تبليغاتX
گریوان GERIVAN
پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه
  گریوان از مناطق کوهستانی بوده وعلی رغم آسفالت جاده‌ی جدیدبه جهت طولانی شدن مسیر و بارک بودن جاده، حمل محصولات کشاورزی و باغی به بازارهای فروش با مشکلاتی مواجه است.
   اتمام
پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه در ایام‌الله دهه فجر مردم را از دردسرهایی که برای تهیه موادسوختی داشتند، نجات داده و طبیعت سبز آن نیز از اندک استفاده‌هائی که مردم از سرناچاری از درخت وبوته‌ی آن می‌کردند،رهائی می‌یابد. بااین‌که تبدیل گریوان به شهر مشکلات خاص شهرها را به‌دنبال خواهد داشت، ولی در روزگاری که توزیع ثروت ودرآمدهای نفتی در همین قالب تعریف شده، به یدک کشیدن عنوان شهر از برخی نابسامانی‌هائی که متعلق به روستاها و روستائیان است، به سامان خواهد کرد. به هرحال زمستان رو به پایان است چنانچه طرح هادی و مسائل دیگر مانع کار نباشد، امید است سال آینده خانه‌های گریوان گرم‌تر از امسال باشد.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:50  توسط الیاس پهلوان  | 

درخیال زمستان

      مدام پس ازاینکه سالوک را از راه تخته سرازیر می کنم، بعد ساره‌کمر روی به چپ کرده بر دیمزارهای قره‌برن می‌نگرم. حلقه‌ی کشت‌ها تنگ‌تر شده ودیگر کسی را خمیده بر روی ساقه‌های طلائی در  غارگتران و قره‌برن نمی‌توان دید. دراین توقف کوتاه خیال نمی‌دانم خوشحال باشم یا غمگین.  به پارادیمی هم‌چون دیگر تناقض‌های امروزی دچارم که کاهش دیمزارها خوب است یا نه؟ اینکه ارس‌های هشی‌‌دره قطع نمی‌شوند تا بخاری کنده‌ای گریوانی‌ها ازدست رنج هیزم‌شکنان رختیانی‌ها گر بگیرد وزمستان را در سایه‌ی تنه‌های شکسته‌ی ارس‌های سخت‌تر از آهن سرکنند، باید که خوشحال بود چون جنگا ارس کنزو جان گرفته و می‌رود که با همه‌ی کندی رشد ارس آن اطراف را به منطقه‌ای منحصر به فرد تبدیل کند. و ازاینکه شیب‌های تند دامنه‌های شمالی سالوک از شخم بی‌رحمانه‌‌‌‌‌‌‌ی درجهت شیب، رها شده وکم وبیش بوته‌ها ودرختچه‌های درآن درحال رستن است، مایه‌ی خوشبختی است، اما شوربختانه این رهائی زمین وبیشه‌ها وتنگی حلقه ی کشت دیم نه از سر آگاهی وتوجه مردم، بلکه دوعامل نگران کننده وخطر‌آفرین سبب آن گشته است. اول خشکسالی‌های مداوم و دوم خالی شدن صحنه‌‌‌‌ی کشت وزرع ازمردان مرد با گاوهای کهن‌‌‌‌سالشان...  من هنوزروی به چپ دارم و هرچندکه این بار و غالب فرصت‌های برگشت مقارن است با سراشیبی خورشید به‌سوی تلوستان، ولی سابقه‌ی ذهنی به‌راحتی  دریک نگاه، نور درون سوراخ غار کلب رجب را تداعی می‌کند که هر ظهر در غیاب ساعت، برای دست کشیدن از دروی گندم، از چاقان‌سید چشم به این کوه سرافراز داشتیم. اما این رویا تمامی ندارد. به‌آنی خود را اینجا یافته و اکنون با فرسنگ‌ها دوری از سالوک وسرچشمه و ساره‌کمر و...وقتی یک‌ربع ساعت باران این نعمت بی‌واسطه‌ی الهی سقف سالن صبح‌گاهی را به‌صدا درآورده، درهین این که نفس‌نفس می‌زنم، اسب خیال را تاخته دوباره از گریوان وسرچشمه می‌گذرم تا به دامنه‌های شمالی سالوک در زیر سار‌کمر پناه به‌گیرم و قطرات سرازیر شده به‌‌‌‌‌‌‌‌سرچشمه را ببینم. بعد کلی تلاش و رهائی از بندهای خودساخته، تابه محل قرار برسم، گویندکه باران شب را برفی در صبح‌گاه پشتیبان بوده وحال خورشید دراین اندیشه است که بیاید یا نیاید؟ وهمه التماس کنان پشت‌بندی شایسته می‌خواهند که امیدشان ناامید نشود. وبا این اندیشه آواز گذشتگان خویش را می‌سرایند: اهمن وبهمن آرد بکن صدمن، خوب آمدم می‌‌خوری کره وپنیر، بد آمدم می‌خوری کله و پاچه.("امن دمن اون باتمنی اوز تومن، یاخشی گلدی قازان- قازان سوت، پس گلدی کله پاچالاری یوت.")

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:11  توسط الیاس پهلوان  | 
مسابقه انتخاب
    قراره مسابقه ای بین گاوبازهاصورت بگیره. میدان مسابقه تعیین شده.مشدرجب بااینکه چنددوره گاو سیستانی وبه قول گریوانیها ، بیژو وآله خودرا دراین مسابقات شرکت داده ولی ازچندروزقبل باکلی یونجه وعلیق  ، گاوبهترازجانش را دروسط میدان دهکده بسته ومرتب به آن سرکشی کرده و آب وعلفش می دهد.روزی دوباراورا غشو می کند وازترس سرمای استخوان سوز امسال ، شبها جل وپلاسی روی زبان بسته می اندازد.مش رجب مصمم تراز سالهای قبل قصد داردمسابقه راببرد.ازکجا معلوم حیوانی با این همه مشغله که درطول سال ازشیار ودوار گرفته تا خرمن کوفتن انجام می دهد ، سال بعد قادرباشد درمسابقه شرکت کرده وبرنده شود.ولذاست که این دوره زودتر ازقبل وپیش ازهمه وارد گود شده است.
    چند نفر دیگر ازجمله چند گاوباز تازه بدوران رسیده هم قصد شرکت دارند.آنها برای گاوهای خود آهنگ بی کلام وآرام بخش ،پخش کرده ، از این علوفه های جدید و خارجی برایشان می ریزند.
   قلی بک هم ازقبل درمسابقه ثبت نام کرده وهمیشه می گوید تا این مسابقه ی به ارث رسیده ازنیاکان ،دراین آبادی وجود داردمن با گاو شاخ شکسته ی خود وحتی شده با بره گو و جوانه هایم دراین مسابقه شرکت خواهم کرد.بااینکه خبرتازهای ما خبرداده اندکه گاو آقا بک چند روزیه دراصطبل دیده نشده اما اوهمچنان درمیدان دهکده دم ازمسابقه وبردش می زند.یک خبرتازی می گفت : غلط نکنم گاو بک را از تویله اش رم داده اند. ولی اوبه روی خود نمی آورد. اگه گاوقلی خان پیدانشه نمی دانیم اجازه داره با جوانه هایش به میدان بره یانه؟ ازحق نگذریم گاو اوبااینکه یک شاخ بیشتر نداره ویا به عبارتی یک شاخش شکسته ولی رسم مسابقه رابلده واگه تاآن روزپیدابشه احتمال برنده شدنش را بعضیها محتمل می دانند.منتظر می مونیم تا خبرتازها از کم وکیف رفتار بک وبقیه لاپورت بدن تا بدونیم کیا شرکت می کنن واصلامی شه درشرط بندی امسال شرکت کردیانه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط الیاس پهلوان  | 
           بیره بیرنه دیئرده :

 داق آلمه داغلاننگ

باغ آلمه باغلاننگ

 کاسب اوول یاغلاننگ

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:22  توسط الیاس پهلوان  | 
عکسهای زیبایی که آقا سلمان گریوانی برایم ازطبیعت گریوان وسالوک با ایمیل فرستانده اند.ممنون ازهمکاری وسلیقه ایشان.

