X
تبلیغات
گریوان GERIVAN - زیست محیطی

صد صفحه مطلب

  با همه‌ی سختی‌های کار نگارش فعالیت‌های سی ساله، دارم خوشحال می‌شم که چنین اجباری برام پیش آمده. به این می‌گن، خود را راضی کردن و یا تهدید را به فرصت تبدیل کردن ؟

  فرصت خوبی شده تا کارهای خوب و بدی که در سی سال کارم داشتم تا حدودی یادآوری و بعضا به آن اشاره کنم. شروع کار در دوره‌ای که بیست‌سال بیشتر نداشتم و بطور شبانه‌روز در روستاهای مانه‌سملقان، در گرما و سرما، به امید این‌که کاری کرده باشیم، دور می‌زدم.

  مجردی و انرژی جوانی و تاثیرات شعارهای انقلاب، وقتی در یک جا جمع شده بود، داشت از من و ما توانی می‌ساخت که به زعم خود می‌توانستیم، دنیا را گلستان کنیم. واقعا به گلستان فکر می‌کردیم. جنگل گلستان را دیده، دائم در این اندیشه بودم که بخش‌ها و شهرهای دیگر، اگر نه مثل گلستان، بلکه بوی از جنگل و مرتع آن‌را داشته باشد.

   با همین دیدگاه و با وجود این که در بخش افزایش سطح زیرکشت اراضی زراعی و باغی کار می کردم ولی، از تجاوز به مراتع جلوگیری می کردم. شب‌ها به سوی کور سوی تراکتورهایی که مراتع مرکش و قوری‌میدان و ... را پنهانی تخریب می‌کردند؛ رفته آن‌ها را از اراضی ملی و مرتعی بیرون می‌کردم. هرچند کارم این نبود و مجوز لازم نداشتم. بعدها فهمیدم که در وجودم طرفداری از محیط زیست نهفته و باید با طبیعت هماهنگ باشم. طبیعت دنیای کوچکم چه در مرکش و سالوک و کویر لوت و دریاچه‌ی ارومیه و بختگان و یا جنگل‌های آمازون و ... باشد.

  رفته‌رفته دیدم،‌نه‌تنها، جایی را گلستان نکردیم که بیش از سرعت زوال گلستان خویش، از آن گلستان کاستیم.

 چی می‌خواستیم و چی شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 21:29  توسط الیاس پهلوان  | 

5- معضلات شهری

    گفته‌اند و یحتمل درست هم باشد که از هر چه فرار می‌کنی به سرت میآد.قصد این بود که از سوالات خود و دیگران فرار کرده سر به بیابان بگذاریم؛ در این وادی خشک و تاریک از شعله‌های آتشین سوالات داخل شهر هم در آمان نیستیم. شهرهای بزرگ معضلاتی دارند که اگر با دید انتقاده و کمی آغشته به دیده‌ی تردید به رفتارهای اجتماعی و اداری متولیان امور بنگری، هر مشاهده، شاهدی بر فریادهای بحق ساکنین شهر از اوضاع محله‌ی خود خواهد بود. هرچند گرداندگان صحنه‌ها بجد و یا با توجیهات ناروا توضیحاتی برای هر کدام از این گفته‌های ناله‌گون دارند ولی اکثر افراد خصوصا ساکنان حاشیه‌ای و طرفداران دلسوز از انواع اجتماعی و زیست محیطی و ... را قانع نکرده و با سوالات جدیدی مواجه می‌سازد.

    من هنوز در راهم. هرچند تب و تاب اولیه‌ی راه را ندارم و هر چند فشارهای سخت بلندی اول برداشته شده و با رسیدن به همواری رو به پایین می‌روم. باشد  که راه‌های باقی‌مانده هموارتر و راحت‌تر سپری شود ولی می‌دانم که در باقی‌مانده‌ی راههم اگر بخواهم با قله‌ها مواجه نشوم ولی قطعا تپه‌ماهورهای نفس گیر را خواهم داشت.

   تپه‌های کوچک را پشت سر گذارده به پرچم‌های برافراشته بر سر میله‌های شهرداری که یکی را به ایران و دیگری را به خود اختصاص داده می‌رسم. نورهای کارگذاشته شده چشم آذار بوده و مجبورم، کمی سر به زیرتر از همیشه به زیر پایم نگاه کنم. از این میله‌ها به هر بلندی برده اند که بعد فتح آن افراشته دارند.

      خاطرات و عکسهای چند سال پیشم را نه راهی و آسفالتی است در میان و نه از قوطی کبریت‌های بر آمده از دره‌ها در رقابت با دامن ضلع شرقی کوه خبری هست. این‌ها همه از سر توسعه‌ای است که مخربان محیط زیست به آن بالیده و تحت عناوین پرطمطراق مسکن بهمان و پارک فلان از آن در کارنامه‌های خود یاد می‌کنند. طرح‌های دیگری همچون تله‌کابین بام شهر و کنار گذر جنوبی و ... هم در دست تهیه و اجراست که دست طرف‌داران محیط‌زیست و هوای پاک و غیره را در حنا گذاشته و فریادهای کوتاه‌شان هم جز چس ناله‌هایی نخواهد بود که در مورد جاهای دیگر بلند کرده بودند و نتیجه‌ای نداشت. صدای سگ‌های سرازیر شده به قلمرو شهر، رشته‌ی افکارم را از شکافتن‌های بی‌مورد کوه و تپه و ساخت و سازها، به سوی پروژه‌ی سگ کشی کشاند. این پروژه سال‌هاست که صدای عوعوش از اطراف شهر می‌آید.

http://gerivan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 20:1  توسط الیاس پهلوان  | 

نصف تافتون

     قطعا این دستگاه ساخته شده و یا بوجود خواهد آمد که در هین این‌که راه می‌روی و فکر می‌کنی و یا اعمالی انجام می‌دهی، هم‌زمان همه را به رشته‌ی تحریر در آورده برای کاغذ و یا صفحه‌ی مانیتور کتابت نماید. نه‌تنها افکار بلند و کوتاه آن دقایق، بل صداهای برخواسته از گام بر روی بوته‌ای خشک و یا سنگی سیاه که در شب سیاه بر روی سیاهی دیگر می‌غلطد و صدایش شبیه صدای چیزی است که در نوشتن برای آن نامی نیست. وسیله‌ای شبیه دستگاه‌های نوار قلب و یا نوار مغز و...

     اما تا آن روز من مجبورم بعد کلی اندیشه در باب موضوعی و تلاش برای استخدام کلمات برای بیان ایده و یا ثبت خاطره‌ای، دوباره به ذهن خود فشار بیاورم که روزی که به شکرانه‌ی نیامدن شیخ از برای فرار از  بمبادرمان سوالات بیشمار مشتی تازه رسته از فضای خودسانسوری، چگونه سر به بیابان گذاشتم که از هرچه سوال و اجبار به گفتار است راهی یابم. آن‌روز ماه را در سمت چپ خویش به نیمه تافتونی یافتم که افطار برای زیاده روی نکردن در سر سفره، جلو خود می‌گذاشتم.  و  یک بار دیگر هم این ماه تابان را  هنگامی که چون خورشید شب به نهایت رسیده، داشت ظهر شب را در  آسمان می نمایاند و به زیبا رویان خود شیفته‌ی بالای شهر می‌گفت که بیرون نیایید که  من آمده‌ام.

     و امروز که اولین دقایق روزی است که ماه با همان نیمه‌ی وصف شده اما پیرتر از گذشته در سمت راست من قرار گرفته و وقتی بر می گردم که رخ رعنایش را بنگرم پیش از آن، نور راسته‌ی شهر خصوصا لوکه‌ی نوری که به تجربه می‌دانم حرم مطهر حضرت رضاست، توجهم را جلب می‌کند. دقیقا در آن شب که ته‌تقاریم با من بود و سلامم را دید گفت از کجا معلوم که آنجا حرم باشد. نورهای رنگارنگ زیادی از شهر صاتع می‌شود. مشخصه‌ای از حرم نمی‌بینم. راست می‌گفت اگر تجربه نبود باید در میان نور برج‌های پر نوری مانند صادرات و الماس و ... سردر گم فقط روی به سوی شرق می‌کردم و بس. گویند نماینده‌ی تولیت سابق یعنی آقای ولیان استاندار پیش از انقلاب تمامی ساختمانهای بلند جلوی حرم را دستور خرابی می‌داد. اگر او امروز بود باید سر خیلی برج‌ها را می تراشید تا از این ناحیه که  بام مشهد است، گنبد و گل‌دسته‌ی طلایی را ب‌یافتیم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 19:42  توسط الیاس پهلوان  | 

3- راه خر

    از این راه که بروی  نفس‌نفس زدن‌ها زودتر شروع می شوند. در این‌که از پله‌ها برویم یا سمت چپ، ایستادگی کوچکی بود، این پله‌ها و عمارت‌های کنار آن چند سالی است که در حال ساخت است. ولی به هر روی، چپ غالب شد و از میان چند ردیف درخت دست پروده عبور کردی. از شیب نسبتا تند که بالا می‌رفتیم، پرسید که چرا چپ و راست می‌روی و خط مستقیم را رها کرده‌ای ، گفتم این‌را از قاطری که سوار می‌شدم، به یاد دارم. وقتی زیر بارش به سر بالایی هی می کردم، چند قدمی به سمت راست و آنگاه به چپ می چرخید. اگه هر جا هم راه مستقیم توصیه شده، این‌جا، تجربه را امر بر این است که به کمر و زانوها فشار زیادی وارد نکرده راه به طریق چارپایان بپیمایی. زود به یاد آورد که: در راه " جرف " همچو وضعیتی را می‌دیدم ولی چرا این سوال پیش نیامد. درست  وقتی میثم خر امانتی را با خود به سالوک آورده بود، جلوی پای من کج و معوج راه می‌رفت فکر می‌کردم از فرط سختی و فشار وسایل ما اینگونه را می‌رود. در جایی که به اختیار خود بود و افسار در دست دیگران نبود، خصوصا در مسیر " کنزو" به " هنگران" حیونی راه را زیکزاک می‌رفت. باز به یاد آورد که: اوه اونجا با ما نبودی که بین سنگ‌ها به اندازه‌ی عبور الاغ بیچاره راه نیود و با میثم پهلوان و بقیه‌ی بچه‌ها خر را بلند کرده از میان تخته سنگ‌های بزرگ عبورش دادیم. راست می‌گفت به یاد آوردم که من و سه نفر دیگر بخاطر پیدا کردن راه بهتر، از گروه جدا شدیم. سختی راه و ریزش کوه در قسمت‌هایی، بی اختیار زاویه‌ی حرکت ما و بقیه را گشادتر کرده، هریک به راهی رفتیم. اگر نبود صبوری دو طرف بعد ساعت‌ها راه‌پیمایی در کوه، هنگام رسیدن به هم در " هنگران بالا"  با فاصله‌ی رمانی زیاد، باید درگیری سختی در شرایط سخت و ویژه‌ی آن روز صورت می‌گرفت .

    این کلمه‌ی آخر چطوری به ذهنم رسید؟ "سختی شرایط کار و ویژه" این ذهن عجیب سرکش و ول‌گرد است. در یک گفتار چند دقیقه‌ای از بلندهای آب و برق( این‌هم از اون مواردی است که باید در جای دیگر به یادش کنم) و مشرف بر شهر پر شهرک مشهد، به میان ارس‌های "کنزو" کشاند و حالا می‌خواهد با ذکر سختی شرایط کار و حق ویژه ، ما را به میان جماعت کارمندی ببرد که در روزهای آخر حکم‌فرمایی آقای احمدی‌نژاد احکام کارگزینی شاغلین ادارات با رقمی آشنا شد که در سی و اندی سال انقلاب، چنین انقلابی را تجربه نکرده بود. واحدهای اداری از حداقل ضریب ٪500 تا 1000 درصد را ثبت کردند . با این تعییر حقوق‌ها، با افزایشی چشم‌گیر مواجه شد. اما این خوشی را طولی نکشیده خبر آوردند که چنین افزایشی را بودجه‌ی کشور طاقت تحمل ندارد.

  راه کج و راست به قله‌ی اولی رسید. هر سربالایی را سرازیری هم هست. سرازیری ملایم، راه را به سمتی برد که تپه‌ای را از سمت راست دور زده راهی بر آن ساخته بودند. حسب عادت به چپ چرخیدم. ندا آمد که جان پدر چرا راه کج کرده بی‌راهه می‌روی. بی‌اختیار گفتم ترجیح می‌دهم از راه خر ساز بروم نه از راهی که شهرداری ساخته. پسر گفت حیف این‌همه زحمت نیست که برای مردم کشیده شده و با سختی تمام، کوه را شکافته، راه به روی آن برده‌اند؟ این‌ها برای آسایش مردم و راحتی عبور بوده و شما کمتر از راه خرش می‌کند؟ گفتمش ای جان پسر! راه لازم است برای راه‌روان. اما اینجا این راه بی‌راهه است. تراشیدن کوه به هر بهانه‌ای که باشد چه تراشیدن بابا موسی برای فرود در فرودگاه بجنورد و یا پر کردن نو دره با خراشیدن روی زیبای ماهورهای منتهی به قله‌ی "زو"

http://gerivan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 19:11  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 

دیلمه‌گلان باشمه گلده

بماند برای آیندگان

  قرص ماه چهارده، آنقدر بالا بود که سایه‌ی روشنی از خود نداشتم، اما از شعله‌ی چراغ‌های پلکان آب و برق فروزان‌تر بود. دیلمه‌گلان باشمه گلده، از این باب آمد که وقتی دهه‌ی هفتاد از آخر بلوار هفتم تیر به ارتفاعات آب و برق می‌رسیدیم، نمایی از پله نمایان می شد که حکایت از دست‌یازی به طبیعت را داشت. با خود گفتم اگر این پله‌ها را به قله‌ی اول برسانند، قطعا سال‌ها بعد، راه ماشین رو هم به قله‌های بعدی خواهند برد. باز اواخر دهه‌ی هشتاد در جلسه‌ای که بحث‌های تله‌کابین و طرح‌های بام مشهد مطرح شد در مخالفت با افزایش زمین یک طرح گفتم که همین اندازه زمین هم طبیعت را با خطر مواجه می‌سازد، بهتر است از طرف قرارداد بخواهیم که به طبیعت آسیبی نرساند و کمترین تغییر را ایجاد کند. مشاوری از مسولین گردشگری هم جمله‌ی خوبی بیان کرد و آن این‌که بهتر است ما طرح‌های زیادی اجرا نکنیم و سهم زیادی برای آیندگان بگذاریم شاید آن‌ها بهتر از ما استفاده کنند.

  و باز چند روز پیش بحث جاده‌‌ای پیش آمد که پس از عبور از روستای حصار شاه‌وردی‌خان در شمال قله‌ی سالوک، به سمت نیستانه آمده و از آن‌جا به خشکه‌زو وارد شده و از فیروزه به بش‌قارداش و سپس به بجنورد خواهد رسید. وصف "زو"ی خودمان یا همان سوله زو را داشتم و طرح‌هایی که در قبل انقلاب برای ساحل سازی و عبور راه اصلی روستاهای اطراف گریوان از این مسیر را بیان کردم. دوست خوبی بیان داشت که بهتر است "زو" دست نخورده برای آیندگان بماند. واقعا اگر آب و برق دهه‌ی هفتاد دست نخورده باقی می‌ماند بهتر نبود؟ جایگاه مسائل زیست محیطی در توسعه کجاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 19:50  توسط الیاس پهلوان  | 

اراضي مستعد

 با وجود موفقيت نسبي طرحهاي واگذاري زمين براي امور زراعت و باغ،در گذشته؛ هنوز مطالعه دقيقي از سود و زيان اقتصادي اينگونه طرحها بدست نيامده است. 

   با تعجيلي كه اخيرا براي واگذاري زمين صورت مي گيرد؛ احتمال عدم موفقيت اكثر طرحها، قابل پيش بيني است. كاهش شديد نزولات آسماني و افت آبهاي زيرزميني، موضوعي نيست كه از ديدگان كسي مغفول مانده باشد.  كثرت جويندگان كار و مراجعين براي ثبت نام و درخواست زمين به استناد اعلام دولت در برنامه سفرهاي استاني، به دستگاههاي مسول و عدم امكان تهيه زمين مناسب( داراي آب و ...) و مشكل پاسخگوئي آنان موجبات نارضايتي ارباب رجوع و كارمندان را فراهم خواهد كرد.

