|
عذر خواهی
اعتراض از نواحی مختلف از چپ و راست رسید که : این چه پیشنهادی است؟ اعتراضات دو سوی ماجرا مهمتر از بقیه است. از آنجایی که سوی و سمت محلی از لحاظ مختلف حائز اهمیت است، اول به نظرات اعتراضی گریوانیهای محترم بپردازم. جمعی با حمله مستقیم و غیر مستقیم به موضوع پیشنهاد مسابقه بین نامزدهای صاحب صلاحیت و کسانی که فاقدی توانایی ارائه صلاحیت خود مبنی بر داشتن قدرت جسمی و روحی و... برای حداقل چند ساعت کار در روز بودند.- ناگفته پیداست که این در مقام مقایسه با انتخاب قبلیشان و شرایطی است که صاحب صلاحیت قبلی با استفاده از تواناییهای هستهای در شبانه روز ۲۶ ساعت کار میکرده است- فرمودهاند: مسولین محترم در استانداردهای خود تخفیف داده و به حداقل های ممکن رضایت داده اند و گرنه همین ۸ نفر هم نمیتوانستند در مسابقه شرکت داده شوند. از اصل مطلب که بیان اعتراضات به پیشنهاد پست قبلی بود برگردیم. از گریوان اعتراضات رسمی و غیر رسمی رسید که مگر این دیار بیصاحب است که بدون هماهنگی ، همچون پیشنهاد غیر معقول و ناپسندی را صادر کردهاید؟ کاشف بعمل آمد که شکرخاله، عمه باران، برفه خانم، عمو متق، دایی شیرپاک، جمگی با پسوند کربلایی هماهنگ با برخی ساکنین یوخارکی قلعه و سویی آسته گفتهاند که این معقول نبست در موقعیتی که گیلاسها و زردآلوها و بقیه سردرختیها و گردوها و... را سرما برده میهمان از مرکز دعوت میکنید. از سوی دیگر شورا و دهیار مطرح کردهاند که چرا یک کلام به ما نگفته، افرادی را که الان از سران بوده و انشاءالله در آینده نزدیک یکیشون شخص دوم مملکت میشود بدون آمادگی اولیه برای کشتن گاو و گوسفند و بستن تاق نصرت و...دعوت شدهاند. با همه این بگو و مگوهای میزبانهای احتمالی، میهمانهای ما خوانده، حضرات مدعوین چه آنهای مانده برای مسابقه و چه آنهای رانده شده، در سخنرانیهای نیمه پخش شده خود، به این پشنهاد تاخته و فرمودهاند ما قراره تورم و غیره را بدون مقدمات و برنامههای دیکته شده در عرض کمتر از شش ماه حل کنیم، لذا فرصتی برای این نوع سفرهای روستایی نداریم. پسقام دیگری هم دادهاند؛ که از این فضای باز سوء استفاده نکرده و جو سازی نکنید. در ثانی گریوان برای شما مهم است، برای ما جاهای مهمتر از این خیلی زیاد است که هزینه و فایدهی انها بیش از آن چیزی است که در تصور کوچک سرچشمه و سالوک شما بگنجد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 22:50  توسط الیاس پهلوان
|
یادش بخیر
یادش بخیر یه روزایی اینترنت و نوشتن دلمشغولی خوبی بود. وقتی خسته از کارای جدی و اداری میشدیم. دست به کیبرد زده مطلب و گاه مطالب مینوشتیم. آن روزا اینترنت را سرعتی بود و برو و بیایی داشت. شاید هنوز ترافیک پایین بود یا خبری از اینترانت نبود. به این سرعت عادت ندارم و این بهانهی خوبی است تا اعلام کنم که یکی از دلایل کم کاری همین است بیزار میشی از رفت و آمد در این فضا . در شرایطی که اینترانت پر سرعت تقدیمی نمیتونه بدون هیچ صافی حتی ایمیلها را باز کنه چطور یه کاربر بشینه پای کامپیوتر و مطلبی بنویسه یا عکسی رو در وبلاگ یا خدای نکرده در محیطهای اجتماعی به اشتراک بذاره. شاید باریک کنندگان شیلنگ اینترنت همین را میخواهند. هرچه ترافیک این مسیر کمتر باشد دردسر بعضیا هم کمتر میشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:40  توسط الیاس پهلوان
|
1- کاسه چهکنم چکار کنم خوابای خوش 2- این آمریکائیها و بطور کل غربیها بدجونورائی هستند. خیلی دور وایستادن و هر از گاهی حرفی میزنن و غلط اضافی میکنن، اون وقت وایمیایستن به ما مسلمونا نگا میکنن که ما چکار میکنیم. ما هم دستجمعی و یا یکی یکی فشهای عالم و آدمو بهشون حواله میکنیم که هیچ؛ چون به اونا دسترسی نداریم، به قول مهران مدیری، از بیکاری میزنیم شیشهی خونههای خودمونو میشکونیم که کاری کرده باشیم. خوب که دلمون خنک شد، برمیگردیم، با پول و زحمت خودمون از آونا شیشه میخریم و پنجرهی خونههامونو دو جداره میکنیم که اینبار صدائی و آلودگی صوتی به سمتمون نیاد تا راحت به خواب خوش برویم.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 13:22  توسط الیاس پهلوان
|
یکم.بوی مدرسه ماه مهر که فرا میرسد، کوچک و بزرگ حال و هوایی دیگر دارند. بچهها به نوعی و بزرگترها به طرقی دیگر. بعضیها یاد خاطرات کودکیشان اشک در چشم، فرزندانشان را راهی مدرسه میکنند. آنچه خود در کسب آن بودند برای بچههایشان آرزو میکنند. هزینهها و مخارج مانع از آن نیست که از این سرمایهگذاری صرف نظر نمایند. باشد که سرمایههایشان علیرغم رشد تورم، کاهش نیافته و در آینده بتوانند، از سرمایه گذاری در این عرصه احساس رضایت نمایند. دوم. کفش آهنی بچه که بودم از یکی پرسیدند که الیاس چکاره خواهد شد؟ در آن عالم و حال و هوا گفته بود که او کارمند شده و حقوق خور دولت خواهد شد. کاش میپرسیدند؛ چند سال ؟ آخه انگار سی سال دوم را شروع کردهام. کارم چیزی شبیه کارهای سه دهه کار اداری شده است. در دوسال اول از سی سال دوم، نواقصی در سیستم اداری میبینم که مشغولیات اداری و یا الینه شده در کار خویش مانع درک مسائل به این عمق بودم. وقتی امروز کفشم پاره شد به این گفته که در محاورات مردم رد وبدل میشد بیشتر نزدیک شدم: "برای پیگیری کارهای اداری باید یک جفت کفش آهنی پوشید" سوم. حذف کاغذ از دلایل آوردن کامپیوتر به ادارات، سرعت عمل و حذف کاغذ در سیستم اداری بود. موضوع سرعت عمل در صورتی که زیرساختها اجازه بدهند و اتوماسیون اداری به انحاء مختلف قطع نشود، دلیل خوبی است. استفاده از کاغذ در برخی ادارات قریب سی یا چهل درصد کاهش یافته ولی در بعضی فرقی نکرده است. بطور واضح می توانم در مقطع کنونی از دو دستگاه بزرگ دارائی و سازمان آب نام ببرم. دارائی با وجود خیل مودیان زیاد از صنوف متفاوت از امکات خوبی برای پاسخگویی به ارب رجوع نیست. با وجود پذیرش اینترنتی اظهارنامههای مالیاتی، هنوز در داخل سیستم از روشهای قدیمی برای پاسخگویی استفاده کرده و سوابق گذشته به سختی قابل دسترسی است. برچسبها: نظام ادری, آمنطقهای, دارایی, سیستم اداری, اندیکاتور
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 23:10  توسط الیاس پهلوان
|
گیل قزم ، گیل ، سن گیل، من یقلیرم، ...
