تبليغاتX
گریوان GERIVAN
ضیافت‌الله

   هر عضوی اگر وظایف خود را برای مدت زیادی تعطیل کند، اختیار آن عمل یا وظیفه از او سلب می‌شود. ظاهرا این قاعده در همه‌ی سیستم‌های زنده جاری وساری است. سیستمی مثل بدن انسان، سیستم‌های اداری، اجتماع و... برای امتحان مدتی یکی از چشم‌ها را ببندیدو یا یکی از دست‌ها بر گردن آویزید، بعد مدتی خواهید دید که این اعضاء از انجام وظیفه‌ی خود، حداقل برای مدتی عاجز هستند.
  راستش این مقدمه‌ی کوتاه در اولین فرصت به‌دست آمده برای نوشتن ویا بهانه‌ای برای آپ‌، در ذهنم خطور کرد و دلیلی است بر همه‌ی کم‌‌‌‌‌کاری و خودسانسوری‌های اخیر. مدتی است نمی‌دوم، پاهایم، تحرک گذشته را نه‌دارند، زمانی است که نمی‌نویسم، ذهنم فلج شده و انگشتانم مسیر عبور روی کیبورد را از یادبرده‌اند، دیر وقتی است برای توجیه اوضاع سیاسی برای فرزندانم حرف قابل دفاعی نه‌دارم و....
   اما تادلتان بخواهد، شنیده ودیده‌ام. در مورد این آخری زیاد دیدن(صفحه‌ی مانیتور و تلویزیون) نه‌تنها اثر مقدمه‌ی گفته شده را نه‌دارد، بلکه ضعف ونابینائی راهم حادث می‌شود. شنیده‌ها ودیده‌ها راهم که همه دیده‌اند، این‌که من باز به‌گویم هر آن‌چه حتی یک‌روز از این شصت روز را چه گذشت و چه فکر می‌کردیم چه شد، برای خود یادآورتلخ‌گامی‌ها باشم  وبرای بقیه ملال اندر ملال. ولی آن‌چه دراین روز وشب‌های عزیز می‌توان گفت آن‌که: عزیزان عزیزتر می‌شوند هرچند که بدخواهان وکینه‌توزان، قصد خوار کردنشان داشته باشند، وخائنان هرچه کنند، با آب کوثر هم، نه‌توانند، پاک کنند آثار خیانت خویش. این ماه خداست و خود اوست پاداش اعمال روزه‌داران.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:56  توسط الیاس پهلوان  | 
سومی‌ها
   هزار جور آکروباسي ذهني و فکري وعاطفي را از سر گذراندم تا بتوانم با قرائتي جديد و به روز، آن اصول اوليه مقدس را رنگ و بوي زندگي و روزمره بدهم تا به تاريخ سپرده نشود......
  با خودم گفتم در هر دو صورت من همان کار هميشگي يک شهروند منتقد را خواهم کرد: فضولي، نقد، پرسش و...ديگر هيچ کس به من نخواهد گفت: به تو چه؟ يا تقصير همين شماها بود. من بازيچه شدم، بازيچه يک اميد و حالا همين نسلي که سومش مي‌خوانند گريبان مرا گرفته است که چرا به بازي ادامه نمي‌دهي. اگر راي نمي‌دادم امروز کسي گريبان مرا نمي‌گرفت که چرا پيگيري نمي‌کني. من همه جور پيگيري را مي‌شناختم به جز پيگيري راي. راي دادن مرا ملتزم مي‌ساخت و همين التزام مرا مکلف مي‌کرد و همين تکليف مرا محتاط مي‌کرد. با اين وجود همه را پذيرفتم. با خودم گفتم اشکالي ندارد تازه شده‌اي رئاليست، خداحافظ اتوپيا. تازه شده‌اي رفرميست، خداحافظ راديکاليسم. تازه شده‌اي قانونگرا خداحافظ... اصلا در مخيله سياسي- عقيدتي‌ام حتي براي يک لحظه نمي‌گنجيد که راي دادن بشود اقدامي پر مخاطره و يا حداکثري. ...

تاريخي كه سياستمدار براي مردن وارد سياست مي‌شود وبرای قهرمان شدن می میرد ، آدمها مثل برگ خزان کشته میشوند ولي نامشان باقي مي‌ماند.....
  اما امروز الگوي ما فرق كرده است. افرادي كه مخاطب اين اعترافات هستند درس خوانده‌اند، دانشگاه رفته‌اند، استدلال مي‌كنند براي آنها مردن زير شكنجه ارزش نيست. آنها براي دفاع از «زنده بودن» و به رسميت شناخت زيستشان در اين مملكت است كه اعتراض مي‌كنند. گذشت آن زماني كه « در رد تئوري بقا» رساله مي‌نوشتند الان همه حرف از " اثبات تئوري بقا" است جنبش فعلی جنبش چريكي نيست كه "قهرمان" بخواهد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:35  توسط الیاس پهلوان  | 
تورجـــــــان
 نیمه‌ی اول سال گذشته وقتی کسی با لحنی ناراحت قصد داشت اغلب طبله‌ها و نوع آموزش‌هایشان را نکوهش کرده و به دور از نسل امروز، آکثریت آنان را یکی دانسته و به قول معرف همه را با چوب به‌راند، تعدادی از طلبه‌ها و روحانیان  با گرایش‌های متفاوت سیاسی ولی منصف و مردمی از جمله وبلاگ طلبه‌هائی مثل فرزند شهید فتحی را مثال آوردم. با توضیحات بیشتر، گوئی آرام گرفته وقانع شد که نه‌باید  مسائل جامعه خصوصا سیاسی را، فقط سیاه وسفید دید، بلکه طیف‌های زیادی از رنگ‌ها مختلف از دامنه‌ی سفید تا سیاه قابل مشاهده است.  هیچ‌کدام از این طیف‌ها قابل انکار نه‌بوده و  نمی توان نادیده انگاشت.
  نویسنده‌‌‌‌‌‌‌ی تورجان از زاویه‌ی دید خود مسائل جامعه خصوصا حوزه و طلاب را بررسی می‌کند که برای خیلی از ما که به امور حوزه و روحانیت آشنا نیستیم، جالب و خواندنی است. عنوان زاویه‌ی دید خودشان را از این باب آوردم که در تحلیل‌های  ایشان جناح و افراد خاصی مد نظر برای انتقاد نیست.  وی حتی سخنان مرجعی مثل آیت‌الله صانعی را هم نقد کرده و بر بعضی نظرات‌شان خرده گرفته اند. او نقد به تعبیر خودشان بی‌رحمانه‌ی نوشتار ویا گفتار افراد وشخصیت‌ها را با کلماتی بهداشتی عنوان می‌کنند که امکان سوء استفاده از آن‌ها مسدود می‌شود. در توضیح بی‌رحمانه‌ی نقد آورده که رمز ماندگاری کتاب‌های دکتر شریعتی در معرز نقد بودن آن است.(شریعتی چهل سال است که بی رحمانه نقد می شود )
   اگر بزرگان حوزه حتی به اندازه‌ی ایشان در تحلیل مسائل و مشغله‌های ذهنی جوانان همت می‌گماردند، شکاف نسل‌ها به عمق امروز نمایان نمی‌‌‌شد.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:11  توسط الیاس پهلوان  | 
احسان شریعتی در بجنورد 

 هفته قبل وقتی گزارش حضور احسان شریعتی پسر معلم شهید دکتر علی شریعتی در بجنورد  و صحبت‌های ایشان خواندم، متوجه نکاتی شدم که حاکی از پختگی واطلاع وی از اوضاع ایران داشت. در دهه شصت وقتی تب گفتگو ومباحثات بالا بود احسان هم جوگیر شده و حرفهائی می‌زد که گروه‌‌‌‌ و دسته‌های سیاسی آن روز به واسته‌ی نفوذ کلام دکتر از بحث‌ها و نظرات او برداشت‌ها و بعضا سوء استفاده‌هائی می کردند. کس وکسانی به ایشان یادآوری کرده بودند که بهتر است شما بروید دنبال درس خواندن وفعلا وارد این مباحثات نشوید. احسان به این توصیه و یا خود خواسته سال‌هاست که مطالعه کرده و مدارج عالی دانشگاهی را طی کرده است.انصافا مطالب ایشان در میان جمعی از دوست‌داران دکتر شریعتی در بجنورد نشان از عمق یافته‌هایش بوده وبه‌حق شایستگی فرزند آن پدر و آن شمع روشن انقلاب را دارد.نکات قابل تاملی در بیانات ایشان است که شاید در نگاه بدوی روشن‌فکرانه باشد، ولی به درد مسائل اجتماعی وسیاسی روز هم می‌خورد.  درود خدا بر شریعتی و دوستان راستینش باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان  | 
اما این‌کجا و آن‌کجا
پرده‌اول
   صبح‌‌الطلوع وقتی نفس‌نفس زنان به منزل برمی‌گشتم، این‌بار آن جوان نمکی را دست به افسار ایستاده در کنار الاغ نحیف دیدم. کمی دورتر در هوای گرگ و میش منتظر همکاری که  یافته‌هایش از محوطه‌ی مجتمع مسکونی را به ارابه‌ی کج‌ و معوج پشت درازگوش منتقل می کرد. به سحرخیزی و تلاش‌شان آفرین گفتم. قطعا آنان ساکن این منطقه نیستند و از راه دوری، به این‌جا آمده‌اند. خیلی زودتر از من بیدار شده وبیشتر از آنچه من دویده‌ام، دویده‌اند. یحتمل این کار هر روز ایشان است و من نه اگر هم به‌خواهم ...  آنان تمام روز می‌دوند تا شکم و شکم‌ها سیر کنند و من این اندک می‌دوم تا از تمام روز خورده‌هایم به‌رهم برای خوردن. او می‌دود و من  می‌دوم. اما این کجا و آن کجا.

ما هستیم
پرده دوم
  این پرده کمی تا قسمتی بی‌ربط پرده‌ی اولی است. آن جوان را دست به افسار نگه داشته توجهی به دیوار پشت سر ایشان داشته باشیم. روی آن نوشته شده " ما هستیم" این جمله را را در خیلی جاها دیده بودم ولی هیچ‌موقع به اندازه‌ی امروز و روز مرور عکس‌های گرفته شده در نیمه‌ی اسفند گذشته توجهم را جلب نه‌کرده بود. مست مقهور عظمت قلعه‌ی دوره‌ی صفوی در بیرجند، عکس‌هائی گرفته بودم که آن روز جز دیوار بلند و کاه‌گلی به چیزی حتی به آدم‌های اطراف، در آن غروب زیبا هم توجهی نه‌کرده بودم. با نگاه امروز غیر ازقلعه باشکوه، پیر زن نشسته بر روی سکوی وسط قلعه و جمله‌ی نا مانوس " ماهستیم" نیز نمایان است. می‌توان حدس زد که پیرزن ناتوان از عبور ار راه‌روهایتنگ و پله‌ها باریک،از صعود به قلعه باز مانده است. اما این جمله به چه معناست، هنوز برایم نامفهوم است. با توجه به تکثیر آن در سطح وسیع و احتمالا در همه‌ی شهرها شاید از جنس آن جمله‌ی ما می‌توانیم، ویا از نوع خواسته‌‌‌‌‌‌‌ی همان‌هائی باشد که غم نان ندارند. می‌گویند هستند ولی نیستند. مثل دویدن من ودویدن آن جوان نمکی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:3  توسط الیاس پهلوان  | 
اندر باب سال تحویل در گریوان و شروع کار در اداره

   در اجرای برنامه‌ای تمام تعطیلات را اداره و شهرستان‌ها بودم وحتی بیش از روزهای عادی با تعدادی از همکاران مشغول کار بودیم، و یک‌باره با آمدن خیل کارمندان متوجه شدیم که تعطیلات نوروز تمام شده ووضعیت به حالت سابق برگشته است. می‌توان گفت  که نوروز وتعطیلاتش، آن چهار روزی (حتی تا سیزده  روز)  نیست که تقویم‌های شمسی از زمان حضرت خیام اعلام می فرمایند، بلکه نوروز همان پانزده روزی است که در ادارات و خیابان‌ها وبازار خبری از فعالیت نیست. فرهنگ وباور مردم هم، همین است. در روزهای به ظاهر اداری قبل از پانزدهم فروردین مراجعه کننده‌ای نمی‌آید که آن قلیل کارمندان را از تنهائی در آورده وتبریک عیدی بدیشان گفته باشند.واین قانون نانوشته‌ای شده که همه‌ی به احترام گذشته وجز گلایه وشکوه‌ای کوتاه در حد حرف‌های معمول دیگر کاری نمی‌توانند انجام دهند.
    امروز اداره‌ی ما  بی‌شباهت به ساعات اولیه‌ی سال تحویل در گریوان، نه‌بود که مردم بعد از زیارت اهل قبور، به پائین پله‌های مزار آمده صف می‌بندند. اگر هوا وساعت مناسبی از سال نو باشد، صف جماعت مردان به حدی می‌رسد که افراد از فرط مصافحه و تبریک گفتن در آخرای صف نای حرف زدن ندارند. و می‌توان فهمید که بندگان خدا در مواجه با یکدیگر به یک سر تکان دادن و دست‌ها را به هم رساندن اکتفا می‌کنند. در این بین وای به حال افرادی که خویش‌یت نزدیک با بعضی‌ها داشته ویا این‌که از شهرهای دیگر به گریوان رسیده باشند، آن‌جاست که اگر صورتش را چپه تراش کرده باشد، باید پیه‌ی سیخ‌های خشن  آن کشاورزان عزیز ما را که شام و مدینه برایشان یکی است، به تن صورت نازک ومبارک خود بمالند. فرقی نمی کند که این صورت را برای چه مقصد و مقاصد آماده کرده‌اند. مهم این‌است که این‌جا باید رنج سفر را به جان به‌خرند و تا اطلاع ثانوی سوزش زیبای روی آفتاب نه‌دیده‌ی خویش را تحمل فرماید. مگر اینکه انواع لوازم آرایش و مرطوب کننده‌های تسکین بخش را در انبان اهل عیال خویش از قبل تدارک دیده باشد.
  القصه قصد این بود که به‌عرض برسانم، در ورودی اداره‌ی ما وحتما سایر دوایر بهرمند از نظام بوروکراسی و دیوانسالاری، گشوده شده به روی کارمند ومشتریان در سال جدید، به  سان پای پله‌های گورستان گریوان بود. اما این‌جا نامنظم و در هم فرو رفته وبعضا بعضی‌ها بیگانه با آداب مرسوم در گریوان که هیچ تبعیضی را بین خرد وکلان، آشنا وناآشنا وحتی دوست ودشمن بر‌نمی‌تابد وهمه را از یک طرف از پای پلکان تا به انتها، که شاید به سه‌راهی سرچشمه رسیده باشد، شامل می‌شود وکسی را از مصافحه وتبریک وماچ و بوسه بی‌نصیب نمی‌گذارد. فرق دیگری هم گریوان با اداره‌ی ما داشت وآن اینکه در مواجه‌های بعدی هم از ترس اینکه شاید اشتباه کرده باشیم وطرف را در آن روز موصوف ندیده باشیم، باید به نیت قضا ویا تکرار از شوق سال نو هم‌دیگر را در بغل گرفته و دیده بوسی نمائیم. اما در این دیار با وجود قلت شاغلین، بعد از عبور از پله‌های اداره، نیازی به ابراز احساسات نیست مگر اینکه عضو گروه غیر رسمی اداره بوده ویا در یک واحد، همکار باشی که مواجه شدن رااجتناب ناپذیر می‌کند.  