امیدوارم  ایشان وعزیزان دیگرهم عکسهای بروزوجدیدتری بفرستند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:23  توسط الیاس پهلوان  | 
سرچشمه اتفاقات
آب گریوان از سرچشمه زلال است.هرکسی به کسی ویا هرجایی به جایی نازد؛ گریوان هم به سرچشمه نازد.سرچشمه گریوان باآرامشی وصف ناپذیربه پهنای تاریخ جاری است.سرچشمه گریوان پشتش به کوه سالوک گرم است.کوهی که بعضی سالهابرفهای غبارگرفته اش با دانه بلورین اولین برف غالباپاییزی سال دیگر روسپید شده ؛بهارسرچشمه را درمحاصره« نرو »قرارمی دهد.درجای دیگرهم این افسانه اسطوره ای گریوانیهارانقل کرده ام که گویند:مولای متقیان نهاری رابه قله سالوک تناول فرموده ؛آخرالامر سفره خویش را به سوی اسفراین (جنوب قله)وباقی مانده آب خودرابه سمت گریوان (شمال قله) ریخته است.بااین باورتولیدغلات درجلگه اسفراین به وفوراست ونعمت آب درگریوان بسیار. نقل آب وچشمه های گریوان ازنظرکمی وکیفی بحث گسترده ای که بخشی بطورپراکنده درمطالب من آمده وبخش اعظم آن را دردست مطالعه دارم تاباکمک مردم ؛میزان آب؛نوبت بندی؛اراضی تحت پوشش؛وجه تسمیه نام هریک؛طول مسیر و...را درنوشته های آتی بیان کنم.اما هدف این نوشته بیان اتفافی ازاتفاقات درسرچشمه گریوان است .واقعاعنوان سرچشمه برازنده این محل است.محلی است که آب شرب وزراعی چندین پارچه آبادی ازآن سرچشمه می گیرد.اصلافلسفه وجودی چندین روستابه واسطه این بزرگ چشمه است.غالب شادیهاوتفریحات مردم ازگذشته ایام دراین محل برپامی شود.ارسهای تنومند وکهنسال آن برای مردم ازتقدس خواصی برخورداراست.خواسته های خویش باآنهابیان داشته ؛گشایش گرده های زندگی رابه آنها می سپارند.برگهای تازه وسوزنی آنهاراباسبند(اسپند-اسفند)برای رفع بلاهاوبیماریها دودمی کنند....

