ماه مبارک

چه مهربان آفتابی است، هر روز بی هیج منتی طلوع می‌کند. سالی یک‌بار نیازمان به ماه می‌افتد، چه نازها که نمی‌کند.
حالا که رخصت داده و بر آمد؛ عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 16:12  توسط الیاس پهلوان  | 
دروگران
برای کسی که قلمش کندتر از حرکت داس و مقدار خوشه هایی است که در یک چنگله جمع می‌کند تا دسته‌ای فراهم ساخته از همراهان خود عقب نماند، سخت ، بلکه ناممکن است تا اندر باب “ درو“ به‌آسانی قلم‌فرسایی کرده گوشه‌ای از تلاش‌های بزرگان این عرصه‌ی تولید را ترسیم کند.

کاش قلم به دست متق ، مرحوم حاج فرج یا امام‌قلی شرف و زندگانی از دروگران قهار گریوان می‌افتاد تا که چند دهه خاطرات درو در جاهای مختلف را ساده و به آسانی آن‌طور دیده و انجام می‌دادند؛ به رشته‌ی تحریر درآورند. صد حیف که آن چنین نکرده و هزار حیف که چون من هم قدر این برگ‌های زرین تاریخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شفاهی منطقه‌ی خود را ندانسته و از دست داده‌ایم.
در دهه‌های گذشته، همان‌وقتی که هنوز صنعت مونتاژ وابسته وارد نشده بود، دروگران یا کارگران کشاورزی، به مانند، کمباین‌های امروزی - که از گرم‌ترین نقاط کشور کار خود را شروع و به مناطق سردسیر می‌رسند- دروگرهای روستای کوه‌پایه‌ای و سردسیر گریوان هم، کارشان را ابتدا از سملقان و اسفرایین شروع می‌کردند.
حسب حکایات نقل شده، برخی ارباب‌های سملقان، مزارع گندم خود را به صورت بردی و پیمانی به افراد دروگر می‌دادند. بعضی هم بر کار افراد نظارت کرده و ایشان را بصورت روزمزد در قبال وجه و یا مقدری محصول بکار می‌گرفتند. نظارت ارباب یا مباشر آن‌ها بحدی کنترل شده و سخت‌گیرانه بوده که برای خوردن آب و یا کوچک‌ترین کاری باید با اجازه و دستور صاحب‌کار را می‌گرفتند.
این افراد سخت‌کوش که برای قریب یک ماه خانه و کاشانه‌ی خود را ترک کرده بودند؛ با گرفتن مزد به روستایشان برمی‌گشتند. اینان اگر خود صاحب پاره‌ای ملک و کشت بودند، بی‌هیچ وقفه‌ای داس خود را برداشته به مزرعه گندم می‌رفتند و اگر فقدان زمین بودند ، مدتی را چه به صورت یوواری، کارگری و یا پیمانی به دروی مزارع دیگران مشغول می‌شدند.
فرصت درو با همه‌ی سختی‌هایش تمام شدنی است. در اقتصاد معیشتی آن روز ، حاصل همه‌ی دویدن‌ها مشتی گندم برای کشاورز و دروگر بوده که برای عایله‌اش ذخیره کند. اگر کسی را تلاشی بیشتر و یا زمینی وسیع‌تر بود شاید، گندم روی گندم می‌ریخت وگرنه چند ماه مانده به دروی سال بعد، کندی خالی شده، برای قوت خانواده، باید دست به سلف گندم می‌شد. بعضا اتفاق می‌افتاد که بچه‌‌ها، گندم را از خوشه جدا کرده به آسیاب می‌بردند و طاقت انتظار رسیدن بار از خرمن را نداشتند.
زمان کم برای درو، شدت نیاز خانوار و... از عواملی است که ایجاب می‌کرد تا همه با هم در کلیه‌ی مراحل از درو، کوبیدن و حمل محصول شرکت نمایند. مدیر خانواده یا ای‌وو باشی در مدیریت این مراحل تا آنجا جدی و سخت کوش بود که می‌گفت : کافر دروست و رحمی در کار نیست .همه باید مشارکت کنید. دین و ایمان و همه‌ی هستی و دارایی ما وابسته‌ی این زحمات بوده و در همین فرصت کم مشخص می‌شود . اگر کار درو را دیر شروع کنیم، گندم در خوشه خشک شده و خواهد ریخت . چنانچه دسته‌ها را جمع نکنیم و دیر بکوبیم، خوشه‌ها طعمه‌ی باد و باران و سیل و آتش و... خواهد شد. محصول را بموقع به "کندی و انبار" نرسانیم، حوادثی از این دست گریبان‌گیر خرمن خواهد شد.
انجام به موقع این مراحل توام بود با داشتن محصولی مرغوب و با کیفیت برای استفاده خانواده و در بیرون رقابتی سرافرازانه بین کشاورزان محل.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 21:17  توسط الیاس پهلوان  | 

کافر درو

  تابستان است و فصل دروی محصول. روزگاری برای کشاورز و زارع ؛ گندم همه‌ی دارایی و رزق و روزیش بود. آنچه که در پاییز و بهار کشته‌، تمام داشته‌ی اوست و مرحله‌ی برداشت، غیر از تحصیل محصول، عزت و آبروی خانواده‌ی کشاورز است.آبروی رفته را هم با هیچ چیزی نمی‌توان برگرداند.

 با وجود تقسیم کار نانوشته‌ی که برای طول سال بین خانوار کشاروز؛وجود دارد؛ دروی گندم و جو، نقطه‌ی مشترک و کانون تجمع همه‌ی آنانی است که بواسطه‌ی دندانی که دارند؛ باید در امر درو مشارکت داشته باشند. اینجاست که گردش ایام و تغییر ماه‌های قمری خلل چندانی در موضوع بوجود نمی‌آورد. دست بر قضا به لحاظ عدم وجود بیمه و بازنشستگی در بخش کشاورزی، کشاورزان زیادی، یک یا دو و شاید سه دوره تقارن ماه مبارک رمضان با تابستان و ایام دروی محصول را  درک کرده‌اند.

 این روزها کمباین و دستگاه‌های درو را حتی در قطعات کوچک هم بکار می‌گیرند و شاید از شدت کار با دست کاسته شده است. اما در یک دوره‌ای که تقارن روزه‌داری با دروی محصولات تابستانی را دیدم؛سحری خورده عازم بیابان می‌شدیم. دروی گندم باید ادامه می‌یافت در تمام روز، مگر این‌که؛ شدت گرما دو مشکل بوجود می‌آورد: یکی تشنگی ودیگری، خشک شدن محصول و ریزش بیش از حد آن. با همه‌ی سختی کار چاره‌ای جز اندیشه به سرانجام کار نبود. برای تسریع در این امر همه‌ی اعضای خانواده، جوان و پیر، زن و بچه ، به نسبت توانایی خود شرکت داشتند. درو به هر نحوی باید انجام می‌شد. رسم درو داسی بر دست با کمر خمیده است. اما آورده‌اند که ، پسری به پدرش گفت: می‌شه بشینم و درو کنم.پدر گفت: بمیر و درو کن.  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 3:10  توسط الیاس پهلوان  | 
چرا در محرم و شب قدر؟

این چه سری است در ماه‌های قمری که اتفاقات این‌چنینی در ‌‌‌‌آن‌ها رخ داده است : علی(ع) را در شب قدر که بهترین شبهاست، به شهادت رساندند. امام حسین را در محرم که اول سال قمری است و باید جشن بگیرند ؛ شهید کردند . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 13:30  توسط الیاس پهلوان  | 
دلم برا آب تنگ شده
.
.
.
.
نه حالا که از صبح، حسب عادتی که بعد بیدار شدن از خواب حتما باید یک لیوان می‌نوشیدم.
.
.
.
.
سلام بر ضربت خورده‌ی امشب
سلام بر لب‌های تشنه‌‌‌‌‌ی عباعبدالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 14:51  توسط الیاس پهلوان  | 

واینگونه است که نام نیکان ماندگار می شود: 

مصدق برای همیشه زنده است؛ اوست که : پیام او پیام آور نوروز بود. او بود که اسفند را به فروردین و سال کهنه را به سال نو پیوند زد.

یادش همیشه جاودانه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 10:25  توسط الیاس پهلوان  | 

صدای پای بهار

برف و یخ آب شد
چشمه ‏ها شد روان

شد زمین رنگ‏رنگ
خنده زد آسمان

باز دنیای ما
شاد و پیروز شد

آمد ، آمد بهار
عید نوروز شد

پر شد از بوی گل
کوچه ‏ها ، خانه ‏ها

باز آغاز شد
رقص پروانه‏ ها

باز هم پهن شد
سفره هفت سین

سبز شد ، سرخ شد
هر کجای زمین


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 17:7  توسط الیاس پهلوان  | 

خاطره نویسی تحلیلی

مطالب با چند ضمیمه از یکصد صفحه گذشته و من در شکم که آیا این نوشتار آنی است که خواسته شده و از آن مهمتر، تردید دارم که فردی و مسئولی آن را مطالعه کند. امیدوارم در صورتی که متولیان امور اگر بخواهند؛ بصورت رندوم هم این دسته نوشته‌ها را بخوانند؛ قرعه به نام من افتاده و برگ‌هایی از آن‌را مطالعه و اعلام نظر نمایند. در صورت چنین اقدام و اعلام هر نظری، حاضر خواهم شد، دوباره به مطلب خود رجوع داشته و نظر خواسته شده را تامین نمایم. این کار هیچ اثری که نداشته باشد به یادآوری خاطراتم کمک کرده و از پیری زودرس مغزم جلوگیری خواهد کرد. باشد که چنین افتد و من بتوانم به مرور بخش‌هایی از آن را با تغییراتی اندک در وبلاگ خود بیاورم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 19:59  توسط الیاس پهلوان  | 
  رتبه‌های خبره و عالی

   تشکیلات اداری هم برای خود عالمی دارند. سه سال است که بازنشست شده‌ام. یک ساله که دنبال این هستند تا رتبه‌های خبره و عالی را که از سال 78 و 88 مانده اعمال کنند. اطلاعات و فرم‌های زیادی تکمیل و تحویل داده ام. حالا اعلام شده که باید 100 صفحه رزمه و فعالیت‌های خود در سال‌های قبل را بدهید. 

   چند روزیه نشستم خاطرات 59 و دهه‌های بعد را از صندوقچه‌ی ذهن خارج کرده، مینویسم تا شاید صد صفحه را بود کنم . ممکنه 40 هزار تومان به حقوق دهه‌ی آخر هشتاد خدمتم اضافه بشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 5:55  توسط الیاس پهلوان  | 

پاییز پادشاه رنگ‌هاست، 

یادآور تازه شدن دوستی‌هاست،

در این دوران سرد بی مهری،

باز در افق پاییز " مهر " پیداست،

مهرتان افزون، پاییزتان مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 14:57  توسط الیاس پهلوان  | 
نچه مثل منشور :

قوشنم توخ منم توخ

قوشندن آش گلده منه خوش گلده

قارنم‌چن دئمیم ، قدرم‌چن دیم.

گئریی ایشک یخلان زور بئرسن

درد دوسته دینگ ناخوش اولر دوشمنه دینگ خوشال اولر
هر یوخارینگ بیر آشاقه‌سه بارده
ایته دامه چخده
یولده چخان مال نجاسته عادت اده‌ده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:51  توسط الیاس پهلوان  | 
دعاى روز اوّل :

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ صِيامَ الصّآئِمينَ، وَقِيامى فيهِ قيامَ

خدايا قرار ده روزه ام را در اين ماه روزه روزه داران واقعى و شب زنده داريم را نيز همانند

الْقآئِمينَ، وَنَبِّهْنى فيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلينَ، وَهَبْ لى جُرْمى فيهِ يا اِلـهَ

شب زنده داران و بيدارم كن در آن از خواب بيخبران و جنايتم را بر من ببخش اى معبود

الْعالَمينَ، وَاعْفُ عَنّى يا عافِياً عَنِ الْمُجْرِمينَ

جهانيان و درگذر از من اى درگذرنده از جنايتكاران

روز دوم:

اَللّـهُمَّ قَرِّبْنى فيهِ اِلى مَرْضاتِكَ، وَجَنِّبْنى فيهِ مِنْ سَخَطِكَ وَنَقِماتِكَ، وَوَفِّقْنى فيهِ لِقِرآئِةِ

خدايا نزديكم كن در اين ماه بسوى موجبات خشنوديت و دورم ساز در آن از خشم و عذابت و موفقم دار در اين روز بخواندن آيات

اياتِكَ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

قرآنيت به رحمت خود اى مهربانترين مهربانان

 روز سوم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبيهَ، وَباعِدْنى فيهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَالتَّمْويهِ، وَاجْعَلْ لى نَصيباً

خدايا روزيم كن در اين ماه تيزهوشى و بيدارى و دورم گردان در آن از بى خردى و اشتباه كارى و مقرّر فرما برايم بهره اى

مِنْ كُلِّ خَيْر تُنْزِلُ فيهِ، بِجُودِكَ يا اَجْوَدَ الاَْجْوَدينَ

از هر خيرى كه در آن نازل گردانى بجود و كرمت اى باجودترين جودمندان

 روز چهارم:

اَللّـهُمَّ قَوِّنى فيهِ عَلى اِقامَةِ اَمْرِكَ، وَاَذِقْنى فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ، وَاَوْزِعْنى فيهِ

خدايا نيرو ده مرا در اين ماه براى برپا داشتن فرمان و دستورت و بچشان به من شيرينى ذكرت و به من ياد ده در اين ماه

لاَِدآءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ، وَاحْفَظْنى فيهِ بِحِفْظِكَ وَسَتْرِكَ، يا اَبْصَرَ

طرز بجا آوردن سپاسگزارى خود را به بزرگواريت و نگاهم دار در آن به نگهدارى و محافظت خود اى بيناترين

النّاظِرينَ

بينايان

 وز پنجم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فيهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ، وَاجْعَلْنى فيهِ

خدايا قرارم ده در اين ماه از آمرزش خواهان و قرارم ده در آن

مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ اْلقانِتينَ، وَاجْعَلنى فيهِ مِنْ اَوْلِيآئِكَ الْمُقَرَّبينَ،

از بندگان شايسته فرمانبردارت و بگردانم در اين روز از اولياى مقرب درگاهت

بِرَأْفَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

به مهرت اى مهربانترين مهربانان

روز ششم:

اَللّـهُمَّ لا تَخْذُلْنى فيهِ لِتَعَرُّضِ

خدايا در اين ماه به خاطر دست زدن به نافرمانيت

مَعْصِيَتِكَ، وَلاتَضْرِبْنى بِسِياطِ نَقِمَتِكَ، وَزَحْزِحْنى فيهِ مِنْ مُوجِباتِ

خوارم مساز و تازيانه هاى عذابت را بر من مزن و از موجبات خشمت

سَخَطِكَ، بِمَنِّكَ وَاَياديكَ، يا مُنْتَهى رَغْبَةِ الرّاغِبينَ

بدان نعمت بخشى و الطافى كه نسبت به بندگان دارى دورم بدار اى آخرين حد اشتياق مشتاقان

روز هفتم:

اَللّـهُمَّ اَعِنّى فيهِ عَلى صِيامِهِ وَقِيامِهِ، وَجَنِّبْنى فيهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ، وَارْزُقْنى فيهِ

خدايا ياريم كن در اين ماه بر روزه و شب زنده داريش و دورم بدار در آن از لغزشها و گناهانش و روزيم كن در آن

 ذِكْرَكَ بِدَوامِهِ، بِتَوْفيقِكَ يا هادِىَ الْمُضِلّينَ

ذكر خود را بطور دوام و يكسره به توفيق خود اى راهنماى گمراهان

روز هشتم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ رَحْمَةَ الاَْيْتامِ، وَاِطْعامَ الطَّعامِ، وَاِفْشآءَ السَّلامِ، وَصُحْبَةَ الْكِرامِ، بِطَوْلِكَ

خدايا روزيم گردان در اين ماه مهرورزى نسبت به يتيمان و خوراندن طعام و به آشكار كردن سلام و هم نشينى با كريمان به فضل و كرمت

يا مَلْجَاَ الاْمِلينَ

اى پناه آرزومندان

روز نهم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فيهِ نَصيباً مِنْ رَحْمَتِكَ

خدايا قرار ده برايم در اين روز بهره اى از رحمت

الْواسِعَةِ، وَاهْدِنى فيهِ لِبَراهينِكَ السّاطِعَةِ، وَخُذْ بِناصِيَتى اِلى مَرْضاتِكَ

وسيعت و راهنماييم كن در اين ماه بسوى دليلهاى درخشانت و مرا بسوى موجبات خشنودى

 الْجامِعَةِ، بِمَحَبَّتِكَ يا اَمَلَ الْمُشْتاقينَ

همه جانبه ات سوق ده به حق محبتت اى آرزوى مشتاقان

روز دهم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فيهِ مِنَ

خدايا قرارم ده در اين ماه از

الْمُتَوَكِّلينَ عَلَيْكَ، وَاجْعَلْنى فيهِ مِنَ الْفآئِزينَ لَدَيْكَ، وَاجْعَلْنى فيهِ مِنَ

توكل كنندگان بر خودت و بگردانم در آن از سعادتمندان درگاهت و قرارم ده در آن از

 الْمُقَرَّبينَ اِلَيْكَ، بِاِحْسانِكَ يا غايَةَ الطّالِبينَ

مقربان پيشگاهت به حق احسانت اى هدف نهايى جويندگان

روز يازدهم:

اَللّـهُمَّ حَبِّبْ اِلَىَّ فيهِ الاِْحْسانَ، وَكَرِّهْ اِلَىَّ فيهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ، وَحَرِّمْ عَلَىَّ فيهِ

خدايا دوست گردان نزد من در اين ماه احسان و نيكى را و ناخوش دار در پيش من در اين روز فسق و نافرمانى و گناه را و حرام گردان در اين روز بر من

السَّخَطَ وَالنّيرانَ، بِعَوْنِكَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ

خشم كيفربار و آتش (سوزان) را به كمك خودت اى فريادرس فريادخواهان

روز دوازدهم:

اَللّـهُمَّ زَيِّنّى فيهِ بِالسَّتْرِ وَالْعَفافِ، وَاسْتُرْنى فيهِ بِلِباسِ الْقُنُوعِ وَالْكَفافِ، وَاحْمِلْنى

خدايا در اين ماه مرا به زيور پوشش از گناه و پاكدامنى بياراى و جامه قناعت و اكتفاى به مقدار حاجت را به برم كن و وادارم كن

فيهِ عَلَى الْعَدْلِ وَالاِْنْصافِ، وَ امِنّى فيهِ مِنْ كُلِّ ما اَخافُ، بِعِصْمَتِكَ يا

در اين روز به عدالت و انصاف و ايمنيم بخش در آن از هر چه كه از آن مى ترسم به نگهدارى خودت اى

عِصْمَةَ الْخآئِفينَ

نگهدارنده ترسندگان

روز سيزدهم:

أَللّهُمَّ طَهِّرْنِى فيهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالاَْقْذارِ،

خدايا پاكم كن در اين ماه از چركى و كثافات

وَصَبِّرْنى فيهِ عَلى كائناتِ الاْقْدارِ، وَوَفِّقْنى فيهِ لِلتُّقى وَ صُحْبَةِ الاَْبْرارِ،

و شكيبايم كن بر مقدراتى كه خواهد شد و موفقم دار در اين ماه به پرهيزكارى و هم نشينى با نيكان

بِعَوْنِكَ يا قُرَّةَ عَيْنِ الْمَساكين.

به كمك خودت اى روشنايى ديده مسكينان

روزچهاردهم:

اَللّهُمَّ لا تُؤاخِذْنى فيهِ بِالْعَثَراتِ، وَأَقْلِنِى فيهِ مِنَ الْخَطايا وَالْهَفَواتِ، وَلا تَجْعَلْنى فيهِ غَرَضاً

خدايا مگير مرا در اين ماه به لغزشها و بازم دار در آن از خطاها و لغزشها و قرارم مده در اين روز هدف

لِلْبَلايا وَالاْفاتِ، بِعِزَّتِكَ يا عِزَّ الْمُسْلِمينَ

بلاها و آفات به عزتت اى عزت بخش مسلمانان

روز پانزدهم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ طاعَةَ الْخاشِعينَ، وَاشْرَحْ فيهِ صَدْرى بِاِنابَةِ الْمُخْبِتينَ، بِاَمانِكَ يا اَمانَ

خدايا فرمانبردارى فروتنان را در اين ماه روزى من گردان و بگشا سينه ام را براى بازگشتن بسويت همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشيت اى امان بخش

الْخآئِفينَ

ترسناكان

روز شانزدهم:

اَللّـهُمَّ وَفِّقْنى فيهِ لِمُوافَقَةِ الاَْبْرارِ، وَجَنِّبْنى فيهِ

خدايا موفقم دار در اين ماه به همراهى كردن با نيكان و دورم دار در آن از

مُرافَقَةَ الاَْشْرارِ، وَآوِنى فيهِ بِرَحْمَتِكَ اِلى دارِالْقَـرارِ، بِاِلـهِيَّتِكَ يا اِلـهَ

رفاقت با اشرار و جايم ده در آن بوسيله رحمت خود به خانه قرار و آرامش به معبوديّت خود اى معبود

الْعالَمينَ

جهانيان

روز هفدهم:

اَللّـهُمَّ اهْدِنى فيهِ لِصالِحِ الاَْعْمالِ، وَاقْضِ لى فيهِ

خدايا راهنماييم كن در آن به كارهاى شايسته و برآور در آن

الْحَوآئِجَ وَالاْمالَ، يا مَنْ لا يَحْتاجُ اِلَى التَّفْسيرِ وَالسُّؤالِ، يا عالِماً بِما

حاجات و آرزوهاى مرا اى كسى كه نيازى به شرح حال و درخواست ندارى اى دانا و آگاه

فى صُدُورِ الْعالَمينَ، [صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينِ].(1)

بدانچه در دل مردم جهانيان است درود فرست بر محمّد و آل پاكش

روز هيجدهم:

اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فيهِ لِبَرَكاتِ اَسْحارِهِ، وَنَوِّرْفيهِ قَلْبى بِضِيآءِ اَنْوارِهِ، وَخُذْ

خدايا آگاهم ساز در اين ماه از بركات سحرهاى آن و نورانى كن در آن دلم را به پرتو انوار آن و بگمار

بِكُلِّ اَعْضآئى اِلَى اتِّباعِ اثارِهِ، بِنُورِكَ يا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ الْعارِفينَ

تمام اعضا و جوارحم را به پيروى كردن آثارش به نور خود اى روشنى دهنده دلهاى عارفان

روز نوزدهم:

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ فيهِ حَظّى مِنْ بَرَكاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبيلى اِلى خَيْراتِهِ، وَلا

خدايا سرشار كن در اين ماه بهره ام را از بركات آن و هموار ساز راهم را به سوى خيرات آن

تَحْرِمْنى قَبُولَ حَسَناتِهِ، يا هادِياً اِلَى الْحَقِّ الْمُبينِ

و محرومم مساز از پذيرفتن حسناتش اى راهنماى بسوى حقيقت آشكار

روز بيستم:

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فيهِ اَبْوابَ الْجِنانِ، وَاَغْلِقْ عَنّى فيهِ اَبْوابَ النّيرانِ، وَوَفِّقْنى فيهِ

خدايا بگشا در اين ماه برويم درهاى بهشت را و ببند برويم در آن درهاى دوزخ را و موفقم دار

لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ، يا مُنْزِلَ السَّكينَةِ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ

به تلاوت قرآن اى فرو فرستنده آرامش در دلهاى مؤمنان

روزبيست و يكم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فيهِ اِلى مَرْضاتِكَ دَليلاً، وَلا تَجْعَلْ لِلشَّيْطانِ فيهِ عَلَىَّ

خدايا برايم در اين ماه دليلى به موجبات خشنودى خود مقرّر فرما و راهى براى تسلط شيطان بر من باقى مگذار

سَبيلاً، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ لى مَنْزِلاً وَمَقيلاً، يا قاضِىَ حَوآئِـجِ الطّالِبينَ

و بهشت را منزل و آسايشگاهم قرار ده اى برآرنده حاجات جويندگان

روز بيست و دوم:

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فيهِ اَبْوابَ فَضْلِكَ، وَاَنْزِلْ عَلَىَّ فيهِ

خدايا باز كن برويم در اين ماه درهاى فضلت را و بركاتت را در آن بر من نازل

بَرَكاتِكَ، وَوَفِّقْنى فيهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِكَ، وَاَسْكِنّى فيهِ بُحْبُوحاتِ

فرما و موفقم دار در آن به موجبات خشنوديت و مسكنم ده در آن وسطهاى

جَنّاتِكَ، يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّينَ

بهشتت اى اجابت كننده دعاى درماندگان

روز بيست و سوم:

اَللّـهُمَّ اغْسِلْنى فيهِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَطَهِّرْنى فيهِ مِنَ الْعُيُوبِ، وَامْتَحِنْ قَلْبى فيهِ بِتَقْوَى

خدايا شستشويم ده در اين ماه از گناهان و پاكم كن در آن از عيبها و آزمايش كن در آن دلم را به پرهيزكارى

الْقُلُوبِ، يا مُقيلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبينَ

دلها اى ناديده گيرنده لغزشهاى گنهكاران

روز بيست و چهارم:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ فيهِ

خدايا از تو خواهم در اين ماه

ما يُرْضيكَ، وَاَعُوذُ بِكَ مِمّا يُؤْذيكَ، وَاَسْئَلُكَ التَّوْفيقَ فيهِ لاَِنْ اُطيعَكَ

آنچه تو را خشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بيازارد و از تو خواهم در آن توفيق براى اين كه پيرويت كنم

وَلا اَعْصِيَكَ، يا جَوادَ السّآئِلينَ

و نافرمانيت نكنم اى بخشنده به خواستاران

روز بيست و پنجم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فيهِ مُحِبَّاً

خدايا قرارم ده در اين ماه دوستدار

لاَِوْلِيآئِكَ، وَمُعادِياً لاَِعْدآئِكَ، مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ اَنْبِيآئِكَ، يا عاصِمَ