   بهتر است دستگاههاي ذي ربط قبلا دشتهاي مستعد را شناسايي، مطالعه و مطابق استعداد آنها نسبت به واگذاري اقدام تا از تخريب و تصاحب منابع طبيعي جلوگيري شود.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 11:35  توسط الیاس پهلوان  | 
سفر به اردغانی(4)

شادی و غم در قشلاق

 گرچه سفره ی صبحانه وسط است و هر  دو یا چند نفر از هر دری سخنی دارند؛ ولی من هنوز میان لقمه‌های خود طعم گسی از خانه‌های اردغانی را مزمزه می‌کنم. سعی بر فلاش بکی به دوران طوفولیت است اما، صحنه‌ها تار و غباری به عمق ریز گردهای رسیده از غرب ایران به شرق است. عجیب و باورکردنی نبود که بگویم این تاریکی هوا در صبح‌گاه بیست و سوم خردادماه 90 همان شن‌های برخواسته از هور و  تالاب‌های خشکیده در دوسوی مرزهای ایران و عراق باشد، ولی مذاکره با کارشناس آلودگی هوا شک را به یقین رساند که اگر چه موشک‌ها و هواپیماهای صدام نتوانست به نقاط شرقی ایران برسد؛ اما اثرات تخریب محیط‌زیست، آن‌چنان فاجعه بار بوده که بی‌هیچ زحمتی کران تا کران سرزمینم را پیموده تا به همه بگوید، نه‌تنها در عالم معنا و مجازی دنیا دهکده‌ی کوچکی است بلکه در عالم واقع هم، کروه خاکی ما کوچک‌تر از آنی است که تصور می‌کردیم. هر عملی عکس‌العملی دارد. قطع درختان آمریکای جنوبی برای کاشت قهوه و یا ذوب شدن آب‌های قطب شمال و یا از بین بردن تالاب‌ها در عراق و یا صدمه به دریاچه‌ی ارومیه و صدها از این خطاهای انسانی، همه به نحوی در تخریب محیط زیست کره‌ی زمین سهمی دارند. به صورت غبار نشسته بر خاطرات کودکیم کم از فاجعه‌ی ریزگردهای معلق در دور خورشید صبحگاهان دهه‌ی آخر خردادماه نیست. فقط می‌توانم در این شب و روز عزیز یاد کنم از عزیزانم که در چنین شب‌هایی در زیر نور فانوس‌‌های آویخته بر تیرک وسط خانه‌های اردغانی، زمزمه‌های شادی سرمی‌دادند، حتما مرحوم حاج امرخان متنی را از روی دست نوشته‌های خود می‌خواند و بقیه دم گرفته با او زمزمه می‌کنند. صدای پدرم از همه بلندتر به گوش می‌رسد، همان‌گونه که در عزای پسر مولود کعبه، حق‌حق و گریه‌هایش آشکارتر ازصدای بقیه از بلندگوی مسجد جامع گریوان بگوش می‌رسید. من هنوز در اردغانی اصلی دنبال رفتگان یک و دو نسل گذشته می‌گردم؛ شاید یاد آورم چند صحنه از زندگی کمتر از پنج‌سالم را در این محل پیدا خواهم کرد؟ صدای فرمانده‌ی بسیج گریوان برای حرکت، تمرکزم را بهم زد. چاره‌ای نیست برای‌اینکه از غافله‌ عقب نمانم، بسط فکرم را در داخل بقچه‌ی لباس‌های اضافی پیچیده در کوله می‌گذارم و راهی می شوم . شاید خیریتی است که ادامه‌ی رشته افکار را وصل کنم به گفته‌های بزرگان مانده از آن دوران و از خطاهای احتمالی این نقل بکاهم. نقل این داستان در شب خاطره‌های شاد اردغانی‌ها در تولد مولای موتقیان، مصادف است با خسوف کاملی که تا ساعت 5/2 صبح امروز طول خواهد کشید. کاروان ناهمگون بسیجیان دقایقی است که حرکت کرده تا به اردغانی بالا برسد و من ترسم این است که میان ریزگردهای صبحگاهی و خسوف شبانگاهی، و غوطه‌ور در پریشان‌گویی‌های حاصل از غبار ذهن کودکی بمانم و نه‌تنها از غافله‌سالار این سفر که از سفرهای داستان دعوت به سالوک و سفر این‌‌‌‌هفته‌ی تندوره هم دور مانم. پس فعلا برای نماز آیات و تماشای خسوف نهایی قبل از خواب، از سفر اردغان برمی‌گردم. شاید این داستان را کوتاه و به سفرهای بعدی بپردازم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 1:6  توسط الیاس پهلوان  | 
طبابت شبانه روزی

   در این وانفسا که زبان از بعضی گفتار الکن گشته دائم کوه سالوک در فکر و نظرم رژه می‌رود. بارها تمرکزم این بوده که سالوک از من دست برنمی‌دارد؛ یا من از سالوک. به نظری بینابین رسیده‌ام. اگر فاصله‌های مکانی و زمانی برداشته می‌شد، شاید حداقل هفته‌ای یک‌بار هم‌دیگر را ملاقات می‌کردیم.

   بارها افراد، خصوصا نزدیکان به مزاح و تمسخر گفته‌اند. شما در کوه چه دیده اید؛ که آنقدر مشتاق آن بوده و رنج راه را برخود هموار می سازدید.
   راستش نه این کوه که شرایط ویژه‌ای برام دارد؛ بلکه همه‌ی کوه‌ها، به نوعی ستودنی هستند. طبیب همه‌ی آلام روحی و روانی و جسمی بوده و بی‌هیچ مزد و منتی شبانه روز پذیرای مراجعین، با درد وبی درد خود هستند. کوه‌های نزدیک شهرها همچون مطب مناطق پائین شهر، شلوغ و پر ازدهام بوده وفاقد ‌جلوه‌های ویژه هستند. بی‌چاره این کوه‌ها توسری خور آهن و ماشین شده و قد نکشیده‌اند. دامنه‌های آن‌ها همچون مراتعی شده اند که در آن‌ها چرای بی‌رویه رواج یافته و بزهای سرکش شاخه‌ها را خورده و چوپان تنبل عنقریب است که خاکش را به توبره کند. این دسته از کوه‌ها و تپه‌ها به مثابه‌ی شهر و یا مناطقی از شهرهائی هستند که شهرداری ضعیف و بی‌تدبیری دارند. خیابان و کوچه های طویل فقط یک رفت‌گر داشته و ماشین دودی شهرداری هر یک هفته برای حمل زباله مراجعه می‌کند.
  اما در عوض کوه های دور دست و مرتفع، مطب‌های شیک با انواع تزیین‌ها و دارای پزشکانی حازق است که به محظ گشودن لب بیمار برای وصف سوابق دردهایش، او به بیماری پی‌برده و با یک یا دو نسخه، سلامتی را به شخص باز می گرداند.
   حکایت سالوک ما چیز دیگری است. اگر در آن سیر و سلوک کرده باشی، قطعا به کمند احسانش گرفتار خواهی شد.  سالوک یک نشان است که خود را از پستی رهانده به ارتفاع به‌کشانی.‌ تازه آنجاست که سالن‌های خصوصی درمان برویت گشوده می‌شود که خود داستان‌ها دارند.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 22:45  توسط الیاس پهلوان  | 
  تقدير از يك پيشكسوت

  كوه سالوك گذشته از قداست اسطوره اي كه در ميان آباديهاي منطقه ي گريوان، دارد؛ منطقه اي براي دامداران كوچرو مي باشد. از طرفي فرصت خوبي براي كوهنوردان و طبيعت گردان، بومي و غير بومي است.      
   دامداران مناطق گريوان و اسفراين براي بخشهائي از سالوك پروانه ي چرا داشته و حدود 45 روز در كنار چشمه سارهاي آن، چادر مي زنند. اين مدت موقعيت بي بديلي است براي علاقه مندان طبيعت و كساني كه به ورزش كوهنوردي عشق مي ورزند.

  آقاي مهندس اسماعيل سلاريان را چند سالي در رفت و يا برگشت از سالوك مي بينيم.، ايشان  معمولا در اين مسير  تنهائي سفر كرده و يك شب را در چادر دامداران گريواني مي مانند. او به حق طرفدار محيط زيست بوده و عملا براي حفظ محيط زيست تلاش مي كند. پيشنهادهاي خوبي در اين خصوص و ديگر مسائل محلي برايم فرستاده كه استفاده خواهد شد. مورد اخير به مناسبت فصل استفاده از سالوك بوده و بهانه اي شد تا از داستان واقعي و دست نوشته ايشان استفاده گردد. باشد تا با تحريك حس نوستالژيك ديگران، سالوك هم از آلودگي هاي معمول كوهها مصون بماند.

داستان واقعی از گفته های یک پیش کسوت

نویسنده : اسماعیل سالاریان

بچه که بودم دفترچه های مشقم را تا پرمی شدند می دادم به دائی حاج غلامحسین مغازه دار نزدیک خانه مان ودرعوض مقداری تنقلات می گرفتم . دفتری که جلدش پلاستیکی نبود. حاج دائی ورقهای دفترچه ها را جدا می کرد و به شکل قیف درمی آورد و تویش چیزی می ریخت ودست مردم می داد.

بچه که بودم مادربا یک سبد پارچه ای دست بافت خودش به کوچه بزرگ ده می رفت. پیاز، گوشت، میوه، ودیگرمایحتاج را که توی پاکتهای کلفت کاغذی بودند می خرید ودرهمان سبد می ریخت وبه خانه می آورد.

وقتی گوشت ، سیب ، وپیازخورده می شد مادرپاکتها را در تنورمی انداخت. تنوری که سالهای سال بود بویش درکوچه ها نمی پیچد.

بچه که بودم محله های روستای گريوان (دربخش مرکزی بجنورد) آب لوله کشی نداشتند. آب را با کوزه یا دلوئی ازجنس جیرتوسط خر واسب ازچشمه می آوردند.

بچه که بودم هندوانه ، خربزه ، خیار، انگوراسفراین وتوت فيروزه رادرخورجینی بارالاغی کرده ودرکوچه ها می فروختند. هربارهندوانه یا خربزه وخیارمی خریدیم . هندوانه وخربزه و خیار را می خوردیم وازتخمه آنها بعنوان تنقلات استفاده می کردیم وپوستش را به گوسفند ها وگاوها می دادیم.

بچه که بودم سرسفره هرچه قابل خوردن بود را می خوردیم ودرپایان با قاشق به جان قابلمه مسی و روحی می افتادم وپلوهای ته گرفته را خرت وخرت تا آخرین دانه می تراشیدم. مادرکه ازاین سر و صدا حوصله اش سرمی رفت می گفت بچه جان قابلمه را سوراخ کن بینداز گردنت.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 0:6  توسط الیاس پهلوان  | 
 سلامت محیط زیست در همه حال
   در هر بحثی دغدغه‌های زیست محیطی را غافل نه‌بوده‌ام. در موضوع پست قبلی هم، حتی درخواست شهر شدن را به رشد امکانات برای استفاده از طبیعت زیبای گریوان، پیوند داده‌‌ام. با این حال کامنت ویادداشت یکی از مراجعین محترم - وآشنائی که آدرس برای پاسخ و عرض ارادت نه‌گذاشته‌اند- حائز اهمیت است:
" با سلام . ترا بخدا در شهر شدن گریوان اصرار نکنید. با شهر شدن تمام زیبائیها وصداقتها وهمبستگیها همدلیها حتی طبیعت را از دست خواهید داد.دنیا از شهر و شهر نشینی خسته و به روستا ها رو اوردن حالا راه امتحان داده انها را میخواهید طی کنید. زمانیکه ماشین نداشتیم در مسیر دیدن یک فامیل 50 نفر را حضوری میدیدم و روبوسی میکردیم .خوشحال میشدیم .حالا با ماشین مستقیم جلو خونه فامیل پیاده وبه دردلها وناراحتیهاش گوش میدهیم. شاید باورتون نشه دهکده های ساحلی قشنگی در استرالیا وجود دارد که به شکلی حتی پذیرای توریستها نیستند .چون معتقدند اسایش وزیبائی انها را میگیرند. اقتصاد بهتر که تضمین کنند اسایش نیست لذا ترجیح میدهند ان بخش از اقتصاد را نداشته باشند ولی در ارامش وصداقت وصمیمیت زندگی کنند .از توریستها در محلهای توریستی عین رستوران پذیرائی میکنند که مخل اسایش سایرین نباشند و تامین کننده بخش اقتصادی جامعه نیز باشند."
  ایشان به خوبی به استفاده از طبیعت ضمن تامین بخش اقتصادی جامعه دارند. وقعیت این‌است که گریوان با وجود استعدادهای بالقوه برای توسعه‌ی فعالیت‌های تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی و خدمات، به لحاظ خیلی از امکانات اولیه‌ی وزیر ساخت های ناقص از جایگاه واقعی خود دور مانده است. در تمام توصیه‌ها موضوع حفظ طبیعت و فرهنگ بومی منطقه تاکید شده ولی با روش‌های جاری اداره کشور، هر روستائی خواهان شهر شدن، هر شهری خواستار شهرستان و شهرستان‌ها به دنبال استان شدن هستند. و اهالی گریوان از این قاعده مستثناء نه‌بوده وبرای جبران کم‌بودهای خود نزدیک‌ترین راه مرسوم را دنبال است. امید آن‌که این نوشته در راستای تقاضا و توجیه خواسته‌هایمان هم‌‌راه با پاسخ پیام پیش‌گفته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:18  توسط الیاس پهلوان  | 
طبیعت سرچشمه را حفظ کنیم
 توسعه، رشد،  عمران و آبادانی، زیباسازی و... عناوین خوبی هستند که برتارک خیلی از پروژه‌های عمرانی می‌درخشند. ولی ولی واقعیت این‌است که هنوز بشر نه‌توانسته چیزی به زیبائی‌های طبیعت بافزاید.
  سرچشمه‌ی گریوان مکانی پرنعمتی است که هر مشتاق طبیعت را به‌خود جذب می‌نماید. زمین و فضائی زیادی برای مردم نه‌دارد ولی ارس‌های آن دل دریائی دارند که سال‌های سال خوشی‌های مردم در روزهای سیزده‌به‌در، جشن‌های بهاری وقربانی‌های خیرین برای جاری شدن "نرو" و افزایش آب سرچشمه را شاهد بوده‌اند. شیب زیاد اندک اراضی زیرپای ارس‌ها قدرت مانور برای تغییرات زیاد را اجازه نمی‌دهد. اگر شورای محترم روستا آن‌طوری که گـــــــریـــــوان نــیـــوز  گزارش کرده، قصد اجرای پروژه‌ای در این محدوده‌ی کم دارد، باید در مرحله اول به حفظ طبیعت بکر وزیبای سرچشمه و ارس‌های تاریخی و کهنسال آن‌ها توجه ودر مراحل بعدی برای آسایش مردم و طرف‌داران اکوتوریسم، امکاناتی را فراهم آورد.

14a75202586795 - عکس
  بامشخص شدن جزئیات طرح شورا، از نظرات و پیشنهادات مردمی می‌توان، روش‌های خوبی را برای اجرا استخراج نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط الیاس پهلوان  | 
شادی وشکر دسته‌جمعی

   روزهائی را به یاد می‌آورم  که همه با هم درخواست باران می‌کردیم. این دعا شاید در بعضی نقاط زیاد ملموس نه‌بوده ودرک درستی از این خواسته نداشته باشیم و حکایت آن جمعی باشد که برای دعای باران بیرون آمده‌ایم، اما فقط کسی که به دعایش ایمان دارد، با چتر به میعادگاه آمده است.
    در گذر از مناطقی مانند قاین، بیرجند و زاهدان که شدیدا به نزولات آسمانی وابسته‌اند و آن‌را قدر می‌دانند، کمتر مسجد، نمازخانه و محل تجمعی است که لوح دعای باران در آن نصب نشده باشد. ماه‌های پایانی سال گذشته نزدیک ترین زمان به حافظه‌ی فراموش‌کار آدمیان است که می‌دید مردمی را  که ملتمسانه تقاضای باران می‌کردند ومن هم گفتم که ای خدای ابر و باد بر کویر دل من قطره‌ای فرود آر ، باشد که از خنکای فرشته‌ی قطره‌ها لبی تر کنم.  و این‌گونه بود که از فرط نگرانی قحط سالی و از برای نان خویش، همه و حتی در چند شهرستان ائمه‌ی جمعه وجماعت با مدد دستگاه‌های دیداری و شنیداری، مردم را برای دعای باران فراخوانده ودسته‌جمعی، روی  به سوی خالق آسمان‌ها وزمین کرده، تضرعا خواسته‌ی خویش و دیگر مخلوقات را به نیابت بیان می‌کردند.
  این‌که  این فوران نعمت به واسطه‌ی آن خواستن هاست و یا امر دیگری است، خدا داند وبس. اما چرا حالا که خواسته‌هایمان برآورده شده شکر باران نه‌کنیم؟ قطعا کسان زیادی، خصوصا کشاورزان ودام‌داران این می‌کنند. ولی بهتر بود به رسم دعای باران و نماز باران، نماز شکر باران هم برگزار کنیم. شاید بی‌ربط نه‌باشد که پیشنهاد کنیم،این به خصیصه‌ی فرهنگی ما تبدیل شود، که به مانند عزداری‌های خوب و جمعی‌مان، برنامه‌ای برای شادی گروهی ورسمی داشته باشیم و بعد بارش‌ برف و باران همه باهم  به نماز شکر به‌ایستم وقدر به‌دانیم داشته‌هایمان را.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:43  توسط الیاس پهلوان  | 
سیزده به در در سرچشمه گریوان

  این مطلب را در  گریوان نیوز  به خوانید. توصیه وشفارش خوبی دارد برای ارسهای سرچشمه. امید آنکه  عملی شده ونسل های آتی از این نعمت ها بهرمند گردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 7:23  توسط الیاس پهلوان  | 
روز طبیعت

  به روز طبیعت تن زخمی مادر گیتی را ریش نکنیم.
فردا به هر بهانه ی که به طبیعت قدم بگذاریم زیبا خواهد بود به شرطی که دوستی با طبیعت غفلت نشود. آمار تخریب وآتش سوزی روزهای سیزده هر سال وحشتناک است به هوش باشیم همچون دوستی خاله خرسه روز طبیعت را به دشمنی با آن تبدیل نکنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:24  توسط الیاس پهلوان  | 
محکوميت قطع درختان کهنسال به بهانه‌ي مقابله با خرافه‌پرستي
   اين اتفاق عصر حاضر را با دو داستان و يا روايت از موضوع نه چندان مشابه به مقايسه بنشينيم. ?- گويند روزي خادم معبدي ناراحت از توسل ودخيلهاي مردم به درخت معبد، تيشه برداشته به قصد قطع درخت عزم کرد، شيطان او را ديده گفت: چه مي کني؟ پيربه گفتا که درختي را که مانع عبادت خداي شده ، مي خواهم ، نابودکنم . شيطان مانع شد، افاقه نکرد، گلاويز شده کشتي گرفتند. شيطان مغلوب شد و ندا داد که مرا نکش و درخت را هم به حال خود رها کن ، من در عوض شبي يک سکه به تو خواهم داد. خادم پذيرفت و ترک مخاصمه کردند. زين پس تا پنج شب ، شيطان سکه اي زير سر خادم مي گذاشت. شب ششم اين جيره را قطع کرده خلف وعده نمود. روز بعد خادم ، بار دگر، تبر برداشته به سراغ، درخت رفت. شيطان برآمد که اي مرد چه مي کني؟ مرد گفت که تو خلف وعده کرده اي ومن درخت را قطع خواهم کرد تا مردم بجاي آن ، خداي را پرستش کنند. شيطان مانع شد. دوباره جنگي در گرفت واين بار، شيطان غالب گشت. مرد را سوال شد که چگونه است که آن بارمن غالب و او مغلوب شد، ولي اينبار ، بي هيچ تاملي او برمن چيره شد؟ ندا آمد که آن بار توبراي رضاي خداي مي جنگيدي و اين دفعه براي پول گلاويز شده اي.
?- درزمان خلافت جناب عمر درمدينه جواني بوده زيبا روي وبه نهايت قشنگ. او گيسواني داشته که به سليقه مي آراسته و احيانا فرغي ميشکافته وشايد ژل مي زده که سر آمد جوانان مدينه مي شده است. دختران و حتي زنان شيفته ي او شده و ستايشش مي کرده  اند. از قضا شبي زني شعري سروده و در کوچه هاي مدينه به آوازمي خوانده و در وصف حال جوان و دل باختگي خويش  زمزمه هائي داشته است. خبر به گوش حضرت خليفه مي رسد، جوان را خواسته موضوع را بيان مي کند، جوان عرضه مي دارد که گناه من چيست؟ اين زيبائي را خدا عطا فرموده ومرا خطائي سر نزده است. جناب عمر مي فرمايند به هر صورت ، خوشگلي تو مايه ي دردسر شده وبايد کاري کرد. امر مي فرمايند، بايد موهايت را تراشيده وخود را زشت بنائي تا مشکل برطرف شود. امر اجرا مي شود، ولي تغييري در خواسته ي جماعت زيبا طلب رخ نمي دهد. تصميم مي گيرند او را از مدينه به بصره تبعيد نمايند. بعد يک سالي مادر پسر زيبا، حضرت خليفه را در رکاب پسران خويش در خيابانهاي مدينه مي بيند. به او عارض شده خطاب مي کند که آيا اين انصاف است که تو با پسرانت به راحتي وخوشحال در شهر راه بروي ومن را از نعمت پسر محروم سازي؟ جواب خليفه اين است که پسران من مايه ي فساد نشده اند ولي پسر تو نظم را برهم زده بود. مادر بي نوا مي گويد اينکه تقصير پسر من نبوده. اوبه دنبال کسي نرفته وخطائي مرتکب نشده است. شکايت مادر افاقه کرده، پسر را از تبعيد برمي گردانند.