صغیر کبیر اولر، ایزه قرهلق ایزرالئیل قالر
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 16:6  توسط الیاس پهلوان
|
دیلمهگلان باشمه گلده بماند برای آیندگان قرص ماه چهارده، آنقدر بالا بود که سایهی روشنی از خود نداشتم، اما از شعلهی چراغهای پلکان آب و برق فروزانتر بود. دیلمهگلان باشمه گلده، از این باب آمد که وقتی دههی هفتاد از آخر بلوار هفتم تیر به ارتفاعات آب و برق میرسیدیم، نمایی از پله نمایان می شد که حکایت از دستیازی به طبیعت را داشت. با خود گفتم اگر این پلهها را به قلهی اول برسانند، قطعا سالها بعد، راه ماشین رو هم به قلههای بعدی خواهند برد. باز اواخر دههی هشتاد در جلسهای که بحثهای تلهکابین و طرحهای بام مشهد مطرح شد در مخالفت با افزایش زمین یک طرح گفتم که همین اندازه زمین هم طبیعت را با خطر مواجه میسازد، بهتر است از طرف قرارداد بخواهیم که به طبیعت آسیبی نرساند و کمترین تغییر را ایجاد کند. مشاوری از مسولین گردشگری هم جملهی خوبی بیان کرد و آن اینکه بهتر است ما طرحهای زیادی اجرا نکنیم و سهم زیادی برای آیندگان بگذاریم شاید آنها بهتر از ما استفاده کنند. و باز چند روز پیش بحث جادهای پیش آمد که پس از عبور از روستای حصار شاهوردیخان در شمال قلهی سالوک، به سمت نیستانه آمده و از آنجا به خشکهزو وارد شده و از فیروزه به بشقارداش و سپس به بجنورد خواهد رسید. وصف "زو"ی خودمان یا همان سوله زو را داشتم و طرحهایی که در قبل انقلاب برای ساحل سازی و عبور راه اصلی روستاهای اطراف گریوان از این مسیر را بیان کردم. دوست خوبی بیان داشت که بهتر است "زو" دست نخورده برای آیندگان بماند. واقعا اگر آب و برق دههی هفتاد دست نخورده باقی میماند بهتر نبود؟ جایگاه مسائل زیست محیطی در توسعه کجاست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 19:50  توسط الیاس پهلوان
|
شعر زیر سروده مرحوم استاد شهریار است و «رمضان گلدی» نام دارد. ترجمه فارسی شعر را هم زیر آن بخوانید:
گینه گلدی رمضان هامی مسلمان اولاجاق گله جق غیرتده فاسق ، اولاجاق اهل تمیز بیر محرمده چخوب شاهقلی بو مسجد دن روزه سین میل ایلینلر چیخاجاقلار سفـره او آداملار که ایدوب میلته چوخ جور وستم هچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم وصلاه ترجمه فارسی: ماه رمضان آمد و همه مسلمان خواهند شد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:35  توسط الیاس پهلوان
|
روستای بلغور مسیرش معروف است به جادهی سد کارده. جادهی کلات را بعد از واحدهای صنعتی وکارخانهی جامعه باید به چپ دور زده ، روستای پاژ محل تولد جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در میان دو جادهی کلات و سدرا عبور تا روی به سمت شمال راست گردد. جاده به محض این که معینآبادپایین را که به معینآبادبالا برساند؛ شاخ چپش را با شیبی ملایم حوالت به توس میدهد و سمت دیگرش را به راستهای نشسته بر لب جوی میرساند. مرغداری و دامداری و واحدهای صنعتی چپ و راست را که بیتوجه عبور کنی به دو مدرسهی راهنمائی شبانه روزی خواهی رسید که عبوریها "دبیرستانها "یش میگویند. یکی سمت چپ جاده و دیگری در راست که فیروزآباد را به حاشیه رانده تا خود مشرف بر راه صدای عابران را به شاگردان رانده از شهر در سر کلاس برساند. روستای کارده از پس سد میرسد. حاشیهی طرحهای ملی بر متن غلبه دارند. تاسیسات اداری و رفاهی سد همانطور که قبل از خود سد ساخته میشوند، زودتر بر بلندای زمینهای پلاک فیروزآباد خودنمایی میکنند.دریاچهی سد در سمت چپ بر روی رودخانهی طویل کارده بسته شده است. کارده کمی بالاتر از سد، سخاوتمندانه آبهای دریافت کرده از دو درهی سیج و کوشکآباد را به دریاچه میریزد.راه سیج و آل و پنمنه از حاشیهی کارده خود را راست کرده مسیر شمال شرقی را نشان میدهد ولی ما راه غربی را پی گرفته به چپ میرانیم تا به مقصد برسیم. نهایت بلقور است اما کوشکآباد و آنگاه بهره را باید در سمت راست رها سازیم تا به گوش برسیم. گویند جناب کاوهی آهنگر از این روستا بوده است. مارشک روستای بزرگی است که در میانهی راه با خانههای نزدیک به بافت شهری با باغات در خور توجه سرسبزی خوبی به طرفین راه داده است. روستای جُنگ با فاصلهی 3-4 کیلومتر از راست میگذرد. راه خود را از آسفالت کنده ولی همچنان نظر به بالا میرود. در جایی که باید برای بلغور سرفرود آورد، اهالی روستای خرکت روی به چپ تافته، همچنان سر به بالا دارند، تا بازوی چپ مشهد را به دست راست کلات نزدیک کنند. بلغور آخرین روستای این مسیر است که 85 کیلومتر از مشهدمقدس فاصله گرفته است. این در حالی است که کلات از روی کوه ها و درههای با صفایش میتواند فقط با چند جیق (12کیلومتر) این روستای زیبا را در آغوش گرفته از تنهایی برهاند. این فاصله فاصلههای مکانی است ولی شاید بیربط به زبان اهالی هم نباشد. مردم منطقهی کلات نادری ترک زبان هستند. در این مسیر هم روستاهای بهره، مارشک، جُنگ، کریمآباد، خرکت و بغور ترک زبان هستند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 1:18  توسط الیاس پهلوان
|
سئلیسلطان
ایستدم سئلیدن یازم. بیرهفته گئشده باشارمدم. آقا احسان که گئچان جمه بئزینن داغه گئلوده، سفردن یازوده که خیله یاخش تعرف ائودلن. حیفم گلده که بو یازدقه ازگه بیرلره گئرسادمیم. پس آقای حصاریمقدمدن اجازه ایستیم که منم بو صفنه بیرده قویئم. فقط دیئم که بیرپره سئزم بارئده که نظرات وبلاگ بجنوردن ده قویدم.
در کشاکش درخشش ستارگان و وداع تاریکی با زمین و در زیر نور کمرنگ چراغ های روشنایی کم جان خیابان ها، برای پیوستن به دوستانی سحرخیز در روستا، به سمت گریوان راندیم. با گذشتن از دهکده های اِمام وِردی، دَرتوم، قاپاق و علی گُل (1) به آن جا رسیدیم که هنوز مردمانش دل از خوابی بهاری برنداشته بودند. از کوچه های کهن سال و باغ های سرسبز و پرمیوه، گذرکردیم و پای در دل دامنه ی کوه سالوک گذاشتیم و لحظاتی بعد، دوست داران طبیعت را همراهی کردیم که پای در رکاب بودند. برای کوهستان سالوک، پیران محلی از گذشته های بسیار دور، متناسب با شرایط جغرافیایی اش، عنوان های متنوعی انتخاب کرده اند که هر یک از آن ها، هزاران خاطره تلخ و شیرین را در سینه جای داده است. منطقه ی سیاه خانه، قَرَه بِرن gharah bern، آق داغ agh dagh و سارِه کَمَر (2) sareh kamar در ضلع شمال شرقی و تَل وِستان talvestan، محل چَرای مشترک احشام گریوان با روستاهای اسفراین و درامتداد آن، دو دره ی آشّاقَه جَرف (ژَرف) ashshaghah jarf و یوخارِه جَرف (۳) yokhareh jarf که دشت وسیعی را شامل می شود. آفتاب سینه کش کوه را بالا می رفت که برای خوردن صبحانه در
سایه سار درختچه هایی سبز و در کنار چشمه ای با آبی گوارا به تماشای طبیعت و
شگفتی های آن نشستیم. ظهر گذشته بود که به تَرنولی (۴) tarnoli رسیدیم و
پس از استراحتی کوتاه، خود را به نوک قله رساندیم. اما باد سالوک همچنان می
وزید که چند ساعتی را به گردش در دره های اطراف این کوه سرفراز پرداختیم.