دوستانت و دشمن دارنده دشمنانت و پيرو راه و روش خاتم پيمبرانت اى نگهدارنده

 قُلُوبِ النَّبِيّينَ

دلهاى پيمبران

 روز بيست و ششم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ سَعْيى فيهِ مَشْكُوراً، وَذَنْبى

خدايا قرار ده كوششم را در اين ماه مورد سپاس و تقدير و گناهم را

فيهِ مَغْفُوراً، وَعَمَلى فيهِ مَقْبُولاً، وَعَيْبى فيهِ مَسْتُوراً، يا اَسْمَعَ السّامِعينَ

در آن آمرزيده و عملم را در آن پذيرفته و عيبم را در آن پوشيد اى شنواترين شنوايان

روز بيست و هفتم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ فَضْلَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَصَيِّرْ اُمُورى فيهِ مِنَ

خدايا فضيلت شب قدر را در اين ماه روزيم گردان و بگردان كارهايم را در آن از

الْعُسْرِ اِلَى الْيُسْرِ، وَاقْبَلْ مَعاذيرى، وَحُطَّ عَنِّى الذَّنْبَ(2) وَالْوِزْرَ، يا رَؤُفاً

سختى به آسانى و عذرهايم را بپذير و وزر و گناهم را بريز اى مهربان

بِعِبادِهِ الصّالِحينَ

به بندگان شايسته ات

روز بيست و هشتم:

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ حَظّى فيهِ مِنَ النَّوافِلِ،

خدايا سرشار كن بهره ام را در اين ماه از انجام مستحبات و نوافل

وَاَكْرِمْنى فيهِ بِاِحْضارِ الْمَسآئِلِ، وَقَرِّبْ فيهِ وَسيلَتى اِلَيْكَ مِنْ بَيْنِ

و گراميم دار به ياد داشتن مسائل و نزديك گردان در آن وسيله ام را بسويت از ميان ساير

 الْوَسآئِلِ، يا مَنْ لا يَشْغَلُهُ اِلْحـاحُ الْمُلِحّينَ

وسايل اى كه سرگرمش نكند سماجت سماجت كنندگان

روز بيست و نهم:

اَللّـهُمَّ غَشِّنى فيهِ بِالرَّحْمَةِ، وَارْزُقْنى فيهِ التَّوْفيقَ وَالْعِصْمَةَ، وَطَهِّرْ قَلْبى مِنْ غَياهِبِ

خدايا فراگير مرا در اين ماه به مهر خود و روزيم كن در آن به توفيق و خودنگهدارى و پاك كن دلم را از تيرگيهاى

التُّهَمَةِ، يا رَحيماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ

تهمت اى مهربان نسبت به بندگان مؤمن خود

روز سى ام:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ

خدايا چنان كن روزه ام را در اين ماه

 بِالشُّكْرِ وَالْقَبُولِ، عَلى ما تَرْضاهُ وَيَرْضاهُ الرَّسُولُ، مُحْكَمَةً فُرُوعُهُ

كه مورد قدردانى و پذيرش بوده و بر طبق خشنودى تو و خشنودى رسولت باشد و محكم باشد فروع آن

بِالاُْصُولِ،بِحَقِّ سَيِّدِنا مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَميـنَ.

بوسيله اصول به حق آقاى ما محمّد و آل پاكش و ستايش خاص پروردگار جهانيان است.

 


برچسب‌ها: دعا
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 11:46  توسط الیاس پهلوان  | 

3- راه خر

    از این راه که بروی  نفس‌نفس زدن‌ها زودتر شروع می شوند. در این‌که از پله‌ها برویم یا سمت چپ، ایستادگی کوچکی بود، این پله‌ها و عمارت‌های کنار آن چند سالی است که در حال ساخت است. ولی به هر روی، چپ غالب شد و از میان چند ردیف درخت دست پروده عبور کردی. از شیب نسبتا تند که بالا می‌رفتیم، پرسید که چرا چپ و راست می‌روی و خط مستقیم را رها کرده‌ای ، گفتم این‌را از قاطری که سوار می‌شدم، به یاد دارم. وقتی زیر بارش به سر بالایی هی می کردم، چند قدمی به سمت راست و آنگاه به چپ می چرخید. اگه هر جا هم راه مستقیم توصیه شده، این‌جا، تجربه را امر بر این است که به کمر و زانوها فشار زیادی وارد نکرده راه به طریق چارپایان بپیمایی. زود به یاد آورد که: در راه " جرف " همچو وضعیتی را می‌دیدم ولی چرا این سوال پیش نیامد. درست  وقتی میثم خر امانتی را با خود به سالوک آورده بود، جلوی پای من کج و معوج راه می‌رفت فکر می‌کردم از فرط سختی و فشار وسایل ما اینگونه را می‌رود. در جایی که به اختیار خود بود و افسار در دست دیگران نبود، خصوصا در مسیر " کنزو" به " هنگران" حیونی راه را زیکزاک می‌رفت. باز به یاد آورد که: اوه اونجا با ما نبودی که بین سنگ‌ها به اندازه‌ی عبور الاغ بیچاره راه نیود و با میثم پهلوان و بقیه‌ی بچه‌ها خر را بلند کرده از میان تخته سنگ‌های بزرگ عبورش دادیم. راست می‌گفت به یاد آوردم که من و سه نفر دیگر بخاطر پیدا کردن راه بهتر، از گروه جدا شدیم. سختی راه و ریزش کوه در قسمت‌هایی، بی اختیار زاویه‌ی حرکت ما و بقیه را گشادتر کرده، هریک به راهی رفتیم. اگر نبود صبوری دو طرف بعد ساعت‌ها راه‌پیمایی در کوه، هنگام رسیدن به هم در " هنگران بالا"  با فاصله‌ی رمانی زیاد، باید درگیری سختی در شرایط سخت و ویژه‌ی آن روز صورت می‌گرفت .

    این کلمه‌ی آخر چطوری به ذهنم رسید؟ "سختی شرایط کار و ویژه" این ذهن عجیب سرکش و ول‌گرد است. در یک گفتار چند دقیقه‌ای از بلندهای آب و برق( این‌هم از اون مواردی است که باید در جای دیگر به یادش کنم) و مشرف بر شهر پر شهرک مشهد، به میان ارس‌های "کنزو" کشاند و حالا می‌خواهد با ذکر سختی شرایط کار و حق ویژه ، ما را به میان جماعت کارمندی ببرد که در روزهای آخر حکم‌فرمایی آقای احمدی‌نژاد احکام کارگزینی شاغلین ادارات با رقمی آشنا شد که در سی و اندی سال انقلاب، چنین انقلابی را تجربه نکرده بود. واحدهای اداری از حداقل ضریب ٪500 تا 1000 درصد را ثبت کردند . با این تعییر حقوق‌ها، با افزایشی چشم‌گیر مواجه شد. اما این خوشی را طولی نکشیده خبر آوردند که چنین افزایشی را بودجه‌ی کشور طاقت تحمل ندارد.

  راه کج و راست به قله‌ی اولی رسید. هر سربالایی را سرازیری هم هست. سرازیری ملایم، راه را به سمتی برد که تپه‌ای را از سمت راست دور زده راهی بر آن ساخته بودند. حسب عادت به چپ چرخیدم. ندا آمد که جان پدر چرا راه کج کرده بی‌راهه می‌روی. بی‌اختیار گفتم ترجیح می‌دهم از راه خر ساز بروم نه از راهی که شهرداری ساخته. پسر گفت حیف این‌همه زحمت نیست که برای مردم کشیده شده و با سختی تمام، کوه را شکافته، راه به روی آن برده‌اند؟ این‌ها برای آسایش مردم و راحتی عبور بوده و شما کمتر از راه خرش می‌کند؟ گفتمش ای جان پسر! راه لازم است برای راه‌روان. اما اینجا این راه بی‌راهه است. تراشیدن کوه به هر بهانه‌ای که باشد چه تراشیدن بابا موسی برای فرود در فرودگاه بجنورد و یا پر کردن نو دره با خراشیدن روی زیبای ماهورهای منتهی به قله‌ی "زو"

http://gerivan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 19:11  توسط الیاس پهلوان  | 
غوطه بین نسل‌ها

       آن دیدار و استفاده از فیوضات مجلس وعظ خصوصا سوالات پی‌در پی مستمعین، توفیق اجباری بود که به مناسبتی در آنجا حاضر شده بودم. ولی این بار نه از برای توفیقی دیگر که به جهت اصرار جوانی از نسل حاضر و قدری هم از باب کنجکاوی و آماده سازی خویش برای ثبت اظهاراتی که طرفین مذاکره،خواهند داشت؛ اسب سفید را زین کرده، از برای کمتر آلوده کردن هوا و توجه بیشتر به تک جیب بازنشستگی، دقایقی را در صف هوای پاک برای انباشتن بادی به نام سی ان جی که هیچگاه مارا بیشتر از چهار تومن قدیمی و بیست و اندی فرسخ پیاده نکرده، ایستادیم.

  به مقصد رسیده ساعت از قرار گذشته بود؛ اما از جماعت و هیاهوی آن روزی خبری نبود. خبر دادند که شیخ خلف وعده کرده و در سر قرار حاضر نشده است. موی سپیدان را اظهار این بود که لابد دعوتی در دور دست‌ها  و یا کاری پیش آمده که شیخ به منبر وعظ نرسیده است. و جوانترها را حوصله کم بود و تندی می‌کردند که حتما برای فرار از بمباران سوال و فقدن پاسخ نزد او ، ترجیح داده‌اند، در مجلس حاضر نشوند. از کسی دیگر صدا بر آمد که شاید شیخ برونی شده و رفته تا پاسخ‌های خود در انبان ریخته ، از دری دیگر درآید تا از پس این جماعت پرسشگر برآید.

   برخی که مجلس را خلوت یافته راه کج کرده به راه و بی راهی می‌رفتند. برخی سجاده پهن کرده روی به خدای خویش آوردند. و جماعتی در میان ستون‌ها به گفتگو مشغول می‌شدند، مراهم آهی از نهان برآمد که، گفتم: دیدی پسر جان ما را از چربی سوزی انداختی؛ این چربی‌ها که می بینی یک روزه جمع نشده اند؛ این‌ها از فرط سوالات سینه به این ناحیه لغزیده‌اند. چقدر بدوم تا این‌ها را آب کنم. همین لحظه به خاطر آوردم که استاد واحد ورزشی داد می‌زد بدو و من به مزاح گفتم، شبانه روز می دو از برای نان. روی برگرداندم به مخاطب خویش  که من از این مجالس بسیار دیده بودم و برای سوالات یک دهه‌ام در چند دهه تلاش پاسخی نیافتم . حال شما می خواهید در این قلیل فرصت بدست آمده سوالات نسل من تا خود را مطرح کنی و در یک شب جوابی بیابی؟ بیا هنوز دیر نشده ، دل به سیاهی شب سپرده، قدری بالاتر برویم باشد که با به نفس نفس افتادنمان، هر چه سوال است از سر بپرد و اگر سوالی باقی بود با ستاره‌ها زمزمه کنیم. شاید در تنهایی خود در دل شب تار  پاسخی در خور بیابیم ، حتی شده برای یکی . باز این نسل پرسشگر، بی‌توجهی کرده ، حرف‌ها را نشنیده گرفت و سر در میان جماعت بین ستون ها برده یک گوش را آویزه‌ی حرف‌های طرف راست ستون و گوش دیگر در گرو چپ‌ها داشت. مرا که طاقت کمتر آمد، در زیر پای جماعت استاده در وسط نشسته، دست ها را در پشت تکیه‌گاه خود قراردادم. می‌دیدم و نمی دیدم، می‌شنیدم و نمی شنیدم، دقایقی در چهار راه چکنم و لختی هم در خیابان دانشگاه بودم.چه سوالاتی، چه حرارتی در پرس و پاسخ، چه صبری؟... با اشاره‌ی دست راست، این نسل، به چپ چرخیده به خود آمدم که اینجا رمضان المبارک سال نود و دو شمسی است نه دهه‌ی شصت....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 17:50  توسط الیاس پهلوان  | 
عذر خواهی

   اعتراض از نواحی مختلف از چپ و راست رسید که : این چه پیشنهادی است؟ اعتراضات دو سوی ماجرا مهمتر از بقیه است. از آنجایی که سوی و سمت محلی از لحاظ مختلف حائز اهمیت است، اول به نظرات اعتراضی گریوانیهای محترم بپردازم. جمعی  با حمله مستقیم و غیر مستقیم به موضوع پیشنهاد مسابقه بین نامزدهای صاحب صلاحیت و کسانی که فاقدی توانایی ارائه صلاحیت خود مبنی بر داشتن قدرت جسمی و روحی و... برای حداقل چند ساعت کار در روز بودند.- ناگفته پیداست که این در مقام مقایسه با انتخاب قبلی‌شان و شرایطی است که صاحب صلاحیت قبلی با استفاده از توانایی‌های هسته‌ای در شبانه روز ۲۶ ساعت کار می‌کرده  است-  فرموده‌اند: مسولین محترم در استانداردهای خود تخفیف داده و به حداقل های ممکن رضایت داده اند و گرنه همین ۸ نفر هم نمی‌توانستند در مسابقه شرکت داده شوند. از اصل مطلب که بیان اعتراضات به پیشنهاد پست قبلی بود برگردیم. از گریوان اعتراضات رسمی و غیر رسمی رسید که مگر این دیار بی‌صاحب است که بدون هماهنگی ، همچون پیشنهاد غیر معقول و ناپسندی را صادر کرده‌اید؟ کاشف بعمل آمد که شکرخاله، عمه باران،  برفه خانم، عمو متق، دایی شیرپاک، جمگی با پسوند کربلایی هماهنگ با برخی ساکنین یوخارکی قلعه و سویی آسته گفته‌اند  که این معقول نبست در موقعیتی که گیلاس‌ها و زردآلوها و بقیه سردرختی‌ها و گردوها و... را سرما برده میهمان از مرکز دعوت می‌کنید. از سوی دیگر شورا و دهیار مطرح کرده‌اند که چرا یک کلام به ما نگفته، افرادی را که الان از سران بوده و انشاءالله در آینده نزدیک یکیشون شخص دوم مملکت می‌شود بدون آمادگی اولیه برای کشتن گاو و گوسفند و  بستن تاق نصرت و...دعوت شده‌اند.