  اين داستان ها فقط به جهت بعضي شباهت ها به دستور جناب مديرکل بيان شد ولي مزيد اطلاع عرض مي کنم که در جاهائي که مردم نخي وگره اي به درختي بسته اند، نظير آنچه در سرچشمه گريوان در يک ارتباط زيباي مردم با ارس هاي چندصدساله اتفاق مي افتد، قصد چيزي نيست که تصور خرافه از آن برود. درثاني اگر قصد واقعي خرافه زدائي باشد بايد مردم را جيره خواري دورکرده وشخصيت آن ها را خردنکرد.مردمي که درهرسفر به دنبال مسولي بدوند و براي برآورده شده حاجتهاي قانوني خويش هر ذلتي را مجبوربه پذيرش باشندبهتر نيست که به درخت بي آذار وسودمندپناه برند؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 13:2  توسط الیاس پهلوان  | 

نه پای فرار ونه امکان بقاء

    درمیان آتش ودود دوکس را یارای شنیدن حرف وانتقاد و دادن  پاسخ نبود . یکی درخت میان آتش ودود  ودیگری محیطبانان ودلسوزان روی سوخته درآتش .  دلسوز ان کارشان این بود که دل وروی بسوزانند اما هرچه زودتر آتش خشم راخاموش کرده ، درخت کهنسال میان آتش را از آسیب ویرانگری  و آن یکی دیگر که هنوز آتش قهر ما به او  نزدیک نشده را از سوختن برهانند. واما آن طرفتر درختی جوان با شنیدن ناله ی جنگلیان و دیدن شعله های خشم انسانهای بی مسولیت به خود می لرزد وقد نیمه برافراشته خویش میان سترگ یاران را خم کرده فریاد برمی آورد ای وای ،من جوانم و تنه ام طاقت زواله ی آتش را ندارد، ریشه ام عمیق نیست که امید ماندن برایم باشد ،  ای کاش پای فرار می داشتم که نه تنها از میان خرمن آتش ودود که ازدست هرآنچه دوپا است ،فرارکرده مامنی می یافتم برای بقای نسل خویش .نه ناله وشیون او، و نه زمزمه های درختان پیچیده در دوسوی رودخانه وجاده ( رودنه که چه عرض کنم جوی بزرگ وجاده ای که کاش نمی بود ودیده ی ناپاکی به این همه زیبائی نمی افتادتا ....) کار ساز نبود ، آتش درجهت بادهای موسمی حرکتی شتابان داشت .همه چیز مهیای سوختن بود .خزه های خشک تنه درختان ، علفهای بخت برگشته از خشکسالی ، شاخه های تبردیده ی مسافران ...، انبوه درختچه ها و.... از قبل فرصت سوزیهای بشری به تهدیدهای طبیعت تبدیل شده و هرآنچه بود را نابود می کرد.

 خونسردی  وبی توجهی بعضی ها در این آتش سوزی ودیگر حوادث ناگوار درطبیعت همچون سوختن درختان جلز وولز انسان های حساس به طبیعت را درمی آورد .سالهاست چه قبل وچه بعد ازانقلاب آتش سوزی ،خصوصا دراین بخش ازجنگل   به وقوع پیوسته واحتمال آن نیز می رفته است .چه آنکه این ناحیه همارترین نقطه و درکنارجاده شمال به بجنورد بوده وآبشار وچشمه های قابل دسترسی دارد. ولی متاسفانه هیچ اقدام عملی برای پیش گیری صورت نمی گیرد. ذکرعوامل آتش سوزی چه عمدی وعامل انسان ویا طبیعت برای فرهنگ سازی وکاهش لازم وضروری است ولی از مسئولیت دستگاه های متولی جنگل ومرتع  خصوصا درپارکهانمی کاهد . پیشگیری وآمادگی برای جلوگیری ازحوادث عاقانه ترین روش است متاسفانه به بهانهای مختلف مخصوصا به جهت مسائل مالی آن رعایت نمی شود . حال همین وضعیت را درشهرها تصوربفرمایید خواهید دید به جهت ملموس بوده هزینه وفایده در مناطق مختلف اکیپ های آتش نشانی با امکانات نسبتا مناسب آماده ی خدمت هستند ولی در جائی مثل جنگل چون حساسیت وتوجه کافی نیست ، مردم به راحتی از کناردرخت وبوته ی آتش گرفته رد شده وبه تاسفی کوتاه وگذرا اکتفا می کنند ومسئولین ومتولیان هم به بهانه های مختلف ( مثل شب بود ، مسول محترم خواب بود ، بودجه لازم نیست و...) وظیفه را به تعویق می اندازند. نمی دانم برآقای دکتر بسکی درتنگراه نزدیکترین منطقه به آتش سوزی چه گذشت ویا محیطبانان گلستان چگونه شب را روزمی کردند ، ولی می دانم ودیده شده که خیلی از مردم وسئولین بی هیچ دغدغه وشاید بی اطلاع مثل من خواب راحتی داشته اند. وقتی که گفته شد آتش درگلستان بجنورد  افتاده با خود گفتم حتما بخش درختچه واستپی منطقه آلمه است ، همانجائی که بارها ازسمت رباط قربیل به سمت بهکده رفته بودم .جیرانهای این ارتفاعات درمنطقه ی غرق ونیمه امن آن پس ازچریدنهای  سحرگاهی به وقت خان ناری (  زمانی بین صبحانه ونهارامروزی) به سوی آبشخورهائی که محیط زیست برایشان ساخته بود ، می آمدن ومن مست تماشای ایشان فرصت کوتاهی را با اجازه ی همکارخویش به بهانه دیدن آنها ، به گلها و گیاهان داروئی که بیشتر آنهارادرعطاریها دیده بودم خیره می شدم. اما دیدن تصاویر وگزارشهای بعدی نشان می دهد منطقه دراطراف تونل ومحدوده ی روستای دشت شهرستان جاجرم است .روستائی کشت دانه های روغنی (دیم ) درآن مرسوم بوده وخیلی چسبیده به جنگل شاید سالهای خیلی دور با بین بردن درختان جنگلی بوجود آمده باشد. وهمان جائی که آثار سیل و شکست بند خاکی ویرانگر آن همچنان نمایان است . سیلی کم ازاین آتش سوزی جنگل را ویران نکرد.

   غیر از خبرهای عمومی وسراسری به جهت ارتباط موضوع به بجنورد وخراسان شمالی ازنظر جغرافیائی به سایت هاو وبلاگهای بجنوردی مراجعه داشتم تا اخبارکامل وریزتری بیابم ولی متاسفانه تا زمان اطفای حریق هیچ خبر وگزارش مستند دراین رسانه ها دیده نشد. همین میزان توجه رسانه های محلی کافی است که ، فقدان حساسیت عمومی به مسائل زیست محیطی و شاید عمل دستگاههای عمومی و مردمی را در رسیدگی به حادثه ی اخیر حدس زد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط الیاس پهلوان  | 

  آرزوی پایداری آلاداغ
   
پارادایم مسائل زیست محیطی وکشاورزی همیشه ازموضوعات نگران کننده ام بوده است.درجای دیگر هم نوشتم که یک روزی به عنوان امید وآرزو فکرمی کردم که با تلاشهای سبز خواهیم توانست خیلی ازمناطق خشک کشوررا اگرنه مثل شمال ایران حداقل مانند خیلی ازجاهای خراسان شمالی (مثل گریوان) به مناطقی سرسبز بادرختان مثمر وغیر مثمر تبدیل کنیم.ازطرف دیگر کشاورزی عقب مانده وهدرده منابع  و وضعیت نابسامان وفقیر روستائیان ندا می دادکه باید با پیشرفت دراین بخش ضمن حفاظت ازآب وخاک  ، به اقتصادخانوارهای روستائی کمک کردوبه خودکفائی ویا به مزیتهای نسبی موجود دراین بخش نائل آمد.
  با نگاهی به گذشته وبدون اینکه اجازه دهیم یاس وناامیدی برماغلبه کند ، منصفانه می توان گفت ، آرمانگرائی بی عمل ویا اعمال بی برنامه ،خیالی خام بوده است.نه تنها فعالیتهایمان سبزنشد بلکه سبزیهایمان روزبه روزپلاسیده شدند.خواهیم گفت عوامل زیادی دخیل بوده اند،ولی درهرصورت ما با فعالیتهای اندک خودوبا صرف هزینه ، دربخشهایی وجاهائی فعالیتی کردیم ودرختی وسبزه وبوته ای کاشتیم ولی بیش ازآنرا که کشتیم وبیش آنکه بی هیچ هزینه ازمواهب الهی دراختیار داشتیم ، ازدست دادیم.
  نمی دانم سالها پیش ، آنزمانی که مردم شهرودولتیان را به به جاهائی مثل رئین دسترسی نبود ووسایلی مانند تراکتور به روستاها سرازیر نشده بود ،مردم چگونه ارتزاق می کردند ،چه میزان زمین می کاشتند ، چه تعداد دام داشتند، و... چند وچه پوشش گیاهی وجانوری درآنجا بوده است.
این مقدمه ای بود براینکه وضعیت دیم ودیم کاری دررئین را ازمشاهدات اندکم بیان دارم ولی یاد فحوای سخن آن دوجوان دامداروکشاورزدردل کوه افتادم که دراستقبال ازما بیان می داشت اینجا راحت باشید، جائی است که ما می توانیم هرچه خواستیم استعمال کنیم وهرزمینی را کاشته وهرمرتعی را بچرانیم ازجنگلبانی و...خبری نیست .شایدبه این آسانی که اوبیان می دارد نباشد ولی نیازروزمره وتنگناهای روزگارمانع ازآن است که آن  جوان ویا حتی بزرگترها به تغییرات نزولات جوی وکاهش محصول دردیمزارها ویا به ازبین رفتن مراتع وجنگلهای اطرافشان توجهی بنمایند.ازبین رفتن پوشش گیاهی وکاهش آب چشمه سارهایشان به مرورزمان بوده وکمتر مورد توجهشان بوده ولی تکرگ اوایل خردادرا واشک دهقانان دیمه کاررابه خوبی به یادداشته وبرساقه های بی خوشه ی گندم ونی های بی برگ وبل یونجه های برازانلو قصه می خورند.     
 اگر نبود برخی گسترشهای بی رویه وتصرفات اراضی شیبدارچه دردیدمنابع طبیعی وعنوان مستثنیات ویا خلاف آن می توان گفت بهترین زمینهای دیم را روستای رئین داشته ومردم آن به روشی تقریبا مناسب از آنها بهره برداری می کنند.غیر ازدیمزارهای پراکنده ، دوآیش بزرگ دیمکاری دارندکه یک آیش درباش رئین وبرازانلو واقع وآیش دیگر در...که برای سال آینده شیار وآماده کرده بودند.یونجه ی دیم درهردوآیش مرسوم بوده ودرسال دوچین برداشت می شود.
   
  اگر با آینده نگری ودریک برنامه ی حساب شده ،کشت وکاردراراضی مسطح ومناسب دیم  ادامه وازکشت زمینهای شیبداراجتناب و ازمراتع آنجا نیز بموقع استفاده شود امید می رود که سالهای سال این منطقه مورد استفاده ی اهالی قرارگیرد وگرنه سرنوشتی همچون مراتع ودیمزارهای دیگرروستاها در انتظار آلاداغ است.
   
   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:7  توسط الیاس پهلوان  | 
مراتع آلاداغ
    دریک دیدارکوتاه ودرجمع ناهمگون همسفران ریز ودرشت نمی شد گردشی تحقیقی داشت وبا نگاه سطحی ما نمی توان گزارشی دقیق ازوضعیت منطقه داد ولی شواهد وقرائن حوزه ی وسیع مرجان درآلاداغ گویای واقعیتی تلخ است که مراتع اطراف چشمه سارهای موسوم به مرجان از تب تاق انواع احشام خسته شده و تاب وتحمل انواع دامهای بزرگ وکوچک را ازکف داده است. یحتمل درصورت تکرار خشکسالیهایی مثل امسال ، برخی ازگونه های رستنی قادربه سربرآوردن نخواهند بود.
   اگر می شد به روشهای گوناگون وسعت زیاد آلاداغ را دریک نگاه زیر نظر داشت ، آنگاه معلوم می شد که اهالی محترم روستاهای رئین وارکان وشاید روستاهای دیگر ازسرنیازیا به سبب بی برنامگی متولین امور،مناطق زیادی ازاین کوهستان مرتفع را با کشت دیم ویا با چرای مفرط درمعرض تهدیدقرارداده اند.گرچه ممکن است این گفته  نمک به حرامی باشد ولی برای خود مردم ونسلهای بعد آنها ضرورت دارد تا ازعواقب تخریب مراتع مطلع باشند.
   درکمتر دیاری رسم دیرینه ی چراندن اسب وگاو درمراتع وییلاقات باقی مانده ولی تجمع گله های گوسفند، گاو واسب در مرجان حاکی است ازاهمیت مرتع وتغذیه ی آن توسط دامداران محلی است وهمین امر ایجاب می کند که اهالی برای بقای این نعمت الهی واستفاده ی آن درسنوات مختلف حد اقل زمان وفصل چرا را کوتاه کرده وبه گیاهان محل فرصت ترمیم وبازیابی قوای ازدست رفته را بدهند.
         
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:7  توسط الیاس پهلوان  | 
پارک ملی تندوره
  قصد این بود که بعد از صعود به قله چلمیر در پارک تندوره ، مطلبی در خور ویادداشتی درحد برداشتها ودیده های خود ازاین منطقه بیان دارم ، مشغله ی کار مانع این کارشد وبا عجله دوعکس را درپست قبلی قراردادم تا شاید بعدا مفصلتر ادای دین کنم .همین ذهنیت درطول ده روزگذشته  ازپرداختن به مسائل دیگربازم داشته وباید که این عقده بگشایم تا فرجی حاصل شود.
  دوسال پیش شهریورماه دریک مسافرت مردانه همراه پسران به این منطقه رفته وچند ساعتی را دربخش عمومی آن توقف داشتیم .درآن ماه از آنسال وضعیت به این صورت که دراول خرداد به سر این منطقه آمده ،پیش نیامده بود . ارتفاع گونه های مختلف گیاهی را که از دورمی شد مشاهده کرد بهار وسال نکوی آنرا عیان می کرد .اما امروز وضع کاملابرعکس شده است.جز از علفهاودرختهای پای چشمه سارهای چل میر علف سبزی دیده نمی شد.ازقرارمعلوم زمستان سرد 86 بدون برف هم بوده وباران بهاری حتی به اندازه ی شهرهای بزرگ ایران هم به منطقه نباریده است.حتی از قله چلمیر نمایان بودکه دربلند ترین نقطه ی منطقه که قله ی قنبرعلی با ارتفاع 2586 متر است ، نیز وضع به همین گونه است.
  وقتی به منابع مختلف درمورد پارک ملی تندوره مراجعه کنید همه به اطلاعاتی اشاره دارند که  اداره ی کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی آنرا منتشر کرده است.
خلاصه ی این اطلاعات:
1- پارک ملی تندوره با مساحت 73435 هکتار دربهمن ماه سال 1347 قرق شده است.
2- دراسفند1348 به پارک وحش تندوره تغییر نام یافته است.
3- درخرداد1350 قسمتی از شرق (ناحیه مجاورگردنه ی الله اکبر) آزآن حذف شده است.
4- دربهمن سال1353عنوان پارک ملی تندوره به منطقه داده شده است.
5- ازسال 1357 تا شهریور1361 پارک دریک حالت بلاتکلیفی مورد تعرض وتغییر وضعیت بوده است.
6- در شهریور1361محدوده ی پارک با مساحت37800هکتارتوسط شورای عالی حفاظت محیط زیست به تصویب رسیده است.
6- یک منطقه ی حفاظت شده تحت عنوان تندوره نیزدرقسمت شمال وغرب پارک وپیوسته به آن بامساحت23000 هکتاروجود دارد.
7- تاکنون 60 خانواده گیاهی با373گونه دراین پارک تشخیص داده شده است.
8- متوسط میزان بارندگی سالانه  330میلی متربوده است.
9- درختان منطقه: پهن برگ جنگلی بصورت انبوه ومتراکم ، جنگلهای ارس بصورت پراکنده
10- حیوانات پارک: قوچ ومیش اوریال ، کل وبز، پلنگ ، کفتار، گربه پالاس ، خوک وگراز و...
11- موقعیت جغرافیائی: در15 کیلومتری مرزشرقی کشور ونزدیک ترکمنستان در37درجه و19دقیقه تا37درجه و33دقیقه عرض جغرافیائی و58درجه و33دقیقه تا58 درجه و54دقیقه طول جغرافیائی (با وسعت 4448 هکتار ؟)
12- منابع آب :مهمترین منابع آب ازبین چشمه ها وچاههای محدوده ی تندوره ،چشمه چل میر با دبی حدود240لیتربرثانیه و چرلاغ با  30 لیتر برثانیه (حاشیه داخلی ضلع شمالی پارک)است بقیه (41مورد)درصد کمی ازآب منطقه را تامین می کنند.
13- بعضی انواع گیاهان پارک با نام فارسی : سیاه کرکو،خیارک،مهرسلیمان،گل گاوزبان،آفتاب پرست، خارلنطری، گل فراموشم مکن، چشم گربه ای ،زنگوله ای عسلک ، فانوس آبی ،گل استکانی ،علف موش، انواع چ.بک، میخک وحشی ، گل عروس ،گچ دوست،سیلن،گنده قوچی،اقطی،پلاخور،سلمه تره،اروشیا،جاروب زمینی،خارگونی،علف شور،گا آفتابی ارپائی،بومادران،تلخه،بابونه گل زرد،برگ آدم یا باباآدم،انواع درمنه  درمنه برفی و...،گلرنگ وحشی،انواع گل گندم،انواع کنگر فرنگی و...،انواع سرپوشک،شکرتیغال،گل کاغذی،چنگال گنجشکی،کاهوی وحشی،شیردندان،خارزن بایا،گل قاصد،انواع پیچک،آتشین، قدومه،ترتیزک،باهوشاه،بلاغ اوتی،خاکشیر،ارس ،سردار،ریش بز،جوپیازدار،چمن،علف قناری،دم اسبی،گردو،گلایل وحشی،زعفران وحشی،زنبق،سنبل ،چای کوهی ،مریم گلی،آویشن،خارشتر،گون،یونجه،اکلیل کوهی ،اسپرس،سیرکوهی،سریش،انجیر، توت سفید،بارهنگ،انواع کلاه میرحسن،ریواس،ترشک،آناقالیس،سیاه دانه،آلاله،بادام کوهی،آلبالوی وحشی،تمشک،شیرپنیر،سپیدار،عرعر،گل میمونی،باریجه،آنقوزه،کرفس وحشی،جعفری کوهی ،شانه ونوس،گیس چسبک،سنبل الطیب،قیچ،اسپند، و...و... و...
    اینها باضافه انواعی ازگیاهان سمی،انواع پستانداران،جوندگان ،خزندگان پرندگان ، و...منطقه تنها گوشه ای از اندک مطالعات انجام شده درسنوات قبل بوده  وپی بردن به تمام زوایای یک زیستگاه با تنوع زیستی وژنتیکی ، مستلزم صرف سالها وقت وهزینه ی قابل توجه است، که ظاهرخدمات انجام شده درمنطقه حاوی این نوید درآینده ی نزدیک نیست. 
  ازهمه ی این توصیفات وبیم وامیدها که بگذریم درنگاه عامیانه ی بنده گرچه ا خشکسالی امسال اثرات مخرب خود را برهمه ی دارائیهای پارک گذاشته ولی طبیعت نامردی ما انسانهارا نداشته وباکوچکترین فرصت وامکان ذخائرخود را رو می کند .آنچه مایه ی نگرانی وناراحتی است دست مزاهمی است  که از  40 سال پیش تاکنون به انحائ مختلف عرصه را برطبیعت بکر تندوره تنگ کرده است .بیم آن می رود بر بی توجهی های گذشته افزوده شده واین زیستگاه مهم وحیاتی به سرنوشت دیگر مناطق زیست محیطی دچارشود.وچنین مباد.

