اردیبهشت همه جازیباست . از بچگی اردیبهشت برایمان اگر اردی جهنم نبوده ، بهشتی راهم یادآور نشده است . آن روزا خودمون مشغول درس بودیم وبهار وماه خوب اردیبهشت رو درک نمی کردیم،وامروزهم بخاطر درس بچه ها نمی توانیم به طبیعت برویم . البته بی انصافی نباشه ، در یک زمانی درس خوندن درپارکها وباغهای بجنورد مد بودومابادوستان فصل بهار رابه باغهای ملکش وحلقه سنگ می رفتیم وشبها در پارک شهر وبلوار درس می خوندیم .از آن روزا و گلهای محمدی وچاقله بادوم خاطراتی دارم. ولی باهمه اینها گریوان یک چیز دیگه است. سیل دره ، سرچشمه ، زو و...جون میدن برا راه رفتن وبنفشه وپونه چیدن . بیابونا پر گزری وچریش شدن. دست مامان وداداش وبقیه درد نکنه برامون گزری وچریش فرستادن.آششو خوردیم میخایم نان چریش درست کنیم . توفیق اجباریه آخر هفته آینده برم گریوان.شاید احساسات گل کنه وسفرنامه بهاری جوربشه .دیدن سالوک ودره های زیباوچشمه هایش بماند برا تابستان. همین طور که توفرهنگ مردم ،شمال شهر به خوبی وخوش آب وهوایی معروف شده ، خراسان شمالی ومرکزش بجنورد، شمال خراسان بزرگ است . بجنورد با روستاها وزیست گاههای زیبایش ،مناطق خوبی برای گردشگری و اکوتوریسم دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:50  توسط الیاس پهلوان
|
سیلاب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:47  توسط الیاس پهلوان
|
به قول دکتر شریعتی «جش های نوروز برخلاف جشنهای دیگر دست انسان را می گیرد واز زیرسقف هابه سوی طبیعت می کشاندونوروز تجدیدخاطره های خویشاوندی انسان با طبیعت است .»ولی باازدیادجمعیت ودسترسی به وسایط نقلیه ماشینی آسیبهای زیادی بادست همین انسان به طبیعت وارد گردیده است .متاسفانه در خیلی از موارد دوستی ما با طبیعت دوستی خاله خرسه است .به دامن طبیعت می رویم ولی ندانسته به نابودیش کمک می کنیم .سیزده فروردین اوج حضور مردم در دشت وصحراست ؛ اگر چهاردهم به هر نقطه از طبیعت بروید بی اثر از ظواهر کالاهای تمدن امروزی جایی نخواهید یافت .زشت ترین این آثار باپراکندن پلاستیک وظروف یکبار مصرف خودنمایی می کند. زیردرخت؛ میان سبزه زارها ؛ درون رودخانه هاوهرجا که بروید رد پای ناسپاسان راخواهی یافت.