 با همه این بگو  و مگوهای میزبان‌های احتمالی، میهمان‌های ما خوانده،  حضرات مدعوین چه آنهای مانده برای مسابقه و چه آنهای رانده شده، در سخنرانی‌های نیمه پخش شده خود، به این پشنهاد تاخته  و فرموده‌اند ما قراره تورم و غیره را بدون مقدمات و برنامه‌های دیکته شده در عرض کمتر از شش ماه حل کنیم، لذا فرصتی برای این نوع سفرهای روستایی نداریم. پسقام دیگری هم داده‌اند؛ که از این فضای باز سوء استفاده نکرده و جو سازی نکنید. در ثانی گریوان برای شما مهم است، برای ما جاهای مهمتر از این خیلی زیاد است که هزینه و فایده‌ی انها بیش از آن چیزی است که در تصور کوچک سرچشمه و سالوک شما بگنجد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 22:50  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 
یادش بخیر

   یادش بخیر یه روزایی اینترنت و نوشتن دل‌مشغولی خوبی بود. وقتی خسته از کارای جدی و اداری می‌شدیم. دست به کیبرد زده مطلب و گاه مطالب می‌نوشتیم. آن روزا اینترنت را سرعتی بود و برو و بیایی داشت. شاید هنوز ترافیک پایین بود یا خبری از اینترانت نبود. به این سرعت عادت ندارم و این بهانه‌ی خوبی است تا اعلام کنم که یکی از دلایل کم کاری همین است بیزار میشی از رفت و آمد در این فضا . در شرایطی که اینترانت پر سرعت تقدیمی نمی‌تونه بدون هیچ صافی حتی ایمیل‌ها را باز کنه چطور یه کاربر بشینه پای کامپیوتر و مطلبی بنویسه یا عکسی رو در وبلاگ یا خدای نکرده در محیط‌های اجتماعی به اشتراک بذاره. شاید باریک کنندگان شیلنگ اینترنت همین را می‌خواهند. هرچه ترافیک این مسیر کمتر باشد دردسر بعضیا هم کمتر می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان  | 

1- کاسه چه‌کنم چکار کنم
  تخریم‌ها تاثیر داره یا نه؟ به گردن اونائی که میگن ولی یه وقتی دنبال پولی و وامی بودیم که کاری کنیم. حال که با لطف خیلیا تونستیم به اون مبلغ برسیم. میگن فعلا وضع بازار چنین و چنان است و با این پولا کاری نمیشه کرد. پس چه باید کرد؟ میگن ما می‌گیم کاری نمی‌شه کرد شما میگین چکار کنیم و فیلسوفانه می‌فرمایید: چه باید کرد؟ تمام تاریخ بشریت همین یک سوال ساده است که هنوز بی‌پاسخ مانده. اینجاست که کاسه‌ی چه‌کنم چه‌کار کنم دست گرفته، از آین‌جا به اونجا و از .... چند روز پیش آرزوئی کردم ولی در محقق شدن اون تردید بسیار است. وضعیت قطعنامه... وای اگه بشه چی میشه. با این وام میشه خونه ساخت و اسباب کشی کرد. شما میگین میشه؟ این‌طور دعاها مستجاب میشه؟

خوابای خوش

2- این آمریکائی‌ها و بطور کل غربی‌ها بدجونورائی هستند. خیلی دور وایستادن  و هر از گاهی حرفی می‌زنن و غلط اضافی می‌کنن، اون وقت وای‌می‌ایستن به ما مسلمونا نگا می‌کنن که ما چکار می‌کنیم. ما هم دست‌جمعی و یا یکی یکی فش‌های عالم و آدمو بهشون حواله می‌کنیم که هیچ؛ چون به اونا دسترسی نداریم، به قول مهران مدیری، از بیکاری می‌زنیم شیشه‌ی خونه‌های خودمونو می‌شکونیم که کاری کرده باشیم. خوب که دلمون خنک شد، برمی‌گردیم، با پول و زحمت خودمون از آونا شیشه می‌خریم و پنجره‌ی خونه‌هامونو دو جداره می‌کنیم که این‌بار صدائی و آلودگی صوتی به سمت‌مون نیاد تا راحت به خواب خوش برویم.


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 13:22  توسط الیاس پهلوان  | 

یکم.بوی مدرسه

    ماه مهر که فرا می‌رسد، کوچک و بزرگ حال و هوایی دیگر دارند. بچه‌ها به نوعی و بزرگ‌ترها به طرقی دیگر. بعضی‌ها یاد خاطرات کودکی‌شان اشک در چشم، فرزندانشان را راهی مدرسه می‌کنند. آنچه خود در کسب آن بودند برای بچه‌هایشان آرزو می‌کنند. هزینه‌ها و مخارج مانع از آن نیست که از این سرمایه‌گذاری صرف نظر نمایند. باشد که سرمایه‌هایشان علی‌رغم رشد تورم، کاهش نیافته و در آینده بتوانند، از سرمایه گذاری در این عرصه احساس رضایت نمایند.

دوم. کفش آهنی

    بچه که بودم از یکی پرسیدند که الیاس چکاره خواهد شد؟ در آن عالم و حال و هوا گفته بود که او کارمند شده و حقوق خور دولت خواهد شد. کاش می‌پرسیدند؛ چند سال ؟ آخه انگار سی سال دوم را شروع کرده‌ام. کارم چیزی شبیه کارهای سه دهه کار اداری شده است. در دوسال اول از سی سال دوم، نواقصی در سیستم اداری می‌بینم که مشغولیات اداری و یا الینه شده در کار خویش مانع درک مسائل به این عمق بودم. وقتی امروز کفشم پاره شد به این‌ گفته که در محاورات مردم رد وبدل می‌شد بیشتر نزدیک شدم: "برای پیگیری کارهای اداری باید یک جفت کفش آهنی پوشید" 

سوم. حذف کاغذ

  از دلایل آوردن کامپیوتر به ادارات، سرعت عمل و حذف کاغذ در سیستم اداری بود. موضوع سرعت عمل در صورتی که زیرساخت‌ها اجازه بدهند و اتوماسیون اداری به انحاء مختلف قطع نشود، دلیل خوبی است. استفاده از  کاغذ در برخی ادارات قریب سی یا چهل درصد کاهش یافته ولی در بعضی فرقی نکرده است. بطور واضح می توانم در مقطع کنونی از دو دستگاه بزرگ دارائی و سازمان آب نام ببرم. دارائی با وجود خیل مودیان زیاد از صنوف متفاوت از امکات خوبی برای پاسخگویی به ارب رجوع نیست. با وجود پذیرش اینترنتی اظهارنامه‌های مالیاتی، هنوز در داخل سیستم از روشهای قدیمی برای پاسخ‌گویی استفاده کرده و سوابق گذشته به سختی قابل دسترسی است.
  در آب منطقه‌ای و امور آب شهرستان‌ها، ورود و خروج نامه‌ها در اندیکاتورهای دستی ثبت و ضبط می‌گردد. این روش مشکلاتی برای کارمند و کارشناس، همچنین برای مراجعین بوجود آورده است.  ظاهرا در چند سال اخیر برنامه‌های تحول اداری حتی به شیوه‌ی کند گذشته هم در بعضی دستگاه‌ها پیگیری نمی‌شود. قطعا تاخیر در استفاده از روش‌های نوین مشکلاتی برای آینده بوجود خواهد آورد که آیندگان برای راحتی کار در اداره‌ی محل کارشان فقط صورت مسئله را پاک خواهند کرد.


برچسب‌ها: نظام ادری, آمنطقه‌ای, دارایی, سیستم اداری, اندیکاتور
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 23:10  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 

نامی برای گروه کوه نوردی
فصل کوه رسید و یادمان آمد که قرار بود برای گروه نام خوبی انتخاب کنیم. ترنو اسم خوبیه ولی بعنوان مخفف کلمات به کار رفته در عنوان گروه. پیشنهاد بفرمایید که کلمات و یا جمله ای که بیانگر " ترنو " باشد, چه می تواند باشد.
ترنو = ......؟
استفاده از کلماتی مانند: گریوان.سالوک. جرف .ترنو . کنزو . .... موقعیت گروه را از دیگر گروه ها تمییز خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 0:15  توسط الیاس پهلوان  | 
گیل قزم ، گیل ، سن گیل، من یقلیرم، ...

صغیر کبیر اولر، ایزه قره‌لق ایزرالئیل قالر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 16:6  توسط الیاس پهلوان  | 

دیلمه‌گلان باشمه گلده

بماند برای آیندگان

  قرص ماه چهارده، آنقدر بالا بود که سایه‌ی روشنی از خود نداشتم، اما از شعله‌ی چراغ‌های پلکان آب و برق فروزان‌تر بود. دیلمه‌گلان باشمه گلده، از این باب آمد که وقتی دهه‌ی هفتاد از آخر بلوار هفتم تیر به ارتفاعات آب و برق می‌رسیدیم، نمایی از پله نمایان می شد که حکایت از دست‌یازی به طبیعت را داشت. با خود گفتم اگر این پله‌ها را به قله‌ی اول برسانند، قطعا سال‌ها بعد، راه ماشین رو هم به قله‌های بعدی خواهند برد. باز اواخر دهه‌ی هشتاد در جلسه‌ای که بحث‌های تله‌کابین و طرح‌های بام مشهد مطرح شد در مخالفت با افزایش زمین یک طرح گفتم که همین اندازه زمین هم طبیعت را با خطر مواجه می‌سازد، بهتر است از طرف قرارداد بخواهیم که به طبیعت آسیبی نرساند و کمترین تغییر را ایجاد کند. مشاوری از مسولین گردشگری هم جمله‌ی خوبی بیان کرد و آن این‌که بهتر است ما طرح‌های زیادی اجرا نکنیم و سهم زیادی برای آیندگان بگذاریم شاید آن‌ها بهتر از ما استفاده کنند.

  و باز چند روز پیش بحث جاده‌‌ای پیش آمد که پس از عبور از روستای حصار شاه‌وردی‌خان در شمال قله‌ی سالوک، به سمت نیستانه آمده و از آن‌جا به خشکه‌زو وارد شده و از فیروزه به بش‌قارداش و سپس به بجنورد خواهد رسید. وصف "زو"ی خودمان یا همان سوله زو را داشتم و طرح‌هایی که در قبل انقلاب برای ساحل سازی و عبور راه اصلی روستاهای اطراف گریوان از این مسیر را بیان کردم. دوست خوبی بیان داشت که بهتر است "زو" دست نخورده برای آیندگان بماند. واقعا اگر آب و برق دهه‌ی هفتاد دست نخورده باقی می‌ماند بهتر نبود؟ جایگاه مسائل زیست محیطی در توسعه کجاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 19:50  توسط الیاس پهلوان  | 
شعر زیر سروده مرحوم استاد شهریار است و «رمضان گلدی» نام دارد. ترجمه فارسی شعر را هم زیر آن بخوانید:

گینه گلدی رمضان هامی مسلمان اولاجاق
دین اسلام اوجالوب خلق نماز خوان اولاجاق

گله جق غیرتده فاسق ، اولاجاق اهل تمیز
ایتدیقی معصیته جمـــــــله پشیمــان اولاجاق

بیر محرمده چخوب شاهقلی بو مسجد دن
بیر ده بو آیده گلــــوب داخـل ایوان اولاجا ق

روزه سین میل ایلینلر چیخاجاقلار سفـره
ایله بیر هاموسی زوار خـــراسان اولاجا ق

او آداملار که ایدوب میلته چوخ جور وستم
هاموسی بیر گئجه ده قاری قرآن اولاجاق

هچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم وصلاه
قبر ایچینده بیزه او حائیل سوزان اولاجاق

ترجمه فارسی:

ماه رمضان آمد و همه مسلمان خواهند شد
دین اسلام بلند مرتبه شده و همه نماز خوان خواهند شد
فاسق غیرتمند و اهل تمیز خواهد شد
برای تمام معصیتهایی که کرده پشیمان خواهد شد
شاهقلی یکبار در ماه محرم به این مسجد آمده است
بار دیگر هم در این ماه وارد ایوان خواهد شد
روزه خواران به مسافرت خواهند رفت
گویا همه شان برای زیارت به خراسان خواهند رفت
آنانکه به مردم ظلم و ستم بسیار کرده اند
همه شان ناگهان یک شبه قاری قران خواهند شد
تصور میکنند با این همه گناه خواندن نماز و روزه گرفتن
درون قبر حائلی برای آتش سوزان جهنم خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:35  توسط الیاس پهلوان  | 

روستای بلغور

  مسیرش معروف است به جاده‌ی سد کارده. جاده‌ی کلات را بعد از واحدهای صنعتی وکارخانه‌‌ی جامعه باید به چپ دور زده ،  روستای پاژ محل تولد جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در میان دو جاده‌ی کلات و سدرا عبور تا روی به سمت شمال راست گردد. جاده به محض این که معین‌آبادپایین را که به معین‌آبادبالا برساند؛ شاخ چپ‌ش را با شیبی ملایم حوالت به توس می‌دهد و سمت دیگرش را به راست‌های نشسته بر لب جوی می‌رساند. مرغ‌داری و دامداری و واحدهای صنعتی چپ و راست را که بی‌توجه عبور کنی به دو مدرسه‌ی راهنمائی شبانه روزی خواهی رسید که عبوری‌ها "دبیرستان‌ها "یش می‌گویند. یکی سمت چپ جاده و دیگری در راست که فیروزآباد را به حاشیه رانده تا خود مشرف بر راه صدای عابران را به شاگردان رانده از شهر در سر کلاس برساند.