      

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:1  توسط الیاس پهلوان  | 
می سرودند ملاحان سرودی :
اگرباران به کوهستان نبارد      به سالی دجله گردد خشک رود


درپارک ملی تندوره درگز نه برفی آمده ونه بارانی ، سرما هم ریشه ی اکثر گیاهان را ازبین برده است. حیوانات زیاد این منطقه برای زنده ماندن چه کرده وچه می کنند؟


http://www.gerivan.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان  | 
اوغوربخیر
     امروزصبح هم مطابق معمول روزهای زوج  ،  کمی زودتر ازروزهای فرد  آهنگ خروج ازمنزل کردم. هنوزبسم الله را گفته ،مشغول بازکردن در حیاط بودم که گربه ی محله رادیدم . اوکه قبلا هم رفت وآمدی به حیاط داشت ،اینبار اولین فردی بودکه به من صبح به خیر می گفت . اوخیره به من ودرحال گفتن اوغوربخیر ،ومن مات وحیران ازنیم صورت خونی ویک چشم بیرون آمده ی او. درآن حالت بهت وحیرت ، دریک آن به جز  احوال پرسی ، چیزهای دیگر ی هم گفت . از مصیبتی که به براورفته ، از دردی که درناحیه ی چشم وصورت داردو.... خون صورتش تازه بود ، چشم گربه ایش برآمده ودرشتر از همیشه ، ولی بی حرکت وخیره . چشم راست که اورا به سمت من آورده بود با اشک وناله می گفت : ببین چه سان جفتم ازحدقه بیرون زده.فکر می کنی می تواند بعد از این هم یاریم رساند؟خوابهای تیره ی دیشب ، صبح علی الطلوع تعبیر شد. بعد آنهمه پرسه ای که به دنبال ماشین زباله وپلاستیکهای پاره شده بودیم ،گرسنگی شب امانمان بریده بود. ازخستگی لحافت  به روی کشیده ودرانتظارچرتی بودم ولی آن نگون بخت بی توجه به من ، خیره به ستاره های آسمان ، مرا هم اززیر لحاف یشمی پلک بیرون کشید وگفت : می بینی دراین ساعاتی که همه درخوب خوشند، شکم گربه چه سر وصدائی راه انداخته ونمی گذارد که پلکها روی مارا بگیردن.قطعا بدان که گرسنه های زیادی ، شب را در بستر می غلطند تا خوابشان ببرد اما دریغ از یک چرت.آرام ولی با کمی ناراحتی گفتم  : عزیزم آرام بگیر ، چه می دانی .آنی که غم نان دارد وخوابش نمی برد ،با پاره ای نان وشکر خدا قدری خواهد آسود .ولی امان ازدل آن کس که با هزارفکروخیال  وروان ناراحت از گرسنگی دیگران وغم خود وهم نوعانش ، با شکم سیر هم خوابش نمی برد. درهمین مباحثه وجدل بودیم که مهتاب طلوعی دوباره کرد ونیم رخی به ما ،قدری نوازشمان دادکه ای دودیده ، پلکها درهم کشیده ، قدری بیاساید ،باشد تا فرداروزی دیگری حواله ی شما گردیده ، جبران مافات کنید.  با نوازش مهتاب خانوم به خواب رفتیم . هنوز گرمی انگشتان محبوب شبهایمان را برسر حس می کردم که دیدم : دوکوچه پائین تر که قبلا چند باری هم  با ملوسک وبقیه به آنجا رفته وبه سختی از لای توری گذاشته شده برروی جوی کنار گذرکوچه ، مقداری نرمه استخوان وته مانده ی غذا برداشته بودیم ، سر وصدائی می آید. چند زن ومرد دردل شب با صدای بلند همدیگر را خطاب کرده وهر ازچند گاهی کلماتی را به همدیگر حواله می کردند که البته ماگربه ها دربین هم تا حالا ازاین حرفها نداشتیم .اینم که من می گم به خاطر آشنائی چندین ساله با مردم فقط شنیده ام وگرنه توعمرم حتی یک بارهم تلفظش نکرده ام ، الان هم متاسفم که با شرم حیا بگویم ، با این زخم حال تعریف اونو ندارم وهم گفتنش برام سخته . فقط می دونم بعضی کلمات مثل زمین وسند و ارث را دخترا بیشتر تکرارمی کردند واحتمالا این چیزا نباید کلمات زشتی باشه چون جلوبعضی مغازه ها و...هم این حرفها رو شنیده بودم .حالاهم منظورم ازاین حرفها با این حال من ودهان باز ومتعجب شما همخونی نداره ولی قصدم تعریف آخر قضیه وتعابیر بعدی اونه وگرنه به من وما چه که اونا چی می گفتن وچه کارمی کردن . خلاصه یک دفعه سروصداها بیشتر شد وبچه های خونه از خواب پریدند ورفتند به سوی مادرشون .اینائی که می گم نه اینکه ازنزدیک دیده باشم ، از قرائن وصداها میگم وگرنه منوبه این کاراچه .جراتشوندارم .هموبچه که اینجوری ازصداها ترسیده بودیکبار بهم کاسه ی شیری دادولی یکباردیگر تا نزدیکش شدم ،یک لگد به شکمم زد که همو موقع کم مونده بود ملوسمو  از دست بدم. بچه ها خوبنا ولی بعضی وقتا دق دلشونو ازما درمی آرن. بازم دردخودم کم بود شماروهم سرپانگه داشتم ، با بیدارشدن بچه هاصداها بیشتر شد .فهمیدم همه مشغولن وتوجهی به بیرون ندارن از زیر در نیم خیز حیاطشونو نگاه کردم .یک دفعه دیدم یکی همو بچه رو برداشت وزد سر خانومه . چشتون روزبد نبینه مثل من. خانومو وبچه فرش زمین شدن ، خانم بال بال می زد ومثل مرغ سر کنده رو زمین ورجه وورجه می کرد. یکی گفت بدو آب بیار ، یکی گفت چشاشوبگیر ، چشاشوبگیر داره می زنه بیرون .تا اون یکی دوید به سمت شیر آب دم درمن هم فلنگو بستم وآمدم بیرون ، نفس نفس می زدم ومی دویدم .یک دفعه دیدم یک ماشین درهوای گرگ ومیش صبح به سمتم می دود .سرعتموزیادکردم وپرشی زدم که ردشم تا  بهم نرسه . اما یه خورده دیر شده بود.منو پرت کرد به سمت جدول وخوردم تنه درخت کنار میلان وسرم خورد به شاخه ی قطع شده وبه این روزدرآمدم ...هنوزمی خواستم بگم آخه اینائی که گفتی خواب وخیالت بود ویا قصه ی خودت ، روشوکرد به سمت تنه ی انگورکناردیوار وبا گفتن اینکه خواب زن میگن چپه ، خودشوبه بالای بوم انباری ولای برگهای انگور کلاهداریها رساند ورفت ومن همچنان با دهان باز وحیران ، با شتابی بیشتر از هرروز در حیاط را بازکرده ، قبل ازآنکه سرویس مدرسه ی استثائی دختر همسایه سر برسد ،ماشین به چپ چرخاندم تا از رقابت دوهمسایه دربستن کوچه با ماشینهایشان درامان مانده از چپ به راست بپیچم تا شاید از  زمانه هم عقب  نباشم . همه ی درد ها را فراموش کرده ، ساعتی را با نفس نفس زدن  بر دریچه های قلب فشارآورم تا از فشارهای روزگار قالب تهی نکند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:36  توسط الیاس پهلوان  | 
 

حساسیت عمومی برای مسائل زیست محیطی

درجمهوری اسلامی ،حفاظت  محیط زیست که نسل امروز ونسلهای بعد باید درآن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند ، وظیفه عمومی تلقی می گردد. ازاین روفعالیت های اقتصادی وغیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است . ( اصل پنجاهم  قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب آذرماه 1358 )

  گرچه همه را توفیقی نیست که  به نقاط مختلف کشور به نیت تفریح وتدبر سفری داشته باشند ولی درهمان اندک  خاکی که آمد وشد می می شود می توان دید که  نه تنها حفاظت از محیط زیست وظیفه ی عمومی تلقی نشده بلکه درکمال ناباوری وبهت زده ، دیده می شود که تخریب ، تصرف وآلوده سازی محیط زیست ، عملی عمومی شده است . قطعا اگر حساسیت عمومی برای حفظ وارتقای ارزشهای زیست محیطی آستانه ی نرمالی می داشت ، اشخاص حقیقی وحقوقی را توان این همه جسارت نسبت به محیط زیست، حیات وحش ، منابع طبیعی و...نبود. قوانین ومقررات معمولا وقتی به صحنه وارد می شوند که جرمی رخ داده باشد .متاسفانه جرمهای صورت گرفته درمسائل زیست محیطی طوری است که صرفا با قوانین بازدارنده امکان مقابله با آن نیست ، به طوری که اگر جنگلی ومرتعی تخریب شود ، امکان بازگرداندن آن به حالت اولیه وجود ندارد ویااینکه سالهای سال طول خواهد کشید تاآثارمخرب این تغییرات محو گردد.لذا بهترین گزینه برای جلوگیری  ازاینگونه اعمال وجرایم پیشگیری  است .واین مقدورنیست مگر با فرهنگ سازی . برای اجرای این برنامه هم نسخه ی واحدی نسیت . می توان با  آموزش  واطلاع رسانی درخصوص ارزشهای این مواهب ، ازعوافب فقدان مواهب طبیعی ، جامعه وافراد را با روشهای مختلف ازجمله با جریمه وتعزیر و...مطلع نمود.....

   نداشتن امکانات وفرصت برای ایرانگردی مانع از آن نیست که ندانیم وتصورنکنیم که کنارگذر تالاب انزلی ، دریاچه ارومیه ، خشک شدن دریاچه بختگان  ، حوزه ی آبخیز زرین گل در علی آبادکتول ، پارک ملی لار ، تالاب میان کاله و.... واخیرا احداث جاده درجنگل ابرشاهرود چه فجایع زیست محیطی  بارآورده وخواهد آورد. درنگاه اول وظاهرا توسعه نگر برای هریک از اعمال وفعالیتهای یادشده توجهی تراشیده شده ولی درنهایت با اصل یادشده از قانون اساسی مغایرت دارد.ازآنجائی که دولت خود رامسول توسعه اقتصادی می داند ومتاسفانه دراجرای برنامه های خود نظرات کارشناسان  وطرفداران محیط زیست را بکارنمی بندد وصد تاسف دستگاه مسول حفظ محیط زیست نیز یا با برنامه های ضد محیط زیست دولت هماهنگ شده ویا اینکه توان ایستادگی درمقابل سیل برنامه های توسعه ی ناهماهنگ را ندارد، امیدی به کاهش روند تخریب محیط زیست نیست مگر آنکه حساسیت عمومی نسبت به مشکلات زیست محیطی این برنامه ها، بالارفته ومردم اعلام دارند درصورت مغایرت برنامه های توسعه با مسائل مربوط به محیط زیست ، عطای پروژه های به اصطلاح توسعه را به لقایشان می بخشند ورنه ، در به روی همان پاشنه که می چرخیده خواهد چرخید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56  توسط الیاس پهلوان  | 
سیزده بدر با ذرات خاک وبوته ودرخت و...که درتماس بودیداول سلام ودربرگشت خداحافظی کنید

     بهارهمه جا زیباست.بااینکه باران بهاری طبیعت و دوستانش را درانتظارگذاشته ولی اکثرجاها هنوزطراوت وشادابی خودرا ازدست نداده وبه امید رسیدن نعمت بی واسطه ی الهی لحظه شماری می کند.پس بهوش باشیم که تن طبیعت حساس ورنجوراست. گردش وسیر درطبیعت ازیک آئین وسنت بومی به یک عادت وکلاس برای اکثر مردم تبدیل شده است.عادت وکلاس ویا چشم هم چشمی ازاین باب گفتم که متاسفانه عده ی زیادی با هم به دامن طبیعت پناه می بریم ولی بی توجه به زیبائیهای کوه ودشت به آن آسیبهای جبران ناپذیری وارد می سازیم .اگربا توجه ودانسته ازشهرخارج شده باشیم خواهیم دانست که به خاطرزیبائی وهوای تمییز طبیعت است که از خانه وقصر های خیالی خویش بیرون شده ایم .بیرون می رویم مدتی تاهرچند زمانی کوتاه ،با طبیعت یکی شده آرامشی از ایشان کسب کرده باشیم.درهمین بیرون آمدن فرصتی را ازخود بیرن آئیم .خودخواهی وخودبزرگ بینی را کناربنهیم.اول ورود به همه سلام گفته دربرگشت نیزبا ذراتی ازخاک ودرخت وبوته و...که درتماس بوده ایم خداحافظی کرده ، بپرسیم از دیدن وبودن با ما خوشحال بوده یا نه ؟به همان اندازه که ما ازاولذت بردیم وآرامش نصیبمان شد اونیز ازخوبیهای ما بهرمند شد؟ ما مدتی را میهمان طبیعت بودیم .او رسم میزبانی به نحواحسن بجای آورد ، ما وشما میهمان خوبی بوده ایم؟ دریک دیدوبازدیدومیهمانی انسانها با همنوعان خویش درصورت روی ترش کردن صاحبخانه میهمان ازآمدنش پشیمان شده ، روی غذاخوردن نداردواحتمالا دوباره بدانجا بازنخواهدگشت.ویا برعکس اگر میهمان رسم ادب بجای نیاورده و میزبان را بطریقی با اعمال ورفتارخویش بیازارد ، آیا فرصت دعوت وحضوری دوباره رادرآن منزل خواهدداشت. میزبان ماآزموده است وهمیشه با گشاده روئی میهمان می پذیرد .میهمانان گران قدربرای حضوردوباره ی خویش جاومکانتان راآلوده نکنید. جائی که پناه آورده ایدخرابش وچیزی راکه دوستش دارید آسیب مرسانید. موادمصرف نشده وزباله هایمان را درطبیعت رها نکنیم همه را به شهربرگردانیم چون فعلاشهرمتولی وجمع آوری کننده ی زباله دارداما طبیعت نه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:6  توسط الیاس پهلوان  | 