واینک اتفاقی دیگردرراه است.به ابتکارشورای اسلامی روستاوصداوسیمای مرکزشمال خراسان فرداگردهمایی برپاست.دربرنامه استعدادها وتوانمندیهای گریوان به تصویرکشیده شده وازنیازها وخواسته هایش گفته خواهدشد.گریوانیهای ساکن درشهرهای دیگرهم دعوت شده اندتاچنانچه نظروطرحی برای پیشرفت زادگاه خوددارندبیان داشته وبعنوان فرزندان گریوان به جمع شناسانده شوند.فرصت خوبی است تاقابلیت های گریوان شناسانده شده وراههای توسعه پایداردرآن بررسی ومطالعه شود.شتابزدگی دربرنامه های پیشرفت ممکن است مشکلات اجتماعی وزیست محیطی حادث شده برای شهرهارا به منطق زیبایی چون گریوان نیزهدایت نماید.برای اجتناب ازاین مصیبت هابایدهرخواسته واقدامی باشاقول توسعه پایدارسنجیده وترازگردد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14:34  توسط الیاس پهلوان  | 
gerivan
گریوان
    گریوان را فرهنگ معین به گریبان معنی وآورده روستاومحلی است درجنوب بجنوردکه درآن بنشنجات زیادکشت می شود.ویا درجای دیگرگریوان رامحل سکونت گبر نشینان توضیح داده اند.درحال حاضر معنی لغوی گریوان هرچه باشد مهم نیست .مهم اینست که گریوان روستایی باهمین نام ،منطقه ایست درجنوب یاقبله شهرستان بجنورد(درخراسان شمالی )وشمال شرقی قله کوه سالوک.ذکرمسافت وراه عبورومروراین روستاوروستاهای اطراف رابدون توضیح مسیرهایش میسر نیست.حداقل مسافت ازمسیر زو18 کیلومتر(فعلامتروکه شده )وحداکثرویاطولانی ترین مسیر تابجنورد35 کیلومتراست که ازجاده اسفرایین دراسدلی جداشده باعبورازاماموردی، درتوم ،قاپاق وعلی گل به گریوان می رسد.راه نیمه فعال آن ،پس بئش قارداش ازقره باشلوبه علی گل واردوبه گریوان می رسد.این مسیرحدود25 کیلومتراست که بعلت کوهستانی بودن کمترمورداستفاده قرارمی گیرد.
  گریوان وآبادیهای وصل به آن گامهای پیشرفت رایکی پس ازدیگری برداشته وبااجرای پروژههای جاده ،طرح هادی،گازکشی،اصلاح شبکه های آبرسانی،مخارات وبهداشت و...درحال تبدیل به شهرمی باشد.
   بنده(الیاس پهلوان) بااحساس دین به زادگاهم با راه اندازی وبلاگ گریوان درسایت های زیروخریددمین وفضا باعنوان www.gerivan.ir قصد معرفی توانمندیهای تولیدی(کشاورزی ،فرش ،پرورش ماهی ،دامپروری و...)گردشگری واکوتوریسم و...)رادارم.بخشی ازنیازمندیها وتوانمندیهای گریوان رادرقالب یادداشتهای خویش آورده واطلاعات جامع ترراباکمک بعضی دوستان وهمشهریهادرحال جمع آوری هستیم.امیدآن که همه هموطنان به ویژه گریوانیهای عزیزبانظرات ، مقالات وپیشنهادات ارزنده خودیاری رسان ماواهالی محترم باشند.
http://gerivan.mihanblog.com/
http://www.gerivan.iranblog.com/
http://gerivan.blogfa.com/
http://gerivan.persianblog.ir/
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:58  توسط الیاس پهلوان  | 
 اولین آسفالت درگریوان
    بعدازاینکه طرح هادی روستادرگریوان پیاده وبزرگترین کوچه آن بعنوان اولین خیابان تخریب وجدول گذاری شد ؛اکنون اولین آسفالت خیابان درگریوان شروع شده است.طرحهای هادی روستابه سسب کمبوداعتباروحجم گسترده فعالیتهای بهسازی روستاهاباتاخیروکندی زیادی مواجه می شوند.راکدشدن طرحهابه حدی است که بعضاافرادآرزوی عمران وآبادی محل خودرابگورمی برند.
    به هرتقدیر آسفالت اولین خیابان درگریوان که کمتر ازدوکیلومتراست؛ بعدازبرنامه های اصلاح شبکه آبرسانی روستاوخواباندن لوله های اصلی گازرسانی مقرراست که انجام گیرد.پاره ای اختلافات پیمانکاران گازکشی وآسفالت موجب شده که بیماری شهری شکافت آسفالت برای طرحهای دیگربااتمام آسفالت خیابان به گریوان هم سرایت نماید.
    خیابان دوم که بایدتاکنون بازگشایی وبه مرحله آسفالت می رسیددربخش جنوبی روستادریک سه راهی ازاینکه به سمت سرچشمه ادامه یابدیا به سوی گورستان؛ موردنزاع واقع شده است.اگراعتبارات مربوطه به حدی باشدکه تامین کننده نیازهای ساخت وسازهاوتهیه زمین باشدمخالفتهای مردمی کاهش یافته وطرحهازودبه بازدهی ونتیجه خواهندرسید.
  آسفالت یک خیابان دوکیلومتری شاید به ظاهربی اهمیت جلوه کندولی برای گریوان که اولین آسفالت راحتی قبل ازاتمام ومرمت جاده اش تجربه می کند؛می تواندکاری تاریخی باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:33  توسط الیاس پهلوان  | 
 عذرچندروزدوری
     چندروزرفت وبرگشت از سالوک ؛قطع اینترنت ؛مشکلات میهن بلاگ ومشغله های اداری وچندروز فراغت ؛باعث شدتایادداشت های تقریبا روزانه ازهم گسسته ؛به پست های هفته ای تبدیل شود.رشته سخن پاره شده وتایافتن سرآن فرصتی باید. به هرروی برای دل خودواحترام به دوستان ؛گرعمری باشدآشفته گوییهاراازنقطه ای آغازخواهیم کردتابخشی ازآب رفته به جوی بازگردد.
     عجالتااینکه دوبارصعودبه سالوک ودیدن تصاویرارتفات مشرف برگریوان ودامنه های جنوبی سالوک همچنان ذهن را به سمت یادداشت هایی درباره دره ها وچشمه های این مناطق زیبا معطوف داشته است.اگردرروزهای آتی ادریس آقاهم فضای گریوان دات آی آر را دراختیارمان قراردهدبوفورعکسهاخواهیم داشت ازگریوان وسالوک وبجنوردو...
   برای قبول عذر این زیبا مناظر تقدیم شما:
دراه سالوک :سیاه خانه به سمت تلوستان
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:53  توسط الیاس پهلوان  | 
   سفر  سالوک
       صعودی سفرگونه  داشتیم به قله سالوک؛ ۱۶ نفر ریز ودرشت از زن ومرد بالای ۵۰ سال تا بچه های قریب ۱۰ سال . مشغله های اداری وذهنی چند روز دوری از کار وزندگی فرصت یک آپ کوتاه را هم گرفته تا بماند بخواهیم صعودنامه ای از سفر دوروزه را بنگاریم .سالوک برایم آنقدر اهمیت دارد که فرصتهایی ایجادکرده مشاهدات این بارراهم به رشته تحریر درآورم .اگر نقاط برداشت شده بوسیله جی پی اس درست از کار درآمده باشد ؛ همراه ثبت مناطق مهم فاصله های مسیر را برروی نقشه های گوگل نمایش خواهم داد.
     سالوک آنقدر بلند همت وسرفراز است که نشسته بربام آن بسیار روستاها از بجنورد وبا نظربه شمال قلب مرکز خرسان شمالی را می توان دید.خیل روستاهای اسفرایین وبخشی از جاجرم را می توان با یک چرخش ازشمال به جنوب نظاره کرد.گر پای فرود به دره هایش یابی ازجنگل وچشمه ساروآبشار و وحوش به حیرت افتی .
     دامنه ها ودره های شمالی ومشرف به گریوان ورختیان سرسبز وبرف گیرند.گرچه به سمت جلگه اسفرایین ازشدت سرسبزی کاسته می شود ولی شیب دره هاآبهای جاری چشمه ساران پدنلی وقویون یولی وکنزو و...را بدین سوی سرازیر می کند. ...
    بازم وقت نوشتن به سر رسید.باشد برای بعد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 8:39  توسط الیاس پهلوان  | 

طرحهایی برای گریوان

      بعضی از طرحهایی که برای اجرا درگریوان درنظر گرفته شده ویا درفکر واندیشه مردم ،خصوصا شورای اسلامی می گذرداگربه مرحله اجراءبرسد ،جهشی درگریوان رخ خواهد دادکه استعدادهای بالقوه آن شکوفا خواهد شد.گرچه ممکن است تعدادی از این طرحها خیلی ایده آلیستی جلوه کند ولی بابرنامه ریزی وتعیین افق روشن برای آینده قابل اجراهستند.
طرحهای پیشنهادی:
1- ساحل سازی درکنارهای زیبای مسیر راه زوبرای جذب گردشگران  وانتقال راه اصلی گریوان – بجنورد به این مسیر
2 –تجمیع روستاهای اطرف و تبدیل گریوان به شهر
3- تکمیل پروژه گازرسانی
4 – مرمت شبکه آب بااستانداردهای قابل قبول
5 – ایجادشبکه فاضل آب
7 – نصب آنتن های گیرنده برای تمامی  شبکه های تلویزیونی وتلفن همراه
8 – اجرای کامل طرح بهسازی وآسفالت کردن معابر
9 – تشکیل تعاونی فرش بافی ،احیای بافت  فرشهای گریوان  وبازاریابی برای فرشهای دستی
10 – ترویج وتشویق مردم برای احیاءو اجرای طرحهایی مثل:کرم ابریشم ، پرورش زنبورعسل ، پرورش ماهی، دامپروری و..
11 – اجرای طرح پوشش انهار برای کلیه بند ها و شاه جوی های .
12 – ترمیم جاده های منتهی به سرچشمه گریوان برای آمدوشد آسان گردشگران
13 – تشویق بخش خصوصی برای اجرای پروژه های گردشگری وتوریستی در سرچشمه وسالوک
14 – اصلاح باغات
15 – احداث هنرستان کشاورزی
16 - تقویت شبکه ی بهداشت ودرمان
17 – برق رسانی به سرچشمه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط الیاس پهلوان  | 
با بارشهای خوب امسال ،مردم گریوان منتظر جوشش آب از اطراف سرچشمه گریوان هستند. گریوانیها این جوشش فصلی آب را نرو می گویند.سرچشمه گریوان در ضلع شمال شرقی کوه سالوک قرار دارد. این منطقه ییلاقی در ۳۵ کیلومتر ی جنوب شهرستان بجنورد مرکز استان خراسان شمالی واقع است. سالوک بلندترین نقطه از رشته کوه الاداغ بوده ومحلی برای چرای دام اهالی جلگه اسفراین ومردم منطقه گریوان می باشد.