اندک زمانی بعد، شب با چادر قیرگونش سایه افکن شده بود که ماه، مجلس آرای
زخمه ای شد در زیر نور ستارگان درخشان و چشمک زن. و جوانی که با نوای جان
سوزش، دل عاشقان را به سال ها پیش می برد و خاطره بارانشان می کرد. ماه در
آسمان می درخشید و دود آتش، هم چون ستونی بلند سر به سوی او می برد. دشت
سرشار بود از سکوت و جاودانگی طبیعت زیبا. زمزمه ی همراه با نوای سه تار،
فریاد از دل برآمده ی آنانی بود که دم گرفته بودند و استاد بنان و شجریان و
قوامی را میهمان شبی تاریک در گرد آتشی از رُستنی های پاک طبیعت کرده
بودند. دود و آتش در هم آمیخته شده بودند و نسیم خنک از جانب قله ی سالوک
در حال وزیدن بود که صدای جوشش و غلغل کُندِک (۵) kondek درسکوتی دلنشین،
مشتاقان نوشیدن چای دود گرفته را به خود می طلبید. برخاستن زود هنگام صبح، همراه بود با چهچهه ی پرندگان و بلبلان کوهی و آواز برّه هایی که برای نوشیدن آب از چشمه ی خنک تَرنولی از هم پیشی می گرفتند و طلوع آفتاب، خبر از روزی بهاری تر از دیروز را می داد. زن میزبان، در تاریک روشن هوا، خواب را از چشمانش رهانیده و برای چهارده میهمان خود، سفره ای از دسترنج خود با کره و ماست و پنیر و شیر و نان پخته شده درتنور را آراسته بود که حاصل تلاش بی وقفه اش در کوه و سیاه چادر بود. محل چادر، در دامنه ای بالاتر از چشمه بود. با اجاقی ساخته شده از قطعه سنگ های کوهستان که دود را به همه جا می پراکند. پس از طی مسافتی از سمت شمال شرقی قله ی سالوک، پا به دره ی قویِن یولِه (6) ghoyen yole گذاشتیم که آغازین گام دیدار با دره، حضور آبشارانی کوچک و پی در پی و خروشان بود که بسیار دلربایند و آبی خنک که از دل برف های به جا مانده از زمستان و یخچال های طبیعی دشت سرازیر می شود. آن گاه که پای در خنکی آن می گذاری، زمستانی از سال های کودکی را یاد آور می شود که برف و سرمای آن به خاطره ها پیوسته است. پوشش گیاهی نسبتا مناسب، باعث شد تا طعم رستنی های معطری همچون آنِّخ annekh و قِلِّه چای ghelleh chay و آق باش (7) agh bash را بچشیم و بساط چای کندک، دوباره پا بگیرد. سرچشمه ی قویِن یولِه، با دیواره ای سبزتر از همیشه و انواع روئیدنی های سبز و گل های متنوع که با سماجت تمام، سر از دل سنگ بیرون آورده و برای سیراب شدن از خنکی آب چشمه، زلف افشان کرده بودند. دل کندن از نسیم برخاسته از آبشار سرچشمه ی قویِن یِوله آسان نبود. اما هنوز راهی طولانی در پیش رو داشتیم که به سوی پِی نَلِه دره (8) peynaleh darrah راه کوتاه کردیم و در مسیر، به یاد کودکی هایمان، از یخچال های طبیعی خفته در شکاف های عمیق دره، برف خوردیم. گذشتن از این دره، به واسطه ی زیبایی خیره کننده اش چندان آسان نبود. دشت، پوشیده از مخمل سبزی بود که نقاش طبیعت، به زیبایی تمام آن را آراسته بود و سکوت، لالایی دل انگیز و آرامش دهنده ای برای برداشتن گام هایی بود که باید به اجبار از آن دل می کندیم و به راه مانده، پای می فشردیم . هنگامه ی عصر بود که به جان پناه سالوک رسیدیم. ازنوک قله، چشم انداز زیبای روستاهای اطراف، همچون گریوان و رختیان، حصار و نیستانه، (9) زیر پایمان بود. دیدن دره های پوشیده از گُل سنگ، انواع بوته های زیبا و گل های وحشی، دل کندن ازین مناظر را سخت تر می نمود. ساعتی بعد، از مسیر روستای رختیان، به سمت پایین سرازیر شدیم که گاه در کنار چشمه های کوچک با آب های خنک و گوارایشان دمی می ایستادیم و لبان تشنه، سیراب می شدند. عبور از دامنه ی سالوک و از مسیر روستای رختیان به گریوان، همراه با گذشتن از انبوه کشتزارانی بود که سنبله های گندم سبز گون، ما را در خود پناه می دادند. ستیغ آفتاب درنوک قله ی سالوک به سمت تاریکی می رفت که به گریوان رسیدیم. -------------------------------------------------------------- پی نوشت: با تشکر و قدردانی از خانواده ی آقای الیاس پهلوان و صفر علی گریوانی، به پاس زحمتی که در این دو روز، برای گروه به جان خریدند. 1/ اسامی روستاهای منشعب از جاده ی اصلی تا گریوان. 2/ سیاه خانه، قَرَه بِرن ( بینی سیاه )، سارِه کَمَر ( کوه زرد )، عنوان هایی از سوی بومیان منطقه. 3/ آشّاقَه جَرف ( ژرف پایین )، یوخارِه جَرف ( ژرف بالا )، نام بخش هایی از پایین دست رشته کوه سالوک. 4/ تَرنولی، نام چشمه و محلی که گله های گوسفند برای نوشیدن آب از آن جا استفاده می کنند. 5/ کُندِک یا کُندیک، ظرفی فلزی شبیه به آفتابه ی لگن، با سابقه ی دیرین سال که از آن در استان های خراسان و گلستان، برای جوشانیدن آب و دم کردن چای استفاده می شود. 6/ قویِن یولِه ( راه میش ) نام دره ای در سمت شمال شرقی قله ی سالوک. 7/ آنِّخ، قِلِّه چای و آق باش، نام هایی برای رُستنی های معطری که آن ها را دم کرده و گاه با چای می نوشند. 8/ پِی نَلِه ( پونه زار ) تلفظ ترکی پونه با لهجه ی گریوانی. دشتی پهن و وسیع با پوششی از پونه. 9/ روستاهای پایین دست قله ی سالوک از سمت شمال شرقی تا شمال غربی.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 23:55  توسط الیاس پهلوان
|
اطلاعات مورد نیاز گریوان برای بیان خواستهها و یا ترسیم نقشه راه و همچنین به منظور انعکاس مشکلات زبان آماری گویاترین زبانی است که در دستگاههای اداریمورد استفاده قرار میگیرد. شناسنامهی روستا شامل اطلاعاتی است که توانمندی و نیازهای روستا را بیان میدارد. دهیار و شورای گریوان از مدتی قبل در پی تکمیل این شناسنامه از مطلعین و افراد مختلف کمک خواسته است. مزید استحضار گریوانیهای محترم و افرادی که دسترسی به آمار و ارقام رسمی دارند، مواردی از این خواستهها منعکس میشود. تقاضا شده به هر شکل ممکن این اطلاعات در اختیار مسولین گریوان قرار گیرد. 1- جمعیت روستا در سنوات مختلف 2- تعداد باسوادن 3- تعداد شهدا، ازادگان و رزمنده و جانبازان 4- اسامی شخصیتهای ملی و استانی 5- تعداد خانوارهای تحت پوشش بهزیستی، کمیتهی امداد و زنان بیسرپرست 6- نام امام زاده و مکانهای مقدس 7- نام بازیهای بومی و محلی 8- تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی و رشتهی تحصیلی آنها 9- تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار ورشتهی تحصیلی آنها 10- اسامی تعاونیهای تشکیل شده 11- مشکلات زیست محیطی روستا 12- نام و تاریخ بیماریهای عمومی، شایع ومزمن در روستا 13- وسعت تقریبی روستا 14- وضعیت مالکیت اراضی 15- منابع آب و نام رودخانهها، چشمه ها و... 16- نام گیاهان داروئی اطراف روستا 17- مقدار زمینهای باغی و زراعی به تفکیک محصول 18- میزان اراضی آبی و دیم 19- تعداد واحدهای تولیدات دامی وگیاهی 20- جاذبههای طبیعی و گردشگری 21- فرصتهای سرمایهگذاری در صنعت، کشاورزی، صنایع دستی، خدماتی، توزیعی، گردشگری، اقتصادی، فرهنگی و... 22- حجم هریک از محصولات کشاورزی، باغی و صنایع دستی و... 23- محصولات قابل صدور به کشورهای دیگر 24- نام معادن 25- صنایع موجود و مورد نیاز 26- نظران و پیشنهادها