بعد سالها باردیگر بهار رابهاری شروع کردیم . هوای این روزا واقعا بهاری است . سالهای قبل نگرانی از تغییر هوای سیزده بدر نبود . هوای دیروز بعضی ها را دیرتر ازخواب بیدار کرد.بعدبیداری طاقت نیاورده ساعاتی رابه دامان طبیعت پناه بردند .امابعضی ها احتیاط کرده سیزده بدر امسال را از منزل وشهرخارج نشدندتاشاید قضای آن روز را۱۴ و۱۵ فروردین بجای آورند .قافل از آن که امروز باران شدیدتر از روزای قبل بارید .البته برای برخی گره زدن علف وسبزه میسر نشد آنها هم باید دوباره روبه سوی دشت ودمن آرند. شروع فعالیت دوباره بانعمت بسیار توام شد .تااینجای کار بقول قدیمیها شیشه باران درست بوده است. شیشه دوم بابارانهای سیل آسا آغاز شد . از شکوفه وبرگ درختها جزدر موارد نادر خبری نسیت. همین امر نوید فراوانی میوه وسردرختی را می دهد .امید است دیر گل دهی درختان امسال ؛موجب رفع سرمازدگی شایع سنوات قبل گردد. باهمه این خوشحالیها باز این نگرانی وجود دارد که سرسبزی زمین خود مشوق نابودگران طبیعت باشد.دوستداران طبیعت را وظیفه صد چندان است که آموزشهادهندتاازضرروزیان های بیش ازاین جلوگیری شود.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 14:33  توسط الیاس پهلوان
|
روز درختکاری مبارک امروز روزدرخت کاری وآغاز هفته منبع طبیعی است. هنوز سر صبح است وبرنامه های این روز شروع نشده است . پیشبینی می شود :از یک ساعت دیگر برنامه های شروع شوند . در اکثر شهرها گردهمایهای برگزار خواهد شد بزرگترین مقام آن شهر درختی غرس خواهد کرد . جلسهبه تلاوت قرآن مجید و احادیث وارده در ستایش درخت و بیان مزیتهای اشجار وفضای سبز مزین خواهد بود.از پشت تریبونها با صوت زیبا شاید توسط مجریان سرشناس واحتمالا خانمهای محترمه برنامه های شادو متنوعی اجرا خواهد شد .آوازها وترانه های محلی وملی در وصف وخصایل این روز با موسیقی دلنشینی از بلندگوهای هتل ومتل و سالنهای آراسته پخش خواهد شد. سخنرانان سنگ تمام خواهند گذاشت وهرآنچه خوبی است به درختان نسبت خواهند داد.مسولین، برنامه های اجراشده وطرحهای کشت درختان مثمر وغیر مثمر در سالهای پیشین و میزان مبالغ ومساحتهای در دست اقدام برای کاشت درخت وایجاد کمربند فضای سبز و... را گزارش خواهند داد.و احیانا مسولی و یا استاد دانشگاه وطرفدار محیط زیستی بعنوان مدعو دلتنگی های خود از بی توجهی به منابع طبیعی علی الخصوص قطع درخت وتخریب مراتع وچرای بی رویه دام داد سخن خواهند داد. زان پس هم شنوندگان حاضر در جلسه ضمن کندن پوست موزهای پیش رو ، همچون دقایقی که در تشیع مرده ای شرکت داشته و یا به دیدار اهل قبوری رفته باشند متاثر از اتفاقات واحیانا سرمست از حجم فعالیتهای انجام شده خواهند شد .جلسه چون کمی دیرتر شروع شده وبرنامه ها خیلی مفصل بوده ، مدعوین نباید بدون نهار محل را ترک کنند برای صاحب خانه بد است. غذای تهیه دیده شده درهمه جا یکسان نخواهد بود چون نه در همه جا شکار هست ونه درهمه جا امکانات یکسان ، ونه درهمه دستگاهها اعتباری یکسان است .به قدرقوه میهمان پذیرایی واحتمالا در پایان هدیه ای دریافت خواهند داشت . نگویید خورده می داند نخورده چه می داند.هر کاری رسمی ورسومی دارد هرچه کارمهمتر وعظیمتر جلساتش پربارتر. ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 8:34  توسط الیاس پهلوان
|
گریه باید کرد در مرگ درختان . هردم از این باغ بری می رسد ... یک روزی وقتی از جنگلهای شمال که می گذشتم با خود گفتم آیا در خلق آثار جدیدتوان ُ ایجاد واحدهای کوچکی ازاین مناظر را دردیگر نقاط کشور داریم؟ شاید بتوانیم در مناطقی از کشور فضاهای سبز وجنگل دست کاشت داشته باشیم . از آن سال بیش از بیست سال می گذرد . زهی خیال باطل . نه تنها توان چنین کارهایی را نداشتیم بلکه نعمتهای خدا دادی ومیراث گذشتگان خویش را بدست خود به باد فنا دادیم . سیل های ویران کن دشت (جنگل گلستان ) ُ نکا و... نمونه های بارز ویرانی جنگل هاست . هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک. متولیان جنگل خود صدها درخت را نشان کرده اند تا قطع کنند . هر بهانه ای که داشته باشند قطع درخت را توجیه نمی کند . وماجز گریه وخون دل نمی توانیم.آنها اینگونه به استقبال روز درخت کاری می روند .ما چگونه ؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:28  توسط الیاس پهلوان
|
شکر نعمت نعمتت افزون کند.....