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 17:13  توسط الیاس پهلوان  | 
توزیع فقر و ثروت

 این‌همه تاخیر هرچند با دلیل، خسته کننده است. امور اداری آخر سال و مسافرتهای کوتاه موجب شده که رشته‌ی کار از دست رفته ودر میان غولی از موضوعات به وحشت انتخاب، از همه صرف نظر کنی. یک ماه گذشت و من مانده‌ام که نه برای رضای مخاطب که برای دل خویش چه‌را از تلم‌بار بایگانی ذهن بیرون کشم تا فتح بابی شود از برای راه افتادن و بازنویسی هر آنچه می‌خواهم و خواسته‌ام بود که در این مجاز روزگار به‌جای ماند.
  واینگونه شد که به‌گویم از این سی روز دوری دهه‌ی آخر بیشتر خاطر وپسند آید واگر فرصت وحیلتی باشد، از دیده‌های خود به میان شرقی‌ترین نقطه وکمی جنوبی‌تر آن روزی را مانده در میان توفان شن به‌گویم. واینجاست که زخم چرکین سر باز می‌کند که وضع خوبی نیست در توزیع فقر. شاید گفته آید که فقر را چه نیاز به توزیع، آن عجین شده‌ی ماست. اگر توزیعی هست باید برای پخش ثروت توضیح داده شود. اما از این باب فقر مقدم شد که گویند: ظلم بسویه عدل است ویا اینکه مرگ دسته‌جمعی عروسی است. در کنار این‌همه حرف وحدیث عدالت و برابری توزیع، قصه‌ی یخ رضاخان، از تاریخ وفرهنگ ما تفکیک ناپذیر شده و اگر یخی هم در کارباشد، تا به حاشیه‌ها برسد، نه از سرخی تب محرومان که گرمی دست خادمان ذوب خواهد شد. تولید ثروت از قبل علم وتلاش جمعی به حدی نیست که بهمنی از ثروت برای جامعه پدید آورد. لذا در برداشت ثروت خدادای و توزیع دارائیهای انباشته شده در یک مکان با مشکل مواجه می‌شویم. گوئی ما این شیوه را از طبیعت آموخته‌ایم. بارانی که به دامنه‌های البرز می ریزد با قطراتیکه قله‌ی تفتان می‌ریزد، قابل مقایسه نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط الیاس پهلوان  | 
عذرتاخیر، بخارمعده  وآه سرد

 خوش گفته اندیک وقتی قیرهست و قیف  نیست ،و آنگاه که قیف هست قیر نیست .دوهفته است که فرصتی برای ماندن بودن ومطلبی برای نوشتن ،ولی اینترنت ،خصوصا ADSL قطع شده وباکارتها موجود وسهمیه آقاپسر نمی شه صفحه ای بازکرد.واینگونه شد که بعدمدتها باید عذرتقصیر را هم آفلاین وکوتاه رقم زده وازباب خالی نبودن عریضه ی مرسوم دریک پست قراردهم ، باشدکه آبان را ازنیمه نگذرانده تک محصولی عرضه داشته باشیم. هفته ی دیگرهم ترک دیارگفته ازبرای تلمذاندرباب امایش به سرزمین کرج دریک محیط آموزشی قرارخواهیم گرفت تا درجمع دوستان همکارازمشغله های اداری وخانگی رهائی یابیم.اگرعمی باشد،بااشاراتی به موضوعات این دوره ومسائل معوقه درخصوص چند عقده ی مثبت ومنفی مانده برسینه ی انگشتان را به دامن پهن وب بریزم تا سینه تنگ خویش گشوده ، درد آن هام لس وطنی خفته به پارک را به درآرم بی آنکه بدانم اورا  این همه دانائی واطلاع سنگین بوده وازحرکت کند اجتماع به گوشه ای اندخته ویا اینکه اومی خواسته شتابان ره صدساله را یک شبه طی کند وناتوان ازاین همه مسافت ، بریده به کنجی خلوت خلوده است. هرچه بود این از موضوعات یکی ازاین شبها ، درواپسین شبهای مبارک بودکه نه قلم را فرصت پرداختن بدان شدن ونه چشم زمانی دیگربرای دیدنش.اوماندویا رفت با دردهای گفته وناگفته اش ومن سنگدلانه وناتوان ازهرکاری مانندبقیه عمرخویش وهمنوعانم .اوهم دردانش ، چگونه سرمی کنندشبهای استخوان سوز را ، من ودگر مرفهین بی درد ، نچشیده طعم تلخ آنرا ، فقط قادریم آه سردی برآریم تا ،بخار معده ی تلمبارشده مان درآمده راحتمان کند برای شکم چرانی دیگر....    

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:46  توسط الیاس پهلوان  | 
یکی ازهمین شبها :

   این درسته که ما همیشه برنداشته ها ویا از دست داده هایمان متمرکزیم وبه همین خاطر هم کمتر ازحال وداشته هایمان لذت می بریم. رمضانی دیگر با ما در وداع است . از روزی که آمد قصد این بود پاسش داشته نکاتی از آن را نه برای ملاحظه در وبلاگ که برای دل خویش بنگارم اما به تعویق افتاد تااینکه امروز با عجله بر فراز آن درج کنم : یکی از همین شبها . واین شبها در واقع از عصر روزقبل شروع شده وبه اذان صبحی دیگر خاتمه می یابد .از فضل دولت فخیمه یک ساعت از پیش وساعتی هم از پس وقت اداری به امورات جاری شخصیه داده ایم ُ. به عبارتی دوساعتی از روز برداشته به شب داده ایم .تعادل درستی  درخواب نیست .عصر ها بعد اداره معمولاخوبیم تا به ربنای تمرینی جناب شجریان برسیم وآنگاه مسابقه ی خوردن آغازیده  ُ عقده شکم بگشایم تا به نادر عطاران رسیده کنجکاو ازاین باشیم که چرا بعض متولیان جعبه ی جادوئی خود پیش قدم شده قبل از فشارهای جور واجور هرساله به چنین سرگرمیها که ازپس سالهای سال وآنهم از صدقه سری تهاجم محترم فرهنگی برایمان حادث شده ُ اینچنین بر سریالهای رمضانی امسال می تازند. تا حال کشفی درکار نبوده  ویا پرده ازاین راز مگوی شورای نظارت برآقای ضرغامی نگشوده ایم .چرا که درپایان این دفتر هم اتفاقی که حاکی ازنکته ای چه منفی به زعم نظارت کنندگان سیما ویا گیرائی وجذبه ای به خواست خانواده ها درآن نیافته ایم .بازم گلی به جمال آن یکی تکرار از سالهای قبل که  در بعدساعت  یک بامداد هم جفت غیر مردان مارا پای شبکه ی سومش میخکوب می کند تا راز شفای زن داداش و فتنه های خانوادگی  وپسرعمو و...بدانند.
 به هر روی ما بعد یکی دوشب غفلت از تعزیه ی پرورها ُ به مانند بقیه ی همکاران شریف به بزنگاه می رویم تا ورودمان به دوره ی قرآن همزمان وتوامان اتفاق افتد. دوره با قرائت های پدران وپسران از یک جزء مربوط به شب وبا پذیرائی میزبان خاتمه می یابد. دوساعت از شب  درشرایطی به پایان می رسد که با کلی جابجاشدنها وزانو به ناف رساندنها دربلند شدن از زمین ُ  پدرهای جوان دهه ی شصت با صدای  چندتا آخ و واخ تمرین  ایستادن از برای مصافحه دوستانه را آغاز می کنند. رشد خواندنهای بچه ها انگیزه ی خوبی برای بزرگترها وتشویقهای کلونترهازمینه ساز خردسالهاست که هرشب درجمع حاضرشده و دوره را به سالهای از دست رفته اشان پیونددهند.
  پایان یک شب از دوره آغازراهی است که مارا ازمنزل به پارک می دواند. با اینکه شب رو به پایان است و بامدادی دیگر نوید سحر رمضانی می دهد ولی درنیم نگاههای من با هرقدم زیر ضربان نفس نفس زدنها  ُ درگوشه ای از این بوستان محلی  ُ پدری خردسالش را از سرسره بالامی برد  و مادری ایستاده چون شمع روشنای دخترک سوار برتاب است .  چند جوانتر با گامهای بلند شاداب وسرزنده از راه رسیده  خسته نباشید می گویند  و ازمن می گذرند تاراه را خیلی سریع  طی طریق می کنند تا بین من وخود  فاصله اندازند.فاصله ای ناپیمودنی میان ایستادگان ورهروان . و چند قدم آن طرف تر  جوانانی نشسته برچمن بساطی دارند که یکیشان برای چاق کردن قلیان منیاتوریشان   زغالهای درون محفظه ی فلزی را درجهت عقربه هاب ساعت به سبک سانتریوژهای پروژه ی هسته ای با نیروی گریز از مرکز دوران می دهد تا مراحل بعدی عیش دوستان فراهم آید. تمام عملیات ایشان درمعرض دیدگان درحال عبور من نیست ولی صحنه ها ضمن اینکه تکرار می شوند همپوشانی داشته ومی توانند تکمیل کننده ی همدیگر باشند.  از عملیات مشابه  دسته ای دیگری از نوجوانان پشت لب سبز نکرده مرحله ی دیگر را می شود حدس زد. اینان شاید به واسته ی تازه نفسی ویحتمل  به جهت ناشی وتازه وارد بودنشان با چند پک ومکش از بالا وپائین قلیان  ُ کلی از مزه وعطر آن چیزهای میوه ای ( تنباکو)را خارج کرده ومسیر عبورمرا غبار آلود می کنند.اندر وصف توان ژک زدنها بابا خاطره ای از دیده ی خود ویا دیگری نقل می کرد که جمعی شرط کرده ومسابقه دادند که با کشیدن مداوم قلیان ُ سرقلیان را بترکانند. یکی از جمع گفت قادر به این کار است . اوبا چند پک آتش سرقلیان را شعله ور ساخته آنگاه ضربات نهائی را با مکش وپکهای مداوم بر سر چینی قلیان وارد ساخت وآنرا از شدت گرما به دونیم تقسیم کرد... .
   دراین نوع از تفریحات تفاهم عجیبی رخ داده  است . بیش از دو سوم حاضرین نشسته در پارک یکی از امکانات همراهشان قلیان است .تنقلات وتخمه در این مکانها درجه ی اهمیتش از قلیان کمتر است.
مقایسه ای به ذهنم رسید:
۱- قلیانها همگی کمتر از نصف قد قلیان عمه ی من دردهه ۵۰ و ۶۰ است .
۲- در بیش از ٪۹۰ وشاید ٪۱۰۰ از قلیانها بوی تنباکو استشمام نمی شود.
۳- بوهای مختلفی به مشام می رسد که اصلا مثل تنباکو وسیگار آزار دهنده نیست.
۴- قلیانهای امروزی کوچک بوده وبه تکه های مختلف وجدا ازهم تبدیل شده وحمل آن برای همه راحت وآسان است.
۵- نه تنباکو ونه آتش آن زحمت قلیان های سابق را ندارند ودرهر کوی وبرزن و مغازه ودکه ی روزنامه فروشی و... نیز یافت می شوند.
۶- هیچ نیروی قهریه ای برای مبارزه با اقدام نمی کند چون بعد از سالها سخت گیری امروزه اصل بر کاهش مصرف مواد دخانی است ونه قطع آن .
۷- با علم روز پیشرفت داشته وسخت افزار ونرم افزارآن به وفور در دسترس بوده و روز به روز قیمت تولیدات آن کاهش یافته و کودکان فاقد منبغ درآمد نیز می توانند تهیه ومصرف نمایند. 
۸- با اینکه غالب موادمصرفی آن از خارج از مرزها تهیه وتامین می شود ولی فتوای مرحوم میرزای شیرازی برآن مترتب نمی باشد.
۹- چاق کردن اینگونه از قلیانها آلودگی سابق را نداشته ودر خانه ها وآشپزخانه های مدرن امروزی ویا هر مکان دیگر نیز بدون ایجاد دود ویا بوی نامطبوع برای همگان مقدور وممکن است.
۱۰- استعمال قلیان های امروزی نه از دید مردم ونه  از دیدهیچ یک از اعضای خانواده بد ونکوهیده نیست .
   عروس ودامادُ  پدر وپسر  ُ  دختر ومادر  ُ عروس ومادرشوهر و... به عبارتی همه ی اعضای خانواده ی محترم از خرد وکلان باهمدیگر وهمزمان در استفاده از آن  شرکت می کنند.در حالی در دهه های گذشته عروس به دستور مادرشوهر ویا خسورش به زحمت زیاد آتشی  برپاکرده و تنباکو را شسته و آب قلیان را عوض می کرده ودو دستی تقدیم ایشان می کرده است .به هنگام استفاده چون زر ورقی نبوده بخشی از شعله های زغال به روی فرش افتاده وموجب ضرر وزیان خانواده می گردید.از طرفی چاق کننده ویا پسر بچه ی دم دست مدام باید زغالها را پف می کرد تا آتش خاموش نشود . کسی که خوب پف می کرد وآتش را روشن نگاه می داشت ُ دائیش قچاق وتند بوده و این پسر هم به دائیش رفته وعاقبت خوشی خواهد داشت.و چه معنی داشت که زن ومرد کمتر از ۵۰ سال لب به قلیان بزند.و همین سیکل ادامه یافته عقده ای برای عروس ها می شد که وقتی  مادر شوهر شدند به وقت خود دمار از روزگار عروسش درمی آورند . اما امروزه تفاهم در استمال قلیان باعث شده تا عروس خانم سر گل دودها را ابتدا درون داده وآنگاه به مادرشوهرش تعارف کندکه تا از دهان نیفتاده ‌ُ ببخشید تا ذغالهاهدر نرفته لوله ی مخصوص را در دهان بگذارد . اونیز بعد حظ کامل به دختر دم بختش می دهد بلکه آتش ضعیف شده ی سر قلیان را به غلیان آورد. واینگونه است که برای مدت یک ساعتی که من نای دویدن دارم قلیان از دست ودستها نیفتاده است.
  مزید اطلاع عرض می کنم که هرآنچه اندر فواید قلیان آمده وخواهد آمد مشاهدات حقیر در انظار عمومی از سواحل زیبای بوشهر تا خزر و اندر بلاد کبیره ی ایران است ورنه درقلمرو کوچک ما وحد اقل در اندرونی ونزد همراهان من فعلا به این درجه از رشد ارتقاء نیافته ایم که ازمیان این همه نیازهای مصرفی به تقاضا پاسخ گو باشیم. یادم آمد درهمین باب پدرم می گفت در دوره جوانی ایشان که شاید اواخر قاجار واوایل پهلوی باشد قلیان رونق زیادی یافته بود ومن (پدر)برای اینکه از قافله عقب نمانم به دین سوی کشانده شدم ولی به خاطر اینکه استفاده از قلیان برایم منحصر به فرد باشد به جای یک قلیان چند تا تهیه کرده ویکی از آنها را مختص خودم کرده بودم . بعد مدت کوتاهی به بی فایده بودن آن پی برده وبکلی ترکش کردم . ناگفته نماند که من(راقم) یکی از آنها را که سرش چینی بود وعکس ناصرالدین شاه وفتحعلی شاه را داشت در تاقچه های کنده خانه گریوان ( انبار ی - کندو) دیدم . ته قلیانش ازجنس شیشه و بلور و سنگین وترک برداشته ای بود که در کنار قوری چینی بزرگ بفشی شده ی به دست چینی بن زنهای وقت بود(ترمیم ترکها ی چینی ). پدرم نه تنها ترک این تفریح زمانه اش کرده بود که با وجود تولید تریاک در گریوان به هیچ دودی آلوده نگشته وروزگار را بعد از پرورش ۳ یا ۴ نسل در کمال سلامت نفس به قریب یک قرن رساندودارفانی را وداع گفت. دائم برای استعمال کنندگان دود البته در زمانی که شاید مصرف کنندگان انواع دودها درگریوان به تعدادانگشتان دست هم نمی رسید ُ حرف وحدیث داشت و دائم مادرم می گفت مرد چیزی نگو خدای نکرده بچه های تو مبتلا خواهند شد واو درجواب می گفت : من ازخودم که مطمئنم بقیه هم به خودشان مربوط است.
 بحث اندر فواید قلیان به درازا کشید وصلاح نیست پست امروز را بیش ازاین کش بدهم هرچند ممکن است ادامه ی موضوع "یکی از این شبها "که منظور شبهای ماه ماه مبارک رمضان است به اتمام برسد.باشد که عمری برای ادامه ی نوشته بیابیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:10  توسط الیاس پهلوان  | 
روش جدید بیان شرعیات

" ازآنجائی که دروغ روزه را باطل می کند ، کلیه سخنرانیها ومصاحبه های مسولین به بعد از عید فطر موکول شد."