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:0  توسط الیاس پهلوان
|
داملرینگ قارنه نمینن تاشلیلن؟ قارچن ایرمز دار اولده. میزانن سوره یاخش قارله گلده، بیر قارده من گلودم گروانه، چاقلره ارتمه اسدلیه؛ تیوبنن سولان ایچدلن، خوش گئشده.اینهکه قش اولده قار یاقمیه. ایشالاه بئدفه که قار گلسن، گلیم گئدیی داغباشئلرده سیولان ایچی. خدایدن ایستیم اوقرته قارگلسن که گروانلله داملننه تاشلسلن. داملره نمینن تاشلیلن؟ دامه نمینن چخیگز؟ بئلره دئدم که هرنمینن که دام سییئرردگز گئترگز یاخننه قویگز. هان باخئم کمیگ یادنه که داملره نمین تاشلیلن؟
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:27  توسط الیاس پهلوان
|
یئل گئلمیه سنه چارشاخ بئه منه موضوع باران را یک سیاستمدار هندی سالها پیش در مورد انقلاب ایران گفته بود. بعضی معتادا برا خلاصی از بگو مگوهای خانوادگی، خانماشونو هم تو کارکاسبی خودشون میارن، حتی بعضا بچه هاشون هم. خانم مطالعه زیاد می کرد و گاها هم دست به قلم می برد. چند سالی طول کشید تا متقاعد کنم که بیاد و وبلاگی داشته باشه و یادداشتاشو اونجا بذاره، حاضر نمی شد و کتاب و قلم ودفتررو ترجیح می داد. قریب یک سال پیش گاها سیری تو فضای مجازی می کرد و یکی دو تایی وبلاگی هم ساخت ولی از دستش داد. اما چند ماهی هست که یه وبلاگ ساخته که بلای کار ما شده. از اینجا به بعد "یئل گلمیه سنه چارشاخه بئه منه" شده. من پیاده و او سواره. سیستم تو خونه هم یکیه و حتی بچه ها نمی تونن کاروشونو انجام بدن. خانم غیر از سیر و غوطه در دریای مجازی و اداره وبلاگ تو فیس بوک هم رو دست ما بلند شده و سخت فعال و معتقد منتقد دو آتشه. خلاصه فرصت زیادی برا این پست هم ندارم. اصرار اینه که لپ تاپ تهیه بشه تا با هم و در کنار هم مثل یه زوج خوشبخت در این فضازی بارانی قدم بزنیم وگرنه داستان این چند ماه ادامه یافته و خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:26  توسط الیاس پهلوان
|
بهترینها از نظر شما ؟ جدول زیر به اشتراک گذاشته شده؛ تا پس از مدتی مشاهده
شود، آیا ممکن است، جمع زیادی در تایید و انتخاب یک یا چند نفر اتفاق نظر داشته باشند. البته لازم
نیست، معیارهای انتخاب، انتخاب کنندگان یکی باشد ولی این اختیار هست که با در نظر
گرفتن جمیع جهات، حداکثر، ده نفر را در هریک از سطوح جهانی، ملی، منطقهای و محلی
انتخاب نماییم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:35  توسط الیاس پهلوان
|
مرتضی احمدی
اینجا تهران است صدای .... اگه اسم جناب آقای مرتضی احمدی را فراموش کنم؛ میگم، آقای تیز دندون. ایشان مدتیه در مورد تاریخچهی رادیو و سوابق خودشون در رایو خاطره تعریف میکنند. میگفت، در آن برهه، اکثر مردم با رادیو مخالف بودند. لذا در منازل افراد مشخصی رادیو راه یافته بود. ایشون به یاد میاورد که اولین کسی که در رادیو حرف زد و یا اولین فردی که گفت: اینجا تهران است...مردم برای شنیدن رادیو در قهوهخانهها تجمع کرده و با تعجب به صحبتها و آوازی که زنده پخش میشد گوش میکردند. ایشان با اشاره به مخافتهای آن روزها میفرمایند؛ پدرشون بعد از شنیدن قرآن و ادعیهی ماه مبارک رمضان از رادیو در اولین سال تاسیس آن ( هفتادویک سال قبل) راضی میشوند که به رادیو گوش بدهند. تاجائی که رادیو ئی را که ایشون به دویست تومان از دم قسط ، ماهی بیست تومن خریده و قاچاقی به خانهشان آورده بودند؛ از دستشون کنار نمیگذاشت. گفتهی ایشون منو یاد رادیوی کوچک پدرم انداخت که بعضی برنامهها را بیشتر گوش می کردند. برنامههای محلی و سخنرانیهائی که به مزاقشون خوش میآمد. نمیدانم چه سالهائی بود که مرحوم راشد که به گمانم شبهای جمعه بود؛ از رادیو سخنرانی میکرد. ایشون مسائل سلامی را با بیانی ساده، شیوا و آهسته بیان میفرمودند. به نظرم سالهای اول انقلاب هم بعضی سخنرانیهای ایشون از رادیو پخش شد. پدرم سعی میکرد همهی صحبتهای او را در آرامش و سکوت گوش کند. آقای راشد از خانوادهی معروف به همین نام در روستای کاریزکناگهانی تربتحیدریه(زاوه) بودند. او سخنرانیهای زیادی دارند که بهصورت کتاب درآمده و در کتابخانهی مرکزی آستان قدسرضوی موجود است. ایشون در بیاناتشون خیلی منظم و سلسلهوار مسائلی از اسلام را میگفتند که همهکس فهم بود. به یاد ندارم و نشنیدهام که وی از آخر سخنشون شاه و یا کسی را دعا کرده باشند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:52  توسط الیاس پهلوان
|
گريوان و گريوانيها
قبلا به موضوع ثبت فاميل در زمان پهلوي اول اشاره داشته ام. در شروع صدور شناسنامه، حوزه ي صدور شناسنامه براي تعدادي از روستاهای بجنورد، روستاي شاهپسند تعیین و در آنجا برای یک خانواده، فامیل کوهستانی ، یکی هم پهلوان و بقیهی مردم گریوان، فامیل گریوانی صادر شده است. اما بعدها ، خصوصا بعد انقلاب به دلایل زیاد، تعدادی از اهالی روستا شهرت خود را از گریوانی به فامیل دیگری تغییر دادهاند. آن تعداد از اهالی گریوان که فامیل غیر گریوانی اختیارکردهاند؛ به لحاظ شباهت و تکرار آن در سطح کشور، اطلاع دقیقی از آنها در دست نیست. ولی افراد زیادی با فامیل خوب گریوانی در فضای مجازی مشغول فعالیت هستند که اکثر آنها تحصیلات عالیه داشته و از فرهیختگان برجستهی گریوان هستند. چند سالی است که با فیسبوک آشنا شده و عضویت دارم. ولی از زمان فارغبالی از مشغلهی اداری، به این فضا هم بیشتر آمد و شد دارم. گریوانیهای زیادی در این فضا هم فعالیت دارند که افتخار دوستی با آنها را پیدا کردهام. از این فضا و خصوصا از صفحهی خودم از دوستان خواسته و میخواهم که به فامیل خود افتخار کرده و ضمن جهانی فکر کردن منطقهای و محلی عمل نمایند. باشد تا گریوان جایگاه واقعی خود را یافته و نام ، فرهنگ و زبان آن پر آوازه گردد.