   روستای کارده از پس سد می‌رسد. حاشیه‌ی طرح‌های ملی بر متن غلبه دارند. تاسیسات اداری و رفاهی سد همان‌طور که قبل از خود سد ساخته می‌شوند، زودتر بر بلندای زمین‌های پلاک فیروز‌آباد خودنمایی می‌کنند.دریاچه‌ی سد در سمت چپ بر روی رودخانه‌‌ی طویل کارده بسته شده است. کارده کمی بالاتر از سد، سخاوتمندانه آب‌های دریافت کرده از دو دره‌ی سیج و کوشک‌آباد را به دریاچه می‌ریزد.راه سیج و آل و پنمنه از حاشیه‌ی کارده خود را راست کرده مسیر شمال شرقی را نشان می‌دهد ولی ما راه غربی را پی گرفته به چپ می‌رانیم تا به مقصد برسیم. نهایت بلقور است اما کوشک‌آباد و آنگاه بهره را باید در سمت راست رها سازیم تا به گوش برسیم. گویند جناب کاوه‌ی آهنگر از این روستا بوده است. مارشک روستای بزرگی است که در میانه‌ی راه با خانه‌های نزدیک به بافت شهری با باغات در خور توجه سرسبزی خوبی به طرفین راه داده است. روستای جُنگ با فاصله‌ی 3-4 کیلومتر از راست می‌گذرد. راه خود را از آسفالت کنده ولی همچنان نظر به بالا می‌رود. در جایی که باید برای بلغور سرفرود آورد، اهالی روستای خرکت روی به چپ تافته، همچنان سر به بالا دارند، تا بازوی چپ مشهد را به دست راست کلات نزدیک کنند.

  بلغور آخرین روستای این مسیر است که 85 کیلومتر از مشهدمقدس فاصله گرفته است. این در حالی است که کلات از روی کوه ها و دره‌های با صفایش می‌تواند فقط با چند جیق (12کیلومتر) این روستای زیبا را در آغوش گرفته از تنهایی برهاند. این فاصله فاصله‌های مکانی است ولی شاید بی‌ربط به زبان اهالی هم نباشد. مردم منطقه‌ی کلات نادری ترک زبان هستند. در این مسیر هم روستاهای بهره، مارشک، جُنگ، کریم‌آباد، خرکت و بغور ترک زبان هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 1:18  توسط الیاس پهلوان  | 
سئلی‌سلطان

  ایستدم سئلی‌دن یازم. بیرهفته گئشده باشارمدم. آقا احسان که گئچان جمه بئزینن داغه گئلوده، سفردن یازوده که خیله یاخش تعرف ائودلن. حیفم گلده که بو یازدقه ازگه بیرلره گئرسادمیم. پس آقای حصاری‌مقدم‌‌‌‌‌دن اجازه ایستیم که منم بو صفنه بیرده قویئم.

فقط دیئم که بیرپره سئزم بارئده‌ که نظرات وبلاگ بجنوردن ده قویدم.


 

 

در کشاکش درخشش ستارگان و وداع تاریکی با زمین و در زیر نور کمرنگ چراغ های روشنایی کم جان خیابان ها، برای پیوستن به دوستانی سحرخیز در روستا، به سمت گریوان راندیم. با گذشتن از دهکده های اِمام وِردی، دَرتوم، قاپاق و علی گُل (1) به آن جا رسیدیم که هنوز مردمانش دل از خوابی بهاری برنداشته بودند. از کوچه های کهن سال و باغ های سرسبز و پرمیوه، گذرکردیم و پای در دل دامنه ی کوه سالوک گذاشتیم و لحظاتی بعد، دوست داران طبیعت را همراهی کردیم که پای در رکاب بودند. برای کوهستان سالوک، پیران محلی از گذشته های بسیار دور، متناسب با شرایط جغرافیایی اش، عنوان های متنوعی انتخاب کرده اند که هر یک از آن ها، هزاران خاطره تلخ و شیرین را در سینه جای داده است.

منطقه ی  سیاه خانه، قَرَه بِرن gharah bern، آق داغ agh dagh و سارِه کَمَر (2) sareh kamar در ضلع شمال شرقی و تَل وِستان talvestan، محل چَرای مشترک احشام گریوان با روستاهای اسفراین و درامتداد آن، دو دره ی آشّاقَه جَرف (ژَرف)  ashshaghah jarf و یوخارِه جَرف (۳)  yokhareh jarf که دشت وسیعی را شامل می شود.

آفتاب سینه کش کوه را بالا می رفت که برای خوردن صبحانه در سایه سار درختچه هایی سبز و در کنار چشمه ای با آبی گوارا به تماشای طبیعت و شگفتی های آن نشستیم. ظهر گذشته بود که به تَرنولی (۴) tarnoli رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه، خود را به نوک قله رساندیم. اما باد سالوک همچنان می وزید که چند ساعتی را به گردش در دره های اطراف این کوه سرفراز پرداختیم. اندک زمانی بعد، شب با چادر قیرگونش سایه افکن شده بود که ماه، مجلس آرای زخمه ای شد در زیر نور ستارگان درخشان و چشمک زن. و جوانی که با نوای جان سوزش، دل عاشقان را به سال ها پیش می برد و خاطره بارانشان می کرد. ماه در آسمان می درخشید و دود آتش، هم چون ستونی بلند سر به سوی او می برد. دشت سرشار بود از سکوت و جاودانگی طبیعت زیبا. زمزمه ی همراه با نوای سه تار، فریاد از دل برآمده ی آنانی بود که دم گرفته بودند و استاد بنان و شجریان و قوامی را میهمان شبی تاریک در گرد آتشی از رُستنی های پاک طبیعت کرده بودند. دود و آتش در هم آمیخته شده بودند و نسیم خنک از جانب قله ی سالوک در حال وزیدن بود که صدای جوشش و غلغل کُندِک (۵) kondek درسکوتی دلنشین، مشتاقان نوشیدن چای دود گرفته را به خود می طلبید.
شب از نیمه گذشته بود و آتش گداخته رو به خاموشی و صبحی زیبا در انتظارمان. خوابیدن شبی در سیاه چادر عشایری که همه ی پیرامونش طبیعت بود و صدای گوسفندان و پارس سگ گله که با قدرت، همه جا را نگاه بانی می کرد. دیدار زنی سخت کوش با صورتی سوخته از تابش آفتاب داغ کوه که بنا به سنتی دیرین، نیمی از چهره اش را با روسری اش پوشانده بود. او کمتر سخن می گفت و بیشتر به تنهایی کار می کرد و دیگر زنانی پرتلاش که بدون حضور مردانشان، شب های تنهایی را در کوهستان به صبح می رساندند.

برخاستن زود هنگام صبح، همراه بود با چهچهه ی پرندگان و بلبلان کوهی و آواز برّه هایی که برای نوشیدن آب از چشمه ی خنک تَرنولی از هم پیشی می گرفتند و طلوع آفتاب، خبر از روزی بهاری تر از دیروز را می داد. زن میزبان، در تاریک روشن هوا، خواب را از چشمانش رهانیده و برای چهارده میهمان خود، سفره ای از دسترنج خود با کره و ماست و پنیر و شیر و نان پخته شده درتنور را آراسته بود که حاصل تلاش بی وقفه اش در کوه و سیاه چادر بود. محل چادر، در دامنه ای بالاتر از چشمه بود. با اجاقی ساخته شده از قطعه سنگ های کوهستان که دود را به همه جا می پراکند. پس از طی مسافتی از سمت شمال شرقی قله ی سالوک، پا به دره ی قویِن یولِه (6) ghoyen yole گذاشتیم که آغازین گام دیدار با دره، حضور آبشارانی کوچک و پی در پی و خروشان بود که بسیار دلربایند و آبی خنک که از دل برف های به جا مانده از زمستان و یخچال های طبیعی دشت سرازیر می شود. آن گاه که پای در خنکی آن می گذاری، زمستانی از سال های کودکی را یاد آور می شود که برف و سرمای آن به خاطره ها پیوسته است. پوشش  گیاهی نسبتا مناسب، باعث شد تا طعم رستنی های معطری همچون آنِّخ  annekh و قِلِّه چای ghelleh chay و آق باش (7) agh bash را بچشیم و  بساط چای کندک، دوباره پا بگیرد. سرچشمه ی قویِن یولِه، با دیواره ای سبزتر از همیشه و انواع  روئیدنی های سبز و گل های متنوع که با سماجت تمام، سر از دل سنگ بیرون آورده و برای سیراب شدن از خنکی آب چشمه، زلف افشان کرده بودند. دل کندن از نسیم برخاسته از آبشار سرچشمه ی قویِن یِوله آسان نبود. اما هنوز راهی طولانی در پیش رو داشتیم که به سوی پِی نَلِه دره (8) peynaleh darrah  راه کوتاه کردیم و در مسیر، به یاد کودکی هایمان، از یخچال های طبیعی خفته در شکاف های عمیق دره، برف خوردیم. گذشتن از این دره، به واسطه ی زیبایی خیره کننده اش چندان آسان نبود. دشت، پوشیده از مخمل سبزی بود که نقاش طبیعت، به زیبایی تمام آن را آراسته بود و سکوت، لالایی دل انگیز و آرامش دهنده ای برای برداشتن گام هایی بود که باید به اجبار از آن دل می کندیم و به راه مانده، پای می فشردیم .

هنگامه ی عصر بود که به جان پناه سالوک رسیدیم. ازنوک قله، چشم انداز زیبای روستاهای اطراف، همچون گریوان و رختیان، حصار و نیستانه، (9) زیر پایمان بود. دیدن دره های پوشیده از گُل سنگ، انواع بوته های زیبا و گل های وحشی، دل کندن ازین مناظر را سخت تر می نمود. ساعتی بعد، از مسیر روستای رختیان، به سمت پایین سرازیر شدیم که گاه در کنار چشمه های کوچک با آب های خنک و گوارایشان دمی می ایستادیم و لبان تشنه، سیراب می شدند. عبور از دامنه ی سالوک و از مسیر روستای رختیان به گریوان، همراه با گذشتن از انبوه کشتزارانی بود که  سنبله های گندم سبز گون، ما را در خود پناه می دادند. ستیغ آفتاب درنوک قله ی سالوک به سمت تاریکی می رفت که به گریوان رسیدیم.

--------------------------------------------------------------

پی نوشت: با تشکر و قدردانی از خانواده ی آقای الیاس پهلوان و صفر علی گریوانی، به پاس زحمتی که در این دو روز، برای گروه به جان خریدند.

1/ اسامی روستاهای منشعب از جاده ی اصلی تا گریوان.

2/ سیاه خانه، قَرَه بِرن ( بینی سیاه )، سارِه کَمَر ( کوه زرد )، عنوان هایی از سوی بومیان منطقه.

3/ آشّاقَه جَرف ( ژرف پایین )، یوخارِه جَرف ( ژرف بالا )، نام بخش هایی از پایین دست رشته کوه سالوک.

4/ تَرنولی، نام چشمه و محلی که گله های گوسفند برای نوشیدن آب از آن جا استفاده می کنند.

5/ کُندِک یا کُندیک، ظرفی فلزی شبیه به آفتابه ی لگن، با سابقه ی دیرین سال که از آن در استان های خراسان و گلستان، برای جوشانیدن آب و دم کردن چای استفاده می شود.     

6/ قویِن یولِه ( راه میش ) نام دره ای در سمت شمال شرقی قله ی سالوک.

7/ آنِّخ، قِلِّه چای و آق باش، نام هایی برای رُستنی های معطری که آن ها را دم کرده و گاه با چای می نوشند.

8/ پِی نَلِه ( پونه زار ) تلفظ ترکی پونه با لهجه ی گریوانی. دشتی پهن و وسیع با پوششی از پونه.