سرچشمه گریوان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 13:5  توسط الیاس پهلوان  | 
گریوانیها
     دنبال نسل های مختلف تحصیل کرده گریوانی بودم که به افراد فعال وخوبی برخورد کردم . از خیلی سالهای دو رطلاعات درستی بدست نیامد ولی آنچه بزرگان اخیر را اتفاق است اینکه قریب ۱۵۰ سال پیش تحصیل با مکتب خانه آغاز ودانش آموختگان این مکتبها خود مدرس شده ونسلهای بعدی را آموزش دادند.
       روش جدید تحصیل باحضور معلمان دولتی تقریبا ازاوایل دهه چهل شروع شد . اولین محصلین در کلاسی در منزل مرحوم حاج الله رضا گریوانی فردی مردمدار ُ فعال وعضو خانه انصاف روستا مشغول تحصیل شدند . از پیش کسوتان وموفقین این دوره که  به تحصیلات دانشگاهی رسیدند ومورد احترام من بوده اند ُ افرادی مثل :مهندس شیرمحمد گریوانی که شغل آزاد دارند . مهندس اسماعیل گریوانی ( سالاریان) مهندس ومدرس مخابرات ؛ دکترگل محمد گریوانی از نیروهای قدیمی جهادکشاورزی خراسان ؛که مدتی رئیس سازمان جهادکشاورزی خراسان شمالی بودند.نسلهای بعدی غالبا فامیل گریوانی را تغییرداده اند وفعلا اطلاعات درستی از ایشان ندارم.
    در مدتی که با انترنت کار می کنم با افرادی ازگریوان آشنا شدم که نسل جدیدی هستند .بعضی از ایشان وبلاگ داشته وباپست الکترونیک مکاتبات خود را انجام می دهند.مایه خوشحالی وخوشوقتی است .دوست دارم با ایشان از نزدیک آشنا شوم . تعدادی از این عزیزان کارگاههاوشرکت های تولیدی دارندکه امیدوارم در آینده بهتر بشناسمشان. بعضی آدرسهای بدست آمده را برای خود ودیگران ذکر می کنم مابقی بعد تکمیل شدن آورده خواهد شد.امیدوارم دوستانی که به فامیل گریوانی ویا افرادی از گریوان که فامیل دیگری دارند ؛ آشناهستند مرا مطلع فرمایند.

http://drodirani.persianblog.com/
http://www.irancivilcenter.com/fa/engineers/profile.php?UID=5705

http://www.hayat.ir/?page=showbody_news&row_id=28252

http://www.mgrivani.persianblog.com/

www.keyvan_part@yahoo.com

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=mgrivani.persianblog.com&postid=5958508

http://myroxprogrammer.blogfa.com/

http://www.notary.ir/Dafater/daftarDetails.asp?id=500

http://farshid-gerivani.blogfa.com/post-10.aspx

....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:10  توسط الیاس پهلوان  | 
 حدیث کهنه مشکلات گریوان
            بعد سال نو قصد این بود که ازصدای پای بهاروطراوت باران وشادی نوروزبگیم ولی حادثه ای غمبارگ وفوت فردی از خانواده پهلوان وضع را تغییر داد . دوروز در گریوان وبجنورد هم قوزبالاقوز شد.خرابی راه گریوان ، نقص مجدد خطوط برق گریوان وتصادف جاده شیروان، ذهن را از زیباییهای بیشمار طبیعت وخوشیهای این روزا دور کرد .حال باید تلاشی مضاعف کرد تاویروسهای روان را زدود.
       اشکالات ریز ودرشت موجود در شهر وروستاها بومی ونهادینه شده اند اگر اینگونه نباشد جای تعجب دارد. اتفاق جالبی دوباره برایم در گریوان تکرار شد که باید در مورد آن مطالعه کنم .اگه کسی کمکم کنه ممنون می شم . تا حالا برق منازل را بصورت بودن یا نبود می فهمیدم ومی دیدم .یعنی برق یا هست یا قطع شده .یاروشن می شود یا نمی شود .ولی در گریوان اتفاق دیگری می افتد .برق قطع شده بعد از این که می آید(وصل می شود)تا مدتی وبعضا چند ساعتی ، لامپ ها بصورت شمع ضعیفی کور سو می زنند .این پدیده نو به اکثر لوازم برقی صدمه زده وغیر از فساد مواد غذایی به سوختن موتور یخچالهای زیادی منجر شده است .    
      آدمی را بی اختیار به یادیخ رضا خان می اندازد . برق هم تااز پای تخت ومراکز عبور کرده به روستایی چون گریوان می رسد شمع محفل دوستان روستایی می گردد. در واقع روستایی فانوس خود را از سقف آویزان می بیند.با برق نمی دانم چند آمپر مهتابی روشن نیست و تلویزیون خاموش . کمک حال روستایی شده اند زود بخوابد وزود بیدار شود تا شیر وپنیر صبحانه شهری دیر نرسد. باقی بقای عمر شما تا بعد.
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:46  توسط الیاس پهلوان  | 