  این پیامک ضمن اینکه بیان  طنز گونه ی یک معضل بزرگ اجتماعی است ، می تواند روشی جدید برای بسط مسئله ی شرعی باشد. البته می شد سازنده ویا فرستنده ی پیام کوتاه بگوید که تمام سخنرانی ها ومصاحبه ها ،  بعد ازافطار انجام می شود.چون یک ماه ویا حتی یک دهه ازماه مبارک حرف نزدن موجب ضرر وزیانهای سیاسی واقتصادی و انتخاباتی و... خواهد شد که جبران آن ، وقت وهزینه ی زیادی را از بیت المال صرف خواهد کرد که کم از پیامد وآثار گناه کبیره ی دروغ گفتن نیست . ودرثانی تقصیر گوینده وشنونده ی بیانات ناراست دستگاههای دیداری وشنیداری و... چیست که عادت کرده به اینگونه روشهای صحبت کردن . از قرار معلوم وباتوجه به کتیبه ی مرحوم کوروش بزرگ دروغ درزمان ایشان هم رواج داشته که ای خود ودیگران را از آن برحذر داشته و بصورت مکتوب شفارش فرموده اند . ولذا ترک عادت  موجب مرض است وعلاج مرض نیز ، هزینه بربوده واقتصادی نیست که به یک باره همچون یارانه ی دیگر کالاها ،  قطع شده وجامعه مصرفی مارا ازاین کالای اساسی هم محروم بدارند.فلذاست که می بینیم مسائل اجتماعی مانندحلقه های زنجیر به هم متصل بوده وخلل درهر یک از آنها موجب گسستی به قد وقواره ی ،عمق شکاف طبقاتی موجود در جامعه  گردیده و به مانند فضا و اجتماعی  که گفتن دروغ در آن باعث اختلال درنظم می شود ، نه گفتن دروغ برای ماهم اشکالات زیادی پدید می آورد .ما نسل اندرنسل ، سینه به سینه ازاین حرفها زده ایم ، اگر دروغ هم باشد امر برما مشتبه شده ومی پنداریم که خیر وصلاح ما درهمین گونه رفتار وکردار است وغیر ازآن به زیان خواهیم افتاد.
   مگر اینکه ندائی دگر رسیده وبه برکت روزه های این دهه  ونیایشها ی این شبهای بابرکت توجهی عمیق به وقایع زمان مولا علی (ع) داشته باشیم . چه شد که  عابدترین وزاهدترین آدمهای زمانه کمرهمت به قتل مجسمه ی عدل وزهد بستند؟چگونه است که آدمی را حتی  تکرار عبادات و اذکار هم نمی تواند ازچنین عمل زشت وگناه کبیره ای بازدارد؟
    شاید شبی از شبهای قدر ، تقدیر آن قرار گیرد که سرنوشت از سر نوشته ، همه با هم ومطلع از مقاصد یکدیگر از مصرف این محصول شیطانی دست کشیده وبا تاسی به روایات واحادیث وارده درمذمت دروغ یکباره ویا شده حتی به مرور ازآن دست بکشیم . باشد تا دردنیا وآخرت رستگارگردیم.

پيامبر (ص):
ـ دروغگو، دروغ نمي‌گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، زيرا دروغگويي باعث روسياهي است.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان ميكنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كرده‌ايد و هلاك شما در دروغ است.
ـ از پيامبر پرسيدند: ممكن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است كذاب باشد؟ فرمود: نه.

امام علي (ع):
- دروغ زياد موجب فساد دين و بزرگى گناه مى‏شود .
ـ هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست.
-
بزرگ‏ترين گناه در نزد خدا زبان دروغگو است .
- هيچ بنده‏اى طعم و مزه ايمان را نمى‏چشد مگر آنكه دروغ را چه شوخى چه جدّى ترك كند.

امام باقر (ع):
ـ كم‌نصيب‌ترين فرد از سجاياي مردانگي و فضايل انساني، دروغگويان هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:19  توسط الیاس پهلوان  | 
بین التعطیلین ،تعطیل

      این که تعطیلات واستراحت خوب است شکی نیست .آنچه مورد اختلاف ومناقشه است میزان وزمان تعطیلیهاست. تعطیلات به فرهنگ تبدیل شده است.این فرهنگ را دولت برای مردم ویا مردم به دولت القاءکرده اند، نیازبه بررسی سوابق تاریخی آن داردکه موضوع  امروزمانیست .ولی نقص این همه تعطیلی را ازمنظر فضای مجازی ویا اینترنت مد نظر  قراردهید. درهمین یک هفته اخیر درغیاب روزنامه ها ،غیر ازخبرهای نیم بند صداوسیما ،نه تنها خبر بلکه هیچ تحلیل ومقاله ای هم  درسایتهای اینترنتی نیامد . این یعنی عند تعطیلات .یعنی همه چیزتعطیل ، اگه اهانت نشه باید گفت مخ هم تعطیل . قطعا گرداندگان سایت ها ی اینترنتی اگربه اندازه روزهای عادی نه ، تا حدنیازبه وسایل مورد نیازبرای تحریر مطالب خود دسترسی داشته اند.حال چرا چیزی ننوشته اندبه غیر ازتعطیلی زندگی چه می توان توجیه گر آن باشد.با این وصف تااین فرهنگ تغییر نکندمردم به دنبال تعطیل کردن ودولت هم برای رضای ایشان ، بطور رسمی وغیر رسمی اعلام خواهد داشت که بین التعطیلین ، تعطیل.همین امروزچندنفردراداره هاحاضر شده اند ؟ این چند نفر،چندکار اداری ومفید انجام دادند؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:16  توسط الیاس پهلوان  | 

چله چخده ،بهارگلده
 
به قول گریوانیهاآخرچهارشنبه امسال خیلی خودش رابه آخرسال نزدیک کرده ودودآتش بازیهای شب چهارشنبه سوری ، چهره ی عمونوروز را جذاب وخنده دارتر  خواهدکرد.
  چله چخده بهار گلده ، گاورنچه نهارگلده
زردی من ازتو ، سرخی تو ازمن 
 خیلی از رسوم وآداب مثل هرپدیده ای ، دست خوش تغییر شده وروبه زوال می روند.مراسم چهارشنبه سوری با همه ی قدمت وپایداریش ،تغییراتی داشته که اگر ازگناه سودجویان آتش افروزش بگذریم می توان گفت رسم دیرینه ی ایرانیان ابزارکارش را به روزکرده ، می رود تا جایگاهی برایش باز. نسلهای پیشین ، درد وبلای خانه را  به همراه زغال تیره بختی و نمک شورچشمی با سکه ی سیاه تنگدستی به کوزه کرده ازبلندای همت خویش به کوچه ی جاری ایام پرتاب  کرده می گفتند: غم بروشادی بیا، محنت برو روزی بیا . 
  البته بایدگفت خیلی از خواستگاههای نسلهای عوض شده وخیلی ازرسوم قدیم هم به انحای مختلف ازدسترس نسل امروزی خارج بدون اینکه جایگزین مناسبی یافته باشند.امیدآنکه اگرقراراست به رسومی پایبندباشیم به شیوه وراه ورسم نیاکان هم ملتزم بگردیده آنراخالی ازمحتوی نکنیم ، تا شترگاوپلنگی پدیدارکرده باشیم که نه مدرن است ونه باستانی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:17  توسط الیاس پهلوان  | 

تفاوت ها ودرک متقابل

    دربرسیهای یک معضل اجتماعی به معضلات بیشماری برخورد می شود که شایداهمیت آنها کمترازسوژه یا مسئله اولیه ای که نویسنده یا کارگردان ،به آن رهنمون شده ،  نبوده وبه مراتب ازآن مهمترباشد،ولی راوی یا نمی خواهد ازمتن دورشودویااینکه موقعیت ایجاب نمی کندکه به صورت پر رنگتر به موضوع مهم درحاشیه قرارگرفته، بپردازد.
     قصه ی مجموعه ساعت شنی ازآن دست  داستانهایی است که حاشیه های رنج آوری دارد. ولی ظاهرا قصد این بوده که به مشکل ناباروری پرداخته ودرهین بیان آن ، نوع گرفتاری خانواده ای  ازدهک بالا رادرمقابل نوع دغدغه های بخش بزرگی ازجامعه به تصویر بکشد. درتعامل بوجود آمده این دوقشر با یدیگر، هریک متحیراز مشکل دیگری است.
      نوع نگاه گروههای اجتماعی وسیاسی فعال جامعه نسبت به وضعیت اقتصادی مردم ، درمقایسه با قبل ازانقلاب تغییرکرده ومتاسفانه باحسایست رقیق فقط آه بی خاصیتی می کشند که بله درصدی ازجمعیت با مشکلات مالی روبروست.بااقراربه عدم درک کامل وضعیت خانواده های بی بضاعت وباهمه ی تلاشی که قصه پردازبرای بیان گوشه ای ازاین نارسائی داشته ،  بایدگفت بخش پایانی داستان برانگزاننده احساسات پاک انسانی بوده ومی تواندمشوقی برای درک گروههای مختلف جامعه ازهمدیگرشده وسعی نمایند بیش ازحددرمسائل خودغرق نشده ،همنوعان خودرا به ورطه ی فراموشی نسپارند.ممکن هرقشری، با انواع مشکلات روبروباشند ،اما می توانندحس کنندکه مشکل مهم واولیه اقشارپائین جامعه کدام است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:20  توسط الیاس پهلوان  | 

چو عضوی به دردآورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار

      تاریخ سراسر التهاب ایران گویای این واقعیت است که مردم ایران فارغ از هر تعلق خاطر ودلبستگیهای ایدئولوژیکی و قومی و... درشرایط سخت روزگار ،به یاری یکدیگر شتافته اند. غیر از جنگ ودرگیری با بیگانگان ، حوادثی چون زلزله ، سیل ، خشکسالی ازمواردی است که مردم انتظارآن را داشته ودولتهانیزبعنوان حوادث غیر مترقبه ،دربرنامه های پیشین و پسین خود ،بودجه وامکانی را برای آن منظورکرده اند.
     مشکلات چند روزاخیر حاکی ازآن است که سرما ویخبندان جایگاه چندانی دربرنامه های  -حداقل دربرنامه ی سالهای اخیر - دولت نداشته ومنتظر چنین اتفاقی ( باهمه ی مزیتهایی که برف ویخبندان دارد) در درون مرزهای ایران نیست. به عبارتی همانطورکه دریادداشت های گذشته عنوان کرده بودم ، سیستم شهرسازی واداره شهرهای ما براساس الگوی خشکسالی بنا شده وانتظارباران وبرفهای فراوان پیش ازانقلاب را به فراموشی سپرده اند. بااین الگو حداقل برف وسرما نه تنها یک یا دوشهر بلکه تمام ایران رافلج کرده وبه مسئله مهم ملی تبدیل کرده است.    صدا وسیمادرانواع برنامه های زنده وغیر مستقیم خود مردم را به کاهش مصرف گاز توصیه می کند.دریک مورد ازاین توصیه ها اعلام شده که خانواده ها دریک اطاق جمع شده وتنها ازیک وسیله گرمایی استفاده نمایند. دولت برای اولین با درطول حیات بروکراسی ایران، ادارات دولتی رابه خاطر بارش برف وسرما تعطیل می کند.
     گویا دردهه شصت درموضوع انتصابات دولتی افرادوگروههایی دخالت می کرده اند که امام خمینی از حضورایشان ممانعت کرده وفرموده بودند اینان نمی توانندحتی یک نانوائی را اداره کنندتااینکه بخواهنددولت ویاکشوررااداره کنند.وقتی این بیان را به این مضمون شنیدم ، با خود گفتم مقایسه ی نانوائی ودولت چرا؟ وامروزخبر می رسد که نه تنها ادارات ومدارس که بعضی نانوائیها نیز تعطیل شده اند. کنایه به دولت وسوءمدیریتها درجامعه تازگی ندارد، کمااینکه  گفته شده  مشکل گاز ازماههاقبل مشهودبوده است .ولی آنچه ضرورت  دارد، درک شرایط پیش آمده برای اکثریت مردم شریف ایران است. دراین برهه از زمان وبرای پاسدار از نعمت بارش برف وسرما باید به یکدیگر کمک کرده ودرمصرف گازصرفه جویی نمائیم. اگرنبود کمک مردم ودستگاههای متولی،مردمی که درجاده هامانده   بودند،به شرایط سختتری دچار می شدند......
     قطعا ز مستان به سرآمده و رو سیاهی به ذغال خواهدماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:56  توسط الیاس پهلوان  | 

۵-بهارقرآن
تاثیر عبادات درروابط اجتماعی
   عبادتهای جمعی وشایدمسلمانی ما  ایرانیان دربعضی ایام پررنگترمی شود.ماه مبارک رمضان واقعا بهارقرآن است .اگر کسی رابه دلیل فرصتی برای تدبر ویا قرائت کلام الهی درطول سال نباشد،به رسم خوب این ماه عزیز زمانی را برای شنیدن کل یا بخشی ازاین معجزه ی رسول اسلام می یابد.برخلاف دوره وجلسات محلی وبعضی دستجات که باتابلوونام نشان خاصی برگزارمی شوند،مابدون تابلو ونام خاص، به تاسی از دوستان قدیم ،دوره ی کوچکی ازهمکاران را ادامه می دهیم که باهمه قلت اعضاء ازبچه دوساله تامردشصت ساله درآن حضورمی یابند.بانیان دوره  کارمندانی  بودندکاررا درتجردشروع وتداوم داده اند تا امروزکه با نوه ی خود دریک ردیف قرارمی گیرند.تعدادی ازاین فرزندونوه هابا وجود دوری ازجمع وتشکیل خانواده واشتغال درجاهای دیگرهنوزاین دوره راترجیح داده اند.
  قریب یک تا دوساعت شبهای ماهم با این جمع سپری می شود.تعدادی ازدوستان با تسلط کامل به قواعد وبا صوت زیبا تلاوت می کنند.تعدادی نیز دراین جمع به خواندن قرآن مسلط شده اند.پیشرفت بچه هاهمچون رشد وکمال جسمیشان کاملامحسوس است.بعضی مشکلات خصوصا کمبودبنزین ،ادامه دوره ی ماراتهدیدمی کندولی اشتیاق بیش ازحد افرادوتلاشهای بعضی دوستان موجب رونق دوره شده وکسانی که به عللی خیلی ازشبهارا حضورندارندولی مصر به برگزاری دوره درمنزلشان هستند.
  درزمانی که دویدن دنبال آب ونان درقالب مشاغل رسمی وغیررسمی اکثرفرصتهای انسان را سلب کرده بدون اینکه رضایتی از حاصلش باشدویاسقفی برای کنز مال متصورشویم ، پرداختن به بعد معنوی انسان وتدبر درآمدوشدهای دنیا خالی ازلطف نیست. همچون فردی که بعد ازتشییع وتدفین مرده ، تنبهات اندک خویش رابه فراموشی می سپرد،ماهم درفاصله قرائت قرآن به بعضی معانی متمرکز می شویم ولی حیف این ناشه درفاصله برگشت واندیشه تناولات پیش وپس سحر به فراموشی سپرده می شوند. اگرنبوداین غفلت های انسانی ،می شد به حافظه دائمی سپردکه شب بیست وششم درجزء بیست وشش غیرازآن همه راهنمائی وسفارشات درابواب مختلف ،
درآیه 11 سوره ی حجرات می فرمایند:
   " ای کسانی که ایمان آورده اید،قومی(گروهی) ،قوم (گروه) دیگررامسخره واستهزاء نکنند،شایدآنان-که مسخره شده اند- ازاینان- که مسخره کرده اند- بهترباشند، ونه زنانی زنان دیگر را، شایدآنان ازاینان بهترباشند. وازخودتان –ازیکدیگر- عیبجویی مکنیدویکدیگررابه لقبهای بدوناخوش مخوانید که پس ازایمان به خدانام فسق برمومن نهند بسیارزشت است وهرکه ازفسق وگناه به درگاه خدا توبه نکند بسیارظالم است ."