9/ روستاهای پایین دست قله ی سالوک از سمت شمال شرقی تا شمال غربی.

  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 23:55  توسط الیاس پهلوان  | 

اطلاعات مورد نیاز گریوان

  برای بیان خواسته‌ها و یا ترسیم نقشه راه و همچنین به منظور انعکاس مشکلات زبان آماری گویاترین زبانی است که در دستگاه‌های اداریمورد استفاده قرار می‌گیرد. شناسنامه‌ی روستا شامل اطلاعاتی است که توانمندی و نیازهای روستا را بیان می‌دارد.

  دهیار و شورای گریوان از مدتی قبل در پی تکمیل این شناسنامه از مطلعین و افراد مختلف کمک خواسته است. مزید استحضار گریوانی‌های محترم و افرادی که دسترسی به آمار و ارقام رسمی دارند، مواردی از این خواسته‌ها منعکس می‌شود. تقاضا شده به هر شکل ممکن این اطلاعات در اختیار مسولین گریوان قرار گیرد.

1-     جمعیت روستا در سنوات مختلف

2-     تعداد باسوادن

3-     تعداد شهدا، ازادگان و رزمنده و جانبازان

4-     اسامی شخصیت‌های ملی و استانی

5-     تعداد خانوارهای تحت پوشش بهزیستی، کمیته‌ی امداد و زنان بی‌سرپرست

6-     نام امام زاده و مکان‌های مقدس

7-     نام  بازی‌های بومی و محلی

8-     تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و رشته‌ی تحصیلی آن‌ها

9-     تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیکار ورشته‌ی تحصیلی‌ آن‌ها

10- اسامی تعاونی‌های تشکیل شده

11- مشکلات زیست محیطی روستا

12- نام و تاریخ بیماری‌های عمومی، شایع ومزمن در روستا

13- وسعت تقریبی روستا

14- وضعیت مالکیت اراضی

15- منابع آب و نام رودخانه‌ها، چشمه ها و...

16- نام گیاهان داروئی اطراف روستا

17- مقدار زمین‌های باغی و زراعی به تفکیک محصول

18- میزان اراضی آبی و دیم

19- تعداد واحدهای تولیدات دامی وگیاهی

20- جاذبه‌های طبیعی و گردش‌گری

21- فرصت‌های سرمایه‌گذاری در صنعت، کشاورزی، صنایع دستی، خدماتی، توزیعی، گردش‌گری، اقتصادی، فرهنگی و...

22- حجم هریک از محصولات کشاورزی، باغی و صنایع دستی و...

23- محصولات قابل صدور به کشورهای دیگر

24- نام معادن

25- صنایع موجود و مورد نیاز

26- نظران و پیشنهادها

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:0  توسط الیاس پهلوان  | 

داملرینگ قارنه نمینن تاشلیلن؟

   قارچن ایرمز دار اولده. میزانن سوره یاخش قارله گلده، بیر قارده من گلودم گروانه، چاقلره ارتمه اسدلیه؛ تیوبنن سولان ایچدلن، خوش گئشده.اینه‌که قش اولده قار یاقمیه. ایشالاه بئدفه که قار گلسن، گلیم گئدیی داغ‌باشئلرده سیولان ایچی. خدایدن ایستیم اوقرته قارگلسن که گروانلله داملننه تاشلسلن. داملره نمینن تاشلیلن؟ دامه نمینن چخیگز؟ بئلره دئدم که هرنمینن که دام سی‌یئرردگز گئترگز یاخننه قویگز.

هان باخئم کمیگ یادنه که داملره نمین تاشلیلن؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:27  توسط الیاس پهلوان  | 

یئل گئلمیه سنه چارشاخ بئه منه

  موضوع باران را یک سیاستمدار هندی سالها پیش در مورد انقلاب ایران گفته بود. بعضی معتادا برا خلاصی از بگو مگوهای خانوادگی، خانماشونو هم تو کارکاسبی خودشون میارن، حتی بعضا بچه هاشون هم. خانم مطالعه زیاد می کرد و گاها هم دست به قلم می برد. چند سالی طول کشید تا متقاعد کنم که بیاد و وبلاگی داشته باشه و یادداشتاشو اونجا بذاره، حاضر نمی شد و کتاب و قلم ودفتررو ترجیح می داد. قریب یک سال پیش گاها سیری تو فضای مجازی می کرد و یکی دو تایی وبلاگی هم ساخت ولی از دستش داد. اما چند ماهی هست که یه وبلاگ ساخته که بلای کار ما شده. از اینجا به بعد "یئل گلمیه سنه چارشاخه بئه منه" شده. من پیاده و او سواره. سیستم تو خونه هم یکیه و حتی بچه ها نمی تونن کاروشونو انجام بدن. خانم غیر از سیر و غوطه در دریای مجازی و اداره وبلاگ تو فیس بوک هم رو دست ما بلند شده و سخت فعال و معتقد منتقد دو آتشه. خلاصه فرصت زیادی برا این پست هم ندارم. اصرار اینه که لپ تاپ تهیه بشه تا با هم و در کنار هم مثل  یه زوج خوشبخت در این فضازی بارانی قدم بزنیم وگرنه داستان این چند ماه ادامه یافته و خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:26  توسط الیاس پهلوان  | 

بهترین‌ها از نظر شما ؟

   جدول زیر  به اشتراک گذاشته شده؛ تا پس از مدتی مشاهده شود، آیا ممکن است، جمع زیادی در تایید و انتخاب یک یا  چند نفر اتفاق نظر داشته باشند. البته لازم نیست، معیارهای انتخاب، انتخاب کنندگان یکی باشد ولی این اختیار هست که با در نظر گرفتن جمیع جهات، حداکثر، ده نفر را در هریک از سطوح جهانی، ملی، منطقه‌ای و محلی انتخاب نماییم.
    انتخاب از میان مردگان و زنده‌ها بلااشکال است ولی اگر زنده‌گرا باشیم، بهتر نتیجه خواهیم گرفت.

 

شخصیت‌های محلی
( روستائی)

شخصیت‌های شهرستانی

شخصیت‌های استانی

شخصیت‌های ملی

اشخاصی بین‌المللی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:35  توسط الیاس پهلوان  | 
مرتضی احمدی
 اینجا تهران است صدای .... اگه اسم جناب آقای مرتضی احمدی را فراموش کنم؛ میگم، آقای تیز دندون. ایشان مدتیه در مورد تاریخچه‌ی رادیو و سوابق خودشون در رایو خاطره تعریف می‌کنند. می‌گفت، در آن برهه، اکثر مردم با رادیو مخالف بودند. لذا در منازل افراد مشخصی رادیو راه یافته بود. ایشون به یاد می‌اورد که اولین کسی که در رادیو حرف زد و یا اولین فردی که گفت: اینجا تهران است...مردم برای شنیدن رادیو در قهوه‌خانه‌ها  تجمع کرده و با تعجب به صحبت‌ها و آوازی که زنده پخش می‌شد گوش می‌کردند. ایشان با اشاره به مخافت‌های آن روزها می‌فرمایند؛ پدرشون بعد از شنیدن قرآن و ادعیه‌ی ماه مبارک رمضان از رادیو در اولین سال تاسیس آن ( هفتادویک سال قبل) راضی می‌شوند که به رادیو گوش بدهند. تاجائی که رادیو ئی را که ایشون به دویست تومان از دم قسط ، ماهی بیست تومن خریده و قاچاقی به خانه‌شان آورده بودند؛ از دست‌شون کنار نمی‌گذاشت.
  گفته‌ی ایشون منو یاد رادیوی کوچک پدرم انداخت که بعضی برنامه‌ها را بیشتر گوش می کردند. برنامه‌های محلی و سخنرانی‌هائی که به مزاقشون خوش می‌آمد. نمی‌دانم چه سال‌هائی بود که مرحوم راشد که به گمانم شب‌های جمعه بود؛ از رادیو سخنرانی می‌کرد. ایشون مسائل سلامی را با بیانی ساده، شیوا و آهسته بیان می‌فرمودند. به نظرم سال‌های اول انقلاب هم بعضی سخنرانی‌های ایشون از رادیو پخش شد. پدرم سعی می‌کرد همه‌ی صحبت‌های او را در آرامش و سکوت گوش کند.  آقای راشد از خانواده‌ی معروف به همین نام در روستای کاریزک‌ناگهانی تربت‌حیدریه(زاوه) بودند. او سخنرانی‌های زیادی دارند که به‌صورت کتاب درآمده و در کتاب‌خانه‌ی مرکزی آستان قدس‌رضوی موجود است. ایشون در بیاناتشون خیلی منظم و سلسله‌وار مسائلی از اسلام را می‌گفتند که همه‌کس فهم بود. به یاد ندارم  و نشنیده‌ام که وی از آخر سخنشون شاه و یا کسی را دعا کرده باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:52  توسط الیاس پهلوان  | 
گريوان و گريواني‌ها
  قبلا به موضوع ثبت فاميل در زمان پهلوي اول اشاره داشته ام. در شروع صدور شناسنامه، حوزه ي صدور شناسنامه براي تعدادي از روستاهای بجنورد، روستاي شاه‌پسند تعیین و در آنجا برای  یک خانواده، فامیل کوهستانی ، یکی هم پهلوان و بقیه‌ی مردم گریوان، فامیل گریوانی صادر شده است.
  اما بعدها ، خصوصا بعد انقلاب به دلایل زیاد، تعدادی از اهالی روستا شهرت خود را از گریوانی به فامیل دیگری تغییر داده‌اند.
  آن تعداد از اهالی گریوان که فامیل غیر گریوانی اختیارکرده‌اند؛ به لحاظ شباهت و تکرار آن در سطح کشور، اطلاع دقیقی از آن‌ها در دست نیست. ولی افراد زیادی با فامیل خوب گریوانی در فضای مجازی مشغول فعالیت هستند که اکثر آن‌ها تحصیلات عالیه داشته و از فرهیختگان برجسته‌ی گریوان هستند. چند سالی است که با فیس‌بوک آشنا شده و عضویت دارم. ولی از زمان فارغ‌بالی از مشغله‌ی اداری، به این فضا هم بیشتر آمد و شد دارم.
  گریوانی‌های زیادی در این فضا هم فعالیت دارند که افتخار دوستی با آنها را پیدا کرده‌ام. از این فضا و خصوصا از صفحه‌ی خودم از دوستان خواسته‌ و می‌خواهم که به فامیل خود افتخار کرده و ضمن جهانی فکر کردن منطقه‌ای و محلی عمل نمایند. باشد تا گریوان جایگاه واقعی خود را یافته و نام ، فرهنگ و زبان آن پر آوازه گردد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 18:7  توسط الیاس پهلوان  | 

یا مقلب‌القلوب والابصــــــار
یا مدبراللیل والنهــــــــــــــار
یا محول‌الحول و الاحــــــــوال
حول حالنا الی احسن‌الحال

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.

 

الا ای اهورای با فرّ و جاه
به فرمان تو تابش حور و ماه

در این روز ِنو از مه ِفرودین
به آئین جمشید فرخنده دین

بگردان دل و دیده‌ام از گناه
بیاموزم از نو، دگرگونه راه

روان مرا از غم آزاد کن
به خوش‌باشی و خوش‌دلی شاد کن.

 

جهان است شادان به پندار نیک.ز پندار نیک است گفتار نیک.چو پندار و گفتار نیک شد. نیاید زتو غیر کردار نیک...