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 18:7  توسط الیاس پهلوان
|
یا مقلبالقلوب والابصــــــار نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
الا ای اهورای با فرّ و جاه در این روز ِنو از مه ِفرودین بگردان دل و دیدهام از گناه روان مرا از غم آزاد کن
جهان است شادان به پندار نیک.ز پندار نیک است گفتار نیک.چو پندار و گفتار نیک شد. نیاید زتو غیر کردار نیک... نوروز برهمگان مبارک باد
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:48  توسط الیاس پهلوان
|
کمآوردم
چون وقتی برا چیزائی که میخوام بنویسم نداشتم، دست همه شستم و یک هفته نه به کارای اصلی اداری رسیدم ونه به دغدغهها وفشارای روحی ناشی از مسائل دور وبر. محرم وغزه، خشکهسرماها و آرزوی یه روز برفی برا رفتن به کوه(کوه که چه عرض کنم تپه) فکر یه مسافرت زمستانی و امتحانات یکه محصل و...همه چیزائی است بایگانی ذهن را اشغال کردندبدون اینکه فایدهای ازبرای من و دور وبر داشته باشه. ببینیم هفتهی نیمه تعطیل چهطور میشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:8  توسط الیاس پهلوان
|
نوشتن را مشکلاتی است باوجود سوژه های زیاد ، بعضی مواقع شوق نوشتن آنقدرکم می شود که اولویت بندی موضوعات مد نظر دردسر سازشده وبروزکردن وبلاگ را با تاخیر غیر قابل قبولی مواجه می سازد.مسائل سیاسی ،اجتماعی واقتصادی فراوانی درمحیط های کوچک وبزرگ ما درجریان است که هرکدام می توانند ، پستهای زیادی ازوبلاگ را اشغال نمایند، اما به جهت برداشتهای متفاوت وبعضا متضاد دریک دوره از زمان ، پرداختن به آنها را اگرنگوئیم بی فایده ، حداقل درآینده ای نه چندان دور ازحیض انتفاع ساقط می کند. درشرایط فعلی خیلی ازمسائل باخودسانسوری ویا با حداکثر محافظه کاری نوشته می شوند ،پس همان بهتر که با اینگونه موضوعات وقت خود ودیگران را ضایع نکنیم. دراین دوره ی محافظه کار ، ضمن این که پرداختن به مسائل طبیعت وزیست محیطی با رویه ی محافظه کاری سازگاراست ، کاری زیربنائی واصولی (اصولگرائی) است.براین مبنا وبرداشت است که این وجه ازوجوه مورد پذیرش ، درفصول پرآفتاب تقویت شده وازمناظر بسیار، به انعکاس زیبائیهای طبیعت پرداخته می شود.باهمه ی علاقه ی به طبیعت وسیر درآن، برای جلوگیری از ایجادشائبه ی صرفا زیست محیطی بودن وبلاگ ، بازدیدهای جمعی وفردی ، بعد رئین وآلاداغ را منعکس نشد.این درشرایطی است که کلی عکس ویادداشت درمورد وضعیت جدید سالوک ، طبیعت روستاهای گاه وبقمج ، کلات نادر و...تهیه شده بود تا اززوایای مختلف زندگی مردم روستاها وطبیعت مناطق مورد ارزیابی قرارگیرد.به هر روی مشکلاتی است نوشتن را . بقول معروف ننوشتن را یک درد ونوشتن را هزاران. ننوشتن را یک توجیه کافی است ولی نوشتن را هزاردلیل وتوضیح ناکافی پس : نوشتن را تعطیل ویا نوشته ای درحد ارضای دل نویسنده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:11  توسط الیاس پهلوان
|
یا پول یا اینترنت
همین ده روزاخیر کافی بود که بدانم یا باید پول داشت ویا اینکه اینترنت. این روزها مصادف بود با قطع اینترنت ومواجه بود با تخیله ی جیب وحساب. نداشتن اینترنت دردهه ی آخر بلندترین برج دنیا ، غیر قابل تحمل بود.ایترنت نبود که بشه دادی زد ، پولی نبود که ازخانه بیرون آمد.نتیجه درهردوصورت زمین گیرشدن دراین صورت .نه پای رفتن به میون مردم اینوری ونه راهی برای رفتن به دنیای مجازیون .هرچی بود این یکی درروزهای منتهی به پایان فروردین اومدو باب فتحی شد برا نوشتن ما ودیداربا دوستان، وانشاءالله که قطع نشه .ولی آن دیگری بیاد هم اونقد کم جونه که جایی رو نمی سوزونه .البته ظاهرا این وضع نه برا کارمندا که براکاسبا هم پیش اومده .یکیشون می گفت بدترین روزای کاسبیمونه .چرا؟ چون مردم پول ندارن تا دوسه ماه دیگه خرید کنن . ازاین یاسگونه ها فاصله گرفته برای هرلحظه وزمان عمر خویش خصوصا به مقداربارونی که با وجود گذشت زمان آمد ، شکر گذاری کرده امیدواریم ، باران رحمت برکویر تشنه ی دل ما وسرزمین سبزمان همیشه ی ایام ببارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:38  توسط الیاس پهلوان
|
بهانه ی بهار
سه روزصبر بلکه آغازسال را با مطلبی بدیع ودرخورسال نوشروع کرده باشم ، فایده ای نبخشید. گویی یخهای زمستانیم با هوای گرم نیمه ابری این روزها ذوب نشد. برگهای درحال رویش درختان کنارپنجره م غل غلی است که نهیب می دهند : به هوش باش ، سه روزاز عمر ۸۷ گذشت ، قطعا بقیه نیز بگذرد.وهمین نگاه برگهای نازک گرچه زیبا وبا محبت، ولی تشری به به خیال منجمدمن که ایستایی برای بهتر نوشتن که سهل است ، ایستاده برای استقبال خوشی آب درهاون کوفتن است وهیچ انگاری خویش .وآنگاهست که انگشتان یک به یک به دنبال حروف مخلوط پارسی ولاتین برای ساختن جمله ، سه ردیف به بالا وپایین پریده ، سیزده نقطه را با تک کلیکهابه راست وچپ می دوند.محتوی را ، آنچه درکوزه تراود اما سیاهی صفحه را اراده وشجاعتی فوق معنی لازم است.گربه سیاهی مانداین سیاه مشق اول سال، بازم سرخوشم که پستی داشته وبه روزشدنی رابایسته ام.به همان اندازه که ازبهارعمر غافل بوده وپشیمانم ، ازثانیه های بهارسال هم.باقی چه شود ندانم...