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:47  توسط الیاس پهلوان  | 
۴-افطاربادسر سریال
  کاهش وقت اداری وسرویسهای آماده حرکت ،توراواداربه رفتن می کند.نه سفره ای پهن است  ونه کسی منتظررسیدنت ،ولی بیرون هم خبری نیست .به ناچارواردخانه شده ، درحال دیدن تکرارسریالهامی توان خواب وبیداری را به صدای خوش ربنا پیوندزد.سختی که درروزه داری امروزی مانیست اگرهم باشد فارغ ازهمه ی محاسنات آن به لحظه های شیرین انتظاروآوای ربنای آقای محمدرضا شجریان می ارزد.بااینکه استاد درتوضیحی گفتند: این بخش ازقرائت ادعیه قرآن مجیدراتمرینی وبرای آمادگی خوانده، تابعدا متن اصلی صداگذاری وپخش شود(که نشده) ولی انصافا دلنشین وجاودانه شده است.
   با استراحت چند ساعته آمادگی تناول هراشربه واطعمه ای ازانواع رقیق وغلیظ آن وجود دارد.ولی به تجربه ی چند ساله بعدازسیری وارضای امیال سرکوب شده ی طول روزمی توان گفت هیچ خوردنی به اندازه ی نان وپنیر(برخلاف میل بچه هابه نوع گچی وسفید آن لیقوان چیزدیگری است.)باچای نبات سالم وبی آذارنبوده است.
   افطارباهمه ی حرص و ولع قبلش بی هیچ اتفاق خاصی پایان پذیراست.دسربعدخوردن ونخوردنها ،سریالهای رمضانیه است که چندسالی است به هرجهت وسببی سرگرم کننده خیلی ها شده است.
  یکی یا دوتا ازسریالهارا قبل ازرفتن به دوره ی قرآن می شه تماشاکرد..حتی تب سریالی بعضی هامون باعث می شه به دوره نرسیم ویا درخلال پذیرایی بعدقرائت قران بخشی از یک مجموعه راهم ببینیم.
  هرچندمهاجرتهای بی حدوحساب وبعضی تغییرات اجتماعی روستاها راهم متحول کرده ، اما اگه روستا وروستایی واقعی پیدابشه می توان گفت: برخلاف روستاهاکه کارهابراساس گردش فصول انجام می شه  وگرنه آخرسال از رزق وروزی خبری نخواهدبود، شهرنشینها ماه مبارک رابه  رکود ورخوت اقتصادی تبدیل کرده اند.درروستافرد روزه دار طول روزتقریبا همان کاری راانجام می دهدکه درروزهای دیگرانجام می داده ولی درشهرکارمند وکاسب تاوقت سحر به گشت وگذاردرخیابانها وشب نشینیهاودیدن فیلم وسریال مشغول است  وروزها رابه خواب واستراحت می پردازد.درواقع تعطیلات غیر رسمی ما ازتعطیلات رسمی زیادتر وزیان آورتراست.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:8  توسط الیاس پهلوان  | 

۳-کارمندوزندگی
    وقتی می خام چیزی بنویسم،یادداشت های قبلی آزارم می دن .همه سریال هام ناقص وناتموم موندن .اگه یکی می بودکه مطالبو پیگیری کنه ، می گفت آقاجون کارای قبلی توتموم نکرده بازچیزایی می گی که ممکنه به آخرش نرسی .سفرنامه های گریوان وبجنورد پایانش معلوم نشد.گزارش سالوک ونقشه جی پی اس آن بااینکه بخش زیادی ازکارانجام شده ولی پست آن برقرارنشد. طرحهای اقتصادی ،غیر ازچندمورد بقیه به فراموشی سپرده شد.فلامینگوهای بیچاره درشوره زارهای دریاچه بختگان رهاشده حداقل تا دریاچه طشک همراهی نشدند. فلامینگوی جوان ما به طشک قانع  نیست ،می خواد به جاهای خوش آب وهوای ایران سفرکنه ؛یا آورده بشه ، ولی همچنان منتظر ماست که بالاخره از این همه پراکنده گویی خلاص شده به سراغش برویم. کی ؟ شاید به همین زودی. حالاهم که پروژه پردردسر گشت یک روزه ماه مبارک سخت دلتنگمان کرده که آخه یک روزکوتاه پاییزی وشبای میزون شده باروزش چقدرکارداره که می خای اینقدرکشش بدی؟ حالاچه ضرورتی هست که تنگ قشر نسبتا آسیب پذیر کارمندنشسته وبخای ازبیرون وداخل نرده هاش ذره بین بذاری ببینی که 8ساعت کارتقلیل یافته به 6 ساعت چه جوری می گذره؟ بذاراین بندگان خدا که درونشان خودشونو کشته وبیرونشون کاسبارو درغم ثبات حقوق وشتاب بی امان قیمتها بسوزند. چکارداری که این بنده خدای شرمنده اهل وعیال و بازاریان محترم ، چقدرازاین زمان کوتاه روزرا به دنبال شیریارانه ای وگوشت یخ زده آمریکای جنوبی می گردند؟واقعا کارمندی برا اونایی که به بخورونمیر ساخته وحوصله جنگ ودعواهای بازار را ندارندخوبه وگرنه یک آدام پرتوان حوصلش سرمی ره وعمش براچندرقاز هدرمی ره؛ اینوبعضی هاشون اظهار می کنن.
   بااینکه مسولین شریف ، برای رفاه حال این عزیزان ، خدمات مشاوره ای دایرکرده ، آکواریم مبله ی چینی درسالون ها گذاشته ولی  دل افسرده ایشان را مرحمی نشده ، حوادث روزنامه ها وصفحه آگهی متوفیات کشش بیشتری یافته ونوبت مطالعه ؛طولانی وبه دقایق پایانی وقت اداری ختم می شود. چاره ای باید.اکثرا معتقدند این دوصفحه روزنامه رامطالبی است که دروقوع آنها تردیدی نیست .صفحات اجتماعی وسیاسی و... ازاون صفحه هایی است که اگه بخونی باید روزها وماههای بعدهم پیگیری کنی ،وآنگاه خواهی دیدکه تکذیبیه های بیشماری برآن نگاشته شده وبعد ازمدتهاسرکاری ، کاشف به عمل میاد که فلان خبردرباب مسائل استخدامی وافزایش حقوق و...ازپایه بی اساس ویا درشرایط خاصی بیان شده وتاریخ مصرف آن گذشته است.
   حالاتواین زنجیره ی به هم پیوسته ی مشکلات اقتصادی واجتماعی وغیره انتظار فسردگی  این قشرشریف وفهیم راندارید؟
   ای روزاچایی تعطیل وبساط صبحانه های کارمندی چیده شده است .اول روزممکنه خمیازه های ناشی از پرخوری سحر وکم خوابی  شب به سراغ کارمندان آمده ساعات اولیه را اینگونه وآنگاه که سطح گلوکز خون پایین آمد ، قدری تندمزاج گردیده دربرخورد بادیگران ،خصوصا ارباب رجوع محترمُ ازراه دورآمده ، بابی حوصلگی رفتارنماید.
   همه عیبش گفتی ،حسنش نیز برگوی .خورد وخوراکی نیست ،ماموریتها به ندرت پیش می آیند ولذاست که همه جمعندومراجعین راحتر می تونن به کارشناس ومسول ومدیر دسترسی پیداکنن .جلسات کمترشده واگه باشه ؛همچون اطعمه واشربه ی درکار نیست ،گفتارها خلاصه ومفید شده ونتیجه بهتری میشه گرفت.البته که حضورمراجعین خصوصا ازروستاها کم رنگ شده وکارمندان به راحتی درصفوف نمازودیگر صف ها حاضر می شوند.عبادتهای فردی که جای خودداردعبادتها واجتماعات جمعی پر رونق ترشده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:46  توسط الیاس پهلوان  | 

صبح کارمندی(۱)

    صبح که ازخواب پامی شم(بروزن وآهنگ کودکستانی) دست وصورتوبه زورمی شورم ،مسواکمو...نمی زنم ، به بقیه هم کاری ندارم .    
     بااستفاده ازتفویض  اختیارتامه ی دولت تلاشگرمهرپرور،یکساعت برخواب شیرین شیرینترشده ی این ماه افزوده ایم ولی بازم ،پهلوهارابه سختی ازرختخواب کنده عزم اداره می کنیم. کیفمو ورمیدارم ، باچندخمیازه وتلوتلوخوردن دروبازمی کنم .توکوچه وخیابابون بااینکه کمترکسومثل وقتای دیگه می بینم ولی ژست کارمندیرو می گیرم که نکنه همسایه وبقال و...چشای خماروپاهای بی رمقمو ببینن وخیال بدبکنن که طرف چون شل قدم برمی داره اعتمادبه نفس نداره وچشاش می گه که اهل ...
    راستشو بخاین کارمنداهمیشه بایدباتیپ آراسته واتوکرده بگردندوسرکاربیان که می آن.دقت فرموده اید، کاسب وتاجروغیره اگه پولشون ازپاروهم بالابره می تونن باهرسرووضعی به محل کاروواجتماع برن ولی کارمندباقسط هم شده حداقل کفش ،کت وشلواروپیراهن اتوکرده روبایدبپوشند.اینجاست که ظاهروچکای کارمندی، اگه هیچی هم توش نباشه، بازم توبازارخریدارداره .قصد وغرض گلایه وشکوه ازوضع موجود نیست (یابه عبارتی حداقل تواین ماه عزیز قصدتکرارببخشیدچوس ناله های مرسوم نیست)
   همش عجله که درغیاب ماده ی کمیاب فرار داخل اتول باوام کارمندی ،ازسرویس مجازسازمانی، عقب نمانده تامجبورشویم درلنگ ظهرباصرف مبالغ گزاف وخریدنازوغمزه ی آژانس ومسافربرداران محترم ساماندهی شده بی بنزین شهری درپیش پای ارباب رجوع محترم قابل تکریم، پای براداره گذاشته ،کلیک خویش برماشین ورود و خروج  اداره نهاده ،آیابشناسدیانشناسدمان؟درصورت شناسایی انگشت اتهام ثبت خواهدشد که کارمندباکلیددستیابی 5 رقمی که با 4شروع وبه 2 ختم شده: شمادرسنه فلان ماه مبارک واقع درروزهای پایانی تموز ،باتاخیر چنددقیقه ای واردشده ودرامورمحوله قصورداشته اید.به همین سسب ازحقوق مکفی ماهانه شما رقمی باصفرهای قابل شمارش –علی رغم حذف نشدن سه صفرآخرمبالغ – کسرشده وبه کسورات بی شمارثابت ومتغیر این ماه شماافزوده می گردد.ولذامبلغ قابل دریافت شمادرماه منتهی به اول میزان سنه یکهزاروسیصدوهشتادوشش خورشیدی بالغ برعددی است ،که خواهیدتوانست قدری زولبیای طبخ شده درکارگاه قنادی زیرزمین مشدی بقال ویک جفت کفش ارائه درنمایشگاه عرضه مستقیم بنجلجات، تهیه وتمام اهل منزل ومحصلین مدارس انتفاعی وتلمیزان تلمزنوده درمکتبخانه های غیرانتفاعی ،وهمچنین دانشجویان عزیز آزادونیمه آزادوازنوع اول وثانی و...خوددربیت شریف را خوشحال کرده مهرگان راجشن بگیرید. عجب روده درازی، می خواستیم وصف یک روزویک شب مبارک راتصویرکنیم ،نخواسته وندانسته ،اول بسم الله صبح رابه ماه بعدکه اصلا درکارنامه آن ثبت نمی شودبخیه  زدیم .بقیه روزباشه برابعد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:39  توسط الیاس پهلوان  | 
اختلافات دست ساز
براین اعتقادم ازکناربعضی مسائل خصوصا موضوعات اختلافی باید گذشت وهیچ نه گفت.چون بیان این مباحث براختلافات وسوءتفاهمات می افزاید.گذشته ازبرداشتهاوکارکردهای حکومتی واجتماعی درباب انسجام ملی ،دریک نگاه منتقدانه بایدگفت بااینکه قاطبه مردم بعنوان ایرانی درمحدوده جغرافیایی ایران وخارج ازآن باهم زندگی مسالمت آمیزی دارند،ولی نیروهای روشنفکر درهرقومی دربرهه های مختلف تحرکاتی داشته اند که برخلاف جریان عمومی جامعه بوده است.البته ممکن هریک توجیهات زمان پسندی هم داشته اند.اما چون اصالت نداشته اندپایداری خود را حفظ نکرده اند.این ایراد،خاص یک یاچندقوم وملیت ایرانی نیست .حتی نظامهای حاکم نیزخواسته وناخواسته خلاف جهت عمومی وانسجام ملی حرکت می کرده اند.بااینکه رفتارهای موجوددردستگاههای دولتی به زبان وقومیت خاصی مربوط نیست ولی اختصاص بعضی امتیازات ویژه به اتحادوانسجام ملی خدشه واردمی کند.ازتفاوت حقوق کارمندان دستگاههای مختلف گرفته تاچگونگی توزیع پستهامی توانندشکافی درجامعه ایجادکرده وطبقات اجتماعی نامتوازنی راایجادنمایند.
غرض ازبیان این موضوع اشاره به الفاظی است که بین اقوام ترک وکردوفارس و...ویابه قول بعضی هاترک زبانان وفارس زبانان و...نه درجامعه که بیشتردررسانه های مکتوب به چشم می خورد.ازآنجایی که بنده به تمام ایرانیان وحتی انسانیت بعنوان مخلوقات الهی عشق می ورزم ابا دارم ازتاییدیارد هریک، وفکرمی کنم بیان این اختلافات دست سازجزسرگرمی بعضی چیزدیگری نیست.به این اشعاری که درادامه مطلب خواهید دیدتوجه فرمایید.آیااین مضامین جزذوق وقریه گویندگان بیان کننده واقعیتی هست؟این شعرگونه هاحتی فاقد آن زیباییهای اشعار استادشهریاراست که درجواب تهرانیها می گفت : الی ای تهرانیها انصاف می دارکه تو...یامن .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:27  توسط الیاس پهلوان  | 
   هردم ازاین باغ بری می رسدتازه ترازتازه تری می رسد.
        این پیشنهادایران بلاگ راهم قبول کرده ودراین فضاگریوان راآزمودیم .شاید تنوع فضاهاضمن اینکه یکه شناسی و وابستگی ماراکم کرده ودرمواقع اضطراری مثل میهن بلاگ که اطلاعات قریب یکساله مان راپروندازاضطراب واسترسمان بکاهد.ازآنجایی که هدف اصلی مانگاشتن دلمشغولیهای خویش ومعرفی گریوان است؛فرقی نمی کندهرکه دست مارابگیرد دست مریزادخواهیم گفت.باورودبه این بخش ازفضای مجازی؛ دوستان واقعی دیگری خواهیم یافت؛بدون اینکه دوستان باارزش قبلی راازدست بدهیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:38  توسط الیاس پهلوان  | 
 منشاءکلمات ترکی
       استان خراسان شمالی ازاستانهایی است که زبان ولهجه هازیادی درآن متداول است.مردم این خطه باپراکنش متفاوت باگویشهای :ترکی ؛فارسی ؛تاتی؛بلوچی؛کردی کرمانجی؛ترکمنی؛فارسی دری؛و...سالیان سال باهم ارتباط داشته ودارند.شبیه این تفاوت گفتاری ؛تفاوتهایی درمذهب وفرهنگ اهالی نیزدیده می شود.فارغ ازبعضی رفتارهای اختلاف انگیزبامنشاءاستعماری ؛مردم این ناحیه ازایران ؛بدون توجه به زبان ُ مذهب وفرهنگ درتعامل بایکدیگربوده ؛دردادوستدها وحتی ازدواج؛اقوام مختلف مشکلی وجود ندارد. باهمه اینها ازسالهاپیش خطرانقراض بعضی گویشهااحساس می شده است.پدرم درباب این خطرمی گفتند:غیرازدولت که مروج تنها زبان رسمی کشوراست ؛مردم هم به این مشکل دامن می زنند.آنهادرخانواده بافرزندان خودحاضرنیستندبه زبان مادری صحبت کنند.
      دیدن تحقیق خوبی دریک وبلاگ (ترکهای خوراسان) مروج زبان وفرهنگ ترکی وخاطره گفته های پدر؛ موجب شدکه دست به نگارش این پست بزنم ؛بدون اینکه قصدتبلیغ یکی ویاتخریب دیگری را مدنظرداشته باشم ؛این واقعیت تلخ آذارم می داده که چراعده ای ازمردم بجنوردوروستاهایی مثل گریوان به بهانه اینکه بچه هایشان درصورت تسلط برزبان ترکی درمدرسه مشکل خواهندداشت ؛ازابتدابه زبان فارسی باآنهاگفتگومی کنند.پرواضح است که درطول عمر؛مردم این مناطق به هردوزبان مسلط شده ؛تکلم خواهندکردولی یک موضوع روانی پشت این قضیه است وآن ازدست دادن اعتمادبه نفس وخودباختگی دربرابرفرهنگهای دیگراست.حال تصوربفرماییدهمه یااکثرخرده فرهنگهای جامعه ؛گذشته خودرافراموش کرده ؛مغلوب فرهنگهای دیگرشوند؛چه پدیدارخواهدشد؟آیاازفرهنگ ایرانی که شامل فرهنگ اقوام مختلف فارس ؛ترک؛کرد؛بلوچ و...است چیزی باقی می ماند؟درواقع آنان که بادمی کارندطوفان دروخواهندکرد.بااین وصف توصیه ای هم به دوستان ترک وکردوفارس و...می کنیم :برای حفظ فرهنگ خودی نیازی  تاختن به دیگرفرهنگهانیست .
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:17  توسط الیاس پهلوان  | 