نوروز برهمگان مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:48  توسط الیاس پهلوان  | 
کم‌آوردم

  چون وقتی برا چیزائی که می‌خوام بنویسم نداشتم، دست همه شستم و یک هفته نه به کارای اصلی اداری رسیدم ونه به دغدغه‌ها وفشارای روحی ناشی از مسائل دور وبر. محرم وغزه، خشکه‌سرماها و آرزوی یه روز برفی برا رفتن به کوه(کوه که چه عرض کنم تپه) فکر یه مسافرت زمستانی و امتحانات یکه محصل و...همه چیزائی است بایگانی ذهن را اشغال کردندبدون اینکه فایده‌ای ازبرای من و دور وبر داشته باشه. ببینیم هفته‌ی نیمه تعطیل چه‌طور می‌شه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:8  توسط الیاس پهلوان  | 

نوشتن را مشکلاتی است

      باوجود سوژه های زیاد ، بعضی مواقع شوق نوشتن آنقدرکم می شود که اولویت بندی موضوعات مد نظر دردسر سازشده وبروزکردن وبلاگ را با تاخیر غیر قابل قبولی مواجه می سازد.مسائل سیاسی ،اجتماعی واقتصادی  فراوانی درمحیط های کوچک وبزرگ ما درجریان است که هرکدام می توانند ، پستهای زیادی ازوبلاگ را اشغال نمایند، اما به جهت برداشتهای متفاوت وبعضا متضاد دریک دوره از زمان ، پرداختن به آنها را اگرنگوئیم بی فایده ، حداقل درآینده ای نه چندان دور ازحیض انتفاع ساقط می کند. درشرایط فعلی خیلی ازمسائل باخودسانسوری ویا با حداکثر محافظه کاری نوشته می شوند ،پس  همان  بهتر که با اینگونه موضوعات وقت خود ودیگران را ضایع نکنیم. دراین دوره ی محافظه کار ، ضمن این که پرداختن به مسائل طبیعت وزیست محیطی با رویه ی محافظه کاری سازگاراست ، کاری زیربنائی واصولی (اصولگرائی) است.براین مبنا وبرداشت است که این وجه ازوجوه مورد پذیرش ، درفصول پرآفتاب تقویت شده وازمناظر بسیار، به انعکاس زیبائیهای طبیعت پرداخته می شود.باهمه ی علاقه ی به طبیعت وسیر درآن، برای جلوگیری از ایجادشائبه ی صرفا زیست محیطی بودن وبلاگ ، بازدیدهای جمعی وفردی ، بعد رئین وآلاداغ را منعکس نشد.این درشرایطی است که کلی عکس ویادداشت درمورد وضعیت جدید سالوک ، طبیعت روستاهای گاه وبقمج ، کلات نادر و...تهیه شده بود تا اززوایای مختلف زندگی مردم روستاها وطبیعت مناطق مورد ارزیابی قرارگیرد.به هر روی مشکلاتی است نوشتن را . بقول معروف ننوشتن را یک درد ونوشتن را هزاران. ننوشتن را یک توجیه کافی است ولی نوشتن را هزاردلیل وتوضیح ناکافی پس : نوشتن را تعطیل ویا نوشته ای درحد ارضای دل نویسنده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:11  توسط الیاس پهلوان  | 
یا پول یا اینترنت
    همین ده روزاخیر کافی بود که بدانم یا باید پول داشت ویا اینکه اینترنت. این  روزها مصادف بود با قطع اینترنت ومواجه بود با تخیله ی جیب وحساب. نداشتن اینترنت دردهه ی آخر بلندترین برج دنیا ، غیر قابل تحمل بود.ایترنت نبود که بشه دادی زد ، پولی نبود که  ازخانه بیرون آمد.نتیجه درهردوصورت زمین گیرشدن دراین صورت .نه پای رفتن به میون مردم اینوری ونه راهی برای رفتن به دنیای مجازیون .هرچی بود این یکی درروزهای منتهی به پایان فروردین اومدو باب فتحی شد برا نوشتن ما ودیداربا دوستان، وانشاءالله که قطع نشه .ولی آن دیگری بیاد هم اونقد کم جونه که جایی رو نمی سوزونه .البته ظاهرا این وضع نه برا کارمندا که براکاسبا هم پیش اومده .یکیشون می گفت بدترین روزای کاسبیمونه .چرا؟ چون مردم پول ندارن تا دوسه ماه دیگه خرید کنن . ازاین یاسگونه ها فاصله گرفته برای هرلحظه وزمان عمر خویش خصوصا به مقداربارونی که با وجود گذشت زمان آمد ، شکر گذاری کرده امیدواریم ، باران رحمت برکویر تشنه ی دل ما وسرزمین سبزمان همیشه ی ایام ببارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:38  توسط الیاس پهلوان  | 
بهانه ی بهار

     سه روزصبر بلکه آغازسال را با مطلبی بدیع ودرخورسال نوشروع کرده باشم ، فایده ای نبخشید. گویی یخهای زمستانیم با هوای گرم نیمه ابری این روزها ذوب نشد. برگهای درحال رویش درختان کنارپنجره م غل غلی است که نهیب می دهند : به هوش باش ، سه روزاز عمر ۸۷ گذشت ، قطعا بقیه نیز بگذرد.وهمین نگاه برگهای نازک گرچه زیبا وبا محبت، ولی تشری به به خیال منجمدمن که ایستایی برای بهتر نوشتن که سهل است ، ایستاده برای استقبال خوشی آب درهاون کوفتن است وهیچ انگاری خویش .وآنگاهست که انگشتان یک به یک به دنبال حروف مخلوط پارسی ولاتین برای ساختن جمله ، سه ردیف به بالا وپایین پریده ، سیزده نقطه را با تک کلیکهابه راست وچپ می دوند.محتوی را ، آنچه درکوزه تراود اما سیاهی صفحه را اراده وشجاعتی فوق معنی لازم است.گربه سیاهی مانداین سیاه مشق اول سال، بازم سرخوشم که پستی داشته وبه روزشدنی رابایسته ام.به همان اندازه که ازبهارعمر غافل بوده وپشیمانم ، ازثانیه های بهارسال هم.باقی چه شود ندانم...

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:46  توسط الیاس پهلوان  | 

يا مقلب القلوب و الابصار 
 مدبر الليل و النهار 
 يا محول الحول و الحوال
 حول حالنا الي احسن الحال

     همگام وهمراه با طبیعت ازخالق کائنات ُ استجابت این دعاراخواسته ُ می خواهیم تغییری به سرعت وزیبائی سبزه های بهاری درتمام شئونات زندگی ما ایجاد نماید. 
 ازاين دعا زيباتر چه می توان گفت .اين دعائی مختصر ومفید است که می تواند ُ زمزمه ی هر روزمان باشد .قطعا طبیعت هرلحظه این خواسته را به کمال داشته که اینچنین زندگی را به لحظه درک می کند. من اين دعا را درحق همهُ خصوصا آنهائی که با ما حضوری و مجازی حشر ونشری دارندُ کرده  وتقاضا دارم ُ اگر توجهی بودبرای تغيير حال ما هم دعا بفرمایند.

سال نو مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:11  توسط الیاس پهلوان  | 
   تاحدودی می شودازحرفهای چندروزگذشته ی آیت الله توسلی و واقعه اتفاق افتاده با شرحی که آقای رفسنجانی داده ومتنی که ازصحبتهای آن مرحوم منتشر شده ، فهمید که ایشان به چنین مرگی راضی بوده به نوعی ازقصه دق کرده اند.کسی که عمرخودرا با امام گذرانده وغیرازحرفهای وپیامهای رسمی به خیلی ازاسرار اشرف داردحرفهایش فوق تحلیل ونظراتی است که سیاسیون دیگرابراز می دارند.ازاینجا می توان درک کرد که آن مرحوم بدنبال بیان بعضی واقعیتها ، تاب تحمل شرایط بوجودآمده رانداشته وجان خویش را هدف می گیرد.مرگی که یحتمل خود راضی به آن شده وشاید بارها ازمعبودش خواسته باشد.چه قبل وچه بعد از فوت امام آنچه آقای توسلی بیان داشته تاکنون کسی شبهه ای برآن واردنساخته است واین فرازپایانی عمرگرانسنگ او می تواندفصل الخطاب خیلی ها باشدکه معمارانقلاب چه تصوراتی ازبعدخویش داشته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط الیاس پهلوان  | 

 برای خودم

     اگه بخاطربعضیهانبود که هنوزبه ماهیت سنم پی نبرده اند،می گفتم که امروز وفردای آن روزکجا بودم وچه می کردم وچه دیدم وشنیدم .این فضا هم یک جورایی به گفته آن پیر طریقت که فرموده اند آب ونانش دهیدو از دینش مپرسید،شبیه است. کمترکسی به این فکره که فلان نوشته ازچه فردی با چه سنی صادرشده است .یک جورایی همین خوبی تونسته خیلی ها روبه هم نزدیک کنه وپیش هم نگه داره ، وگرنه تو اجتماع بیرونی رسمه که کبوترباکبوتر باز با باز ....  آری خیلها می دونن که روزا ی خیلی  پر التهابی بود .به تحلیلهای امروزی وکنایه های نرم ودرشت کارنگیریم ، می شه بگم ،یک مزه شیرینی مانده به کام را حس می کنم . این خاطره ی عکس شده ی پدرم ازدوران جوانیش بود .برایم زیبا بود که امروز به کوچک وبزرگ که روی آوری حرفی ازمعنا دارند.یه چیزی بیرون ازخودشون حرف می زنند.می شه حرفشونو باورداشت ورگه های حقیقت رادرآونا به وفوردید. به جمع اقتدا می کردند واز خیر وشرش سوالی نداشتند.خشم فروخفته ی ملتی به ظاهر طغیان کرده ولی یکی ویکرنگی هاشون خاطرات زیبائی است که جلوه اش نمود بیشتری داشت. حالا ممکنه به قول بعضیها جمع شده ها می دونستند که چی نمی خان ، ولی نمی دونستند که چه می خوان .اما کاری کردند کارستون .دگرگون وزیر ورو کردند رسم زمونه رو . درهرصورت یک جمع بزرگی که امروز اصلا نمی شه جمع وجورشون کرد ویا اگه بشه، یه جمع ناجوری می شه.البته اصلا دلم نمی خواد اون جمع مثل آن روزجمع بشه .امروزیا اگه بخان جمع بشن بهتره که جمع هاشون جمع بشن نه آنطوری که اون وقتا جمع می شدن. فرق می کنه که چند تاجمع پیش هم جمع شن وبگن چی می خان تا اینکه همه با هم جمع بشن وبگن چه می خان وچی نمی خان.  صد البته که اینا برادلم بود وگرنه هرکسی ونسلی اختیارخودشو داره . باشه با این اختیار می تونه بگه من اینم وآن کنم ولی بی انصافیه که بگه اونا چرا همچین وهمچون کردن .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط الیاس پهلوان  | 
 تولد پیامبر نور ورحمت مبارک باد
     این روزها پیروان حضرت مسیح (ع) تولد ایشان را جشن گرفته ودرتعطیلات بسر می برند.بهترین توصیفات را قرآن کریم برای ولادت و زندگی حضرت عیسی داشته واین حکایت ازاهمیت ارسال رسل برای بشر دارد .وصف  انبیاء آنقدر زیبا بیان شده که کمترین تفاوتی بین ایشان ملحوظ نیست ،الا به اینکه هریک ازآنان درشرایطی خاص از زمان ومکان برای بیان کلام وحی به سوی بندگان خدافرستاده شده اند.به تاسی ازاسلام ورسول گرانقدرش ، مسیح را ازخود دانسته ،میلادش را گرامی و به همه ی یکتاپرستان وطرفداران آئین ابراهیمی ، تبریک وتهنیت عرض می کنیم .
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:11  توسط الیاس پهلوان  | 
 2-جشن مهرگان
      قرارنبودیاامکان نداره به ای زودی به اداره برسیم .پس آنچه قبلا ازراه گفته شد می شه گفت فکربود که جلوجلو می رفت وگرنه من هنوز از درخونه دورنشدم.
    اگه زودبیداروحاضرشوم باکلی تانی وآرامش وسلام به همسایه ورهگذر وبقال محل ، فاصله منزل تاچهارراه عبورسرویس طی می شه ورنه باکلی عجله ودوی باکت وشلواربایدبه سرویس برسیم .عجله ودویدن باکت وشلوار را گفتم یاد سالای پیش افتادم ، ازسرکاربایدبه کلاس دانشگاه می رفتم ،دیرشده وهواگرم وتاکسی هم پیدانمی شد.باقیافه ای خیلی رسمی وباکت شلواروکیف به دست ،می دویدم .آقای محترم ومیان سالی  بوق زده نزدیکم شدو خواست که سوارشوم .مسافر کش نبود.گفت باحالاتی که درشما دیدم گفتم این آقای متشخص را چه شده که این چنین باعجله می دود.گفتم : تحصیل هنگام کارمجبورم کرده که دردقیقه نود درسرکلاس ها حاضر شوم وحالاهم دیرم شده، مجبورم بدوم تا درمسیر راسته، تاکسی پیداکنم .خداخیرش بده آن روزمرا رساندکه زودتروبهتراز روزهای قبل به دانشگاه رسیدم.
     کم مونده بودبازازخونه درنیامده پرت جای دیگه بشم .سلام به بقال ومغازه دارازاهم واجبات شرعی وعرفی است خصوصا که اگه توزیع کننده شیرواجناس کپنی هم باشه .گرچه مدتیه شیرمون رو ازمحل اداره تهیه می کنیم ولی ،بعضی روزا درحین گذر،پاتکی به مغازه ایشان  زده پاکت شیری شکارکرده، درون کیف مخلوط قلم وکاغذمی کنیم وازاداره به منزلش برمی گردانیم.چارراه خلوطی داشتیم تادیروز. کمتروسیله شخصی ترددمی کرد .همه عمومی شوارشده بودند.اینم ازموفقیتهای طرح سهمیه بندی بنزین بود.اماازدیروزکه جشن مهرگان آغاز وخانواده ها بچه هاشونوراهی مدارس می کنند، شلوغی عبورومرور کاملا تابلوشده وسرویس ماهم اگه نجنبه بایدمسیر نیم ساعته رو به اندازه آوانس صبگاهی وظهرگاهی دولت فخیمه ی قدرقدرت ،طی طریق نماید وآنگاه است که بی خیالان راحت المزاج رادراتوبوس خواب برده وبقیه را به بحث های نه چندان شایسته ی این ماه عزیز وامی دارد. ویابعضی درمیان مباحث کثیره، با بیان اینکه چراشهریورماه تمام شده و پیمانکارمیدان غیرهمسطح به وعده اش عمل نکرد؟همکاربقل دستی اش را ازخواب نازبیدارمی کند. تواین بین عده ای هم تک وتنها نشسته وبه ذکر اذکار ویا مطالعه قرآن پرداخته ، بی توجه به حواشی  نیک وبد اتفاقات مسیردرپی پس اندازهستند.
     سوارشدن وپیاده شدن هم حکایت عجیبی است.سوار به اتوبوس سرویس ، همچون تولد افرادبه مرورو یکی وچندتاباهم است.دراین سوارشدنهاآرامشی نسبی وجوددارد،به طوری که محل زندگی وسوارشان همچون خلقتشان بی دخالت بقیه است. ولی پیاده شدنش حکایت دیگری داردکه آن هم بی شباهت به زندگی آدمیان نیست .بعضی باتوجه به مراتب استقرارشان درنوبت پیاده شدن قرارمی گیرندولی برخی شتاب داشته ودررسیدن به هدف سعی وافر نشان می دهند.گرچه راه عبوررایکی تعیین کرده اندولی برای عبورازدیگران روشهای متفاوتی ابداع می شود.وهمین جست وخیزهای به حق ویا به ناحق است که باوجودسوارشدن مشابه انسانها ، تفاوتهای ماندن ورفتنها نمایان می شود.
   باپیاده شدن، راهپیمایی اندکی صورت گرفته ، بعضی زودترازبقیه انگشت تدبیر به ثبت می دهند.بااین عمل نفس راحتی کشیده، نگرانیهای تاخیرخاتمه می یابد.اصل وروداست که مانع کسردرآمدمی شود .بعد آن چندان مهم نیست .بااینکه حقوق ماهانه داده می شود ،ولی  مادرواقع روزمزد هستیم.روش کاردستگاههانیز تعیین حقوق ومزایا براساس حضورو وجود فرددرمحل کاراست .اگه این نبود ومزایا به انجام کارواجرای پروژه بستگی داشت نیازی به حبس 8 ساعته کارمند درمحل کارنبود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:46  توسط الیاس پهلوان  | 
                                                     همه فانی و اوباقیست