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:46  توسط الیاس پهلوان
|
يا مقلب القلوب و الابصار همگام وهمراه با طبیعت ازخالق کائنات ُ استجابت این دعاراخواسته ُ می خواهیم تغییری به سرعت وزیبائی سبزه های بهاری درتمام شئونات زندگی ما ایجاد نماید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:11  توسط الیاس پهلوان
|
تاحدودی می شودازحرفهای چندروزگذشته ی آیت الله توسلی و واقعه اتفاق افتاده با شرحی که آقای رفسنجانی داده ومتنی که ازصحبتهای آن مرحوم منتشر شده ، فهمید که ایشان به چنین مرگی راضی بوده به نوعی ازقصه دق کرده اند.کسی که عمرخودرا با امام گذرانده وغیرازحرفهای وپیامهای رسمی به خیلی ازاسرار اشرف داردحرفهایش فوق تحلیل ونظراتی است که سیاسیون دیگرابراز می دارند.ازاینجا می توان درک کرد که آن مرحوم بدنبال بیان بعضی واقعیتها ، تاب تحمل شرایط بوجودآمده رانداشته وجان خویش را هدف می گیرد.مرگی که یحتمل خود راضی به آن شده وشاید بارها ازمعبودش خواسته باشد.چه قبل وچه بعد از فوت امام آنچه آقای توسلی بیان داشته تاکنون کسی شبهه ای برآن واردنساخته است واین فرازپایانی عمرگرانسنگ او می تواندفصل الخطاب خیلی ها باشدکه معمارانقلاب چه تصوراتی ازبعدخویش داشته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط الیاس پهلوان
|
برای خودم اگه بخاطربعضیهانبود که هنوزبه ماهیت سنم پی نبرده اند،می گفتم که امروز وفردای آن روزکجا بودم وچه می کردم وچه دیدم وشنیدم .این فضا هم یک جورایی به گفته آن پیر طریقت که فرموده اند آب ونانش دهیدو از دینش مپرسید،شبیه است. کمترکسی به این فکره که فلان نوشته ازچه فردی با چه سنی صادرشده است .یک جورایی همین خوبی تونسته خیلی ها روبه هم نزدیک کنه وپیش هم نگه داره ، وگرنه تو اجتماع بیرونی رسمه که کبوترباکبوتر باز با باز .... آری خیلها می دونن که روزا ی خیلی پر التهابی بود .به تحلیلهای امروزی وکنایه های نرم ودرشت کارنگیریم ، می شه بگم ،یک مزه شیرینی مانده به کام را حس می کنم . این خاطره ی عکس شده ی پدرم ازدوران جوانیش بود .برایم زیبا بود که امروز به کوچک وبزرگ که روی آوری حرفی ازمعنا دارند.یه چیزی بیرون ازخودشون حرف می زنند.می شه حرفشونو باورداشت ورگه های حقیقت رادرآونا به وفوردید. به جمع اقتدا می کردند واز خیر وشرش سوالی نداشتند.خشم فروخفته ی ملتی به ظاهر طغیان کرده ولی یکی ویکرنگی هاشون خاطرات زیبائی است که جلوه اش نمود بیشتری داشت. حالا ممکنه به قول بعضیها جمع شده ها می دونستند که چی نمی خان ، ولی نمی دونستند که چه می خوان .اما کاری کردند کارستون .دگرگون وزیر ورو کردند رسم زمونه رو . درهرصورت یک جمع بزرگی که امروز اصلا نمی شه جمع وجورشون کرد ویا اگه بشه، یه جمع ناجوری می شه.البته اصلا دلم نمی خواد اون جمع مثل آن روزجمع بشه .امروزیا اگه بخان جمع بشن بهتره که جمع هاشون جمع بشن نه آنطوری که اون وقتا جمع می شدن. فرق می کنه که چند تاجمع پیش هم جمع شن وبگن چی می خان تا اینکه همه با هم جمع بشن وبگن چه می خان وچی نمی خان. صد البته که اینا برادلم بود وگرنه هرکسی ونسلی اختیارخودشو داره . باشه با این اختیار می تونه بگه من اینم وآن کنم ولی بی انصافیه که بگه اونا چرا همچین وهمچون کردن .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط الیاس پهلوان
|
تولد پیامبر نور ورحمت مبارک باد
این روزها پیروان حضرت مسیح (ع) تولد ایشان را جشن گرفته ودرتعطیلات بسر می برند.بهترین توصیفات را قرآن کریم برای ولادت و زندگی حضرت عیسی داشته واین حکایت ازاهمیت ارسال رسل برای بشر دارد .وصف انبیاء آنقدر زیبا بیان شده که کمترین تفاوتی بین ایشان ملحوظ نیست ،الا به اینکه هریک ازآنان درشرایطی خاص از زمان ومکان برای بیان کلام وحی به سوی بندگان خدافرستاده شده اند.به تاسی ازاسلام ورسول گرانقدرش ، مسیح را ازخود دانسته ،میلادش را گرامی و به همه ی یکتاپرستان وطرفداران آئین ابراهیمی ، تبریک وتهنیت عرض می کنیم .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:11  توسط الیاس پهلوان
|
2-جشن مهرگان
قرارنبودیاامکان نداره به ای زودی به اداره برسیم .پس آنچه قبلا ازراه گفته شد می شه گفت فکربود که جلوجلو می رفت وگرنه من هنوز از درخونه دورنشدم. اگه زودبیداروحاضرشوم باکلی تانی وآرامش وسلام به همسایه ورهگذر وبقال محل ، فاصله منزل تاچهارراه عبورسرویس طی می شه ورنه باکلی عجله ودوی باکت وشلواربایدبه سرویس برسیم .عجله ودویدن باکت وشلوار را گفتم یاد سالای پیش افتادم ، ازسرکاربایدبه کلاس دانشگاه می رفتم ،دیرشده وهواگرم وتاکسی هم پیدانمی شد.باقیافه ای خیلی رسمی وباکت شلواروکیف به دست ،می دویدم .آقای محترم ومیان سالی بوق زده نزدیکم شدو خواست که سوارشوم .مسافر کش نبود.گفت باحالاتی که درشما دیدم گفتم این آقای متشخص را چه شده که این چنین باعجله می دود.گفتم : تحصیل هنگام کارمجبورم کرده که دردقیقه نود درسرکلاس ها حاضر شوم وحالاهم دیرم شده، مجبورم بدوم تا درمسیر راسته، تاکسی پیداکنم .خداخیرش بده آن روزمرا رساندکه زودتروبهتراز روزهای قبل به دانشگاه رسیدم. کم مونده بودبازازخونه درنیامده پرت جای دیگه بشم .سلام به بقال ومغازه دارازاهم واجبات شرعی وعرفی است خصوصا که اگه توزیع کننده شیرواجناس کپنی هم باشه .گرچه مدتیه شیرمون رو ازمحل اداره تهیه می کنیم ولی ،بعضی روزا درحین گذر،پاتکی به مغازه ایشان زده پاکت شیری شکارکرده، درون کیف مخلوط قلم وکاغذمی کنیم وازاداره به منزلش برمی گردانیم.چارراه خلوطی داشتیم تادیروز. کمتروسیله شخصی ترددمی کرد .همه عمومی شوارشده بودند.اینم ازموفقیتهای طرح سهمیه بندی بنزین بود.اماازدیروزکه جشن مهرگان آغاز وخانواده ها بچه هاشونوراهی مدارس می کنند، شلوغی عبورومرور کاملا تابلوشده وسرویس ماهم اگه نجنبه بایدمسیر نیم ساعته رو به اندازه آوانس صبگاهی وظهرگاهی دولت فخیمه ی قدرقدرت ،طی طریق نماید وآنگاه است که بی خیالان راحت المزاج رادراتوبوس خواب برده وبقیه را به بحث های نه چندان شایسته ی این ماه عزیز وامی دارد. ویابعضی درمیان مباحث کثیره، با بیان اینکه چراشهریورماه تمام شده و پیمانکارمیدان غیرهمسطح به وعده اش عمل نکرد؟همکاربقل دستی اش را ازخواب نازبیدارمی کند. تواین بین عده ای هم تک وتنها نشسته وبه ذکر اذکار ویا مطالعه قرآن پرداخته ، بی توجه به حواشی نیک وبد اتفاقات مسیردرپی پس اندازهستند. سوارشدن وپیاده شدن هم حکایت عجیبی است.سوار به اتوبوس سرویس ، همچون تولد افرادبه مرورو یکی وچندتاباهم است.دراین سوارشدنهاآرامشی نسبی وجوددارد،به طوری که محل زندگی وسوارشان همچون خلقتشان بی دخالت بقیه است. ولی پیاده شدنش حکایت دیگری داردکه آن هم بی شباهت به زندگی آدمیان نیست .بعضی باتوجه به مراتب استقرارشان درنوبت پیاده شدن قرارمی گیرندولی برخی شتاب داشته ودررسیدن به هدف سعی وافر نشان می دهند.گرچه راه عبوررایکی تعیین کرده اندولی برای عبورازدیگران روشهای متفاوتی ابداع می شود.وهمین جست وخیزهای به حق ویا به ناحق است که باوجودسوارشدن مشابه انسانها ، تفاوتهای ماندن ورفتنها نمایان می شود. باپیاده شدن، راهپیمایی اندکی صورت گرفته ، بعضی زودترازبقیه انگشت تدبیر به ثبت می دهند.بااین عمل نفس راحتی کشیده، نگرانیهای تاخیرخاتمه می یابد.اصل وروداست که مانع کسردرآمدمی شود .بعد آن چندان مهم نیست .بااینکه حقوق ماهانه داده می شود ،ولی مادرواقع روزمزد هستیم.روش کاردستگاههانیز تعیین حقوق ومزایا براساس حضورو وجود فرددرمحل کاراست .اگه این نبود ومزایا به انجام کارواجرای پروژه بستگی داشت نیازی به حبس 8 ساعته کارمند درمحل کارنبود.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:46  توسط الیاس پهلوان