جهانی فکر کنیم منطقه ای عمل کنیم

     "...كشور نياز به توجه دارد كه ما كمتر به فكر مناطق خودمان باشيم و اگر ايران آباد شود كه همه جاي آن سراي ماست به معني اباداني گريوان..."
      این مطلب را دوستی در ارتباط با پست های گریوان نگاشته بودند.شبیه این موضوع را استادی ازاساتیدم اوایل انقلاب بیان فرمودند.ایشان درخواست فعالیتی ازبنده داشتند،گفتم بعداز دروی گندمهای گریوان خواهم آمد .ایشان فرمودند: باید درصحنه ماند وبرای کشورکارکرد .درزمان مرحوم دکترمصدق هم مردم به مسائل مهم توجه نداشتندورفتنددنبال کارهای شخصی خود ، لذا آن بلا به سرمردم وکشورآمد.جسارت کرده عرض کردم ،کلیت موضوع درست ،ولی یک قسم کار،گرچه جزئی وکوچکند ولی اگر انجام نشوندبرزمین می مانند.
    حال با تکرار این دومطلب باید گفت که خیلی از مسائل کشورماتکرار موضوعات گذشته است بدون اینکه نتیجه جمعی از آن گرفته وبه کاربندیم .اگر برای سوالاتی از این دست پاسخهای جمعی یافته وبه کاربسته بودیم ،نسلهای بعدی بدون تکراراین سوالات ،راه راادامه داده ،پرسشهای دیگری مطرح می کردندوپاسخهای بروز را یافته بکارمی بستند.به مقوله هایی مانندبرنامه ریزی(برنامه های 5 ساله) ، صنعتی کردن کشور، آزادی و... بنگرید.چند نسل درگیر تبیین این چنین مسائلی بوده اند؟ نتیجه کار وتفکرشان چه شده ؟درکجا ثبت ؟وچه کسانی به کاربسته اند؟ حداقل یکصد سال است کلماتی ازاین قبیل تکرار می شوند.یکصد سال گذشته دردنیا چه حرفهایی وموضوعاتی مد بوده ؟ دراین مدت هریک ازکشورها چه جایگاه فرهنگی واقتصادی داشتند؟آنهاامروزدرچه جایگاهی هستند؟ ماایرانیها تک تک انسانهایی خوب با اخلاق وکوشا هستیم .ولی نتیجه این فردها به جمعی نیانجامیده است. چرا؟
    درواقع آنچه گفتم بیشتربه نتیجه گیری آن دوعزیز نزدیک است . ضمن قبول کلیت مطلب باید از این موضوع قافل نباشیم که برخی مشکلات راه حلهای فرس ماژوروسریعی لازم دارند وبعضی ،راه حلهای طولانی وبرنامه ریزی شده را می طلبند.گذشته ازاین متاسفانه بواسطه کثرت مشکلات، افرادویا مسولینی که کلان نگرند مسائل ریز را فراموش کرده ویاحل آنها رابه تعویق می اندازند.اینها درحالت خوشبینانه وبرنامه ریزی شده برای یافتن راه حل است وگرنه درحالت بدبینانه می توان گفت مسولین رده بالاوکلان نگر وحتی روشنفکران غم نان ندارندوبیشتر به دنبال نام ویا به قول خودشان خدمات بزرگ را مد نظر داشته  و وقت خود راصرف کارهای کوچک نمی کنند.درمنطقه کوچک ودورافتاده ای که هزاران مشکل ازقبیل بی کاری وفقدان بهداشت ونارسایی حمل ونقل وآموزش و... وجود دارد  ،آیا بااین حرکتهای کند وبی برنامه به جایی خواهد رسید؟ تازه اگر برنامه ای درکارباشدقصه یخ رضاخان است تابدانجا برسدذوب شده به دردآب دوغ روستایی هم نخواهد خورد.
    بااین وصف می توان بین المللی و ملی فکر کردولی منطقه ای عمل نمود.اگرباشند افرادی که از هرمنطقه مشکلات محلی را یافته وبرای اموری که  راه حلهای کوتاه مدت نیازدارندبه کمک مردم اقدام وبرای مشکلات بزرگتردربرنامه های ملی وکلان راه حل بیابند، رسیدن به مقصدسهل ودست یافتنی تر خواهدشد.هریک دراندک عمر وقلیل فرصت شغلی خودبه قدرتوان برای سرفرازی ایران وایرانی بکوشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:38  توسط الیاس پهلوان  | 
      جامعه ما از خشونت رنج می برد. باتمام خوش بینی ومثبت اندیشی ازاین واقعیت که خیلی از ناهنجاری های موجوجود ازخشونت سرچشمه می گیرد؛گریزی نیست .برخورد خشن بچه های کوچه وخیابان با پرندگان وحیوانات خانگی بگیریدتامبارزات سیاسی وقطع درختان جنگلی ورفتارافرادشروربا همنوعان خود وروشهای مبارزه بااشرارو...همه نوعی رفتارخشن وغیرعادی رانمایان می کنند.این اعمال به سبب تکرارازنسلی به نسلی درجامعه منتقلمی شوند.عوامل زیادی باعث شده تاخشونت به رفتاروعادت  تبدیل شود.دیدن رفتارخشن والدین ومشاهده فیلمهای خشونت آمیزوبرخوردهای اجتماعی و ...درتکمیل این رفتارنقش دارند.عادتی که نه ریشه درتمدن کهن ایرانی داردونه ربطی به تعالیم مذهبی مردم دارد.
        دیدن فیلم هاو عکسهای تخریب کوهها: جنگلها ومراتع برایم همان اندازه ناراحت کننده ورنج آوراست که افرادی بیماروشروردرآذارواذیت دیگران برمی آیند.همچنین رفتارخشن وبی ضابطه مبارزه کنندگان با اشرارهم . برای زدون خشم چه بایدکرد؟این سیکل معیوب راکجا می شودقطع کرد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:59  توسط الیاس پهلوان  | 
مسلمان کشی
     اگرآنچه ازخبرهابه دست می آید همین اندازه باشد.ناآرامی وکشتاربیش از همه جا درمناطق مسلمان نشین است.فلسطین ؛ عراق؛افغانستان ؛لبنان ؛سودان؛الجزایر؛...اینهاجاهایی است که خبرهای مرگ بیش ازجاهای دیگر درآنجا همیشگی شده است. بطوری که فقدان خبرکشتار ؛مردم دنیارامتعجب می کند نه تشدیدوادامه وضع موجود.به این موضوع که چه دست ودستهایی است که مسلمانان را این چنین درگیرکرده فکر می کردم که خبرزنده بگورکردن دختری توسط پدرش همه چیز را از خاطر برد.
  دختر بی هیچ عجز وناله ای به پدردرکندن گورکمک کرده وفقط گفته پدرجان مواظب دخترکوچکم باش اوکسی راندارد.پاهای پدرسست شده ولی به کارش ادامه داده است.حال می فرماییددنبال دستهایی باشیم که مسلمان کشی راه می اندازند؟واقعه اخیر دقیقاکپی برداری شده ی اتفاقی است که درعصر جاهلیت افتاده واسلام ضمن نکوهش آن چنین کاری را حرام ومسلمانان را ازآن منع کرده است.
    اسرئیل مسلمانان را درفلسطین وگاها درلبنان تروروبمباران می کند.آیا حجم کشتاری که بنام خودمسلمانان درعراق ولبنان وافغانستان و... ثبت می شود؛با کشتاری که جنایتکاران غیر مسلمان درکشورهای اسلامی انجام می دهند ؛قابل مقایسه است؟حتی این جنایتهایی که مسلمانان درحق هم کیشان خودانجام می دهند؛نسبت به غیرمسلمان روانمی دارند.چرا؟ اگرگفته شودحیله دشمن است؛بایدگفت یکبارودوبارویکجاودوجا ؛اگرفهمیدیم حیله است چرا دراین تله دشمن دائم گرفتاریم؟...
   باید اعمال ورفتارمان رادوباره مهندسی کنیم. هرنقصی است درخودماست .همان گونه که خداوندانحرافات حاصل از فریب شیطان را ازما نخواهدپذیرفت ؛مشکلات خودرامتوجه دشمن کردن را به طریق اولی قبول نخواهدکرد.بایدذره ذره اعمال فردی واجتماعی خودرا بپذیرم .دراینصورت برای رفع مشکل اقدام کرده وشاید خداونداز کرده های دوران جهالتمان به دیده اغماز بگذرد.
  
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:10  توسط الیاس پهلوان  | 

دوستی ودشمنی درعصرارتباتات

    این روز وعصر به مامربوط است ؟به که مربوط نیست؟ازبعضی چیزااگه بخواهی دوری هم بکنی یه طورایی بهت ربط میدن وبه خودتم نتونن ،ذهنتومشغول می کنن.هم این ارتباطات به کی مربوطه؟به که مربوط نیس؟.به یک زبون میشه گفت خیلی چیزا به هم مربوطن ویا بادید دیگه می شه گفت اینا چه ربطی به هم دارن؟حالا اگه بگیم بابا عراقو به ماچه؟این که اونجا چه خبره وچکارمی کنن به ما چه ؟یارومیگه نه بایدبیین بگین ای کاراکه اونجا می شه چطوری میشه؟ وچطور میشه که نشه؟اصلا ممکنه خودامون بگیم مگه می شه هم نوعا رو فراموش کرد؟بابعضی این نظرا همه توکارهم می تونن دخالت کنن .کارمند توکاررئیس ورئیس توکاردیگرا.درتوجیه هم بسته نیست.می شه بگیم ، باباماچیزایی که باهم داشتیم نزدیک سه دههست بی خیالش شدیم حالامیگین  بیایم توکاردیگرون دخالت کنیم ؟چیزی که به مامربوطه این همه صبرمون دادین ،حالا اومدین قصه دیگرونوبراما میگین .اینارو می گین تابخاطردل رئوفمون ودیگردوستیمون توکارای شما شریک شیم.مگه شما ودوستاتون نبودین که ازتو عراق این همه به ماخسارت زدین وحالاهم ازهمه چی میگین غیر از خسارات ما.میگن بله دردنیای ارتباطات همه چی به هم ربط داره .اینجا که سهله درافغانستان هم ما بخاطرشما اومدیم .یادتونه یه روزایی هم توشرق درگیر بودین هم توغرب ؟اصلا ما خودمونوفراموش کرده درعشق وصال(همون ربط)دیگران می سوزیم.همش  برادیگروان کارمی کنیم .می خواهیم باهم ارتباط داشته باشیم.می بینین 50 ساله ماارتباطمونو با فلسطین حفظ کردیم .پس بدونین جاهادیگه روهم به همه مربوط می کنیم.توصیه ما ودوستا اینه که همه بایددوست ومربوط به هم بشن ورگرنه ماخودمون ارتباطاتو محکم می کنیم تامو لای درز این ارتباط نره .
     الغرض می بینین  ماهم که از قدیم همه چیزوبه هم ربط می دیم ،این ارتباط رودرروزای ارتباطات به هم مربوط کرده می گوییم نه تنها ارتباط شمادرارتباط بااونا به همه مربوطه، بلکه  وقت  عدم ارتباطمون گذشته وحالا خیلی چیزا به هم مربوطه  .
       اگه هرچیزای باربط وبی ربطوبه هم بافتیم خیالی نیس ، فقط دراین ارتباط این مضمون  کلام مولا فراموش نشه که فرموده اند:"درارتباط وبرخورد بادشمن هم رفتاری داشته باشید که اگه یه روزی با هم دوست شدین از هم دیگه خجالت نکشین". بله خدازبان رابرای برقراری ارتباط آفریده است.خوب ازش استفاده کنیم.مرحوم تورگوت اوزال سالاپیش گفته بودن: در عالم سیاسیت نه دوستیها پایداراست ونه دشمنی ها.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:18  توسط الیاس پهلوان  | 
NGO
پرهیز ازسیاست زدگی
     جامعه ما سیاست زده است . هرموضوع ومسئله اجتماعی ؛ اقتصادی ؛فرهنگی و...را تحلیل سیاسی می کند.برای درک سمت وسوی مسائل ملی وبین المللی داشتن دانش سیاسی خوب است ولی برداشت بیش ازحدسیاسی ازموضوعات مختلف ؛امکان  حل مسائل را بامشکل مواجه می کند.این سیاست زدگی ویا تحلیل بادیدسیاسی بعداز انقلاب پررنگ تر شده وهمچون خود انقلاب در خیلی از جاها نه تنها رنگ نباخته بلکه پررنگتر نیز شده است .پیران ما از گذشته هراتفاقی را به سیاست انگلیس منتسب می کرده اند.جوانان امروزی گرچه دنبال آزادیهای اجتماعی وروشهای زندگی نوین وجهانی شده هستند؛ولی باز درجامعه شرطی شده ی ما به خواسته های خود رنگ سیاسی می بخشند.همین وضعیت باعث شده تاعده ای تمام مشکلات را به گردن بیگانگان انداخته ویا برعکس عده ای دیگر ازترفندهای بیگانه غافل بمانند.درجامعه باید تعادلی برقرارشده ومردم بااطمینان از شرایط سیاسی واقتصادی به فعالیتهای عمرانی وتعالی اجتماع بپردازند.
     بااینکه بعضی افکار؛ برداشتهاونظرات رایج به اکثریت مردم رسوخ کرده ویک اجماع نامکتوب بوجود می آید ولی به جهت پراکندگی نظرات نمی توان درمحاسبات روی آنها حساب کرد .نظرات متفرق وپراکنده در زمانهای مختلف کارکردمتفاوتی پیدا می کنند.فقدان تشکل ونظرات منسجم ممکن است در برهه ای از زمان به ضررمنافع فردی وملی تمام شود.دردنیای امروزافرادبرای استفاده بهینه از نظرات دیگران وبیان خواسته های خود درقالب گروههاوتشکلهای صنفی اعلام موجودیت می کنند.دراین تشکلهاکه امروزه به عنوان تشکلهای غیردولتی شناخته می شوند؛افرادماهیت وهویت حقوقی پیداکرده وبردافکار ونظراتشان بیش از فکرونظرفردی نمود پیدامی کند.
      NGO ها(ان جی او )یا تشکلهای غیردولتی درقالب اصناف وگروههای مختلف افرادرا گردآورده ودر فعالیتهای اجتماعی همکار می نمایند.خیلی از بنگاههای خیریه ، انجمنهاوجلسات فامیلی ، همشهریان ساکن در یک شهر یامحله ،اتحادیه وسندیکاهای شغلهای مختلف  و...رامی توان یک تشکل وNGO نامید.درحال حاضرتعدادی از این NGO ها  در ارائه خدمات آموزشی ودرمان معتادان ُ کمک های نقدی وغیر نقدی به نیازمندان ُ عمران وآبادی شهرودیارخود و... ایفای نقش می نمایند. این تشکلهادراداره امور شهرهاومحلات می توانند کمک خوبی برای دستگاههای رسمی کشورباشند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:26  توسط الیاس پهلوان  | 
   مقایسه معلمین با اقشار دیگر
       معلمین قشر فرهیخته وتحول آور جامعه هستند. مردم  همیشه  به نوعی با فرهنگیان سروکار دارند . فرد روزی خود زیر دست معلم تعلیم میدیده و امروز به واسطه فرزندش با معلمین ارتباط دارد.در این روابط بعضی نقاط ضعف وقوت کار دیده می شود. بزرگترین نقصیه با افت تحصیلی وبعضا ترک تحصیلی دانش آموزان به خانواده واجتماع کشیده می شود . قسمتی از این مشکل مربوط به خانواده وجامعه است ولی بخشی از آن از بی توجهی آموزش وپرورش وبی انگیزه ای معلمین در تعلیم وتربیت است.
    معلم در اجتماع مادی شده امروز زحمت وکار خود را با درآمد حاصل از مشاغل دیگر می سنجد ودراین سنجش ومقایسه عمر را بربادرفته می داند .اگر توانی برایش بود دراوقات فراغت ویا با کاستن از فرصتهای آموزشی با سیل راه افتاده در جامعه برای کسب درآمدهمراه می شود . صدمه معلمی بااین وضع اقتصادی وبالاتر از آن با این تفکر  بعد از خودش به دانش آموز می رسد.
     برای ایجاد انگیزه در معلم باید جایگاه وشان ومنزلت اوراقدر دانست ودر رفع مشکلات اقتصادیش کوشیدواین حقی است که باید بی منت اداشود.ولی این قشر گل سرسبد جامعه وفرهنگیان فرهنگساز از وضع دیگر اقشار جامعه به چه میزان مطلعند؟ فرزندان خود را که از امتیازات مدارس غیر انتفاعی وآموزشهای فوق العاده و...برخوردارندبا فرزندان گارگر وکشاورز وکارمند و... مقایسه کرده اند؟ تعطیلات رسمی وغیر رسمی  موجود در مدارس را مفید به حال جامعه می دانند؟درآمد ومدت کار خود را با دیگر اقشار مقایسه می کنند؟ ...
    حقیقت این است که اقشار مختلف جامعه هریک به نوعی با مشکلات موجود درگیر هستند.آنچه آذاردهنده وغیر قابل تحمل برای معلم وکارمندو...است تفاوتهای ناروا وتبعیض آمیز است.باید تلاش دولت وملت در رفع این نقیصه باشد . ظلم بالسویه عدل است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 14:12  توسط الیاس پهلوان  | 