                                    سفرنامه گریوان (9)
سرچشمه گریوان

         این نوشته بیش از آنکه فکر می کردم به درازاکشید .خیلی سعی کرده ام راوی بعضی شواهدباشم ولی تعلق خاطرم به مسائل محلی بی تاثیر در نگارش نبوده است .انتخاب نام وبلاگ (ودرآینده وب سایت)دلیل دیگر نوشته حاضر است. باشد تا از قبل این سیاه مشقها توانمندیها ونیازهای گریوان بیش از پیش نمایان شود .
        القصه ،بعد از ظهر عاشورا برنامه های عزاداری خاتمه یافته است . این رسم همیشه فکرم را مشغول می کرده که چرا هنوز که اتفاقی برای کاروان کربلا نیافتاده ،سر وسینه زدنها راشروع می شود ولی به محض شهادت امام حسین (ع) ویارانش قضیه فیصله یافته ومردم بی هیچ اندیشه ای بدنبال کارهای روزمره شان می روند.(غیر از دلایل بینشی ،آمدن خودم ودیگر به گریوان در روزهای آخر دهه وترک شتابزده روستا در عصر عاشورا همیشه برایم آزاردهنده ودلگیر بوده است.) درصورتی که اصل قضیه از روز هفتم محرم شروع ودر روزهای نهم ودهم ماجرای کربلاورشادتهای حاضرین صحنه ها  به اوج خود می رسد . در واقع تا این روزمانظاره گر تقابل زشتی وزیبایی هستیم .در حال درس وآموزشیم .بعد این واقعه بایدبرای مظلومان کربلاعزاداری کنیم .
        در هرحال ایرانیان بعد اسلام آیین های آنرا مطابق سلیقه خود برگزار کرده وشخصیت های مذهبی را همچون اسطوره های خویش ستوده اند.
      بعد این مراسم اهالی ساکن در محل به منازل خود ومهاجرین به شهرهای خودرفتند. برای رهایی از دلتنگی این عصر غمناک دل به صحرا سپردیم .
         رشته کوه جنوب گریوان وقله مرتفع سالوک(حدود3000متر) پوشیده از برفند. سالوک نشان گریوان ومنطقه وسیعی از جلگه شوقان در شهرستان جاجرم تادشت اسفراین است .این رشته کوهها در دامنه های شمالی، آب منطقه حصارورختیان ، نیستانه و گریوان تادرتوم راتغذیه وتامین  می کند . در دامنه های جنوبی خود تغذیه کننده دشتهای سنخواست واسفراین است. اگرچه سالوک قله ای است مشرف به گریوان ودرنزدیکی رختیان ،ولی ازنظرمردم ،خصوصا دامداران  این مناطق ،سالوک منطقه وسیعی برای ییلاق وچرای دامهاست.اگرانشاءالله ، همچون خردادماه گذشته صعودی مجددمیسر شود از سالوک ودره های زیبا وآبهای گوارایش خواهم نوشت.
        روزبه زوال است و ما روبه سرچشمه . بیشتر ازآنکه فکر می کردیم راه گلی است . کوه باد درخلاف جهت ما باشدت زیاد به سمت گریوان می وزد. دوجفت برادر که یکی پدر ویکی عموست بانیرویی نامتوازن پای از گل وبرف بر می کنیم تا پیش از ظلمات، جرعه ای ازآب سرچشمه بیاشامیم .باد  پستی را با برف پرکده  وراه ازچاه تمیزدادن مشکل . برای عبور به آقامسیح کمک می کنیم .اورا باتهیه  چوبدستی متقاعد می کنم تا راه را ادامه دهد وداستانهای قبلی در مورد هجوم گرگها ازسمت کوه به روستاراچندان جدی نگیرد وهمیشگی تصور نکند... . هرجاکه امکان عکسی است سالوک نمای زیبا وآدرس می شود . سالوک رازیبامیبینم درهمه فصلها.
      باد درختان  سپیدار راباشلاق خویش به شمال هی می کند. در روشنای باقی روز شلاق بادموسیقی است  با ضرباهنگ تند ،محرک وپیش برنده . وآنگاه که چادر سیاه شب برفراز دیمه زارهای دامنه  سایه سار سر می شود پیچش باد دردره باغهای سیل دره چرم سر راتنگ کاسه زیرکلاه می کند.راهی است که انتخاب کرده ایم . مهتاب راه ،کم از چراغهای نفتی ده نیست .می شود رفت .راه وبی راه به سرچشمه می رسیم .فصل بی رونقی چشمه هاست . روزنه ها در انتظار برفابها وبارشهای بهاری می مانند.فقط من ازتنگنای خروجی چشمه لبی ترکردم . باآقاسید ازفراز بام ساختمان مشرف برپرورش ماهی صحبتی در تاریکی کردیم . ازایشان حال خودو وضع کارگاهش پرسیدم . ناراحت از اوضاع وبی توجهی های مسولین بجنوردبه تولید است . می گوید اینجاتبعیدگاهی برای من شده، نه کسی را می یابم که از من بخرد ونه انگیزه ای برای ماندن دارم ...ازعلت خشک شدن ارسها می پرسم می گوید این هم ازشانس بد من است ...( موضوع خشک شدن ارس ها وپرورش ماهی ایشان را در چند ماه پیش در پستی ذکر کرده ام.)....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:10  توسط الیاس پهلوان  | 

                                     سفرنامه گریوان (5)

یاداولین معلمها

           به قاپاق که رسیدیم علی گل وگریوان وحتی نیستانه وبخشی از رختیان نمایان شد . دورنمای منطقه که به وضوح ظاهر شد در یک آن متوجه شدم صحبت ها وسوالات آقا مسیح را نشنیده ام . کودکی بودم شناسنامه به دست در دفتر تنها مدرسه ده برای ثبت نام . یکه معلم روستا از حرفهای من چیزی آیدش نشد،من هم از گفته های او درک درستی نداشتم . دیدن شناسنامه ها اورافهماندکه قصدثبت نام دارم .ولی چرا این همه ؟ نمی دانستم کدام مال من است .بچه های دیگر کمک کردند تا او بداند قصدچیست وکدام سجل مال من است .به لفظ آن روز این آخرین معلم رسمی بود وبعد یک سال معلمینی که از طریق سپاهی دانش جذب شده بودندآمدند . معلمین خوبی بود هرسه اهل شمال کشور .معرف ترین ایشان آقای نجما بود که در روستا دوره قرآن برپا کرد وسالها بعد هم به روستا رفت وآمد می کرد. دبستان سه یا چهار سالی است ساخته شده ولی هنوز نامش نوبنیاد است .حیاط مدرسه خاکی ودیوار نداردوکلاسها 3یا 4 تاست ....به پنجم که رسیدم مدرسه ای دیگر بنا شده بود . جشنهای 2500 ساله شروع شد .من مقاله ای  در این مراسم خواندم . نمایشنامه ای در باب القای رژیم ارباب ورعیت وانقلاب سفید به همت و کارگردانی معلمین سپاهی دانش با بازی مردم روستا اجرا شد.  ... سال پنجم امتحان نهایی داشت وباید به بجنورد برویم....درحال محاسبه ومقایسه پولهای خود( با دیگران واطمینان ازاینکه وقتی مبالغ من دوبرابر دیگری است  پس نگرانی از هزینه های رفت وبرگشت نخواهم داشت ) بودم که متوجه حرفهای آقاپسر م که هم سن وسال  آن روزهایم است شدم ودیدم راه به ورودی گریوان رسانده ایم .از ایشان عذز خواستم ودر جوابش گفتم تابه خانه برسیم اذان مغرب وعشا است واو زمانی برای پیداکردن الاغ وسواری گرفتن نخواهد یافت.کوچه ها گل ودر بعضی قسمتهابرف و یخ در حال آب شدن . یخ وشیب کوچه مانع عبور سیلور به جای همیشگی شد ودر منزل یکی از اقوام پارک کردیم . فرصتی به اندازه احوال پرسی و وضو بیشتر نبود . مسجد گریوان شب عاشورا مملو جمعیت . صفهای نماز خیلی فشرده . بعد نماز روحانی جوان خطابه ای خواند ودر ذکر وقایع  کربلا می رفت دامنه بحث را به اختلافات مذاهب بکشاند ولی زود جمع کرد و مقتلی خواند واشکی ستاندو پایین آمد . سفره های پارچه ای  بافت محل انداختند وهلیم نوش جان وفطیر نذری خوردیم  و سینه زدیم.
        به هنگام سینه زنی بزرگترها در راس مجلس وپای منبر می نشینند ونظاره گرند . بزرگترهای امروز کوچک هایی بودند که به روزگار کودکی ما سینه می زدند ویا در ردیفای دوم وسوم مستقر بودند . آن روز مسجد را بزرگ وبزرگانش را با ابهت می یافتم .حال مسجد تنگ است واز بزرگانش اثری نیست .شاید به سبب این باشد که مادنیایمان بزرگترشده ولی ذهنیتهای کودکی را باخود حمل می کنیم .
         گریوان از قبل انقلاب صاحب دو مسجد است . مسجد پایین در سالهای اخیر نوسازی شده . مسجد بالا از سمت شرقی قطعه زمینی را تهیه وبا ساختن آن قصد دارند به ساختمان قدیمی که سقف ان شیروانی است وصل نمایند. با اتمام ساختمان آن حدود دو سوم به فضای فعلی افزوده خواهد شد . در حین سینه زنی جوانان روستا را نظاره می کردم که چه عجب اینهمه جوان در روستا ؟ کاشف به عمل آمد که اکثر ایشان ساکن شهرها هستند ومثل ما این ایام را گریوان آمده اند .
         مجلس به پایان نرسیده مسجد را به قصد منزل اقوام ترک کردیم . هنوز جایی برای نشستن نیافته ،برق قطع شد با رفتن برق آخوند مسجد ودوست دوران کودکی هم به ما ملحق شدند . از قرار معلوم قطع برق برای مردم عادی شده وهر آن منتظرند که خاموشی به سراغشان بیاید.فرصتی شد تا با روحانی محترم گپ وگفتاری داشته باشیم . در این محفل اوفردی همچون افراد دیگر است .مثل ایشان فکر می کند مثل آنان از اوضاع اطلاع دارد ومانند بقیه نگران است .پاسی از شب بی فروغ روستارا بااقوام آشنایان بسر کردیم . درکوچه های گلی و پرچاله و بی نور جز با چشم عادت وآشنایی نمی توان راه رفت ....تابعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:45  توسط الیاس پهلوان  | 
سفرنامه گریوان (۴)