هرچه بگنددنمکش می زنندوای به روزی که بگنددنمک

   دیروزبعضی خبرها راکه مرورمی کردم ،کشتن یک پلنگ توسط یک محیط بان، بیشترازبقیه نظرم را جلب کرد.شایدبواسطه ی سابقه ذهنی وعلاقه مندیهایم باشد.خبرهرچند تکراری بود ولی  کشتن حیوانات آزاد ورها وبه زعم ما دوپایان ،حیوانهای وحشی بیش ازخبر ردصلاحیت جمع کثیری از داوطلبان نمایندگی دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی آزرده ام کرد.البته این مقوله هم ،مهم وناراحت کننده هست ولی چون دراین باب مدتهاست خویش ودیگران را کاره ای نمی دانم قابل اغمازوسانسوراست. هرچندپخش ورود امام خمینی در12بهمن 57 ، به ایران وسخنرانی بهشت زهرا می تواندفصل الخطاب رد کنندگان صلاحیتها باشداگرکه ازگذشته ها اطلاع و عبرتی یافته باشند.
   الغرض نوشته ازسر ناراحتی سریال ناتمام حیوان کشی است.وقتی به برنامه های رازبقا و پارکهای حیات وحش کشورهای دیگر که اتفاقا بجا ومناسب از شبکه های مختلف سیما پخش می شود توجه می کنیم واخبار کشتار حیوانات خودراباآنها مقایسه می کنیم رنجورازاینکه شایداین فرهنگ وتفاوتهای فرهنگی ماست که منجربه این وضع می شود، دلتنگیهارا افزون ترمی کند.چگونه است که فردی با شوق وذوق فراوان رنج سفررا برخود هموارمی کند که حیوانی را درآفریقا وجاهای دیگر ببیندودستی برسر ودم آن بکشد ولی ما حیوانی که ازسر گرسنگی واستیصال به ما پناه می آورد، بی هیچ تامل وپرسشی ازپای درمی آوریم؟.
     اینها از خوی وفرهنگ خشم  وترس حاکم برجامعه نشات می گیرد . باقدری درشت نمائی می توان دیدکه جامعه ی ازنظر فرهنگی به همه بد بین است .همه را درنده خوی می داند .همه را درحال توطئه برعلیه خویش می پندارد . همه سوء نیت داشته ودرحال حمله هستند، مگرخلاف آن ثابت شود.قبل ازاینکه به دست دیگری کشته شوی بایدبکشی .  این نارسائی ریشه های تاریخی دارد ولی باآموزش وفرهنگ سازی مداوم قابل تلطیف است.
   اگر آموزش کافی وجود داشته باشد ، مصداق آن ضرب المثل ، مامور محیط زیست که خود حافظ وحوش است نباید به پلنگ وخرس  بی دفاعی که به هزاردلیل ممکن است ازدیارخودبه سمت ما آمده باشد،حمله کرده وآن را ازپای درآورد. چه دلیلی برای داشتن فشنگ جنگی دردست محیط بان وجود دارد؟ نگهبانان محیط زیست دربرخورد با حیوانات درصورت نیاز باید ازگلوله ی بی هوش کننده استفاده نمایند.
  برای زودن خشم ازجامعه ، حتی درنوشته ها ( متاسفانه این نوشته ی کوتاه  هم از خشم آری نبود)وبیانات هم باید آموزش لازم داده شود.
     با دیدگاهی که درجامعه نسبت به حیوانات وحشی وجود دارد ، درصورت عدم اقدام جدی ،درآینده ی نه چندان دور،همین قلیل وحوش موجود نیز ازبین خواهند رفت .پس چاره ی کارآنست که طرفداران محیط زیست و سازمان محیط زیست دراقدامی هماهنگ به آموزش همگانی روی آورده ضمن برشمردن مزایای وجود وحوش، چگونگی نگهداری وحفاظت را آموزش دهند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:19  توسط الیاس پهلوان  | 
 قطع درختان شهری وتوجیهات فراوان
    دریک دوره اززمان نهضت فضای سبز ودرخت کاری باب شده وبرای گسترش وزیباسازی شهرها ، پارک ومیدان می ساختند(بعضی ازقدیمیهاهنوزهم به میدان یافلکه گلکاری می گویند) .کاشت درخت درکوچه وکناردرمنازل افراداختیاری بودولی قطع آن توسط صاحب منزل ممنوع بود. 
   چندسالی وضع کاملابرعکس شده است .شهردارومسئولین شهربرای نشان دادن ورودشان به پستهای جدیدهنرنماییهای بدیعی  به خرج می دهند.میدان هارا یابه طورکل جمع کرده وچهار راه می سازند،بلکه ازترافیک شهرها کاسته وبانصب چراغ راهنما شایدنظم ونسقی به خیل عظیم خودروهای رنگارنگ تولیدداخل وخارج داده باشند واگرهنوزبه این درجه ازاهمیت آمدوشدماشین هانرسیده باشند، درختان کهنسال راریشه کن وسبزه هایش رالگدمال می کنندتاسمبلهای من درآوردی خویش راباآهن وسیمان به جای درخت بکارند.نشانهایی که نمی توان تعریف وتوصیفی حداقل چندساله برایش ثبت کرد.پارکهای بزرگ هم دورزدن وعبور ومرور را سخت کرده اند بایدازوسطشان خیابان عبورداد تامردم راحت تربه کارشان برسند.
      درب منازل وکوچه هاهم به بهانه ی اینکه این یاآن درخت مزاحم عبورخودرو به منزل حضرات درکوچه ی ۵ متری است ، قامت وبال فرشتگان رامی شکنند.
      پس قطع درخت درشهرها به وحدت رویه تبدیل شده ونیازی به دادن آدرس شهروخیابان وکوچه نیست ،نمونه های این چنینی درخیلی ازشهرها قابل ملاحظه است .همه ی این اتفاقات اگردریک روزحتی درروزدرخت کاری هم بیفتدهیچ مشکلی بوجودنمی آید.نه شهرداری ونه محیط زیست به اینگونه مسائل حساس است ونه مردم شریف . وآنگاه خداوندتوجیه راآفرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:22  توسط الیاس پهلوان  | 
توهم توظئه درمسائل زیست محیطی
      بااین نظرجدیدی که از معاون محترم رئیس جمهور صادرشده ،مبنی براینکه "‌سياست هاي كنترل جمعيت و حفظ محيط زيست از توطئه هاي غرب عليه جهان اسلام است" شکی نیست که توهم توطئه ازاعتقادات ایشان می باشد،لذابایدبه اعتقادشان احترام گذاشت. چندی قبل ریاست محترم جمهورهم درمورد ظرفیت کشوربرای بیش از۱۵۰ میلیون نفر سخن گفته بودندکه با این فرمایش جناب آقای داوودی موضوع توطئه آمیزبودن بعضی نظرات مثل کنترل جمعیت و حفاظت محیط زیست تکمیل می شود.بااین دیدگاه هرآنچه غربیان ، بیان کنند،علیه مابوده وباید برخلاف آن عمل کرد.اینکه مطالعات ویافته های بشر را غربی وتوطئه آمیزبدانیم جای تامل داردولی با این وصف ممکن است ، غربیان ازدرتوطئه ای دیگربرآمده وباعلم به این نظر،مارابه سمتی هدایت نمایندکه هرآنچه را ساختن زیربنامی دانیم به خراب کردنش همت وافر نمائیم.دوموضوع جمعیت ومحیط زیست ازمسائلی است که به جهت خروج ازکنترل، اکثر فعالیت های مادرطول چنددهه را خنثی کرده است.به اقرار واعتراف دوست ودشمن فعالیت زیادی درزمینه ی عمران وآبادانی شهرها وروستاها انجام شده ولی بعلت کثرت جمعیت ورشد نامتناسب آن باامکانات ، هیچ وقت کمبودها مرتفع شده جلوه گر نشده است. درخیلی ازبرنامه های توسعه به سسب عدم توجه به مسائل زیست محیطی، نتیجه عکس گرفته ایم .مثلا برای تامین آب شرب وکشاورزی سد ساخته ایم،اما تخریب منابع طبیعی ، اولا منجربه کاهش نزولات آسمانی وثانیا باعث روان شدن سیلابها ،پرشدن سد وازبین رفتن اکوسیستم منطقه شده است. مشکلات افزایش جمعیت آنقدرواضح وآشکاراست که روستائیان مابدون هیچ تردیدی کنترل جمعیت را آغازکرده اند.زمانی که روستاقریب 70 درصد جمعیت کشوررادرخود جای داده بودبیشترین شاغلان وتولیدکنندگان درروستاها سکونت داشتند،اما امروزکه وضعیت برعکس شده وحدود 35درصد جمعیت ایران راروستائیاان تشکیل می دهند، بعضا درصد بیکاری روستابیشتر از شهرهاشده است.این درشرایطی است که دربعضی ازروستاهاتعدادکمی ازجوانان زندگی می کنند،به حدی که ازدواج دختران روستایی هم به معضلی اجتماعی تبدیل می شود. درست برعکس گفته فوق رعایت محیط زیست وکنترل حساب شده جمعیت می تواند برنامه های توسعه کشوررابا موفقیت روبروکرده وازوابستگی به بیگانگان برهاند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 11:29  توسط الیاس پهلوان  | 
نقص یا نقض قانون در بازداشت حیوانات
       دوستی نقل می کرد که درکشورهای غربی هتل خاص حیوانات خانگی دایر شده که درمواقع سفر، حیوان رابه هتل می سپارندتازمان بازگشت صاحب آن ، ازایشان نگهداری شود.درکنار این هتل بیمارستانی هم دایر شده تادرصورت بروزحادثه یا بیماری ازحیوانات مراقبت شود.
   ازآنجایی که ما درمقابل مظاهرغرب موضعی تدافعی وعکس العملی داریم معمولا آنچه ازغرب آمده رانکوهش کرده ودرمقابلش جبهه می گیریم، کمتربه جنبه های انسانی وحیوان دوستی انسان توجه می شود.البته این تدافع وجبهه گیری دیری نپاییده ، بعنوان پدیده جدیدبومی شده ومورد استفاده ی عموم قرارمی گیرد.نمونه هایی نظیر : پوشیدن کت وشلوار، استفاده از رادیو و تلویزیون، تلفن ،ویدئو ، ماهواره ،و....ازمواردی است که درابتدای ورودبا مخالفت ،حتی تکفیر مواجه شده، ولی بعدها بعنوان مظاهر پیشرفت وترقی جامعه مورد استفاده ی همگان قرارگرفته است.پرواضح است که دراستفاده ازهرپدیده ای افراط وتفریط هایی صورت می گیردکه همین شیوه استفاده باعث مخالفت عده ای و مانع تجلی مزیت های آن شیء یا وسیله بدیع می شودولی انکاریافته های نو درواقع انکارخوداست. بااین مقدمه موضوع بازداشت حیوانات ازجمله سگهای آپارتمانی درراستای طرح امنیت اجتماعی راهم از منظر جامعه شناسی وتاریخی وهم از نظردوستی با طبیعت وآفریده های الهی می توان مورد توجه قرارداد.
     یکی ازوبلگهای طرفدارحیوانات، مطلبی درارتباط با سگهایی بازداشتی درج کرده بود که ازجهات مختلف جای تامل وتعمق دارد. .طبق اظهارافرادی که ازاین بازداشتگاهها بازدیدکرده اند سگهای خانگی دروضعیت بدی بوده و جان خیلی ازاینها وافرادپیرامون آن درمعرض تهدید قراردارد. این مطلب مرا به یادوضعیت مشابهی انداخت که درگمرک یکی از مرزها درسالهای گذشته  مشاهده کرده بودم . دراین گمرک وپاسگاه مرزی اسب والاغ های قاچاقچیان راگرفته ونگهداری که چه عرض کنم ، ول کرده بودند. قاچاق کنندگان مواد مخدرو کالای غیر قانونی،بااستفاده از چارپایان ،ازمسیرهای صعب العبور ،اجناس خود را عبورمی داده اند. این افراددرمواجهه با نیروهای مرزی فرارکرده ویامجبوربه تسلیم می شوند،ولی درهردوصورت حیوان همراه ایشان وبارشان به دست نیروهای مرزی می افتد.نیروهای پاسگاه این حیوانات را درمحوطه گمرک وپاسگاه رها کرده بودند. بعلت تعدادزیاد، فقدان علوفه وطولانی شدن دوره بازداشت ، تعدادی ازاین حیوانها ازبین رفته وخیلی از آنها نحیف ولاغر شده بودند.گرمای زیادباعث شده بود که لاشه ها باد کرده ومتفن شوند.باهمه این اوضاع مامورین ومراجعین بی توجه به این صحنه ها ، مشغول به کاربوده وبه امورروزمره خود می پرداختند.دربرخورد اول خیلی متاثر شده ودنبال مسولین محلی گشتم ولی کسی پاسخگو نبود.درشهرستان مربوطه دنبال جواب بودم که بعلت نداشتن فرصت زیاد ونیافتن مسول بهداشت موفق به انجام کاری نشدم.
    بااینکه جنبه های انسانی و وجدانی راهنما وجهت دهنده ی خوبی برای کارهای بی روح اداری است ولی وضع قوانین جامع ومانع مجریان را درست هدایت کرده وازبلاتکلیفی دراجرای کامل ویا بخشی از قانون نجات می دهد. وضع قوانین ناقص مثل همان ضرب المثل معرفی است که می گوید: "قبل از دزدیدن مناره باید فکر جایش را می کردی "
     ظاهرا برای انسانهای بازدادشت شده جاومکان، هزینه خورد وخوراک و... درقوانین پیشبینی شده واعتبارلازم به دستگاه مجری داده می شود ولی گذشته از مبنای صحیح یا غلط بازداشت حیوانات ، فکری برای چگونگی نگهداری حیوانات بازداشتی نشده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:27  توسط الیاس پهلوان  | 
مشکلات استان شدن وتخریب منابع طبیعی بجنورد
       بعد از تاسیس استان خراسان شمالی ، چند تغییر دربجنورد محسوس است :
 1- گران شدن زمین ومسکن
 2 – شلوغی  وترافیک خیابان ها
 3 – ساخت وسازهای فراوان توسط مردم وادارات دولتی
   - سالها پیش اگرخیابان جدیدی احداث می شدیک یاچندمالک مثل حاج جبارخوشی زمینهایش گران می شد،که  قدری از درآمد حاصل را درراه امورعام المنفعه صرف می کردومقداری اززمینهای وارد شده به داخل محدوده را به نیازمندان می داد .ولی امروزه ،گرانی زمین ومسکن به کام زمینداران ودلا لان جدیدالواده وناکامی  بی خانه ها ازخرید مسکن شده است.درآمد حاصل از فروش زمینهای کشاورزی کم از پولهای کثیف تولید شده ازراه قاچاق کالاوموادمخدر نیست .
   --خیابانهای اصلی بجنورد بیش ازچهل سال پیش احداث شده اند.یعنی زمانی که تازه پیکان وارد بازارشده وافرادانگشت شماری از مردم ( شاید مالک وزارعی که دراثر نابودی کشاورزی به شهرها می آمدند)،دربجنوردبه خریدخودرواقدام می کرده اند.غالب امورحمل ونقل شهری توسط گاری ودرشکه انجام می شده وبه این وسعت ازخیابانها هم نیازی نبوده است.این میراث گذشتگان از پاسخ گویی به استفاده بی رویه ی ما ازانواع تولیدات کارخانجات خودروسازی داخلی وخارجی نیست .خیابانهای مانوس به صدای کالسکه ونعل اسبها ازهیاهوی ماشینهای مانده درترافیک، به ستوه آمده ند. بعضی مواقع خوردوها از میدان کارگر تا میدان شهیدواز آنجا تا چهارراه مخابرات را به دنبال هم، بدون اینکه سبقتی میسر ویا مسیر فراری را متصور باشند، طی می کنند.جالب اینکه مردم همین وضع را تحمل کرده واز تاکسی هم پیاده نمی شوند.(یک کورس ازمسیرهای تاکسی یا اتوبوس بجنورد را درشهرهای بزرگ باید پیاده طی کنی تابه ایستگاه برسی .)یک طرفه کردن بعضی خیابانها هم مشکل را حل نکرده است.راننده تاکسی عنوان می کرد که بعد از مرکز استان شدن بجنورد ، حدود چهارهزارتومان از درآمدروزانه ماکسر وقریب 1500 تومان به هزینه ی بنزین مصرفیمان افزوده شده است.
  --- گذشته از بلند مرتبه سازیهای حاشیه ی خیابانها ، درکوچه ها ومیلان های فرعی نیزساختمانهایی با سه طبقه روی پیلوت بنا می شود.باتوجه به واحدهایی که درهرطبقه احداث می شود، می توان تصورکردکه چه تعدادجمعیت با چند وسیله ی نقلیه جدید دراین محلات ساکن خواهند شد. به فرض داشتن پارکینک برای وسایط نقلیه در ساختمانها ، امکان عبورومروردر این کوچه برای مردم ممکن خواهدبود؟
    *بهرصورت وضعیت جغرافیایی وطبیعی بجنورد جوابگوی  رشد جمعیتی بااین وسعت رانداشته  ودرآیندن نزدیک ،منابع طبیعی واراضی کشاورزی زیادی فدای توسعه بی رویه شهری خواهد شد ،کمااینکه هجوم ورقابت درتصرف  اراضی ملی ومنابع طبیعی تخته ارکان توسط ارگانهای دولتی شروع وشهرراپس از اتصال به الهوردیخان به روستای ارکان دردامنه ی کوه آلاداغ خواهندرساند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:9  توسط الیاس پهلوان  | 