      جمع تنها
     بیان بعضی دردهای اجتماع ازبرای تعمق در رفتار وبعضا از سر ناچاری است.باهمه اینکه خانواده در ایران هنوز مهمترین اجتماع محسوب می شودولی تغییراتی در آن رخ داده ویا در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که شکل زندگی خانوادگی در شرف تحول است . دیده می شود به دلایل مختلف افراد یک خانواده به صورت منشعب وتقریبا بافاصله از هم زندگی می کنند.درواقع با تعاریف جامعه شناسی جامعه وجانواده در تعارض قرار می گیرند.
       این تغییروتحول راباتعابیری مانند : گسست نسل ها ، عدم درک یکدیگر ، پایین آمدن آستانه تحمل درافراد،درون گذر از جامعه سنتی به مدرن ، و...توجیه می کنند.
      اگرهر توجیه ویا نظریه جامعه شناسانه وروانشناسانه ای بتواند این وضع را توجیه وتفسیر نمایید ، دردی از مشکل نسل امروز را حل نخواهد کرد مگر اینکه راه حل یا راه حلهایی را برای درمان کوتاه وبلند مدت این بیماری ارائه نماید.سلامت فرد وجامعه به عوامل زیادی بستگی دارد.از دست رفتن ویاکسب این سلامتی طی سالها زمان صورت می گیرد.
      درکمتر از یک دهه جامعه ماشکسته بسته راههای جوامع غربی رابرای جبران این کمبودتجربه می کند. هرچند به زعم برخی ،انتخاب خانه های مجردی ، داشتن حیواناتی مثل سگ وگربه های جورواجور تقلید زندگی غربی است ،ولی با برداشتهای روانشناسی حاکی از وجود خلائی است دردرون فرد واجتماع .
     انسان سرخورده از انسان (فرزند،خانواده،اجتماع) برای رهایی از تنهایی موجوداتی را انتخاب می کند که در عمل صداقت و وفاداریش برای او ثابت شده وآذاروتوقعی کمتر از همنوعان خود دارد. البته این پناهندگی آدمی به حیوان غیراز منشاء ذاتی طرفداری از حیوانات است . چون در نوع حیوان دوستی می تواند جمع خانواده هم طرفدار انواع حیوانات اهلی وغیر اهلی باشند.به هر روی تخطئه رفتارها مشکل را پیچیده تر می کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:9  توسط الیاس پهلوان  | 
 برای جاوید
      مرگ هم شرطی شده است . در طول سالیان سال می بینیم : هر  که پای به دنیا گذاشته نهایتا از دنیا رفته است.دیده ایم افرادی که به سن پیری می رسند نهایتا می میرند. کسانی که به بیماریهای لاعلاج مبتلا می شوند طبیبان جوابشان کرده وآنها بعد از مدتی می میرند.این وضع اگر قابل نغییر بود مرگ از حالت شرطی بودن خارج می شد . در این صورت آدمی خودمرگ ورفتنش را تصمیم می گرفت .با همه این  اظهار فضلهابازهم درباب بعضی موضوعات سخن گفتن بسی مشکل است .
         پزشکان معالج حسب علم واطلاع خویش گفته انددوست جاویدما مبتلا به سرطان است وامکان درمان ندارد. فرصت زیادی  زنده نخواهدبود.حال هم ماوهم خود بیمار از موضوع مطلع است . بقول نیکودوستمان در برخورد یا تماس با او چه بگوییم؟
       هنوز که بقول معروف از اوهم یک نفس برمی آید واز ما هم. ولی اگرمطمئن ازگفته پزشکان می بودم و مرا فرصتی  بود که تسلیم جو موجود نشوم در بیان خوداول به خود دوم به او کمک می کردم تا مرگ را راحتتر بپذیرد .مقداری ازوحشت مرگ  کاسته  به جاودانگی  روزهای روبرو متمرکز شویم . البته همه اینها ممکن است ایده ونظر درستی باشد ولی تجربه شخصی از مرگ ودل کندن از این سوی زندگی چیز دیگری است. همیشه مرگ برای همسایه بوده واین ضمن مثبت بودن مشکل غفلت راهم به دنبال خودداشته است.به هر روی درروزگار شرطی شده مرگ  مارا جز دعای سلامتی ایشان ونهیبی اندک به خود به ظاهر توان وفرصتی نیست .
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:34  توسط الیاس پهلوان  | 
افسردگی - مرض شهری (2)
درباب این مطلب یکی از امراض در جوامع شهری شایع بوده به نظر می رسد به مناطق به ظاهر روستایی ماهم سرایت کرده چند پست قبلی به مشکل چاقی اشاره کردم .در بخش دوم بیماری دیگری به نام افسردگی را مد نظرقرار می دهیم .
روستاییان با طبیعت ارتباط مستقیم ودائم دارند . این ارتباط آنها را از خیلی امراض ایمن می کند . حضور در روشنایی و لمس پدیده های طبیعی از استرس وفشارهای عصبی می کاهد . بدون اینکه قصد دست اندازی به شغل شریف روانشناسی وپیچ وخم کارهای روانکاوان ودرمانگران اعصاب وروان متخصصین علوم تغذیه داشته باشیم ،می توانیم دیدها وشنیده های خود را یادداشت ومرورکنیم . با اندک تجربه، ارتباط وزندگی در روستا می توان گفت که این ناراحتی نیز همچون مرض چاقی خاص جوامع شهری بوده وکمتر در روستاها دیده شده است.
در ارتباط کاری روستائیان زیادی به دستگاهمان مراجعه وماهم به روستاها می رویم . در دهه اخیر این دو بیمار خصوصا چاقی بیشتر خود نمایی می کند.آمار بیکاری وکاهش فعالیت روزانه ، خودکشی به روشهای گوناگون ، اختلافات خانوادگی ، طلاق ، عدم تمایل به زندگی مشترک، مهاجرت های بی رویه به شهرها، و... موید سرایت مشکلات شهری به روستاست . روستاها هنوز از مزیتهای شهری برخودار نشده از معایب آن بی نصیب نماندند.
دیدن بعضی ازاین مشکلات در گریوان وچند روستای دیگر حساسیتم در این خصوص را افزایش داد. آیا روستاها شهرمی شوند؟آیا جهانی شدن محقق شده؟شهرها در دهکده جهانی بیماریهارا صادر می کنند؟
چاقی ارتباط مستقیم با بیمار اعصاب دارد . افراد مبتلا به این ناراحتی به خاطر استفاده زیاد از نیروی فکر ومغز خود بیشتر احساس گرسنگی کرده و مواد غذایی زیادی دریافت می کنند. هرچند ممکن است اشتهای کاذبی داشته باشند ولی برای ارضای گرسنگی وفعالیت مجدد مغز واعصاب تعدادوعده ومقدار زیادی خوراکی مصرف می کنند. دریافت فراوان وعدم فعالیت مناسب به افزایش وزن وتشدید دو بیماری منجر می گردد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:46  توسط الیاس پهلوان  | 
جستجوی آفتاب
دلمون برا آفتاب تنگ شده . بارون وبرف خسارات زیادی زده
دیروز به دنبال پیگیری اداری بعضی برنامه ها تماسهایی با تعدادی از شهرستانها داشتم . در اکثر این نقاط باران وبرف می بارید . بعضیا به شوخی وجد از زیادی وطولانی شدن بارشهای بهاری ناخرسند بودند.
وقتی صحبتهای امروزو با حرفای ماههاوسالای قبل مقایسه می کردم و نالان از ناسپاسی انسانها ، قصه حضرت خضر وحضرت موسی آرومم کرد . وقتی پیامبر خدا قولی رو که داده فراموش می کنه ولب به شکایت از رفتار فرستاده ای دیگر می گشاید از انسان که از ریشه نسیان است انتظاری بیش از این نیست .
یادمه سالها پیش در گریوان آنقدر باران وبرف می بارید که بعضی سالا امکان کشت بهاره برای مردم میسر نمی شد .در عوض از هرجایی چشمه ای می جوشید وآب« نرو »ی سرچشمه گریوان بیش ازآب اصلی می شد.ولی در سالهای اخیر بارندگی به حدی قلیل وناچیز می شد که حتی کلوخهای اراضی کشت شده هم خیس نمی شد . مردم آن روز وامروز هم ناراحت از اوضاع هستند . آیا ترسالیهای آنروز بهتر بود یا خشکسالیهای امروز ؟
ذهن آدمی همیشه برنداشته ها کلیک می کند .این موضوع در ایران بی تاثیر از فرهنگ شفاهی مردم نیست .کمتر خاطره ومطلبی از خود ودیگران یادداشت می کنیم وکمتر ازآن به نوشته هاویادداشت هامراجعه می کنیم .
برای اینکه قصه ماهم در باب کفران نعمت وقدر ندانستن این روزا تکراری نشه فقط میگیم آمدن برف وباران به خسارتهاش می ارزه .درثانی چراباید وضعی داشته باشیم که باکوچکترین حادثه ای مثل باران وزلزله برخود بلرزیم وناسپاسی پیشه کنیم . همین امروز میزان بارندگی یکماهه در آرژانتین رقمی اعلام شد که در طول یکسال در استانهای شمالی ما می بارد. آیا باید با بارش 30یا 40 میلی متر ، خانه های مردم در بجنورد وقوچان به سرشان خراب شود . هرچند این خسارات با بلای خشکسالی که برای مردم وطبیعت بار می آورد ،قابل مقایسه نیست ولی ازناراحتی و مصیبت حتی یک نفراز شهروندان هم غم وجود همنوعان رافرامی گیرد.. نباید وضعیتی با دست بشر ببارآوریم که از نیازی عمومی ومهم دست بکشیم ویا ندانسته از کائنات تقاضای زیان کنیم .
در آستانه روز طبیعت وسیزده بدر با طبیعت همراه شده می گوییم هرآنچه آفریدگار طبیعت عطا فرماید خیر است و همواره فریاد می زنیم ای سرزمین کهن من رودهایت پرآب ، دشتهایت سرسبز وخرم باد.و به گفته زفی شل خاکت چنان حاصلخیز بادکه دانه ای در آن هدر نرود.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:21  توسط الیاس پهلوان  | 

مرض شهری(۱)
مرض شهری را از بیان مرحوم صابری فومنی (گل آقا) قرض گرفته ام . ایشان نام بیماریش را گذاشته بود مرض شاه حسین . مرض شهری از این جهت گفتم که از خیلی  سالها پیش امراضی در شهرها شایع بوده که در روستاها از آنها خبری نبود .صنعتی شدن و پیشرفت درجوامع ضمن راحتی مشکلات وبیماریهایی  برای انسان بوجود آورده است . در هر صورت   دو مورد بیماری که قبلا نبوده ، نظرم را جلب کرده است . سالها پیش این ناراحتی را ندیده ویا کمتر در روستاهاخود نمایی می کرد.
     1 - بیماری چاقی  : 
        روستائیان با اقتصاد خود معیشتی که داشتند، مواد غذایی یکسال را با تولیدات خود ویا از طریق معامله پایای تامین می کردند .
     درگذشته بخش اعظم تولیدات مثل گندم تولیدی داخل به مصرف تولید کننده می رسید واندک تولیدمازاد ، بین مردم شهر وروستاهای نزدیک معامله می شد . دولت نیاز شهرها را از خارج وارد می کرد . به همین سیاق نیازهای دیگر هم در محل برآورده می شد .روستایی گوشت ، روغن ، لبنیات ، پوشاک و...مصرفیش را از تولید خود تامین می کرد. تمام مصرف از  طبیعت ودر محل به دست می آمد.محصولاتی مانند لباسهای دارای موادمصنوعی ، غذاهای کنسرو شده ، روغنهای نباتی و... محصول پیشرفت جامعه وضرورت تغذیه خیل جمعیت رو به رشد است . تا قبل از انقلاب کمتر روستایی بود که روغن نباتی مصرف کرده باشد . مصرف مردم روغن زرد واگر نداشتند روغن دنبه وپیه بود .به یاد دارم در یک دعوتی که روغن غیر حیوانی مصرف کرده بودند پدرم حالش خیلی بد شد .البته سالهابعد مصرف روغن نباتی تبدیل به عادت شد ومشکلی پیش نیامد.
      منظور از این مقدمه در باب چاقی توضیح این مطلب بود که در گذشته با اینکه مردم از روغنهای سنگین واشباع  استفاده می کردند ولی مبتلا به بیماریهای منتسب به تغذیه نامناسب نبودند . در واقع عوامل بیشمار دیگری موجب بیماریها از جمله چاقی است . در شهرهااکثر مردم به کارهای غیر یدی وفکری مشغولند. همین وضعیت چون انرژی زیادی را برایشان ذخیره می کند،موجب تغییر در بافت فیزیکی اندامهاشده وباید با حرکات ورزشی به تناسب اندام برسند. کارهای بدنی روستاانرژی زیادی طلبیده و مانع رشد بی اندازه بعضی اندام  می شود .
    حال باید دید چه شده که نسل های امروزی روستا مبتلا به مرض شهریها می شوند . چه مشکلی پیش آمده و یا چه پیشرفت وتحولی روستایی را به شهری رسانده است ؟ کجای زنجیره غذایی او به رژیم غذایی مدرن پیوسته است ؟ 
    روستا شهر شده؟ شغل وکسب وکارروستایی تغییر یافته ؟ بیکاری وکم کاری به سراغش آمده ؟ پول نفت بین او و شهری مساوی تقسیم شده؟ رفاهش بیشتر شده ؟کشاورزی ودامپروری مدرنیزه شده؟ خشکسالی کار اورا آسان کرده؟باغ و ویلا بهتر از کشاورزی شده ؟ ...
     چون مسائل اجتماعی به مانند حلقه های زنجیر متصل وتکمیل کننده همند، بی مطالعه، بیان موضوعی،  ترس ابتر گذاشتن  راه حلها را افزایش می دهد وممکن است حلقه های مفقوده ای از این زنجیره را باعث شود ولذا من آنچه از دید کند وتار بین خود در روستای گریوان وچند روستا دیدم به بیان احساسی آن پرداختم .باشد تا محققین را کیسی باشد و مبتلایان را هشداری. ...
  دوم مرض برای پستی دگر.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 14:25  توسط الیاس پهلوان  | 