راه اسدلی ودرتوم   

             تغییری در هوا دیده می شود . کوه بادوباد قشقه از بادهای معروف بجنورد است . کوه باداز سمت جنوب می وزد و گرم است . وزش این باد به آب شدن برف کمک کرده واحتمال بارندگی را افزایش می دهد . باد دیگر سرد وسوزناک بوده واز جهاتی غیر از جنوب می وزد . 
         جمع مردانه وعدم شتاب موجب شده تا پسران دعوت اقوام راقبول کرده وشب وظهر تاسوعا رادعوت باشیم .
          مابی توجه به تغییرات دما مقصدمان گریوان است . همانگونه که قبلا گفته بودم راه عبور گریوان به مسیر اسدلی ودر توم منحصر شده ونه تنها وسایط نقلیه سواری  ُ بلکه مینی بوسهای روستا هم را ه قره باشلو را ترک کرده واز این منطقه رفت وآمد می کنند.  ما در چند نوبت قبلی هم با سیلورمان از این مسیر به گریوان رفته ایم نه از راههای دیگر چون تاب وتحمل این راه هم برایش دشوار است .عصر بعد ازاینکه  خلوطی بش قارداش را نظاره بودیم وبه سرنوشتش فکر می کردیم  راه از دوراهی بش قارداش به روستای زیبای مهنان رساندیم .آب گوارای میان این روستا با باغات گردم وسر درختیهایش  فضای خوبی را برای مردم بجنورد واحیانا مسافرین اسفراین وسبزوار بوجود آورده است .بعد مهنان ارتفاعات منتهی به اسدلی شروع می شود .   در اکثر سالها برف تجمع شده در حاشیه جاده ودر ه های آن در تابستانها هم قابل رویت است .چند سالی است که دختر وپسرهای بجنوردی زمستانها برای اسکی وبرف بازی به این ارتفاعات هجوم می آورند.
      قبل از پاسگاه و راهدارخانه اسدلی مسیر گریوان  با شیبی تند وراهی باریک به روستای اماموردی سرازیر می شود .روستای اماموردی ابتدای دره ای باپهنای کم وباغات حاشیه آن راه را به درتوم ختم می کند. فامیل اکثریت مردم اماموردی یزدانی است .
           درتوم را مردم منطقه با بقعه ای بنام بی بی صنم میشناسند.قبل از انقلاب  چوپانها وجوانهای  درتوم اولین افرادی بودند که موهای خیلی بلند همچون جوانهای امروزی داشتند .   
           سومین راه ویابه عبارتی تنها راه گشوده به گریوان تا درتوم آسفالت شده واز آنجا به بعد در دست ساختمان است .جاده چون از میان روستا می گذرد باید که با ملاحظه وآهسته رفت تا گردی به جمال مردم خوب ننشیند وخطری برای دامهایشان نداشته باشد.راه هرچند از کنار باغها عبور می کند ولی در بعضی جاها جوی آب باید از مسیر پل های جاده روان شود تااز  پرت آب وخرابی راه جلوگیری شود.
            انتهای باغات درتوم جایی است که اراضی زراعی  گریوان ُ علی گل و قاپاق شروع می شود . همه این اراضی وباغات از آب سرچشمه گریوان مشروب می شوند . قاپاق روستای کوچک منطقه است که راه درتوم از کنار آن گذشته به علی گل وارد واز آنجا به گریوان می رسد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 14:6  توسط الیاس پهلوان  | 

                                         سفرنامه گریوان(3)

الگوی خشکسالی

          اگر در شهرهای کوچک به مسائل امروزشهرهای بزرگ توجه شود برنامه ریزی بهتری برای آینده این شهرها خواهد شد .پر واضح است که برای این نوع برنامه یا آینده نگری تصمیم گیرانی لازم است که سالها در کلان شهرها کار کرده وبا مشکلات شهر وشهر نشینی آشنا باشند .متاسفانه در انتصاب مدیران معمولا شهرهای کوچک سکوی پرتاب شده وبعد از اندک فعالیتی افراد به شهرهای بزرگ نقل ومکان می کنند . در واقع هدف از بیان این موضوع ذکر اهمیت توجه به شهرو شهرستانهای کوچک قبل از مواجه با فجایعی است که شهرهای بزرگ امروزه با آنها درگیر ند می باشد.
       شهر بجنورد از نظر جغرافیایی در وضعیتی است که اگر به نیازهای فعلی و مسائل زیست محیطی آن توجه بموقع نشود ، در آینده با مشکلاتی روبرو خواهد شد که به آسانی قابل حل نخواهند بود . کوههای اطراف بجنورد در عین اینکه به زیبایی منطقه،  لطافت هوا و تامین آب شهر کمک می کنند می توانند در صورت افزایش وسایط نقلیه و آلاینده های حاصل از آن خطراتی را برای سلامتی مردم داشته باشند.
        اکثر مسیر سیلابهای شهر مسدود ودر محل عبور آنها شهرکهای مسکونی بناشده است . گرچه غالب برنامه ها والگوی شهرسازی ومعماری ما بر اساس خشکسالی بنا شده ولی سوابق حاکی است که دست بردن بشر در طبیعت زیانهای غیرقابل جبرانی را به بار می آورد . مسیری که سالهاروان آبها از آن عبور کرده ،بالاخره دوباره روزی جاری خواهد شد .
      یک الگوی ناصحیح در احداث گورستان در شهر وروستاها انتخاب بلندترین نقطه است . این رویه هم در قبرستان قبلی معصوم زاده وهم در گورستان عمومی جدید در کوه پایه باباموسی ملاحظه می شود . تند بادها وکوه باد عموما در فصلهای خشک می وزد . این امر سسب می شود تا گرد وخاک بالادستهایی مانند مزار های فعلی به شهرسرازیر شده وسلامت بهداشت تن وروان رابه مخاطره اندازد.
        ورودی های شهر وخیابانها ظرفیت عبور وسایط نقلیه مسافران عبوری واهالی را نمی دهند .بعلت باریکی معابربعضا خودروی وارده از فرعی با وسیله متوقف مانع عبور وسیله پشت سری وروبرویی می شود . در تعدادی از چهارراهها بیش از سه چراغ قرمز باید به انتظار عبور ماند.
        بودن تنهادو  روز در بجنورد کافی بود تا کلی خاطرات گذشته را یاد آور ومشکلات رابه نظر جلوه گر نماید . علی رغم کار و تلاشهایی که شده و می شود ، چون مشکلات عمق پیدا کرده اند ، آبادانیها کمتر دیده می شوند .شاید این موضوع از این قوه وخاصیت پیروی می کند که ذهن آدمی همیشه بر نداشته ها متمرکز می شود ویااینکه در بیان وقایع واخبار کمتر ویا اصلا گفته نمی شود که فلان قطار یا هواپیما و... سالم به مقصد رسید،بلکه در صورت اتفاق آن را به جد ویا طنز منعکس می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:34  توسط الیاس پهلوان  | 