هماهنگ با دوستان برای طبیعت
نعمتهای الرحمن وعملکرد ما
     ازچندی پیش وبلاگ نویسان طبیعت دوست راقراربراین بوده  که بطورهماهنگ روزبیست وسوم مهرماه برابرباپانزدهم اکتبرسال جاری، مطالب خودرابه مسائل زیست محیطی وهماهنگی باطبیعت اختصاص دهند.
   گرچه وبلاگ " گریوان  " به تناسب زمان ودرحدتوان مطالبی را به مشلات محیط زیست اختصاص می داده وانشائالله خواهد دادولی با اعتقادراسخ به عمل جمعی درموردمسائل زیست محیطی واموراجتماعی ، وبه منظوراطاعت امر دوستان فضای مجازی وب ، این یادداشت را شروع تاشاید به نتیجه ی مورد نظر پیشنهاددهندگان عزیزنزدیک شویم .
    هنوزحال وهوای سلسله یادداشتهای نیمه تمام  با عناوین ،" بختگان و شب وروز ماه مبارک "درسر است.دنبال این بودم که برای امروزادامه داستان بختگان را بنویسم ولی اماچون قدری از هوای بهار رمضان رادرسردارم ، طبیعت دوستی را به سوره الرحمن پیوند می زنم .
     اگرمیشدمتن قرآن را با دانش عربی ویا حتی  ترجمه ی آن را درفرصتی کوتاه وبی درنگ بخوانیم ،به غفلت های خویش آگاه می شدیم، که چه بی فایده ویا کم توجه سالها خواننده ویا شونده ی متنی بوده ایم که می توانست درصورت آگاهی ازعمق آن رفتاردیگری درارتباط باطبیعت داشته باشیم.
  درهمین حال وهواعرض می کنم که غیر ازاینکه درفرازهای مختلفی ازقرآن کریم به  نعمتهای بیشماربرای انسانها اشاره رفته در سوره الرحمن به این نعمات بهشتی که عمومابه نعمت طبیعت ما شبیه اندرا به وفوربیان می دارد.به هنگام قرائت این آیات درفکربودم که غالب اینها درهمین دنیا موجود است وبرای انسان قابل لمس ومشاهده است لذاخداوندمثالهای روشنی برای درک پاداشهای اخروی زده است. این نعمتهارا: دریا وذخائرآن ، کوهها، زمین وآسمان ، آب وچشمه های روان ، میوه های رنگا رنگ ، و...رایک یک بیان ودرمیان وصف آنها خطاب می کند، " پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان رادروغ می پندارید؟( انکار می کنید)...
   همانطورکه گفتم اکثر اینها قابل درکند وکمتر توجه می شود .هنگامی که وصف بهشت داشته وحوریان بهشتی این نعمات برمی شمرد ، دوستی ترجمه  رابه دیگری نشان داده وگفت ببین به خواننده این آیات چه چیزی نصیب شده است؟ با کمی تامل وبعد ازپایان مطالعه عرض کردم واقعا این درخت هایی که زیر آنها نهرها جاری است چگونه است ؟ به چه روی طمع این باغ ومیوه های الوانش کرده ، درانتظار زنان چون یاقوت ومرجانی هستیم که هیچ آدمی وپری آنها را نسوده است؟ به قول بعضیها عجب رویی ؟ چه پراشتها؟
   همه اینها درست مگر اینکه بهشت جلوه اعمال مانباشد. چگونه است دراین دنیا هرآنچه آب است به آسیاب دشمن ریخته به بهای اندک به بادفنایش می دهیم، چه چشمه ها وقناتها ورودها که برای ارضای خودخواهیهای خویش نخشکانده ایم  وآنگاه انتظارآبهای روان بهشتی راداریم. درآلودگی آبهای زیرزمینی ، دراصراف وهدردادن آبهای روان به چه میزان نقش داریم؟
   درخت که نمی کاریم هیچ ، درختان کنده ،آهن می کاریم وجاده واتوبان می کشیم.هرکدام درنابودی وشکشتن چند  بال فرشته  نقش داشته ایم؟ آشیانه چند پرنده را نابودکرده ،چه تعدادحیوان بی پناه را ازخانه هایشان رانده ایم؟ درظلمهایی که درحق موجودات این کره ی خاکی روامی شوندچه نقشی داریم ؟
   بهشتهای کوچک وبزرگ اینجارا خراب کرده به ماسوی چشم دوخته ایم ؟ عجب رویی وچه انتظارات بی جایی؟

  ازآذارهمنوعان ، از زن وفرزند دریغ نداریم وآنگاه چشم طمع به حور وقلمان داشته(آیه های 58 و 72) به خدمت پسران نیکو صورت امید می بندیم؟

   سبزی نکاشته ، جنگلها ومراتع سرسبز خدادادی را به دست خود نابودمی کنیم وآنگاه به تکیه زدن بربالشهای سبزوفرشهاوبسترهای گرانمایه ونیکو ،چشم دوخته ایم؟(آیه های 56و76)
   قطعا دوستان طبیعت دوست رااز این نعمات الهی بهره ای است .زیراکه  به فضل ورحمت حق دلبسته و باهمه مشکلات ،بی اجرمزد دنیوی، از نعمتهای خدادادی محافظت کرده وهیچ نعمتی ازنعمتهای پروردگارخویش را انکارنمی کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:8  توسط الیاس پهلوان  | 
بختگان (4)
تجربه ی فلامینگوی جوان
         وضعیت عجیب می نمود ولی متاسفانه اتفاقی بودکه داشت می افتاد.بادیدن این وضعیت  نابسامان پرطلا ازحرکت ایستاد.نیم خیزصحنه برخورد را به نظاره بود که دیدفلامینگوهایی که ازحمله رسته بودندازدسترس مهاجمین دورشدند. دراین اندیشه که باآمدن این حیوانات دوپاچه بلایی برسرش خواهد آمد،باچشمان بی رمق خویش دیدکه فاتحان باغنایم خویش پشت به صحنه نکرده روبه سوی قلعه های خویش روان شدند.
      پرطلا آهی برآورد وتمام هیکل خودرابرزمین نمناک برجای مانده ازپس روی آب دریاچه انداخت.چشم هارابسته ، بازغرق اندیشه : که حادثه پس حادثه ، رهایی من ازاین حوادث برای چه؟   چرا باراین همه مشکلات بردوش نحیف من نهاده می شود؟ بلندپروازیهایم باعث شده؟ گله وشکوه از رفتاربزرگترا به این مصیبت دچارم کرده؟ ازپس این اتفاقات بازچه حادث خواهدشد؟ خدایا شانه هایم تحمل این همه رنج راندارند. گراین تقدیرم است، برتحملم بیافزای ،ورنه مراازدیدن این همه مصیبت وصدمات وارده برهمنوعانم،برزیستگاهم،وحتی براین مهاجمان ناآگاه،معاف دار.پرطلاهمین طورکه بادل گرفته وحال نزاربه درگاه خدای استغاثه می کرد، دل ودیده اش درپیوندی باهم هوش ازاوببردند.
       پرطلاتادیده بگشود ،خورشیددو وجب ازکوههای شرقی فاصله گرفته بود.قبل از اینکه بخواهد بخاطرآورد: به چه سسب اینجاست ،متوجه سروصدای شکمش شد.به آرامی تکانی خورده ،سربه اطراف چرخاند.چیزدندان گیری نبود،ولی گرسنگی مفرط وادارمی کردکه هرآنچه رادیده بی تامل بخورد.اندک توانی درزانوهااحساس کرد.همین کافی بودتاذهن یاریش کندکجاست وچه شده است.بامرور وقایع دیروز مصمم به طی مسیرشد.ازاینکه بخواهدبه کدام سوگام بردارد،چندان اهمیتی  نداشت ،چون وسعت زیادی ازمنطقه اززیر آب خارج شده وبرهوتی جلوه می کردکه اگرتازه وارد می بودقالب تهی می کرد.فقط یک سمت ،همان مسیر که قبلا اختیارکرده بود،مقرون به صرفه می نمود،چراکه درآن جهت تصویری از آب زیر نورآفتاب می درخشید.همین هم کفایت می کردکه پرطلا ازمیان جهات مختلف دریاچه سمت شمال را انتخاب نماید. قدری راه پیموده ، متوجه مختصر غذاهایی شدکه گویی تازه ازآب گرفته باشند. چندلقمه ای برداشت .امااوکه به زنده وتازه خوری عادت داشت ،بادیدن اینکه آرتیمیاهای بیرون ازآب اصلا مزه آنهایی که ازتوی آب صید می کندرا ندارد ، ازخوردن بی زارشد .دلش به حال این موجودات ریز وخوشمزه سوخت که چگونه آنها هم دراین وضعیت ازبین می روند.باخودگفت با این اوضاع اگه دوباره آبی به بختگان روان شودچندسال طول خواهد کشید تا خوراک شکم سیرکن دراین دیارپیداشود؟
   پرطلاباهمه ی مطالعات واطلاع ازدنیای پیرامونش به این اندازه که طی دوروزاخیرچیز  یادگرفته بودازوضعیت زندگی موجودات حتی ،فلامینگوها نمی دانست. برایش پیش نیامده بود که فکرکند،خورد وخوراکش چگونه تامین می شود. تغییرمکان پیشینیان خودرا یک تفریح وتفنن می دانست وهیچگاه به این اندازه فکرنمی کردکه تلاشهای رئیس و بزرگترا برای انتخاب محل زندگی کوتاه مدت واحیانادائمی برای خاطر زندگی بهترباضریب اطمینان بیشتر باشد.آنچه درباب سوادواطلاع خویش واندیشمندانشان تصور می کردیکباره فروریخت ویادگفته های پدرافتادکه دائم دراعتراض جوانترهابه رفتار رئیس وانتخابهایش می گفت: "حرفهای شما جونا درسته ولی رئیس هم موهاشو توآسیاب سفید نکرده ،به خیلی جاها سفرکرده ، تجربیات ارزنده ای کسب کرده است".
   برای چند صباح زندگی چه چیزهایی را که باید مد نظرداشت؟ بازی شطرنج است. اگه یک جهت را داشته وبه بقیه جهات بی توجه باشی ، خیلی سریع کیش ومات می شوی. به قول مادربزرگم ازآن جایی که فکرشونمی کردی می خوری .یکجانبه نگری همینطورکه کاردست گذشتگان ماداده ماروهم فلج خواهدکرد.
      منو بگوکه سواربر اسب خیال به چه جاهاکه  پرواز نکردم؟به خیالم دنیا را گلستان خواهم کرد. کم مونده بودمنویاتم روشده مشتم به ای زودبا بشه. درخیال یافتن چراگاههای (بله حق باشماست شاید لفظ چراگاه برای ما فلامینگوها صحیح نباشد ولی دراصل قضیه تفاوتی رخ نمی دهد.همین شما انسانها هم برای خودچراگاهی داریدحالا اسمشو هرچی می خوایین بذارین، مهم نیست .اینم بازازاختراعات وابدات شما حیوانات دوپاست که چراگاه را به چهارپایان منتسب کرده وبرای خودارزش بیشتری قائل شده والفاظ محترمانه ای به کارمی برید.)بهتر ودائمی ،می خواستم گله ی فلامینگوها را به سرزمین رویاهای خویش بردهر، پوزی دهم که دیدید ما نسل جدیدلنگ درازها با مطالعه ودانسته کاری انجام می دهیم.نسل منقرض شده قبلی چه خیانتهاکه درحق ما نکرد.بی خود وبی جهت منابع ونیروی ماراهدردادند. ضمن مشغول کردن ما چراگاههای خوب وسرسبز را دراختیاردیگران قراردادند.ماپس مانده دیگران را می خوردیم وراضی بودیم که شهر امن وامان است آسوده بخوابید.
   چه خوب شد که درهمین سن کم سرم به سنگ خورد واین مصیبت هاروبه چشم خودم دیدم که زندگی به این سادگیهاهم که فکرده بودم نیست .بااینکه به رضایت دراین سفر بودم ولی  این پیش آمد راهم به حساب دیگران گذاشته ،من همقطارانم اگه نجات پیداکنیم ازدیگران طلبکاخواهیم شد.یعنی همینجاهم که بخشی از اشتباه توسط مابودنه قبول نداریم.منوبگو که خودمو ازاین شوره زارنمی تونم نجات بدم به فکر نجات طایفه ی فلامینگوها آنهم برای همیشه ی تاریخ بودم.خدایا گرچه بلایا منشائی دارندولی هربلا وگرفتاری می تواندفرصتی برای جبران خطاهای گذشته وچراغی برای آینده گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 8:24  توسط الیاس پهلوان  | 
 قصه بختگان (۳) دعای پرطلا
        همیشه به نوک طلا ولنگ کوتاه می گفتم بابا درسته که این پیرا وکسایی مثل پدرمن سن وسالی ازشون گذشته ولی توهمین یکی دودهه عمراونا قرن عوض شده شرایط فرق کرده .این همه ازگرم شدن هواوذوب شدن یخهای قطبی  میگن ، دروغه ؟مطمئنا ازدیادجمعیت وصدمات لایه ازون روی دریاها ودریاچه هاهم اثرخودراگذاشته، خصوصا که ما فلامینگوها نسل اندرنسل ،به دریاچه های بانمک وکم عمق عادت کرده ایم .خوب معلومه اگه اونا همه این اطلاعات واخبارروبه اضافه خودخواهی وبی توجهی حیونای دوپا، درکنارهم، مطالعه و بررسی می کردند،دانسته هایشان بروزشده وبانتیجه خوبی که ازوضعیت جهان امروزبدست می آوردندفبل از هجرت ویاحتی پیش ازتخم ریزی ازاین وضع مطلع می شدن . هنوزدرعالم درماندگی خود مشغول سوال وبه عبارتی محاکمه بزرگترابود که یکباره با خودگفت :راستی حالا اوناخودشون کجایند؟...
     پاها وبالهای غلطیده درنمک را می دیدولی نمی خواست ناامیدازیافتن آب باشد. به هرزحمتی بود بالهارابرای تعادل گشوده ،پاهاراحرکت می داد.درحین رفتن هرازچندگاهی ،گردن خمیده اش شل شده منقار منحی رابه خاک (خاک کجابود،نمک های هنوزسفت نشده)می سایید.
   پرطلا باهمه دشواریهای راه رفتن، مسافتی از نوک طلاوجوجه فلامینگوها دورشده بود.همانطورکه به افق می نگریست ،دسته ای ازفلامینگوها رادیدکه دریک جا جمع شده اند.خوشحال ازاینکه بالاخره نجات پیداکرده ،پاهایش قوت یافته، گامهایش را بلندتربرداشت. چه شوقی به دلش افتاد.بله خدای بزرگ همه موجودات رادوست دارد.خصوصا من که آرزوهابه دل دارم .هنوزمی خواهم  ،باطوقی- که قربونش برم -ازدواج کنم.حیف شدکه بادسته اونا هم داستان نشدیم .من که روم نمی شدآشکاربگم ولی بابابهونه آوردکه دسته ماتکمیل شده ،اوناخودشون به 50 نفر هم می رسند.خدانگدارش بشه بااون خال خاکستری گوشه راست نوکش .ایشااله بااطلاعاتی که ازگوشه وکناردنیا بدست آوردیم ،فصل تخم ریزی بعدی می ریم یه جای مطمئن تا یه جوجه نازبیاریم و...
   غرق درخیالات باتمام توان سعی داشت خودرابه دسته فلامینگوهای پیش رونزدیک کند.کشان کشان به  دان سمت می رفت که یکباره هرچه درخیال بافته بودپنبه شد. جمع حاضر نه ازسرشادی اینقدربه هم نزدیک شده بودند،بلکه فاجعه جوجه های همراه پرطلا برای دسته دیگری ازجوجه ها دراینجا رخ داده است. پرطلایکه خورد.چه وضعی است.دههاجوجه درحال نزدیک کردن بالا ها به یکدیگر،جان باخته اند. عجب وضعی است .سمت راست خودراچون  نیک نگریست.دید 12 جوجه بادادن سرونوک به هم دایره ای ساخته همچون قرص خورشید که پاها وپرها،به مثابه اشعه تابان به گوشه گوشه  بختگان اشاره می رفت.خدایا این چه رمزی است . آیاپیام وخبری را این طفلان معصوم  به من وبازماندگان این فاجعه می دهند؟ ای کاش درکنارنوک طلاوبقیه جان می دادم این صحنه های رقت باررانمی دیدم. باردیگر تاسف ویاس به سراغش امد.عجب روزی شده ،چه تقصیر وگناهی درپرونده 5/1 ساله من بوده که بایدتقاص آن رادراین وادی شوره زارپس بدهم؟ خدایاکمکم کن تااز این امتحان بلا سرافرازبدرآیم.شاید درباقی مانده عمر درخدمت به دیگران وشکرنعمت های تودریغ نورزم.قطعا این بلایا نتیجه اعمال بدمابوده ، عمری وتوانی ده تاجبران نمایم.مطمئنا این وضعیت دراثر ناسپاسیها وکفران نعمات الهی حادث شده.بارالها فکرواندیشه جبران خسارات عطایم فرما.خدایا مرایارای دیدن این همه فسادوتباهی نیست ،ازغفلت بیدارم فرما. ای منعم  نعمتهایت ازمادریغ نفرما.دراین حادثه وحوادث دیگرتوانم صد چندان کن تابه یاری بندگانت بشتابم....
   زمزمه های ملتمسانه پرطلا آبی بودبرآتش بختگان. توانی یافته خودرا به سمت ضلع جنوبی دریاچه بختگان ،که هنوزمی توانست ،آبهای زیر آفتاب خمیده به غرب را به زحمت درآن مشاهده کند، کشاند.قدری از سنگینی پاهاکم شده بود.زبان چسبیده به کام را به زحمت رها ونفس نفس زنان به پیش می رفت. قدری راه پیموده ، جمعی ازآدمیان رادرشرق دریاچه دیدکه به سمت جنوب دوانند. گفت خداراشکر ازآن ناحیه دریاچه مردم محلی مشکل مارادیده به کمکمان آمده اند.گامهارا بلندتروقدری با اطمینان تربرداشت تاشایدبه به مردم پیش رویش به سمت دسته دیگری ازفلامینگوها درحرکتندبرسدوآنهاحال زاراورادیده اوراهم مثل بقیه درکنف حمایت خویش قرارداده به ساحل نجاتش برسانند. دقایقی شتابان ودرآرزوی وصال به بندگان دوپای خدای گام برداشت. درمحل برخوردبه آب ، همان جایی که سرعت فرارآب کمترشده پای فلامینگوهای آنجا را می شددرآب دید.اول باورنداشت ولی خوب که نمکهای دورچشمهارا تکان داددید،جمع مردمان دردست چوب وچماقی دارند.اندیشه کردکه انهانمی تواندوسیله کمک باشداینهارامعمولا انسانها برای دفاع یا حمله به دست می گیرند.باچشمان نیمه بازودرکمال ناباوری دیدکه این عده به فلامینگوها حمله کرده ،باچماقهای دردست به پروبال آنهازده بعدافتادن عده ای آنهارادرکیسه های دردست ،می ریزند.باخودگفت عجب کمکی؟ ...
ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:6  توسط الیاس پهلوان  | 
فراخوان حمایت از اصول۴۵ و۵۰ قانون اساسی
   طرفداران محیط زیست فردا مقابل سازمان محیط زیست کشورتجمع کرده وبه نقض اصول ۴۵و۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی وبی توجهی آشکار به مسائل متعددزیست محیطی اعتراض خواهندکرد.بااینکه مدتهاست این اعتراضات درقالب نوشته ها؛پیامها؛داستان و...احساسات خودرابیان داشته اندولی حضورفیزیکی دراغلب مواردنمودبیرونی بیشتری دارد.بااین شرایط ودرزمانی که مسولین مربوطه حتی به خودزحمت پاسخ گویی رانمی دهندحضورپررنگ وآرام افرادمی تواندضمن بیان خواسته هامتولیان امرراشایدمجبوربه پاسخگویی وتوجه لازم به مشکلات محیط زیست نماید.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان  | 
قصه بختگان (۲)
ادامه:

      داشت ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نمانده. دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند.
         وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات خوش گذشته را مرورکرد.چی فکرمی کردیم چه شد؟روءیاهامان چی می شود؟.ازاینجاخوشمان آمده ،قصد ماندن وتشکیل خانواده راداشتیم.این چه بلایی بود.اتفاقی بود؟قابل پیش بینی نبود؟اگه من جوان وخام بودم ،رئیس که ادعاهایی داشت ومی گفت چندسال به انجاآمده وبرگشته ،حتی بچه های زیادی را دراینجاپرورش داده وبه جاهای دیگرکوچشان داده چرامارابه این جهنم دره آورده؟ چه تعریفها ازدریاچه ارومیه ودریاچه بختگان که برامون نکرد.خام شده مثل بقیه به این پیر اعتمادکردم.
        همیشه به نوک طلا ولنگ کوتاه می گفتم بابا درسته که این پیرا وکسایی مثل پدرمن سن وسالی ازشون گذشته ولی توهمین یکی دودهه عمراونا قرن عوض شده شرایط فرق کرده .این همه ازگرم شده هواوذوب شدن یخهای قطبی  مگن دروغه ؟مطمئنا ازدیادجمعیت وصدمات لایه ازون روی دریاها ودریاچه هاهم اثرخودراگذاشته خصوصا که مافلامینگوها نسل اندرنسل عادت به دریاچه های بانمک وکم عمق عادت کرده ایم .خوب معلومه اگه اونا همه این اطلاعات واخبارروبه اضافه خودخواهی وبی توجهی حیوانهای دوپا درکنارهم مطالعه بررسی می کردنددانسته هایشان بروزشده وبانتیجه خوبی که ازوضعیت جهان امروزبدست می آوردندفبل از هجرت ویاحتی پیش ازتخم ریزی ازاین وضع مطلع می شدن . هنوزدرعالم درماندگی خود مشغول سوال وبه عبارتی محاکمه بزرگترابود که یکباره با خودگفت :راستی حالا اوناخودشون کجایند؟...
     پاها وبالهای غلطیده درنمک را می دیدولی نمی خواست ناامیدازیافتن آب باشد. به هرزحمتی بود بالهارابرای تعادل گشوده ،پاهاراحرکت می داد.درحین رفتن هرازچندگاهی ،گردن خمیده اش شل شده منقار منحی رابه خاک (خاک کجابود،نمک های هنوزسفت نشده)می سایید.
   پرطلا باهمه دشواریهای راه رفتن، مسافتی از نوک طلاوجوجه فلامینگوها دورشده بود.همانطورکه به افق می نگریست ،دسته ای ازفلامینگوها دیدکه دریک جا جمع شده اند.خوشحال ازاینکه بالاخره نجات پیداکرده ،پاهایش قوت یافته، گامهایش را بلندتربرداشت. چه شوقی به دلش افتاد.بله خدابزرگ همه موجودات رادوست دارد.خصوصا من که آرزوهابه دل دارم .هنوزمی خواهم  ،باطوقی که قربونش برم ازدواج کنم.حیف شدکه بادسته انا هم داستان نشدیم .من که رونمی شدآشکاربگم ولی بابابهونه آوردکه دسته ماتکمیل شده ،اوناخودشون به 50 نفر هم می رسند.خدانگدارش بشه بااون خال خاکستری گوشه راست نوکش .ایشااله بااطلاعاتی که ازگوشه وکناردنیا بدست آوردیم ،فصل تخم ریزی بعدی می ریم یه جای مطمئن تاجوجه نازبیاریم و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط الیاس پهلوان  | 

درمیهمان نوازی ماتشکیک کردند
   درچندسالی که ازخداعمرگرفته بودبه اندازه امشب هیجان نداشت .مدام حرفهای رئیس راتکرارمی کردکه :امسال با تغییراتی که درآب وهوابوجودآمده انتظارسفرخوشی راداریم.سرگروهها به اعضای فلامینگواعلام کنندکه قبل ازسپیده دم حرکت خواهیم کرد.اوکه اولین سفررادرجمع خانواده ویاران می خواست تجربه کند؛شنیده ها رادررویاهایش می برد.همه درحال استراحت ولی اوبه داستانهای پدردرموردایران فکرمی کرد....
   هنوزرویاهای پرطلا به پایان نرسیده ؛شفق نمایان شدوفرمان کوچ رسید.باهمه توان جوانیش بایدنظم حاکم رارعایت کرده درمیان دسته حرکت می کرد.گرم پرواز ؛نمی شدفهمیدکه چه مسافت وچه مدت است که درراهندولی هنوزاستراحتی آغازنشده؛ جارچیان کاروان خبردادند؛که آنچه زیربال مشاهده می کنیدقلمروایران است.مناطق زیبای زیادی خواهیددیدولی مقصدمابختگان است ...
   مسافرین بساط بگسترانیدند.هرخانواده ودوستان نزدیک ؛دریک دسته ؛محلی ازحاشیه دریاچه رامسکن گزیدند.فلامینگوی جوان بیش ازآنکه درتدارک مسکن باشدبه وارسی منطقه وبازیگوشی وقت می گذراند.روزگاربروفق مرادبود.آرامش برقرارشدوفرصت باروری فرارسید.باروران به فراخورحال درفکرتکثیر نسل تولک رفتند.راویان اخبارازبگوی عده ای ؛ازسدسازی وآبگیری آن درموافقت ومخالفت خبرهامی آوردند.کهنسالان فلامینگوهارادلشوره بوداماازبیان خطرعاجزمانده بودند.کارازکارگذشته بود.بایددوره زایش وپرورش را به هرنحوشده سپری می کردند.جوجه های سفید یکی پس ازدیگری سرازتخم بیرون کرده زیربال مادرجای می گرفتند.فلامینگوهای پدردرحین آوردن غذای جوجکان خطرافزایش غلظت نمک رامی دیدندولی برای رعایت حال بچه هاهیچ نمی گفتند.پرطلاهرازگاهی به پچ پچ پدربابقیه مشکوک می شدولی تشخیص نمی دادکه بحث چیست وخطرکدام است.روزهاپرطلاباخواهرتازه متولدوبقیه بچه هابه کوشه وکناردریاچه می رفتندوبرمی گشتند.دریکی ازروزهابچه همسایه کمی دورترپایش درباتلاق گیرکردکه اونجاتش دادوسرش دادزدکه مگرجاقطع بودکه به اینجارفتی ؟کم شدن آب رودخانه (رودخانه که چه عرض کنم ؛جوی آب )منتهی به گوشه شمالی دریاچه رادرعرض همین چندروزدیده بودولی به علتش متمرکزنشده بود.به هرزحمتی بودگردن لاکی بچه آشیانه بغلی رانجات دادولی ازفردای آن روزاوراباخودبه گردش نبرد.چندروزی ازاین واقعه گذشت دریک روزآفتابی هموچون روزهای دیگرولی بانسیمی ملایم ازخواب بیدارشده بادسته ای ازبچه های کوچک نوک طلاکهدرقدوقواره خودش بودبه دنبال صید رفتند.درمیانه راه نوک طلاگفت :پرطلافکرمی کنم حرارت هوابیش ازروزهای دیگه است نه؟ شایدمن بالم یه خورده سوزش برداشته بریم پایین بچه هابرسنددرگوشه هارا بریم.همان شدکه گفتند.روزمین پاهاشون خیس می شد.ایتادندتاهمه بچه هانزدیک شدند.پرطلاهمیطورکه به آمدن بچه فلامینگوهاخیره شده بوددیدپایش بیرون آب است.

خیلی سخت بودکه باورکنددرعرض چندثانیه آبی که حداقل به قوزک پا می رسیدبه آنی ناپدیدشد.پرطلاونوک طلا درکمال ناباوری دیدندتعدادی ازبچه هابه زمین افتادند.زمین؟مگراینجازمین بود؟دریاچه شد؟به بالاسرآن دونرسیده سه تادیگررادرحال قش وضعف مشاهده کردند.زیربال بچه فلامینگوهاراگرفتند.حالی برای حرکت نمانده بود.درتعجب که چه اتفاقی افتاده؟روبه سمت آب دریاچه کرده می بینندکه گویی آب بختگان به جویی سرازیرشده باشیب تنددرحرکت است.آب به دوردست وخشکی درحال بزرگ شدن.نوک طلاگفت یکی ازمابه دنبال کمک برویم .پرطلا:آخه تابرگردیم بچه هامی میرند.پس چه کارکنیم؟ سعی کنیم به کمک بچه های دیگر ایناروبه آب برسانیم.چطور؟آب حرکت کرده دورمی شود.وضع داشت بدترمی شد.چندتای دیگرهم حالشان بدشده.کاری نمی توانندبکنندهی به بالاسرآین وآن سرمی زنند.قلامینگوهای جوان خواستندکه یکی شونوزیرسایه شون بیارند.سایه کجابودآفتاب عمودمی تابید.کم کم داشت حال نوک طلا هم منقلب می شد.لبها (همن نوکها،وقت گیرآوردین تواین جیزگرما)خشکیده ،زبانهای درحال نفس نفس به کام (بله بابا به منقار خوب شد.تودعواملانقطی شدی؟)چسبیده حال حرف زدن نبود.تلاشها بی ثمر بودولی مگرمی شودایستاه مردن راتماشاکرد؟پرطلاهرچه جیز وپرمی زد،خفته ای رابیدارنمی توانست.روکردبه نوک طلاکه بگویدپس زودی بروبزرگتراروخبرکن دیدچشای اویکی آلبالومی چیندودیگری درجعبه می گذارد.ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نماند.دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند.وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات خوش گذشته را مرورکرد.چی فکرمی کردیم چه شد؟روءیاهامان چی می شود.ازاینجاخوشمان آمده ،قصد ماندن وتشکیل خانواده راداشتیم.این چه بلایی بود.اتفاقی بود؟قابل پیش بینی نبود؟اگه من جوان وخام بودم ،رئیس که ادعاهایی داشت ومی گفت چندسال به انجاآمده وبرگشته ،حتی بچه های زیادی را دراینجاپرورش داده وبه جاهای دیگرکوچشان داده چرامارابه این جهنم دره آورده؟راستی حالاخودش کجاست...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان  | 
سالوک ویادی ازشهیدشاکومحلی
    کوه سالوک ازرشته کوههای آلاداغ درجنوب شهرستان بجنورد واقع است.ارتفاع قله سالوک 2950 متر می باشد.منطقه سالوک به سبب بارندگیهای زیاد دارای چشمه سارهای زیادباکیفیت آب عالی است.مهمترین چشمه های این منطقه عبارتنداز: پدنلی ، قویون یولی (آبشار)،کنزو،هنگران بالاوهنگران پایین،ترنو،بینم ده، تلوستان بلا وپایین،مدخان بک،قرمزچشمه،و...
    بارندگی زیاد،آب وهوای معتدل،مراتع عالی وچشمه سارهای زیاد،سالوک راییلاقی برای دامداران گریوان واسفرایین ساخته است.همین شرایط باعث شده تااین منطقه زیستگاه وحوش زیادی باشدوقسمتی ازسالوک رابه منطقه حفاظت شده تبدیل نماید.اتفاق ناگوارشهادت شهیدیحیی شاکومحلی نیزدراین محل افتاده است.
   بارش برف زیاداین ارتفاعات باعث شده تاچشمه های فراوانی دردامنه شمالی آن (منطقه گریوان) نیزبوجودآمده وباغات ومزارع زیادی راازرختیان وگریوان تادرتوم رامشروب سازد.
  مردم گریوان درموردسالوک روایت های اسطوره ای دارند.دریکی ازآنها،نقل می شودکه: حضرت علی (ع)نهاری دربالای این قله تناول نموده،به هنگام رفتن ،سفره خویش رابه سمت جنوب قله(جلگه اسفراین) تکان داده والباقی آب خودرابه سمت گریوان(شمال کوه)ریخته است.لذا تولیدغلات دراسفراین فراوان وچشمه وآب درگریوان زیاداست.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط الیاس پهلوان  | 
باچه شرحی ؟ قربانی ...؟ خشونت ؟...؟

به کدامین گناه؟ باچه انگیزه ای ؟تاکی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:39  توسط الیاس پهلوان  | 
  جنگل ارس کنزو
     جنگلهای ارس کنزو درمنطقه سالوک؛ جایی که بارهاگریوانیهادراین منطقه ومناطق اطراف پلنگ وحیوانات وحشی رادیده اند.متاسفانه همین محل ازسالهای پیش چندپلنگ ازبین رفته است.

http://tinypic.com/62yz70i.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان  | 
 ترحم برپلنگ تیزدندان...
    اینکه طبیعت حیوان درندگی است ساخته وپرداخته ذهن حیوان دوپاست .این حیوان همیشه ایام به کوتاه ترین راه برای تامین نیازخودفکرمی کرده وچون هنوزعقل کامل نیافته ؛برای رهایی ازگرسنگی ونجات ازمرگ به دیگرمخلوقات هجوم آورده وبادراندن چارپایان گوشت آنهاراخورده ؛پوستشان رامی پوشیده است.اینگونه شدکه دیگرحیوانات برای حفظ جان خودفراررابرقرارترجیح ویامجبور مقابله به مثل شده اند.این رویه وروال درزندگی طرفین ادامه یافته وبه نوعی هردوشرطی شده ؛یاباید ازهم فرارویا اینکه بریکدیگرغلبه یابند.این وضعیت درخصوص بعضی حیوانات بابرخی دیگربه مرورتغییریافته وبه زندگی مسالمت آمیز منجرشده وازهم انتفاع می برندولی درموردتعدادی دیگری این وحشیگریها ادامه دارد.
    اینکه می بینیم حیوان دوپا باچهارپای درازگوش ویاباگربه دریک جاومکان باهم زندگی می کنندولی باگورخروپلنگ درستیزندبرای چیست؟آیاغیرازاین است که دوتااول با انسان به تفاهم رسیده ولی درموردآن دوی دیگر؛هیچ یک سیطره دیگری را قبول نکرده اند؟
   فارغ ازاین واقعیت تلخ وبه ظاهرظنزبی اهمیت ؛بایدبرای صلح بین باقیمانده حیوانات وانسان کاری کرد.درقرنی که انسان مفتخر است  قله های رفیع علم ودانش رادرنوردیده وگل سرسبد مخلوقات عالم است ؛قابل پذیرش نیست که به محظ عبورویاتعرض حیوانی براو؛ندای وامظلوماسرداده وحیوان بی پناه رااززندگی ساقط کند.
   اگراخبارسراسری بعنوان یک واقعه ازحمله وزخمی شدن چندنفرتوسط پلنگ خبرمی دهدودل همنوعان بشربه دردمی اید؛آیاخبری وگزارشی اززبان پلنگ دریده شده واندک باقی مانده های پلنگان درموردوحشیگریهای انسان گزارشی داده است؟
   باتوجه به خوی وخصلت انسانهاقطعابیش ازاینهاحیوان ازجمله پلنگ بی دلیل ذبح می شوندکه نه تنهادل مردم عوام بلکه دل رئیس محیط زیست هیچ استانی به حال آنها نسوخته است.بارهادیده وشنیده شده که فلان کس اسلحه بدست ویا چوپان گله گرگ وپلنگی راکشته ؛جسد آنرا به دامدارویا اهالی روستاتحویل داده وجایزه (حداقل یک قوچ)گرفته است.ناخنهای پلنگ وپوست این حیوان وحیوانهای دیگرباافتخاروبعنوان شجاع درمنازل مردم نگهداری می شود.
    اگرمسولین حفاظت ازمحیط زیست وطرفداران حیات وحش برای جلوگیری ازفجایع اینچنین مصمم هستند؛آموزش وراهنمایی راازروستاهاشروع کنند.برای محیط بانان رسمی ومردم طرفدارطبیعت وحیات وحش جوایزی وحق الزحمه ای درنظر بگیرند.مردم رابه اهمیت وجودحیوانات وچگونگی رفتاروزندگی باایشان رابدانهابیاموزند.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:51  توسط الیاس پهلوان  | 
ازقبل حرف وحدیثهای درباب اینکه دستگاههای دولتی ...به مناطق تفریحی واردوعرصه را برخانواده ها وجوانان تنگ می کنند. درنگاه اول هم وقتی واردارتکندشدم درورودی وتابلوهای نصب شده چنین وضعی را تداعی می کرد.سیربیشتر درمحل ودیدن برنامه اخذوجه ودادن کیسه زباله وبرگرداندن وجه درقبال تحویل زباله های تولیدشده نشان ازتفاوت وضع این محل توریستی با نقاط دیگربود.<BR> مقایسه دومحلی که دریکی نظارت هست ودردیگری نیست ؛مارامجبوربه پذیرش دوحالت می کند:نظارت دیگران(دولتی) برما یا خود نظارتی.کدام بهتراست ؟آیایکی نافی دیگریست؟آیا هردومی توانندمکمل هم باشند؟درهرصورت نظارت دستگاههابرای آموزش وهمیاری خوب است ولی دخالتهای قیم واردردرازمدت اثرات سوءخواهدداشت.
<P><IMG style="WIDTH: 547px; HEIGHT: 227px" height=424 src="http://tinypic.com/5z20duq.jpg" width=565></P>
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان  | 
 دیوانه بگریز که جوان آمد
      فرصتی فراهم شدتادیروزبه یک اردوی تفریحی- ورزشی به منطقه ارتکند(اورته کند)کلات نادری برویم.جاده فرعی ارتکند درکیلومتر۵۰ جاده کلات وبافاصله ۱۰۰ کیلومتراز مشهدبه سمت غرب جدامی شود.هرچندفاصله راه فرعی، ۲۰ کیلومتررانشان می دهدولی عدم آسفالت بیش ازنیمی ازاین مسافت، باعث شده تامدت رسیدن به این منطقه زیبا افزایش یافته ومسافران راخسته وباسرووضع خاکی به رودخانه پرآب ارتکندبرساند.خاکی بودن راه غیر ازنشاندن غباربرشاخسارهای گردکان وسردرختیهای دوسوی راه،گردمانورخودروهای رنگ وارنگ شهریان رابرچهره مردمان صبورروستاهای سررود و ارتکندمی نشاند.باعبورازمیان دره وباغات میوه ،درختان کهن که به یمن آب سرازیر شده ازآبشارارتکندباارتفاعات طرفین راه دررقابتند، شادابی خودرابه رخ بینندگان می کشند.
     یک شباهتهایی بین این دره و دره های زیبای قره سو،اخلمدودرگز وجوددارد.درنگاه اول خیلی ازآثارطبیعی موجودتداعی کننده نقاطی اینچنین است که ذهن ازقبل ،دربایگانی خودسیوکرده دارد.شباهتهایی مانندسرازیری آب ازسمت جنوب به شمال،وسعت کم دره ها،گردوبعنوان غالب درختان موجود،زبان ترکی اهالی این دره ها،وجوددرختچه ودرختان جنگلی مثل زرشک دانه داروبعضا ارس های رهیده ازتنشهای کم سوختی اوایل انقلاب،و...
        علی رغم این شباهتهای به ظاهردرنگاه ما،زیباییهای خاص ارتکند،مسافران رامذوب خودساخته ،بی اختیاردرمیان رودخانه ای پرآب وسردباسنگهای ریزودرشت افتان وخیزان گام برمی دارندتابه نقطه نهایی که آبشارمحصوردرغاری است ، برسانند.زیرآبشارودرون غاردختروپسرانی بالباس وبی لباس سرزیرآبهای خنک پرتاب شده ازبالامی برند.این خنکی وخیسی آب درشرایطی غیر ازاین ،هرخردوکلان رامی تواندروزهایاهفته هابه بسترزکامی وآنفولانزای این وری یاآونوری مبتلا کند.امااینجاهمه شادمان بی توجه به عواقب آن می روندتادمی خوش باشند.ومن دراین هیروبیر،بی اختیاریادگفته ای از پدرم افتادم که دراین مواقع می گفت: دیوانه بگریزکه جوان آمد.
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط الیاس پهلوان  | 
سالوک- آبشارقویون یوله-۱۴/۳/۸۶TinyPic image
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:59  توسط الیاس پهلوان  | 
تعادل دام ومرتع درسالوک

    موضوع تعادل دام ومرتع پارادایمی است که سالهاست با خودارم.به سالهای پیش از این ،آنزمانی که جزملی شدن جنگلهاومراتع براساس اصول انقلاب سفید نظام شاهنشاهی هیچ ازمراتع ومقررات چرا نمی دانستم ،پدرم درمزمت برخی قوانین نظام شاهی وقبول آن درنظام جمهوری اسلامی ، به موضوع ممانعت چرای دامها اشاره می کردند.ایشان اظهار می داشتندکه قبل از ملی شدن جنگلها ومراتع مردم به وقت چرا دامهای خودرا به سالوک برده وبموقع برمی گشتند .دراین تعامل نه مرتعی آسیب می دیدونه دام دامداری .ولی بابوجود آمدن جنگلداری نه دام ماند ونه مرتع .