   زیارت پیاده         
   تشرف به اماکن مقدسه با پای پیاده  در سالهای اخیر موافق ومنتقدانی پیدا کرده است . البته از مراجعه از شهرهای دور دست کاسته شده ولی در عوض به تعداد افرادی که از شهر وروستاهای نزدیک خصوصا به حرم امام رضا (ع) مشرف می شوند افزوده شده است . در روزهای اخیر غلی رغم ریزش باران وسردی هواتعداد  زوار پیاده کم نشده است .
          سالها پیش در همین قالب دستگاههای دولتی از مناطق مختلف مراجعتی داشتند که نیروهای پشتبان وخدماتی آنها افزون بر افراد کاروانها بود .گذشته از تاثیرات روانی و برداشتهای مذهبی موضوع که امری فردی وقابل احترام است  ، هزینه وفرصتی که از افراد می گرفت قابل توجیه نبود. در مقام مقایسه اگر از بعضی مسائل امنیتی این دستجات وکاروانها  بگذریم ، مضرات چندانی براین موضوع مترتب نیست .در جایی سوالی دیدم  با این مضمون ، که  آیا گرفتن روزه به قصد لاغر شدن صوابی هم دارد یا خیر ، که بیان شده بود با این کار ضمن تحصیل خواسته روزه دار انشاءالله اجری هم خواهد داشت . در موضوع مورد نظر ضمن احترام به عمل عاملین باید گفت برای رسیدن به اهداف مادی ومعنوی راه وروشهای بسیاری است .مهم انتخاب بهترین ومنطقی ترین راه رسیدن به هدف است .اجرکم عندالله وعند الرسول(ص) .
  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 23:55  توسط الیاس پهلوان  | 

آخر چهار شنبه

       بدون اینکه بگیم زردی تواز من سرخی من از تو ،  چهارشنبه سوری گذشت . آتشی نیافروخته شب به صبح بردیم . نه اینکه از این کار لذتی می بردیم ، بل از این نگرانیم که نیاکان به خاک خفته مان خرده گیرند : عجب نسلی بجا گذاشتیم .نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی .نه به آن روزا که هله هله شادیمان ناراحتی و آشوب دیگران بود ونه به اینکه زمانی  هم برای روشنی آتش نذاشتیم . یه روزی رو ماشین این واون می رفتیم و مجبورش می کردیم برقصه .خیابونارو تنگ می کردیم وحالا که میگن اشکالی نداره جوناوهمه شادی کنن ،بی خیال می شیم . 
     جالب بود ، نه از سر خوشی و چهار شنبه گذری ، برا اطاعت اوامر رئیس خونمون مجبور بودیم به همو جاها که سالای پیش ای شب جنگ خیابونی بود بریم . هیچ خبری نبود .دریغ از یک صدای انفجار .نگین ناراحتم نه نگرانم کرده بود .همینم بهم گفتند یعنی مگه ناراحتی که سروصدا نیست .گفتم آخه ترسم اینه که یا آتش زیر خاکستره ویا مبارزه منفی که اونم کم از اولی نیست .
     الغرض ما که تا ساعتای ده شب چیزی ندیدیم . هیزمای تدارک کوچکمونم گوشه حیاط موند حالا امشو رفتگره آیا ببره آیا نبره؟  بازم گریزمون به صحرای کربلا .آزادیای اجتماعی وحتی سیاسی منفعت اولش مال حکومتگراست . میگین نه از همین چهار شنبه سوری آخر سال قیاس کنین . سالای پیش یادتونه بعد جنگ چهارشنبه سوری جنگ شده بود . همه ناراضی ، مردم ازدست دولت وجونا ،جونا از دست همه ، دولت مضطرب از جونا  و همین چرخه یک اجتماع تشکیل میدن و میشه خیلیا ناراحت وناراضی .حالا چی ، مسولای  شهر میگن اشکالی برا شادی نمی بیبنن . مشکلی پیش نمیاد . شاید یه مشکل بیاد اونم نداشتن شاد.(اینو دیشب نوشتم ولی نتونستم پست کنم )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:46  توسط الیاس پهلوان  | 
اگر بعضی اعمال با شدت و حدتی که داشت ادامه می یافت باید در دهه آخر صفر به اوج خود می رسید .ظاهرا مطالعات وبررسیها در خصوص تعداد خیمه های معابر وبعضی دعاها وخطابه ها وآسیب شناسی آنها نتیجه خوبی در برداشته است .از تعداد خیمه های ایجاد شده برای چایی در دهه اول محرم کاسته شده ودر مراسم ومنابر کمتر به مسائل تاریخی مورداختلاف پرداخته می شود . حق هم همین است باید از مسائلی که به اختلافات مذهبی وقومی منجر می شود واصولا پایه علمی ودینی هم ندارند پرهیز کرد .
قرآن در مخالفت با تحقیر دیگران حتی کفار ومشرکین ، و برای عدم تحریک احساسات مخالفین که ممکن است در اثر بی اطلاعی وجهل آنها باشد ، می فرمایند: « ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم } (الأنعام:108) . وآنها(خدایان مشرکان)راکه به جای خدای یکتا می خوانند دشنام مدهید که آنان نیز خدای را ازروی ستم ودشمنی وبی دانشی دشنام گویند.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:35  توسط الیاس پهلوان  | 
        آدم  بعضی وقتا می مونه که چی بگه (اینجاباید گفت چی بنویسه) که نه سیخ بسوزه نه کباب . یه چی نگی که صد در دنیا وهزار در آخرت پاداش ورچوپه بگیری . آخه در این بازار آشفته خیال کدوم یکی رو بلند بلند فکر کنی که به جایی برنخوره ومدیون کسی نشی . قصه آقا شهرامو که همه می گن  ُ تدارکات نوروزو چطور؟بالاییا پاینیا هرکدوم یه جور گله وحرف دارن  ُ نشاندار کردن درختای بیچاره رو در روزای درختکاری خوب بذارین از خواب بیدار شن بعد بکشینشون حیونیارو آبی بدین بعد  اصلا چه نیازی به این کاراست اونا که آذاری ندارن  ُ صحبتای تو رشتو نظر نماینده وبعضی ازبعضیا ُ گرونی بازاروُ بودجه سال بعد ُ سروصدای معلمارو ُ سکوت کارمندای خوشبحالو ُ بیم وامید ونگرانی کشاورزا که آیا بیاد آیا نیاد؟اگه بیاد چی میشه ُ  ثبت نام چی چی نود  این تیپش چیه اون یکیش چه ریختیه  ُ و...و... همه وهمه حرف وحدیثای زیادی دارند.
    ولی زندگی جاری است . تا شقایق هست زندگی باید کرد. باید وباید ... ماند وزندگی کرد . می نویسم پس زنده ام . مرگ حق است ولی نه به دست خود انسان . ناامیدی هم مرگ است . زمستان تمام وروسیاهی به ذغال .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:54  توسط الیاس پهلوان  | 

        شما چه دعایی می کنید؟ چه تقاضاهایی دارید؟
          آیا می خواهید  امام زمان (عج) ظهور فرمایند ؟چرا؟ آیا دوست دارید جامعه ای  با عدل وانصاف داشته باشید؟ چرا وچگونه ؟ آیا می خواهید کشوری آباد داشته باشید؟ چگونه ؟ آیا دوست دارید مردم به یکدیگر احترام بگذارند؟ چطور؟ آیا می خواهید باران وبرف زیاد ببارد؟ چرا؟ آیا طرفدار طبیعت ومحیط زیست هستید؟ چگونه؟ ....؟ .... ؟ ....؟ ....
      درنگاه اول شاید سوالات بی مورد و حتی مسخره ای بنمایند ،  ولی با قدری تامل وتفکر می توان گفت اینها از سوالات اساسی در طول زندگی فردی واجتماعی  است .غالب افراد در طول شبانه روز دعا ها وخواسته هایی از این دست زیاد دارند.  متناسب با  این دعا ها وتقاضا ها  چه  فعالیتی باید نمود . آیا آمادگی لازم برای تحقق این خواسته ها وجود دارد.
         فردی سالها عرض ارادت به صاحب الزمان (عج) می نمود و تقاضا داشت تا حضرتش بیایند و وی در رکابشان ،جزء بهترین یارانش باشند. پش از سالها راز ونیاز ، از قضا شبی در عالم خواب و  رویا بدیدند که  صاحب العصروالزمان تشریف آورده اند . وی نیز به سویش شتابان رفت و اظهار نمود که سالها به این انتظار بوده و این آن روزاست ، حال بفرمایید چگونه  دررکابتان باشم . حضرت فرمودند : این حضور شرایطی دارد . متقاضی عرضه داشت بفرماییدکه سخت مشتاقم .امام  فرمودند: اول باید خانه ات را واگذاشته ترک مکان کنی . چرا؟ این محل قصبی است . البته توتقصیری نداری ، دیگران قصب کرده اند اما تو ساکنی و باید تحویل دهی . شخص مخلص گفت اینکه درست نیست من سالهاست به این محل خو گرفته ام ، عمری برایش زحمت کشیده ام و.... حضرت فرمودند : در هر صورت تکلیف این است . مرد به ناچار قبول کرد . شرط دوم رابیان فرمودند: باید همسرت را طلاق دهی .  آخه این چرا؟ اظهارنمودند: ایشان خواهر رضایی شما بوده ولی شما بی اطلاع بوده اید . باز مخاطب گفت ؛ اینطور که نمی شود من اورا دوست دارم ، چند فرزند از او دارم  و... در هر حال من که  قبول می کنم ولی بااین وضع اگر شما هم تونستی امام زمانی کنی من ریشمو می تراشم . بله در روایات است که بیشترین مقاومت ها در برابر حضرت از طرف مذهبیون ومساجد خواهد بود .
        با تبلیغات زیاد از مردم خواسته می شود که طلب  باران بکنند ودر مصرف آب صرفه جویی نمایند .ولی دستگاههای مبلغ و مردم با چند ساعت بارندگی دادشان در آمده وزندگی را مختل شده دانسته ومنفعل می مانند.
      پروردگار جهانیان به اوضاع واحوال ماآگاهتر است   . ان الله لایغیر  ما بقوم  حتی یغیروا  ما  بانفسهم . این قانون الهی است . باید تغییر توسط انسانها شروع شود . دعا ونیایش انرژی وتوانی است که مابرای انجام بهتر امور درخواست می کنیم . از تو حرکت از خدا برکت .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:0  توسط الیاس پهلوان  | 
           ایران مجموعه ای از اقوام وقومیتهای مختلف است . دادن درجه ایرانی به یک یا چند قوم خاص میسر نیست .سرکوب اقوام در مقاطع مختلف تاریخ ایران به نفع هیچ قومی نبوده وآثار تخریبی آن تاسالها دامن همه را گرفته است .از  تحقیر اقلیت های قومی افراد وگروههایی بهره برداری کرده اند ولی تعلق خاطر اقوام به ایران مانع از هم پاشیدگی اتحاد ایرانیان شده است . بزرگی ایران وتعدداقوام برای بعضی دشمنان وسوسه انگیز بوده اما بخاطر یکپارچگی ایرانیان کشور  از هر توطئه ای مصون مانده است . 
         بعضی اظهارات عکس العملی وابستگان قومی نتیجه عکس می دهد. باهمه خوبی که موضوع زبان مادری داشت  بعضا افراط در قومیت گرایی را نمایان می ساخت . درشرایطی که اکثریت مردم بدون توجه به نژادوزبان ورنگ باهم زندگی مسالمت آمیزی دارندُ عده ای با مطامع سیاسی در برخوردبا نارسایی  ویا بد رفتاری عده ای خود بدترین عکس العمل را نشان می دهند.مثلا در شرایطی که غالب مسولان از یک قوم هستند بعضی ادعاهای مطرح شده وعنوان اقلیت به ایشان خالی از اشکال نیست .باید تلاش کرد همه اقوام در ساختن کشور شرکت داشته واحساس مالکیت نمایند.ایران ملک مشاع همه است .
          انسان وایرانی بودن شروط مهمی برای باهم زیستن در این دیار است .هرکس و گروهی که به این امر خدشه وارد سازند ُ خواسته ونا خواسته به اصول دیگر اتحاد ُ و به اصول مورد نظر خویش (هم )صدمه زده است . ایران وایرانی پاینده ودر پناه ایزدیکتا .
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:48  توسط الیاس پهلوان  | 
        مشکلات اجتماعی امروز محصول چندین وچند سال برنامه های ناصحیح بوده است . آلودگی هوای شهرها  ُ ترافیک ُ   صنایع مزاهم در شهرها   ُ جاری شدن سیلاب در مناطق مختلف شهری وروستایی  و...همه وهمه محصول مشترک تصمیم سازان ومجریان طرحهای مختلف بوده است . در حل معضلات اجتماعی بدون اینکه دنبال مقصرباشیم ویا به عوامل سیاسی منتصب نماییم باید قوانین مدونی تصویب و مدیران را ملزم به اجرای دقیق کرد . خیلی از مسائل موجود در حوزه های مختلف اجتماع علی رغم داشتن قانون به سبب مدیریتهای مقطعی ونزدیک بینی ایشان حادث شده است .
        سنگین ترین لطمات ازقبل چنین برنامه هایی به محیط زیست و اراضی کشاورزی وارد آمده است . تعریف درستی ازصنعت وکشاورزی نشده ودرخیلی جاها بعلت توان مضاعف بخش صنعت وارزش افزوده  آن برکشاورزی غلبه کرده است . اراضی آبادکشاورزی تغییر کاربری یافته واز گردونه تولید خارج شده اند.خیلی ازباغات عمدا خشک وبه کاربری مسکونی تبدیل شده اند. 
      بعضی از مدیران به جهت فشار های مختلف و یاحفظ موقعیت خود مجبور به اجرای اوامر وبرنامه هایی می شوند که از نظر کارشناسی توجیهی برای آن نیست . ضرورت ایجاب می کند در تصمیم ساز ی و اجرا به نظرات  کارشناسی  بیش از پیش توجه شود .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:19  توسط الیاس پهلوان  | 