                                                            سفرنامه گریوان (2)

     پاریس کوچولو

          بااینکه اطراف شهر خشکه ولی مردم راضیند و می گن امسال برف وباران بهتر از سال قبل بوده . البته آمار مقایسه ای سالهای قبل را ندیدم . خیابانهای بجنورد به جهت اراضی کشاورزی وجاده های خاکی و کندنهای پی در پی معابر بیشتر مواقع گرد وخاکی ویا گل آلود است .
      دسته های عذاداری روزتاسوعا خیابانهای اصلی شهر را در تسخیر دارند . خیابانهای بجنورد با سبک وسیاق سی سال قبل نه تنها جوابگوی وسایط نقلیه به وفور از نوع ایرانی ومونتاژ وخارجی با روشهای نقد واقساط و لیزیگ و...آن نیست ، بلکه دسته های سینه زنی هم از این وضع در رنجند .ورودیهای شهر با اقداماتی که در حال انجام است شکل خواهد گرفت . مسیر دوبانده بجنورد –مشهد می تواند مسیر نسبتا خطر ناک بابا امان تا ورودی شهر را سامان دهد . نیروگاه تا پلیس را جلوه زیبایی یافته است . انتهای خیابان بش قارداش یا شهید چمران در حال باز سازی ولی ضرورت دوبانده شدن این مسیر از چهار راه خوشی تا تفرجگاه بش قارداش بشدت احساس می شود .
    پاریس کوچولو امروز مرکز استان خراسان شمالی شده  است . مردم ومسافرانی که در مسیر شمال به شرق کشور از محلهای تفریحی گیلان، مازندران و گلستان به زیارت حرم امام رضا (ع) می روند  ، قطعا از بجنورد عبور کرده ودر آن توقفی خواهند داشت . این موقعیت مزیتی است برای بجنورد وشهرهای دیگر خراسان شمالی . فاجعه زیست محیطی بش قارداش هشداری است به همه که اگر توان واستعداد خلق موقعیت وامکانات جدید را نداریم ،لا اقل  از نعمات خدادادی ومیراث گذشتگان خود پاسداری کنیم.
    سال گذشته به هوای آب استخر ایوب پیامبر از مسیر عشق آباد وراز به این منطقه وارد شدم . غیر از مشکلات جاده وراههای آن به جرات می توان گفت ایوب نسبت به سی چهل سال پیش نه تنها آباد نیست بلکه خراب ومتروکه شده است . زیبایی محل حتی به اندازه سالهای کودکی ما که با کاروان اسب وقاطر بدان وارد شده بودیم نبود . این نقطه از ایران به جهت استخرآب گرم ، سوابق ونظریات تاریخی ، اقلیم متنوع و   نزدیکی به مرز ترکمنستان در فاصله یکصد کیلومتری شمال شرق  بجنورد ، محل خوبی برای جذب توریست می باشد .....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:20  توسط الیاس پهلوان  | 

سفرنامه گریوان ( 1)

      یک هفته از گریوان مجازی بدور ماندم وچند روزی را به قصد گریوان ترک این دیار کردم . روزهایی که پدری بالا سر داشتیم جز برای دیده بوسی او بهانه کافی برای ورود به گریوان نبود . بعد او گاه وبی گاه هوای کوهستان ونسیم سالوک و  آب سرچشمه مارا می طلبید ،  ولی تاسوعا وعاشورا بی هیچ بهانه فرصتی است برای زیارت تربت پدر و دیار دیر آشنایمان . آخرین بار که امکان حضور داشتم بهانه خدا حافظی اویس آقا از اقوام برای رفتن به سربازی در ماه مبارک بود . زان پس آمد وشدی به بجنورد وگریوان نداشتم .
     این سفر همچون سفر تابستانی کاملا مردانه بود . دو برادر ویک پدر . دور از خانه همه چیز وحتی جایگاهها عضو می شود . کمتر متوجه شان و مرتبه افراد می شویم . قدری از راه روز وبعد آن شب نمایان شد . زمان وسرعت هرچند به تاخیر نیست ولی اهمیتی هم ندارد . نه کسی در انتظارمان است ونه عجله ای برای حضور داریم . راه رفت ما ومقابل با ترافیکی نسبتا زیاد در تب وتاب است . دو روز تعطیلی وسط هفته واحتمالا قاعده بین تعطیلین ، تعطیل ، (این بار با اخذ مرخصی) مسافرت را به پنج روز می رساند و فرصت مناسبی است برای زیارت اهل قبور و ...
    روز را زوال آمد و ما به قوچان در توفقی  کوتاه خانواده خویشی را براه دیدیم که همچون ما رهسپار گریوان بودند .  در زیر مهتاب ونور چراغ بجنورد را یافتم در هیاهوی هیئات . ظرفهای هلیم به دست رهروان پیاده حلیم ما ستاند و راهی هیات مهدیه گریوانیها کرد . همه چیز مهیا بود . وعظ و مرثیه خاتمه یافته جمعیت در ردیفهای منظم ودو طرفه آماده سفره شام شده اند . در ردیفهای نزدیک در خروجی جای گرفتیم. بعد چندقیقه معطلی واحوالپرسی با آشنایان جامهای مسی هلیم جلویمان نهاده شد . در کمتر از ربع ساعت صفهای منظم بهم خورد وخورندگان صحنه را ترک کردند . به اجبار برای جایگزینی بیرون ماندگان ماهم محل را ترک کردیم .
      هوا در کمتر از یک ساعت دگرگون شد و به سردی گرایید. هیاتها بعد پذیرایی در دستجات ترتیب داده شده با علم وزنجیر وسینه در خیابانها به عزاداری می پرداختند . گویا رسم دیرینه رفتن به معصوم زاده ورافتاده . شاید از زمانی که گورستان از معصوم زاده به دامنه کوههای باباموسی ( بهشت ...) منتقل شده  این رسم به گشت در خیابانها بدل شده  است . ما سواره به معصوم زاده فاتحه ای را نثار اهل قبور کردیم وبعد گشتی در خیابانها وتماشای عزاداری باقی وقت را به صله رحم پرداختیم  ....  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 14:2  توسط الیاس پهلوان  | 
      گریوان از مناطق کوهستانی و سرد سیرکشور  است . با اینکه از مسیر  زو  کمتر از ۲۰ کیلومتر ُ از راه قره باشلو کمتر از ۲۵ کیلومتر واز جاده اسدلی ودر توم حدود ۳۰ کیلومتر با بجنورد فاصله دارد ولی از نظر عبور ومرور از راههای سعب العبور بوده و مواد سوختی براحتی خصوصا در زمستان قابل حمل وانتقال نیست .  قریب ۱۰ سال است که گاز شهرستان اسفراین و کارخانه ریخته گری از گریوان عبور کرده است .  مردم روستاهای گریوان ُ علی گل  ُ قاپاق ُ  نیستانه و کلاته ها متقاضی گاز بوده اند  .  خوشبختانه مقدمات گاز کشی فراهم و شرکت مجری در محل مستقر شده است . امید است انشاالله تاسال آینده مردم از گاز بهره مند گردند.البته مردم روستاهای گریوان و... توجه داشته باشند نباید وسایل گرمایی دیگر خود را دور اندازند وگرنه در صورت افت فشار به بلای مردم شهرها گرفتار و آنگاه قدر عافیت خواهند دانست .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:41  توسط الیاس پهلوان  | 
چرا بجنوردیها به گوجه فرنگی قرمز بدمجان می گویند ؟