چه زیباست نم نم باران . نعمت بی واسطه الهی با سخاوت تمام در حال نزول است . منت خدای عز وجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکر اندرش مزید نعمت ... دو روز بارندگی به شهر ودیار ما طراوت و شادابی بخشیده است . از قرار معلوم بارندگی در اکثر نقاط کشور بوده وامید بهاری زیبارا نوید می دهد. دامداران با این امید دام خود را زنده نگه می دارند( ضرب المثل بزک نمیر بهار میاد ...بی دلیل ومناسبت نیست )و بهانه خوبی است برای گرانی گوشت. هر اتفاقی که بیفتد به زنده شدن طبیعت وسر سبزی آن می ارزد. پیش بینی ها: بیشتر از طرفداران محیط زیست ُ سازمانهای مسول آب شهرها و کشاورزی مسرور خواهند شد . سدها تغذیه وصرفه جویی مصرف آب فراموش ... مزارع و باغات سر سبز گردیده و متولین مدعی خواهند شد که با تلاش ایشان تولید رشد فلان درصدی کرده واز برنامه پیشی گرفته اند. ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 8:26  توسط الیاس پهلوان
|
خدایا نعمات بی واسطه ات را برما ارزانی دار . بارالها طبیعت تو زیباست ُ از تقصیرات ما در گذر وباران رحمتت را فروبار. پروردگارا نه بخاطر ما ناسپاسان بلکه بخاطر نباتات وجمادات که بی هیچ منتی تسبیح گوی ذات اقدس تواند ُ زمین تشنه را سیراب فرما. مارااز دست اندازی به طبیعت بازدار. دانسته وندانسته کفران نعمت می کنیم از خطایمان درگذر واز زیباییهای طبیعت محروممان مساز. الها زمستان مارا زمستان ُ بهارمان رابهاری ُ تابستانمان را تابستان وپاییز مان راپاییزفرما. برف وباران نعمتی است که بی تو مارانشاید. بیش ازهرزمانی به هدایت تودر حفاظت از طبیعت ومحیط زیست محتاجیم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان
|
در چند یادداشت قبلا به سابقه راههای گریوان اشاره نمودم . تا کنون از سه مسیر گریوان به بجنورد منتهی می شده است :
۱ - مسیر زو : این مسیر از دو راهی بش قارداش به سمت غرب ( سمت راست جاده ) از روستا های کچرانلو ُ ارک ُ دوراهی شوقان وسنخواست و روستای فیروزه عبور کرده و به زو می رسد . فاصله زو تا گریوان حدود ۷ کیلومتر بوده با احتساب فاصله تا فیروزه ُ گریوان تا بجنورد حدود ۱۸ کیلومتر خواهد شد . ۲ - مسیر قره باشلو : این راه پس از بش قارداش و قبل از مهنان از سمت راست جاده اسفراین به روستای قره باشلو وارد شده واز آنجا در مسیر خط لوله گاز کارخانه ریخته گری اسفرایین به بالای کوه رسیده واز آنجا به سمت علی گل و گریوان سرازیر می شود . فاصله این مسیر حدود ۲۴ کیلومتر است . ۳ - جاده اسدلی ودرتوم : این مسیر قبل از پاسگاه وراهدارخانه اسدلی از جاده اسفراین منشعب شده ُ بعد از اماموردی ودرتوم به گریوان ختم می شود . فاصله گریوان تا بجنورد ار این مسیر بیش از ۳۰ کیلومتر است . راه زو چندین سال است که متروکه شده وبعداز فیروزه رسما وسیله نقلیه ای به گریوان وارد نمی شود . ظاهرا به جهت خطرات وهزینه ای که برای نگهداری ومرمت راه مسیر قره باشلو وجود دارد حداقل از زمستان امسال این راه نیز بدون رفت وآمد مانده است . در حال حاضر مردم از مسیر اسدلی ودرتوم آمد وشد می کنند. همانطور که قبلا هم گفته ام بهترین راه برای رسیدن به گریوان مسیر فیروزه وزو است .