        سفرنامه گریوان(7)
شرایط انقلاب
         در یادداشت از دست رفته بحث را جور دیگری شروع کرده بودم . بعد خواندن مقاله ودیدن گوشه ای از جشن 2500ساله به  دوره راهنمایی ومهاجرت از روستا رسیدیم . جدا شدن از خانواده زندگی مجردی در سن یازده دوازده سالگی دشواری ودلتنگی هایی داشت . توهمین دوره ودر سن وسال دوره گذر از کودکی به نوجوانی وجوانی در شرایط سالهای قبل انقلاب ، شاهد تغییر حالات بچه های روستایی در شهر وانحرافات اخلاقی ایشان بودم . خیلی از این بچه ها در خانواده های مذهبی رشد یافته بودند و لی مسائل آن روز باعث شدتااکثرا ترک تحصیل کرده وبه مشاغل دیگر روی آورند.
         بیشتر زنگهای تفریح به عادت از پشت نرده های مدرسه فرخی خیابان بش قارداش را نگاه می کردم ، شاید آشنایی واقوامی را سلام کنم .در یکی از این روزها نوشته ای نظرم راجلب کرد .در قسمت وصل به نرده ها برروی  ورق های فلزی نارنجی  تابلوی جاده در حال احداث اسفراین جملاتی حک شده بود . این نوشته ها هرچند کم رنگ ولی خوانا بودند : این رژیم سفاک در شرایطی که مردم گرسنه اند میلیونها تومان پول کشور را خرج جشنهای 2500 ساله می کند . جوانان شما را زندان وشکنجه می کند.مرگ بر . .. اول جمله ها برایم نا مفهوم بود . بعداز تکرار خیلی ترسیدم وبرای کسی هم  بیان نکردم .البته در گذشته جمله های مخالف ولی بی آذار از پدرم در مورد رژیم وشاه شنیده بودم ولی این مورد تیشه به ریشه بود وتنگری بر ذهن نحیف ولاغر من .پدرم بارها از امنیتی که رضا خان آورده وسالهای بی نظمی را خاتمه داده سخن گفته بود . او بیشتر اتفاقات و هجوم ترکمن ها ، غبله خوانین وحکمرانان محلی بر مردم رادیده ویا شنیده بود. از اینکه رضا شاه کشف حجاب کرده ولباس محلی وبومی مردم را به اجبار عوض کرده ناراضی بودند.یکبار نمی دانم کتاب تاریخ چه سالی را می خواندم صدایم را شنید که نوشته : رضا شاه با مشتی از خاک وطن برای جلوگیری از خونریزی به جزیره موریس رفت . ایشان بی تامل گفت غلط کرده اوحتی فرصت خم شدن نداشت ، جنگ جهانی که شد انگلیسی ها اورا از ایران اخراج کردند واو هیچ مقاومتی نکرد. ویا یکبار محمد رضاشاه در مشهد در باب وضعیت آستانقدس وحرم امام رضا صبحت می کرد که ما هم با ایشان در مشهد بودیم . شاه از وضعیت داراییهای امام رضا (ع) می گفت : ...آستانقدس در زمان پدرم مقروض بود ولی ما با کارهایی که کرده ایم به درآمد وداراییهای زیادی رسیده است . در این حین پدرم گفت غلط کردی امام رضا از خیلی سالها بیان می شده که روزی یک خشت طلا درآمد دارد. آبی که از دور حرم عبور وبه مزارع وقفی می رفت می توانست بچه ای را باخود ببرد، بقیه دارایی ونذوراتش پیش کش ....
           آری با این نوع حرفها واشکالات در باب حکومت از ایشان و روحانی هایی که به ده می آمدند شنیده بودم ولی آخری مرا به هم ریخت وشاید مقدمه کتابخوانی ورفتار های بعدی شد . سال بعد جایی دیگر منزل اجاره کردم و همسایه کسی شدم که بعد ها بابایش رئیس پاسگاه گریوان شد .اودبیرستانی بود ومن دوم راهنمایی . بعد آشنایی کتابی از صمد بهرنگی دادوگفت که کسی نبیند چون ممنوعه است .بعدها کتبهای دکتر شریعتی و... عید فطر هم به مسجدرفتیم تا نماز عید بجای آوریم .
        واقع قضیه این است که  وضع به گونه ای پیش می رفت که تغییر بنیادی ویا انقلاب رااجتناب ناپذیر می کرد.براساس نظریه های جامعه شناسی تحولات جامعه در شرایطی رخ داده و کامل می شوندکه مولفه های لازم را داشته باشند. شاید بعد انقلاب حرف وحدیثهای زیادی درمورد زمان وقوع انقلاب  ، اوضاع اقتصادی ، تحقق آرمانها  ، و... شده باشد ،اما همه این رویدادها به یکباره پدید نیامده اند.یکی می گوید چی می خواستیم چه شد .یکی گفته بود مردم ایران باران می خواستند ، سیل آمد....
        هر نسلی به فراخور اوضاع آن روز تصمیمی می گیرد واقدامی می کند . شرایط آغاز انقلاب به گونه ای بود که اکثریت مردم از آن حمایت کرده وکاری سترگ کردند. در اصل این مشیت الهی است که اگر قاطبه مردم چیزی را از ته دل بخواهند وبه دنبالش باشنددر همیشه تاریخ آن خواهد شد.شاید رهبران و گروههای سیاسی از این اصل استفاده کرده وتمام تلاششان این است که اکثریتی را همراه ایده ونظر خود کنند....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:58  توسط الیاس پهلوان  | 
  به دنبال دلیل محرم بعنوان اولین ماه سال قمری دوستی در وبلاگ خود http://www.akharinseda.blogfa.com/به این موضوع اشاره داشته اند که مناسب دیدم  عزیزانی که مطلب قبلی را دیده بودند به این نوشته مراجعه فرمایند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:35  توسط الیاس پهلوان  | 
              بعضی سطحی نگریها  وحواشی متن را از محتوی تهی می کند . در اهداف امام حسین(ع) و واقعه کربلا آورده اند که امر به معروف و نهی از منکر مهمترین بوده است . در همین موضوع و همین زمان  خود ودیگرن  را نهی کنیم که  بیت المال اصرا ف نکنیم حتی برای مجالس امام حسین صرف نشود. به دنبال وحدت هستیم  دیگران را لعن و نفرین نکنیم. امر به معروف کنیم ُ بهترین رای وبهترین مسئول وبهترین راه حل مشکلات را انتخاب کنیم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:54  توسط الیاس پهلوان  | 
        بهترین بخش خاطره های محرم حلیم وشله  و شربتهای آن بوده است . چند سالی است خیمه های چای باب شده و ظاهرا کمک دولتی هم  دریافت  می کنند. این کار هیچ شباهتی به اطعامی که  بصورت عمومی وخود جوش بین مردم مرسوم بوده ندارد . شله وهلیم در مساجد ُ تکایا ومنازل بصورت دعوتهای عمومی وخصوصی داده می شد و مردم بری آن حرمتی قائل بوده وبه نیت  تبرک وشفا میل می کردند.
        امسال بیش از هر سالی چایی خیمه ای رونق یافته وبا فاصله کوتاهی از یکدیگر در خیابان ومحلات به این امر مبادرت می شود. گر از منابع مالی وحواشی پر سر وصدای آن به دیده ی اغماز  بگذریم  ُ این خیمه ها در فبال خدمتی که به مردم می کنند موجب آلودگی محیط زیست و ترافیک می شوند . ظروف یک بار مصرف مشکل بزرگی برای جامعه شده است . بعد از ظهرها اطراف خیمه ها لیوانهای یک بار مصرف منظره ناخوشایندی را بوجود می آورد که آدمی  از هر چه چایی وخیرات اینگونه بیزار  می شود . متاسفانه شهرداری ومحیط زیست شهرها نه تنها در این مورد اقدامی نمی کنند بل هیزم بیار معرکه هم می شوند .این هم از اموری است که خواسته وناخواسته  محرم و صفر را خالی از محتوی می کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:59  توسط الیاس پهلوان  | 
     کدام بخش وب و  وبلاگها جذب است ؟ چه قسمتی را بیشتر دوست دارید ؟ چه مطالبی را بیشتر می خوانید؟ به چه نوشته هایی جواب میدهید ؟ در چه وبلاگهایی کامنت می گذارید؟ و...
       واقعا دهکده ای است کوچک . افراد همدیگر را می شناسند. به هم ونوشته هایشان احترام می گذارند .کسی به قصد طعن ولعن به حریم دیگری وارد نمی شود . ورود وخروجش با احترام است .  جذاب ترین بخش وبلاگها برای من نظرات دیگران است . با دسترسی به این بخش بصورت آبشاری می توان از حال واحوال (وبلاگ )دیگران مطلع شد واز خرمن آنها خوشه ای چید . در این حضور دوستهای قدیمی همدیگر را یافته و دوستان جدید به اعداد رفقای خود می افزایند.
       از بعضی ملاحظات رسوب یافته در اجتماع و برخی خودسانسوریها که بگذریم نویسنده فرصتی می یابد تا به بیان اعتقاد وبرداشتها وعرضه یافته هایش بپردازد . تاثیر وتاثر کالای عرضه شده قابل تردید نیست منتها میزان آن بسته به حوصله وتوان میهمان است . 
       الغرض قصدم ابراز این احساس بود که در این وادی غالب افراد گر نگویم همچون  بهشتیان بلکه در حد واندازه ای کوچکتر از کلمات جنتیان بهره می برند.باشد که افراد این دهکده افزون و درود وبدرودها فراوان گردد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:37  توسط الیاس پهلوان  | 
           جالبه بچه که بودم بابام می گفت خداوند به بعضی ها بخشی میده که تمومی نداره . شاید آن روزا حالیمان نبود ویا توجیه دیگه ای براش داشتیم ولی حالا می بینم  واقعا همینطوره . دوتا کاسب دوتا کارمند ُ دوتا هنرمند و... کنار هم  اما کار یکی سکه است ودیگری ول معطل . در یک راسته شهر چندین قصابی گوشت می فروشند . تو مغازه یکی دائم صف کشیده اند و منتظر نوبت تا گوشتی بستانند . مغازه های دیگر دارند مگس می پرانند .
       در این شهر ساندویچی و پیتزایی زیاد ُ ولی مردم کیلومترها شلوغی راه تحمل می کنند وبه زحمت جای پارکی یافته به این مکان می آیند . بوتیک و فروشگاه لباس فراوان اما یکی معروف شده . ...
       ممکن است بگویید گیفیت وکمیت کالا وتبلیغات باعث شده.   شاید با مطالعه میدانی و تحقیق اصولی به فاکتورهای مهمی دست پیدا کنیم  ُ ولی در نگاه اول وعمومی مزیتی بین این فروشگاه با فروشگاه دیگر ویا این هنرمند با هنرمند دیگر مشاهده نمی شود اما این یکی با سیل مشتری به عرش است ودیگری به فرش . خیلی اما واگر شد . ...
    همین آقای مهران مدیری (یک تبلیغ به تبلیغ های دیگر ) از روزی که وارد معرکه شد هر چه ساخت و گفت مشتری داشت . هر چه بر علیه اش کار کردند از رو نرفت وایستاد ودر کارش موفق شد. طوری که حالا سیما غیر از تبلیغاتی که قبل وبین وبعد ساخته های او به خورد خلق الله می دهدُ خود تولید و برنامه اش را هم کرده  تبلیغات . باز اما مردم می بینند و می خواهند که ببینند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:38  توسط الیاس پهلوان  | 
     پیامبر اکرم توصیه دارند که برای پرهیز از یکنواختی هر روز از یک مسیر به منزل خود نروید . این بهترین آموزه برای تغییر در رفتار انسانها ُ سازمانها وادارات و جامعه به منظور تغییر وتحول است . سالهاست دولت سیمینار وگرد همآیی ترتیب می دهد و بودجه هزینه می کند تا تحولی در دستگاههای اداری بوجود آورد . قبلا هم به این موضوع وسختی کار اشاره داشته ام . انصافا دولت با بخشنامه و مقررات نمی تواند در این امر مهم وضروری موفق شود . عادت هرچند در بعضی زمینه ها کار راسهل نموده وانجام امری را راحت می کند - مثل بیداری صبح که تکرار آن بلند شدن از جای گرم ونرم را آسان میکند - ولی در خیلی از امور بلایی میشود برای خود انسان . به عینه می بینم افرای و کارمندی و کاسبی وشاغلی را که سخت چسبناک و سنگین به محل و میز واتاق و... خود چنگ زده وحاضر نیست لحظه ای آنرا ترک کند . این همه  در شرایطی است که خیلی ازاین تعلقات نه تنها ذاتی نبوده بلکه از نظر مالکیت هم به او تعلق ندارد .حال تصور بفرمایید این چنین فردی ( بنده نیز ) چگونه می خواهد مال واموالی را که به سختی به دست آورده از دست بدهد.با این روحیه چگونه می شود جان شیرین را به جان آفرین و اموال ودارایی شیرین تر از جان را به دیگران تسلیم کردو از این جهان رخت بر بست ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 9:26  توسط الیاس پهلوان  | 
       امروز مثل اینکه می خاد تا آخر حرفا بی ربط زده بشه . حرفا ونوشته های ما هم داره کلیشه ای می شه مثل سخنرانیها و...   سخنرانی گفتم یاد بحثی افتادم که قبلا با آقای محترمی داشتم : می گفتم آقایون روحانیون تلاش زیادی کردند که در جامعه تغییراتی ایجاد کنند در خیلی جاها موفق ودر بعضی موارد هم موفق نشدند . در یک زمینه تلاششان بی ثمر نبوده وآن آموزش سخنرانی و سخنوری است . تا مدتها سخنرانی خاص روحانیت محترم و سیاسیون بود که به توجه به شرایط زمان و مجلس سخنان خود را بیان می کردند . رفته رفته این موضوع به مسولین اجرایی وحتی کارشناسان رشته های مختلف هم سرایت کرد . آقای مسول یا متخصصی که باید در زمینه مسولیت وتخصص خود مطلب بیان کند با اجرای برنامه سخنرانی قصد توجیه والقای نظر خود را داردُ  آنهم با بیانات کلیشه ای . در یک برنامه گزارش کار ویا ارائه برنامه اجرایی به چیزی که توجه ندارد رسالت و وظیفه سازمانی وتشکیلاتی خود است .  ... با تخصصی شدن امور و ایجاد رشته های متفاوت لازم است برای هر کاری متخصص همان رشته را به کار گمارد و خواسته شود فقط در زمینه کار وتخصص خود حرفی یا اقدامی داشته باشد وباقی کارهارا به اهلش بسپارد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 8:18  توسط الیاس پهلوان  | 
      در راستای کوچک کردن دولت چند سالی است که خیلی از ادارات نیرو استخدام نکرده اند . بعضی از ادارات که بعد از انقلاب استقرار یافته  ونیرویی هم در سنوات گذشته جذب نکرده اند در چند سال آینده با خیل بازنشستگان مواجه خواهند شد . دستگاهها از  این موضوع بعنوان بحران سال ۱۳۹۰ یاد می کنند . این در شرایطی است که قانون اجازه استخدام جدید به این دستگاهها را نمی دهد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:49  توسط الیاس پهلوان  | 
      بش قارداش در فاصله شش کیلومتری جاده بجنوردبه اسفراین از دیر باز محلی برای تفریح وآسایش جوانانُ خانواده ها و مسافرین بوده است  آب چشمه بش قارداش در چند سال اخیر کاهش و به یکباره در تابستان سال جاری خشک شد .     
      آب چشمه ای  که سالیان سال جاری بوده وباتوجه به بارندگی منطقه (هرچند کم ) ورودخانه ای که تقریبا بطور دائم از آب روستاهای گریوان و مهنان در کنار آن جاری است ُ بامشکل تغزیه مواجه نیست . پس باید علتهای دیگر از جمله مسائل زمین شناسی و یا احیاناحفر چاههای غیر مجاز در اطرف بش قارداش را موجب این خشکی یکباره دانست .
       از این مطالعه وبررسی که بگذریم می توان در حوالی بش قارداش سد وبندی ساخته وآب مازاد سرچشمه گریوان و روستای مهنان که در فصل پاییزوزمستان از این محل گذشته و به رودخانه اترک می ریزد ُ جمع آوری وذخیره ودر فصل تابستان اگر نه برای شنا که برای درختان وفضای سبز بش قارداش استفاده کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:48  توسط الیاس پهلوان  | 
      بعضی ها از انتظار کشیدن ناراحت وخسته می شوند . من انتظار را دوست دارم . همیشه هم منتظرم . منتظرم  که برف و باران بیاید . در انتظارم که وضع مالیم بهتر شود . منتظرم توانم در زمینه های مختلف افزایش یابد . انتظار دارم اوضاع مملکت بهتر شود . منتظر اصلاحم و کار به صلاح می کنم . منتظرم دنیا به کام همه شود . منتظرم که او بیاید  .... 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:8  توسط الیاس پهلوان  |