|
همه فانی و اوباقیست
خبرتاسف بارفوت همکارعزیزمان دوستان وهمکاران آن مرحوم
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:36  توسط الیاس پهلوان
|
استانداردهای طرحها
به میمنت هفته دولت طرحهایی به کمیت قابل توجه اعلام افتتاح گردیده است .قطعا طرحهای هردستگاه باتوجه به ماموریت تعریف شده وبودجه واعتبارات ابلاغی ؛تصویب وبه اجرادرمی آیند.چیزی که معمولادربررسی طرحها وحتی تصویب قوانین مغفول می ماندتوجه به جنبه هایی غیراز نظر واولویت های دستگاه پیشنهاددهنده ومجری است.به عبارتی بعضی ازمصوبه ها؛تصوبنامه ویااقدامات پیش ازخودرانادیده گرفته ویا خنثی می نماید. ازاین منظردرتوجه به طرحهای هفته دولت دونکته حائزاهمیت است: الف- چندطرح ازاین طرحها درارتباط بامحیط زیست است؟ ب - درچندطرح ازاین طرحهاتمام اصول زیست محیطی موردتوجه ورعایت گردیده است؟ دانستن این دوموضوع(مربوط به مسائل محیط زیست)وجنبه های دیگردرهرطرح ؛کمک خواهدکردکه باخیال راحت بپذیریم که مثلا:طرح عبورشبکه برق یاآب فلان شهروروستابه سلامت انسانهای آن محل ویابه ابنیه وآثارباستانی منطقه آسیبی نخواهدرساند.ویاعبورجاده هایی که قراراست احداث شوند؛بهترین اراضی زراعی وباغی راازحیزانتفاع خارج نکرده ومنابع طبیعی محل عبوررا تخریب نخواهدکرد.همچنین احداث سدهای ذخیره آب دربالادستها ؛ قناتهای موجودرا نخشکانده وزیستگاههای طبیعی زیردست رادرمعرض نابودی قرارنخواهدداد. توجه به این فبیل مسائل درطرحهای توسعه نه تنهامانع اجراطرحهای توسعه نیست بلکه بهره وری وضریب اطمینان اینگونه پروژه هارا بالامی برد. امیدواریم طرحهای هفته دولت استانداردهای توسعه پایدارراداشته ومسائل زیست محیطی درآن لحاظ شده باشند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط الیاس پهلوان
|
نوشته حک شده برروی چشمه بئش قارداش بجنورد ،نوشته ای که سالهای سال همچون مضمون گفته بدون قبارگهنگی برتارک این دیارمی درخشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط الیاس پهلوان
|
دغدغه هاواتفاقات چندروزه
دردو سه روز گذشته با چند موضوع کلنجاررفتم ولی قادربه نوشتن ،باموضوع خاص آنها نشدم: مطلب دوم ازنظرتئوری درست به نظر می رسد .مطالب ونوشته ها بایدتخصصی ودسته بندی شده باشند.امااین موضوع جزدراندک وبلاگها وحتی ذهن هاقابل اجرانیست.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان
|
یکسالگی وبلاگ گریوان
یکسال پیش وبلاگ ویا به عبارتی وبلاگهای گریوان را ایجادکردم .اگه روزای دیگه وقت داشته باشم ازموفقیت های یکساله خواهم گفت.دراین یکسال دوستان زیادی یافته دلمشغولی های خودرا نوشته وثبت کرده وازدغدغه های خیلی های درخصوص موضوعات بیشمارمطلع شدم.یکی ازاین مسائل؛ مشکلات زیست محیطی استانهاوشهرهای مختلف بوده که ازنگرانی افراددلسوززیادی مطلع شدم.مواردمربوط به محیط زیست به ظاهرساده وشاید درنگاه برخی ؛مطرح کنندگان آنها؛کارشان خطرات موضوعات سیاسی را نداردولی استرس ورنج حاصل از مشاهده تخریب محیط زیست وبی توجهی مردم ومسولین به آن؛ تحلیل تدریجی روح وجسم رابدنبال خوددارد.به هرتقدیر بررسی نکرده ام که چنددرصداز کارهاونوشته هایم ؛اقتصادی وسیاسی واجتماعی و...است ولی به جهت علاقه وتوجهی که به گریوان ومشکلات آن پیداکرده ام ازعواقب بعضی اموردردست اقدام برای محیط زیست گریوان وجاهای دیگرنگرانم.....
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 14:25  توسط الیاس پهلوان
|
مدتی است خواسته وناخواسته وضعیتی برایم پیش می آید که اگر دربخشهای زندگی نمودی ازآن نباشد؛دریادداشتهای وبلاگ نویسی رکودقابل ملاحظه ای بوجود آورده است .درخیلی ازماههای گذشته تقریبا هرروزیک مطلب پست می کردم ولی قریب یک ماهی است نوشته هابتعدادهفته هاهم نمی رسند.بااینکه می شدحرفهای دل را درخصوص موضوعات زیادی از سفرهای کوتاه تفریحی ؛نگاهی به روزی برای زن ومادر؛امتحانات پایان ترم دانشجویان؛طوفان های جدیددرمناطق خشک وگرمی هوا؛نظرات موافق ومخالف درمورد سهمیه بندی بنزین وحواشی کارتهای هوشمند؛برنامه های تخریب محیط زیست ؛و...نوشت ولی چه فایده نه حس نوشتن بودونه فرصت تمرکز برای یافتن نانوشته ها.
بانگاهی دوباره به گذشته دوپینگی برای آینده خواهیم ؛تانیروی ضایع شده رابازیابیم.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:3  توسط الیاس پهلوان
|
پس ازدوهفته جستجووتلاش مدیریت میهن بلاگ چگونگی دسترسی به وبلاگ رااعلام کردوتونستم گریوانhttp://gerivan.mihanblog.com/ رادراین سایت بازکنم.اشکالات سایتهای ارائه دهنده را پیش بینی می کردم ُبرای همین هم ازقبل مطالبم رادرسه سایت باعنوان گریوان کپی می کردم.حال سعی خواهم کردپست های قبلی رادرمیهن بلاگ هم بگذارم .به صورت باازدست دادن نظرات وتعدادمراجعین امکان دیدن گریوان درمیهن بلاگ برایم میسر شده ؛انشاءالله که بقیه دوستان هم بتونن مراجعه کردم ازلطفشان مارابی بهره نگذارند.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:13  توسط الیاس پهلوان
|
افزایش بارندگی ونرو در گریوان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط الیاس پهلوان
|
بهار عمر
بهار از نیمه گذشت .بهار عمر ماهم گذر کرد. ازکنار هردو ، میوه که چه عرض کنم گلی نچیده گذرکردیم. همین وسوسه وحسرت گذراردیبهشت بهارمان ،باعث شد تالاله وشقایق را به پیش چشم آوردیم شاید گذر عمر ببینیم ُ .ای دریق که غفلت امانمان نمی دهد.هرروزشقایق های بومی شده را دیدیم وبی تدبر به سویی رفتیم تا پیمانه سی را لبریز از ثانیه های عمر کنیم .باز غافل از اینکه هر آنچه شتابان می روی پایان مسابقه را زودتر رقم می زنی .قدری درنگ کن .از این همه شتاب چه حاصل ،جز موی سپید وحسرت روزهای از دست رفته ؟ به هرروی بااینکه قریب یک دهه است که گلهای لاله وشقایق را از دیار آزادی رانده اسیر خود کرده ام ولی از بومی سازی آنان ،مرا به اندازه زنبورهای عسل که صبح به صبح از تلاششان به حیرتم واداشته ثمر ی نبوده است . باهمه این بی حاصلی ُ ،اگر فضای وب اجازت فرماید گوشه ای از آنها را تقدیم میهمانان گریوان کنم ؛باشد تا ایشان استفاده بهینه فرمایند.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:6  توسط الیاس پهلوان
|
یا هو