TinyPic image
     واما سالهاست که ادارات منابع طبیعی از زیادی نسبت دام به مرتع گلایه داشته وسعی درکاهش تعداددام درمناطق ییلاق وقشلاق رادارند.
    ومن دراین پارادوکسیکال گرفتارم که آیا به سالهای خیلی پیش که جنگلداری نبودوتعداددام قطعا بیش ازاین بودچگونه تعادل دام ومرتع برقرار می شد؟از طرفی با توجه به استدالهای ایشان و فاکتورهایی که برای برقراری تعادل مطرح می نمایند، چه تغییر وتغییرات نسبت به گذشته رخ داده است؟مسبب آن تعدل داین عدم تعادل چه بوده است؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:29  توسط الیاس پهلوان  | 
بااولین نگاه حس کردم که بوته ها وعلفهای نقاط مختلف سالوک نسبت به سال گذشته تفاوتهایی دارد.موضوع را با تعدادی از همسفرانی که سال پیش درهمین روزها بابه سالوک آمده بودیم درمیان گذاشتم.آنهاهم متوجه چنین وضعیتی شده بودند.سرسبزی وشادابی کوه ودرههاواطلاع ازباراندگی فراوان مانع از آن بودکه فکرکنیم تغییرمحسوس بواسطه کاهش میزان بارندگی باشد.بین راه مختصر آبهایی روان بود که سال گذشته حرکت وجریان آن بوضوح مشاهده نمی شدولی امسال درباریک ترین بخش جاری آن می شددرسکوت دره ترنم صدای زلال قطره های پیوسطه را ثبت وضبط کرده ،مشکهای مدرن آب را برای دوموغد کردن ناشیان لب خشکیده پر کرد. آب چشمه جرف که اولین چشمه بین راهی ییلاقیان وبه کوهروندگان است تاچشمه پدنلی وآبشارقویون یولی همه حاکی از سالی پربرف وباران بوده است.
   اوضاع دوسال رابه مقایسه با چوپانان وییلاق نشینان گریوانی درمیان گذاشتم ،جز یک نفر همه ،افزایش باران وبرف نسبت به سال قبل راقبول داشتند.دلیل کوتاه بودن بوته ها وعلوفه ،یاعدم رشد کافی آنها راطولانی بودن سرمای سال عنوان نمودند.باهمه اینها گوسفندان وچارپایان رهادرچراهگاههای زیبای دشتهای سالوک بامحافظه کاری تمام ،گله وشکایتی ازوضع موجود نداشته ،یک پوزه به علفهای باطراوت زده یک سربه پاس این همه نعمت بسوی منعم برمی داشتند.علف هم بایدبه دهن بزی شیرین بیاید،ماچه کاره ایم که درکار خالق دخالتی نموده برکوس رسوایی خود آشکارنماییم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:38  توسط الیاس پهلوان  | 

سالوک، مبارک باد هفته محیط زیست
   هفته محیط زیست را  از این جهت به سالوک تبریک می گویم  که اولا:حال وهوای قله ودره هایش درسراست ودرثانی  محیط وصف ناپذیری دارد، که هنوزبه وضع اسفبار زیستگاههای دیگر دچار نشده است.باخطراتی که از ناحیه انسانها برای طبیعت ومحیط زیست وجود دارد بهتر است وسایل وامکانات دسترسی آسان برای ایشان فراهم نگردد.علی رغم این وصف متاسفانه احداث جاده ای هرچند خاکی برای دیده بانی ومراقبت وسایل مخابراتی موجب شده تاعده ای نه ازبرای کوهنوردی وپیاده روی، بلکه با گشت وگذار دربخشی از سالوک، وضعیتی همچون دیگر مناطق ییلاقی، برای قسمتی از سالوک نی  بوجود آورند.
   باعث تاسف است که مسولین حفاظت از محیط زیست وحتی طرفداران محیط زیست وحیات وحش ،همچون کارآگاهان جنایی بعد از مرگ واردصحنه شده وبدنبال کشف مجرم می گردند.اگر راههای صحیح حفاظت رایافته وپیشاپیش راههای ورودمجرمین را تحقیق نماییم پیشگیری لازم صورت گرفته وبه هنگام وقوع جرم ازسر استصال و منفعلانه بدنبال مجرم یامجرمین خود ساخته نخواهیم گشت.
    آیا سازمان محیط زیست واحدی به نام تحقیق وتوسعه دارد؟ آیا باتوجه به نیاز روزافزون جامعه به محیط زیست ومسائل مربوط به آن، سازمان قلمرو خویش را افزایش داده ویااینکه نسبت به قبل وسعت مناطق حفاظت شده کاهش یافته است؟چقدر منابع طبیعی ومحیط زیست هماهنگ هستند؟
     بوته ودرختچه ودرختان سالوک راسالها هیزم شکنان نیازمند به هیچ می فروختند.بعد سالها برقراری ارتباط شمال وجنوب وبردن نفت وگازبه دیگر نقاط کشور ، درختان وبوته ها از گزندآسیب رهایی یافته اند.اماخطراتی مدرن و امروزین سالوک را میشود لیست کرده فکری به حالش کرد:
1- دام زیاد وچرای بی رویه
2- شکارچیان بی رحم وبی ضابطه
3- کوهروندگان بی توجه به مسائل زیست محیطی
4- تخریب بعضی نقاط برای کشت وکار
5- آفزایش آلوده کننده هایی مانندظروف یکبار مصرف
6- استفاده ای هرچند کم از بوته ها ودرختچه هاتوسط دامداران دارای پروانه چرا
7- تخریب کوه ومراتع برای احداث جاده به بهانه استفاده دامداران ودستگاههای دولتی برای نصب سیستمهای ارتباطی و...
8- خطرات جانی  محیط بانان از ناحیه شکارچیان ودزدان چوب
...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:59  توسط الیاس پهلوان  | 

   برای پیکر مجروح باباموسی
      برخلاف اجرای وعده های عمرانی که سالها طول می کشد، وعده ی تخریب ،آنهم تخریب محیط زیست درکمترین زمان ممکن اتفاق می افتاد.استاندارمحترم خراسان شمالی برای حفظ فرودگاه دربجنوردقول داده بودند که کوههای مزاحم راازسر راه بردارند.این وعده درکمترین زمان ممکن عملی شد. کندن کوه باباموسی درشمال شرقی بجنورد، بعد از کارتاریخی وعاشقانه ی جناب فرهاددربیستون به نام جناب آقای همتی دومین  استاندار ،استان تازه تاسیس خراسان شمالی به مرکزیت بجنورد به ثبت رسید.
      دوستی طبیعت دوست با اعلام این خبر اظهار ناراحتی کردند که بالاخره این اتفاق ناگوار افتاد،واز بجنوردعملیات تخریب مشاهده می شود .درجواب این عزیز گفتم غمناک تر از کار استاندار ،عدم حساسیت مردم است .مردم به هر دلیلی (درگیریهای معیشتی ،نداشتن آگاهی ،منفعل بودن دربرابردستگاههای دولتی و...)درمقابل مسائل زیست محیطی حساس نیستند.همین امر دست دشمنان دانسته وندانسته ی طبیعت را درتخریب وتصاحب انفال باز می گذارد.این عمل استاندار محترم ممکن است مورد تشویق وتمجید عده ای نیز قرارگیرد .ازاینکه استانداری توانسته خودرابه زحمت انداخته، کوهی را بتراشدو یکی از آثار مدرنیته مثل فرودگاه را دربجنوردحفظ نماییدازنظر بعضی باارزش است.قطعا برای این کاربزرگ جشن گرفته وپاداش خواهنددید.
   یک مدیر باید دربرنامه های عمرانی به خیلی از امورازجمله مسائل زیست محیطی توجه نمایید.اما بعضا اتفاق می افتد که مدیری یک بعدی بوده واز بعضی امورغافل می ماند ،اینجاست که نقش مدیران وگروههای تخصصی وکارشناسی پررنگتر می شود.درمورد اخیر کوچکتر عکس العمل مدیران وروسای سازمان محیط زیست ومنابع طبیعی استان وشهرستان می توانست بعد ازاطهار نظرات کارشناسی ، مصاحبه ای روشنگرانه واستعفای دسته جمعی باشد.این درصورتی است که مدیرمربوطه مطابق مقررات وشایستگی متصدی امورشده باشد.چسبندگی بیش ازحد به پست وملاحظات سیاسی مانع تحقق اهداف سازمانی است .
    درهرحال طرفداران محیط زیست را چاره ای جز بالابردن اطلاعات وحساسیتهای عمومی نسبت به مسائل زیست محیطی نیست .درسال 59 باوجود تعلقات شغلی وعلاقه ای که به تولید محصولات زراعی وباغی داشتم ،عصرها وشبهای زیادی ، تراکتورهایی راکه درحال تخریب وتصاحب مراتع ومنابع ملی درتخته مرکش وقوری میدان بودند،ازعملشان بازمی داشتم .تخریب مراتع وجنگلهادرمناطق مختلف منجر به جاری شدن سیلابهایی شد که خسارات مالی وجانی زیادی را برجای گذاشت .
    نمونه دیگری ازتخریب محیط زیست حفرچاههای غیر مجاز وبرداشت بی رویه آبهای زیر زمینی بود . یک تادودهه بی توجهی به توضیحات کارشناسان زمین شناسی ومنابع آب ،وضعیتی مثل شکست زمین درخیلی از دشت هارا باعث شده است.اخیرادراقدامی هماهنگ چاههای غیر مجاز پلمپ می شوند.تصمیمات امروز متولیان امر، آب رفته را به جوی باز برنمی گرداند.
       قصدمان ازهمه این کارها خیربوده ،مراتع رابرای زیرکشت آوردن تخریب می کردیم ،آبهای زیرزمین را یرای افزایش تولیدبرداشت می کردیم.اماامروز نه پوشش گیاهی داریم ،نه شکست زمین رامی توانیم ترمیم کنیم ونه می توانیم محصولی تولیدنماییم.بازهمان قصه چه می خواستیم ،چه شد؟
   آثارتخریبی ،تخریب کوه باباموسی روزی برهمه آشکارخواهدشدکه هیچ اقدام پیشگیرانه وترمیمی میسر نخواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:8  توسط الیاس پهلوان  | 
دوبانده شدن جاده بجنورد -مشهد   
      چند سالی است که باند دوم جاده بجنورد مشهد در حال احداث است.این باند اگر تاشروع مسافرتهای تابستان باتمام برسدمسافران شمال خوشحال خواهند شد.(واگر جاده شمال را بارسوم  سیل های ناشی از تخریب جنگل  نبرد) جاده ای بس مهم وضروری برای آسایش وهدایت آسان زوار امام رضا (ع) از مسیر جاده کناره .جاده های ارتباطی خراسان شمالی به خراسان رضوی جزدراندک مکانهایی که در دست ساختمان است بقیه دوبانده شده است. این مسیر زیبا و پرجاذبه گذرگاهی است برای مسافرانی که   به قصد سیاحت و زیارت  از  کناره های دریای خزر در استانهای گیلان ؛مازندران ؛گرگان وخراسان شمالی و مشهد الرضادر خراسان رضوی درحال ترددند.بااین همه حسن ونیاز ضروری ؛ بخشهایی از باند دوم این جاده در کنار مسیل احداث شده ؛که گذشته از خطرات محتمل ؛هزینه نگهداری جاده را افزایش خواهد داد.در قسمتهایی نیز بخش اعظمی از کوهها ومحیط زیست منطقه را تخریب کرده اند. شایدطراحان ومجریان ناگزیر ازاین وضع بوده اند ولی در هرصورت قاعده تخریب وآبادی با هم اتفاق افتاده است . انشاالله که محاسبه سود عمران وآبادی افزون برزیان تخریب باشد. درتوسعه متوازن توجه به محیط زیست از اهمیت بسزایی برخوردار است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:30  توسط الیاس پهلوان  | 
 قصه مناره
     با مسائل  فرودگاه بجنورداز زمان انتخاب محل آشنابودم .درآن زمان به نظرات مخالف اهمیتی داده نشد.وضعیت منطقه طوری است که بیشتر ماههای سال کوههای اطراف فرودگاه ابری ومه گرفته است. همین وضعیت وارتفاع کوه مانع فرودهواپیمادربعضی روزهاست. واین امری طبیعی ودورازذهن نبوده ونیست.
      با همه تدارکی که برای حضورمعاون وزیری داده شده بودهواپیمای حامل نتوانسته بنشیند وایشان را به تهران برگردانده است . استاندارمحترم خراسان شمالی هم سخنانی داشته اند،مبنی برتراشیدن یا برداشتن قسمتی از کوه سمت غرب فرودگاه .
    علاقه مندی به مسائل بجنورد باعث شد تا دریک صبح بهاری ضلع شرقی فرودگاه تاراه لنگر وبالعکس راپیاده درزیر نم نم باران طی کنم.( مرحوم خانلر قره چورلونماینده بجنورد در رژیم شاه در مورد خدماتش به بجنورد در دادگاه انقلاب می گفتند: من راه اسفرایین به بجنورد وبالعکس را آسفالت کرده ام. ...راه اسفراین سالها بعد از انقلاب وپس ازصرف هزینه های گزاف برای عبوراز گردنه پرمیس ، آسفالت شد .درحال حاضر نیز نگهداریش در زمستانهاهزینه زیاد می برد.درصورتی که راه قدیمی اسفراین از مسیر سیاخانه به گریوان تابجنوردبا حداقل مسافت وهزینه قابل احداث بود.)بعد از این پرانتزحاشیه ای ازحق نباید گذشت که  باهمه نواقص فرودگاه ،(اتصال به شهر ،تبدیل اراضی زراعی به غیرو...) محوطه محصور آن به طبیعت زیبایی تبدیل شده  است.پوشش گیاهی وگلهای بهاری وآزادی عمل حیواناتی مثل خرگوش ، روباه وشغال ازمزیت های زمینهای دست نخورده آنست.
     چون اعتقادبرمطالعه ونظر کارشناسی است ازاظهار نظر بی مورد معذوریم ولی چند سوال ذهن نه چندان کنجکاو وپیگیرمان را تحریک می کند: ۱- درسوابق فرودگاه نظرات موافق ومخالف منعکس شده یاخیر؟امتیازات استقرار فرودگاه چنداست؟   ۲- استاندار محترم برپایه چه استدلالی نظر یا دستور کوتاه کردن کوه راداده اند؟
   بقول معروف اگرنقشه بردن این مناره را کشیده اندآیا فکرجایش کرده اند؟ محل مزاحم ازنظر ایشان یک قله واحد نیست که باتراشیدن بخشی از آن مشکل لندین حل شود.آنجا کوه وارتفاعات به هم پیوسته ایست که مزاحم مسولین محترم شده وهمچون کوه مقاوم واستوارایستاده وازهیچ بخشنامه ودستوری هراس ندارند.حال اگر دستورفرمودند:که ای کوه برخیزوبه امرما قدری شانه خالی کن.آنگاه ندابرآیدای قدرقدرت قوی شوکت، امرتان مطاع ، بفرماییدبرکدامین دره فرودآییم؟ جواب این ایستاده کوه چیست؟ بااین آبادی متصورکجارانابودکنیم تابعدها فکری دگر کنند؟هرکدام از آن دره های پایین دست کوه را،کلاته وباغ ویاآبراهی است که عمربه پای کوه داده اندتادردشتهای اطراف مزارع وشهرها،ازجمله زیستگاهی بدین زیبا بنام بجنورد پدید آید. هماهنگی وهمگامی با طبیعت موجب غنای مادی ومعنوی انسان وخلاف آن نتیجه ی معکوس بدنبال دارد.
      تصدیق بفرمایندکه برای این منار جایی نیست ، فکری دگرباید.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:1  توسط الیاس پهلوان  |