این راه نه برای گریوان واهالی آن بلکه برای بجنورد بعنوان مرکز استانی مهم ضروری است . بجنورد در مسیر عبور خیل مسافران جاده کناره از شمال به شرق کشور نیازمند محلهایی برای پذیرایی است . دره زو و روستاهای گریوان و نیستانه محل خوبی برای جذب توریسم واکو توریسم است . ازاین محل بادیدن مناظر طبیعی بکر ودست نخوده می توان به قله سالوک ُ دره ها وچشمه سارهای زیبای رشته کوه آلاداغ رسید. چه بهتر که مسئولین ودست اندرکار صنعت توریسم به این امر توجه کافی وبه موقعی داشته باشند.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:49  توسط الیاس پهلوان
|
این را در پای نوشته : ّدرخت خود قانون استّ http://tabiate.blogfa.com / ِ نوشتم :
اگر شکستن شاخه درخت شکستن بال فرشته است درخت خود فرشته است جز خدا براو تسلطی نباید . طبیعت قانون خود را دارد و از انبوه نوشته هایش یکی درخت خطی است .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 7:17  توسط الیاس پهلوان
|
فرمایش ریاست محترم جمهوری در ارتباط با تشویق افزایش جمعیت به طرقی دیگر در سفر مازندران مطرح شد که برنگرانی های گذشته افزود . افزایش جمعیت به تنهایی(حتی با روند طبیعی آن) مشکلی است که سالها برای حل آن برنامه ونظر اعلام می شود . حال بیان آن در منطقه ای که با فشردگی وترکم جمعیت مواجه است مسئله بغرنج تر می نماید . از طرفی این توصیه در قبال استان شدن یک منطقه اعلام می شود و می تواند قابل تعمیم به مناطق دیگر هم با شد ُ چرا که استان شدن خواست مردم خیلی از مناطق می باشد . اعلام رسمی افزایش جمعیت و قبول خواسته دیگری در ارتباط با احداث جاده در منطقه ُ محیط زیست تنهامنطقه جنگلی مهم ایران را با خطر دخل وتصرف های بیش از پیش قرار می دهد .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 8:58  توسط الیاس پهلوان
|
اگرچه جنگلها ومراتع کشور در سال ۴۲ ملی اعلام شدند ولی به جهت نفوذ افراد سود جو از همان سالها هم تجاوز وتخریب متوقف نشد وتاکنون به طرق مختلف ادامه دارد .
سواحل در یا هم از این امر مستثنی نبوده و اشخاص حقیقی وحقوقی برای استفاده شخصی ویا کسب وکار این محلها رابه تصرف خود در آورده اند . دریا حریمی دارد که برای مسائل زیست محیطی وانتفاع عمومی در نظر گرفته می شود . اراضی ساحلی و اراضی مستحدثه ملک اشخاص نبوده وتصرف آن توسط اشخاص غیر قانونی است . با وجود دستگاههای متولی مختلف متاسفانه تصاحب وتخریب ها ادامه دارد . صحبتها ی آقای رئیس جمهور محترم واقداماتی که در سفر به مازندران در مورد سواحل دریای خزر انجام شد نوید بخش اقدامی در جهت خواسته های مردم و در خور تحسین است .
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:24  توسط الیاس پهلوان
|
|
|