خانواده محترم مقنی مطلق

 

    خبرتاسف بارفوت همکارعزیزمان
مرحوم جناب آقای
جعفر مقنی مطلق
موجب تاثر وتالم گردید.فقدان آن عزیزسفرکرده رابه خانواده محترم وبازماندگان شریف تسلیت عرض نموده ،ازایزدمتعال برای آن دوست وهمکارپرتلاش رحمت واسعه الهی وبرای شما وفامیل وابسته صبر توام با اجر اوخروی مسئلت می نمائیم.

 

دوستان وهمکاران آن مرحوم

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:36  توسط الیاس پهلوان  | 
استانداردهای طرحها
   به میمنت هفته دولت طرحهایی به کمیت قابل توجه اعلام افتتاح گردیده است .قطعا طرحهای هردستگاه باتوجه به ماموریت تعریف شده وبودجه واعتبارات ابلاغی  ؛تصویب وبه اجرادرمی آیند.چیزی که معمولادربررسی طرحها وحتی تصویب قوانین مغفول می ماندتوجه به جنبه هایی غیراز نظر واولویت های دستگاه پیشنهاددهنده ومجری است.به عبارتی بعضی ازمصوبه ها؛تصوبنامه ویااقدامات پیش ازخودرانادیده گرفته ویا خنثی می نماید.
   ازاین منظردرتوجه به طرحهای هفته دولت دونکته حائزاهمیت است:
الف- چندطرح ازاین طرحها درارتباط بامحیط زیست است؟
ب - درچندطرح ازاین طرحهاتمام اصول زیست محیطی موردتوجه ورعایت گردیده است؟
    دانستن این دوموضوع(مربوط به مسائل محیط زیست)وجنبه های دیگردرهرطرح ؛کمک خواهدکردکه باخیال راحت بپذیریم که مثلا:طرح عبورشبکه برق یاآب فلان شهروروستابه سلامت انسانهای آن محل ویابه ابنیه وآثارباستانی منطقه آسیبی نخواهدرساند.ویاعبورجاده هایی که قراراست احداث شوند؛بهترین اراضی زراعی وباغی راازحیزانتفاع خارج نکرده ومنابع طبیعی محل عبوررا تخریب نخواهدکرد.همچنین احداث سدهای ذخیره آب دربالادستها ؛ قناتهای موجودرا نخشکانده وزیستگاههای طبیعی زیردست رادرمعرض نابودی قرارنخواهدداد.
  توجه به این فبیل مسائل درطرحهای توسعه نه تنهامانع اجراطرحهای توسعه نیست بلکه بهره وری وضریب اطمینان اینگونه پروژه هارا بالامی برد.
    امیدواریم طرحهای هفته دولت استانداردهای توسعه پایدارراداشته ومسائل زیست محیطی درآن لحاظ شده باشند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط الیاس پهلوان  | 
نوشته حک شده برروی چشمه بئش قارداش بجنورد ،نوشته ای که سالهای سال همچون مضمون گفته بدون قبارگهنگی برتارک این دیارمی درخشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط الیاس پهلوان  | 
دغدغه هاواتفاقات چندروزه

    دردو سه روز گذشته با چند موضوع کلنجاررفتم ولی قادربه نوشتن ،باموضوع خاص آنها نشدم:
1- انحلال شورایعالی حفاظت محیط زیست
2-حذف مطالب غیر محیط زیستی
3- یکصد ویکمین سالگردانقلاب مشروطه
4- توسعه پایدار
     درموردموضوع اولی، درذیل نوشته عزیزی ازمعترضین به انحلال گفتم :شورایی که درسال بیش از یک جلسه برگزارنکرده ،همان به که منحل گردد.واقع قضیه اینست که خیلی ازشوراها وجلسات نه تنها کارسازنیستندبلکه کارهارابه تاخیر انداخته وازنظم موجود دردستگاههاهم می کاهند.کاری راکه حسب مقررات ،مسئول یا کارشناسی درکمترزمان ممکن می تواندانجام دهدبه کمیسیون وجلسه محول کرده ،برای ماههادرنوبت تشکیل جلسه وطرح درآن معطل می ماند.باتصویب مقررات وقوانین متناسب وتنظیم چرخه کاری درست می توان وظایف شوراها وکمیسیون های متعددرابه مجریان تفویض اختیارکرد.

     مطلب دوم ازنظرتئوری درست به نظر می رسد .مطالب ونوشته ها بایدتخصصی ودسته بندی شده باشند.امااین موضوع جزدراندک وبلاگها وحتی ذهن هاقابل اجرانیست.
    به شخصه باهمه علاقه ای که به مسائل زیست محیطی دارم ،اولا:قادربه تفکیک موضوعات نیستم .مثلافردی که وبلاگ شخصی داشته وپیگیرمشکلات جامعه است ،چگونه می تواندتخریب وتصاحب اراضی یک محیط عمومی مانندپارک وجنگل توسط افرادسودجوویابانفوذرا صرفا موضوعی زیست محیطی یااجتماعی و...تلقی نماید؟خیلی ازمشکلات نهادینه شده درجامعه هستندوبایک یادونسخه شفا پذیر نمی باشند.
    دوما:بررسی موضوعی بادیدگاه تخصص خاص ویک طرفه ،باهمه مزیتهایش انسانهارا علینه کرده وتک بعدی بار می آورد.همان مشکلی که درتوسعه کشور،برنامه سازان ومجریان رابه خود مشغول داشته وبه توسعه پایدارکه درآن هرطرح وبرنامه ای بادیدگاههای مختلف ،زیست محیطی ،اجتماعی ،اقتصادی ،فرهنگی و...موردمطالعه وبررسی قرارمی گیرد نمی رساند.
     ازهمین زاویه نگاه کنیم ،چرابعداز صدویک سال هنوز حرفهایی می زنیم که باایده هاوخواسطه های مشروطه خواهان تفاوتی ندارد؟ اگردریکصدسال گذشته عقل جمعی ایرانیان،برنامه ای ارائه وبه اجرامی گذاشت ،امروزبایدچندین پله جلوتررفته وحرفی متناسب باجهان امروزمطرح می کردیم وتوسعه یافته تلقی می شدیم.البته جای نگرانی نیست ،ماهی راهروقت ازآب بگیریم تازه است .آیاحالاایرانیان به این که جایگاه اقتصادی ،فرهنگی و...ما دردنیای امروزمتناسب شان ومرتبه مردم است، راضیند؟برای پیشرفت بیشترچه اهداف جمعی داریم ؟دراهداف وبرنامه های مامولفه های توسعه پایداردیده شده یانه؟
     سخن کوتاه اینکه بادغدغه های ماودرشرایط موجودهمه نظروطرح خواهنددادتاعقل جمعی به نقاط مشترک تکیه وبرنامه توسعه پایدار را طرح ریزی واجراء نماید. 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان  | 
یکسالگی وبلاگ گریوان
        یکسال پیش وبلاگ ویا به عبارتی وبلاگهای گریوان را ایجادکردم .اگه روزای دیگه وقت داشته باشم ازموفقیت های یکساله خواهم گفت.دراین یکسال دوستان زیادی یافته دلمشغولی های خودرا نوشته وثبت کرده وازدغدغه های خیلی های درخصوص موضوعات بیشمارمطلع شدم.یکی ازاین مسائل؛ مشکلات زیست محیطی استانهاوشهرهای مختلف بوده که ازنگرانی افراددلسوززیادی مطلع شدم.مواردمربوط به محیط زیست به ظاهرساده وشاید درنگاه برخی ؛مطرح کنندگان آنها؛کارشان خطرات موضوعات سیاسی را نداردولی استرس ورنج حاصل از مشاهده تخریب محیط زیست وبی توجهی مردم ومسولین به آن؛ تحلیل تدریجی روح وجسم رابدنبال خوددارد.به هرتقدیر بررسی نکرده ام که چنددرصداز کارهاونوشته هایم ؛اقتصادی وسیاسی واجتماعی و...است ولی به جهت علاقه وتوجهی که به گریوان ومشکلات آن پیداکرده ام ازعواقب بعضی اموردردست اقدام برای محیط زیست گریوان وجاهای دیگرنگرانم.....

TinyPic image

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 14:25  توسط الیاس پهلوان  | 
      مدتی است خواسته وناخواسته وضعیتی برایم پیش می آید که اگر دربخشهای زندگی نمودی ازآن نباشد؛دریادداشتهای وبلاگ نویسی رکودقابل ملاحظه ای بوجود آورده است .درخیلی ازماههای گذشته تقریبا هرروزیک مطلب پست می کردم ولی قریب یک ماهی است نوشته هابتعدادهفته هاهم نمی رسند.بااینکه می شدحرفهای دل را درخصوص موضوعات زیادی از سفرهای کوتاه تفریحی ؛نگاهی به روزی برای زن ومادر؛امتحانات پایان ترم دانشجویان؛طوفان های جدیددرمناطق خشک وگرمی هوا؛نظرات موافق ومخالف درمورد سهمیه بندی بنزین وحواشی کارتهای هوشمند؛برنامه های تخریب محیط زیست ؛و...نوشت ولی چه فایده نه حس نوشتن بودونه فرصت تمرکز برای یافتن نانوشته ها.
    بانگاهی دوباره به گذشته دوپینگی برای آینده خواهیم ؛تانیروی ضایع شده رابازیابیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:3  توسط الیاس پهلوان  | 
      پس ازدوهفته جستجووتلاش مدیریت میهن بلاگ چگونگی دسترسی به وبلاگ رااعلام کردوتونستم  گریوانhttp://gerivan.mihanblog.com/ رادراین سایت بازکنم.اشکالات سایتهای ارائه دهنده را پیش بینی می کردم ُبرای همین هم ازقبل مطالبم رادرسه سایت باعنوان گریوان کپی می کردم.حال سعی خواهم کردپست های قبلی رادرمیهن بلاگ هم بگذارم .به صورت باازدست دادن نظرات وتعدادمراجعین امکان دیدن گریوان درمیهن بلاگ برایم میسر شده ؛انشاءالله که بقیه دوستان هم بتونن مراجعه کردم ازلطفشان مارابی بهره نگذارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:13  توسط الیاس پهلوان  | 

افزایش بارندگی ونرو در گریوان
      بارش تقریبا بیست وچهارساعته دیروز وامروز ماروستائیان رابیش ازهمه خوشحال کرده است.اگرچه این میزان بارندگی وبرف وبارانهای بهارامسال موجبات مسرت وشادی کشاورزان ودامداران رافراهم آورده ولی آماروارقام رسمی هواشناسی ونظرات کارشناسان فن حاکی ازکمبودآب دربعضی نقاط ولبریز نشدن تعدادی از سدهای مهم شهرهای بزرگ است. تغییرات جوی وبارندگیهاخوب بوده ولی اقلیم شناسان راعقیده برآن است که تغییراقلیم درایران اتفاق نیفتاده و درصورت تدام بارندگیها برای چندین سال، ممکن است نگرانی های موجود درخصوص خشکسالی برطرف شود.
     ازهرچه که بگذریم بازهم سخن دوست خوشتراست.آنچه امروزحضرت دوست ارزانیمان داده قدردانسته سپاس می گوییم. 
دروصف افزایش بارندگیها همین بس که بعد از سالهاانتظار، از سرچشمه گریوان جوشش" نرو"شروع شده وآبی بیش از آب اصلی از اطراف سرچشمه فوران می کند.سجده ی شکر بجای می آوریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط الیاس پهلوان  |