      ازنام این میوه بوته ای مشخص است که ایرانی نیست ومطابق رسم روزگاران نه چندان دور چیزی که از جاهای دیگر می رسید فرنگی نام می نهادند(مثل کلاه فرنگی و...)   . ویا عنوانهای دیگری مانند ماشینُ  کت ُ بانک ُ و....را مشابه همان نام اصلی تلفظ می کرده اند .
      مردم بجنورد واطراف آن هم بعد از آمدن گوجه فرنگی آنرا بادمجان قرمز گفته اند . بعضی وقتها ما به جهت تغییر در استعمال این نام ویا افراد غیر بومی که به میوه فروشی ها مراجعه ودر خواست بادمجان می کنیم ُ  فروشنده می پرسد از کدام یک ؟ قرمز یا سیاه ؟
     در نوجوانی بعد آشنایی با نامهای اصلی سوالات زیادی برایم مطرح می شد وپدرم با تجربه وسن بالایی که داشت ریشه وداستان اصلی موضوع رابرایم می گفت . در مورد نام گوجه فرنگی بیان می کردند که از سالها پیش  در بجنورد و گریوان بادمجان کشت می شد ولی  پسوند سیاه روی آن نبود بعد از ورود گوجه فرنگی به ایران مردم این منطقه به گوجه صفت قرمز وبه بادمجان صفت سیاه را دادند . البته باید توضیح دادکه مناطق دیگر ایران هم بعضا به گوجه فرنگی نام های دیگری دادند . مانند : ترکها وکردها (کرمانجها) بمادور    ُ عربها تومتا و.... با این وصف اگر در بجنورد وروستاهای آن با این نامها روبرو شدید تعجب نکنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:54  توسط الیاس پهلوان  | 
     گریوان را نم نم باران میهمان است 
     رودهایش همیشه جاری
     مزارع وباغاتش آباد
    دشت هایش سر سبز وخرم
    ...
   باشد که کوه هایش پر برف 
   سرچشمه اش پر ز نرو  و دام خروشان
   ...
  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:52  توسط الیاس پهلوان  | 
     امروز مراسمی در تجلیل از شهدای منطقه گریوان برگزار می شود .این مراسم به همت شورای اسلامی گریوان ُ نیستانه ُ علی گل ُ قاپاق ُ وکلاته ها برپا می شود .  گرچه روستاهای اطراف گریوان هریک از جمعیت قابل توجهی برخورداربوده وتشکیلات مستقلی دارند  ُ  ولی به جهت محوریت گریوان برخی از کارها بصورت مشترک ویا در گریوان انجام می شود .  
       فامیل اکثر مردم روستاهای علی گل ُ  قاپاق  وبورجها ( کلاته ها ) خصوصا در گذشته گریوانی بوده وخیلی از شهدای این روستاها نیز با لقب گریوانی به فیض شهادت نائل آمده اند . یادواره شهیدان این منطقه به صورت گردشی هر سال در یکی از این روستاها برگزار می گردد . مراسم امروز در روستای نیستانه در ۳ کیلومتری گریوان برگزار است .  یاد وخاطره این عزیزان را گرامی داشته وبرروح پر فتوحشان درود فرستاده وآنان را به شفاعت خویش می خوانیم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 6:44  توسط الیاس پهلوان  | 
       بهسازی گریوان طولانی شد . بااینکه بیش از سه سال است که برنامه های بهسازی در حال اجراست ولی پیشرفت چندانی مشاهده نمی شود . از قرار معلوم قبل از اینکه شهریت سراغ گریوان بیاید مشکلات شهری مثل کندکاری برای آب وفاضل آب وبرق و...دامنگیرش شده است . بهسازی کاررا موکول به اتمام لوله کشی آب وشاید آن هم ... به روی انشاءالله که این مشکلات بروقت وکار کشاورزی وباغداری مردم وتولیداتشان تاثیر منفی نداشته باشد .

 

Image(1853) - بهسازی گریوان
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:4  توسط الیاس پهلوان  | 
               صبح گریوان     ۱۵/۶/ ۱۳۸۵

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 7:32  توسط الیاس پهلوان  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 14:3  توسط الیاس پهلوان  | 
Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 12:39  توسط الیاس پهلوان  | 

                              گریوانگ کولشه دیشده قشه د یشده

      اگر چه گریوان تابستانهای خنک وسردی دارد ولی با توجه به مثال معروف فوق دروی گندم هنوزتمام نشده سرمای آن شروع می شود . گریوانیها مشغول درویند وشاید بعضی ها درورا تمام هم کرده باشند. (انشاءالله خسته نباشند – الله قوت ) بعضی میوه ها تمام شده وبعضی نرسیده است ( باغگز آباد ) ...   سرما ی زود رس وطولانی بودن فصل سرما (البته سرمابرای کشاورزی وگرنه از آن باران وبرف سالهای پیش چندان خبری نیست ) موضوعی است که مردم وبرنامه ریزان می توانند برای اموری غیراز کشاورزی وباغداری هم فکری بکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:13  توسط الیاس پهلوان  | 
   بالاخره پس ماهها انتظار از قرار معلوم ریاست محترم جمهوری وهیات وزیران فردا به خراسان شمالی سفر می کنند .احتمالا شرایط مهیا شده وتغییرات کامل شده است .

  خراسان شمالی استعداد بالقوه فراوانی برای رشد وتوسعه دارد امید آنکه مسائل حاشیه ای موجب فراموشی نیازهای واقعی مردم نگردد .

  در این بین گریوان بعنوان بزرگترین روستا بامنطقه ای مستعد شهرشدن با

مشکلات ساختاری روبروست .روستایی بااراضی آباد ومستعد محصولات باغی وبونشنجات از حداقل امکاناتی مثل : جاده - گاز - بهسازی - تلفن همراه - وسیله نقلیه رفت وآمد به شهرستان - پاسگاه نیروی انتظامی - حمام مناسب - لوله کشی آب مناسب - و... محروم است . سرچشمه گریوان

 امید است هیات محترم دولت در تصمیمات خود در استان به نیازها ومشکلات گریوان توجه داشته وتنی چند از اعضای محترم ومدیران را به این روستای خوش آب هوا ولی محرم از بعضی امکانات اعزام فرماییند .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:42  توسط الیاس پهلوان  |