بیدخت را در چندمرحله قبلا دیده ام .در هربار دیدن مقبره دراویش گنابادی وحوض آب انبارهایش برایم جالب بوده اند. یخدانها وآب انبارهاازوسایلی هستند که مردم منطق گرم برای جمع آوری آب در فصل سرما وذخیره برای تابستان از آنها استفاده می کرده اند. مقبره حضرات آقایان از سلسله شاه نعمت الهی درمرکز باغی است که در طرفین آن اطاقهایی برای مسافرین ساخته شده است .کتابخانه سلطانی از کتابخانه های قدیمی استان در ضلع غربی مقبره واقع است .در ضلع شمالی مقبره تعدادی گورافردعادی ومرید دیده می می شود.غیراز آمد وشدافرادی با ظاهر درویش مسلک ؛افرادعادی هم بدانجا رفت وآمد کرده وباچایی پذیرایی می شوند.درهربار باافرادی برخوردکرده ام که بااعتماد به نفس کامل از راه ومسلک خود دفاع می کرده اند.افرادکشاورزوکارگر محلی ؛زوارومرید از نقاط دیگر؛همه به تمام اعمال دینی مسلط واسامی وبیوگرافی سلسله شاه نعمت الهی سلطانعلی شاهی گنابادی را از حفظ بیان می کنند.خیلی از مردم بیدخت وروستاهای اطراف از مریدان سلطان علیشاه گنابادی می باشند.این سلسله بیش از جاهای دیگر درگنابادمنتقد ومخالف دارد.بطورکل تصوف بافرقه وسلسله های متعددطرفداران ومخالفین متعصبی دارند. حاج شیخ بصیری به مزاح وبا اشاره به ضرب المثل کورااسمشون چراغعلی وکلازلف علی اشاره داشته ودر مورد نامش گفت: من که ازظاهر وباطن نابینایم فامیل بصیری را برای خود انتخاب کرده ام .اوحافظ کل قرآن است وبعضی علوم اسلامی واشعار و...را بدون اینکه خوانده باشد از حفظ بیان می کند.به گفته خودش دریک سالگی براثر استفاده دارویی محلی برای درمان سودا ونفوذ آن به چشمهایش نابینا شده است.هیچ خاطره ودرکی از رنگها ندارد. اظهار می دارندتمام قرآن ومطالب دیگر را اساتیدخوانده ومن حفظ کرده ام .خودرا یادگار صالح علیشاه می داند.درموردمسلک درویشی می فرمایند: ماشیعه دوازده امامی هستیم.به حج می رویم.برای امام حسین (ع)عزاداری می کنیم. و... البته مخالفتهایی با ما می شود ولی ما به خدامتکی هستیم. در جایی جمله ای به این مضمون دیدم : «برای رسیدن به خدا به تعداد انسانهای روی زمین راه وجود دارد.» غیراز مواردی که به وقت ناراحتی حرفی بی تعقل ؛ کسی به کسی نسبت می دهد؛کمتر می شود بنده ای از بندگان خدارا متهم به اعمال ورفتار نادیده از اوکرد؟.با چه ابزاری تمام اعمال ورفتار فردی را می توان سیاه وحتی کاملا سفید دید. کسی به ماه مبارک شارب وروی خود به غذا آلوده می کرد ودر میان بندگان می گشت ؛به واسطه ظاهرش ازعوام زخم می خورد ورو به معشوقش می گفت :ای خدامی بینی که بندگانت از روی ظاهر چه کارها می کنند. شیخ ابوالحس خرقانی فرموده اند: هرکس که در این سرا در آیدنانش دهید واز ایمانش (ویا از نامش )مپرسید. چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد؛ البته برخوان بوالحسن به نان ارزد. این پراکنده گویی از آن سسب آمد که ضمن دوری از هرشائبه ای اعلام کنیم که هرآنکه را اوجان داده سزد که تسبیح ذات حق گوید(به هرشیوه وزبان که باشد) وتسبیح گویان را احترام کند. همه این راههاوماندن ها بهانه بود تا طبیعت رابنگریم. یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط الیاس پهلوان
|
گزارش (2)
سرعت پایین انترنت واشکالات دیگری مثل مسدود شدن بعضی سایتها ، و...از جذابیت سیر در این دهکده جهانی می کاهد . این مشکلات ومسائل دیگرباعث شده تا افرادزیادی از اینترنت اطلاعی نداشته ویا نیازی به استفاده از آن احساس نکنند. این وضعیت مختص افراد بی سواد یا کم سواد نیست بلکه افرد باسوادودارای مدارک دانشگاهی هم نه تنها وب سایت و وبلاگی در آن ندارند ، حتی مراجعه ای هفته ای هم به اینترنت نداشته ومطلبی نمی خوانند.واقع قضیه این است که هر تکنولوژی وارداتی تاسالها بعنوان وسیله ای انتزایی وتفننی مورد استفاده قرارمی گیرد مگر اینکه اجباری ضرورت آن را ایجاب وبه مدار امورجاری اندازد. کامپیوتر دراغلب منازل وادارات وجود دارد ولی بیشتر اوقات یا بلا استفاده است ویا برای بازی وسرگرمی مورد استفاده قرار می گیرد.همین وضع در مورد اینترنت هم صدق می کند.
در هشت ماه وبلاگ نویسی باسرعتهای مختلف انترنت کار کردم . مواردی که با ای دی اس ال متصل می شود نسبتا سرعت مناسبی است ومی توان پنجره های مورد نظر را اگر مشمول انسداد نباشند گشود ، ولی کارتهای رایج در بازار کارایی کمتری دارندوصفحات تصویری را به سختی باز می کنند .
باهمه این شرح ومواردذکر شده در گزارش اول ، وبلاگ گریوان به واسطه علاقه به مباحث گوناگون انترنت ، برای بیان نظرات وبرداشتهای خوداز مسائل اجتماعی ....،ومعرفی روستای گریوان ، سعی وافر نموده تا در این اقیانوس همچون قطره ای مواج به هرکرانه ای از دریاهای رنگارنگ سری زند وتجربه ای اندوزد .
این دوستان که شرح آن قبلاهم آمد لطف بسیار به گریوان کرده اند .
http://ali258.blogfa.com/
http://www.zendege1.blogfa.com/
http://mughashang.persianblog.com/
http://mehnan.blogspot.com/
http://serverlink.mihanblog.com/
http://citizenship.blogfa.com/
http://parantezcartoon.blogfa.com/
http://http//tabiate.blogfa.com/85032.aspx
http://www.mgrivani.persianblog.com/
http://http//www.djarash89.blogfa.com/
درمدت 8ماه هرروزبطور متوسط حدود 55 نفر از وبلاگ بازدید داشته اند. بااین تجربه اندک میرویم تا ماه های آتی را اگر میسر شد غیر از وبلاگها وب سایت گریوان دات آی آر راهم راه اندازی کنیم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 14:51  توسط الیاس پهلوان
|
گزارش هشت ماهه وبلاگ گریوان(1) می گویند ملای مکتب خانه بعد چند روز به شادگرش گفت : حروف الفبا را برگوی . شاگرد هیچ نه گفت . هرچه تکرار کرد اونم پس ندادو چیزی نگفت . دوستان وآشنایان حالش بپرسیدند و ماجرا را جویا شدند ، لب به سخن وا کرد وگفت : این قصه تمامی ندارد . گر الان بگویم الف باید به دنبال آن ب را بگویم و باقی را . ومن از اول جلوی این اشتباه را می گیرم تا مجبور به ادامه آن نشوم . بله این قصه ومزاح ساده را، پند بسیار است . یکی اینکه ایجاد توقع در خود ودیگری مستلزم برآورده ساختن آن خواسته وتوقع است . دیگر آنکه ، آدمی تا پایش به عالم خاکی باز شد، مثل اجبار در تولدش ، محکوم به یادگیری است . http://ali258.blogfa.com/ درمدت هشت ماهی که خود را به این وادی وارد شده دیدم، فراوان دوست یافته و شاگردی کرده ام . تعدای از دوستان شرمنده کرده وبا اطلاع بی اطلاع لینک گریوان را در وبلاگ خود گذاشته اند که ازایشان سپاس دارم .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 13:16  توسط الیاس پهلوان
|
یا مقلب القلوب والابصار چند ساعت بلا تکلیف بین سال ۸۵ وسال ۸۶ فرصت خوبی است برای آماده کردن وارسال پیامهای تبریک .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:30  توسط الیاس پهلوان
|
غم پایان سال حادثه ناگواری بود .چند خانواده دوهفته را در بیمارستان با بیم وامید بربالینش سرکردند . ناگهان از آنی که می هراسیدند ، اعلام شد . مرگ ناباورانه یک همسر،مادرو خواهر به ایشان اعلام شد .غم از دست دادن آن عزیز در لابلای پیچ وخم بروکراسی اداری گاه به نسیان وگاه مشدد می شد. تسویه حساب بیمارستانی وجواز دفن وتحویل طولانی شد وامشب را خانم هاجر در سردخانه بهشت رضا ماند وبه گریوان منتقل نشد . حادثه غم باری بود .به خانواده های پهلوان وگریوانی تسلیت باید گفت . همسر ، فرزندان ، برادران وخواهرانش صبور باد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:14  توسط الیاس پهلوان
|
مسائل پارادکسیکال در بعضی موارد خیلی آشکار خود نمایی می کند .می گویند ظاهرا فتحعلی شاه در ماه محرم میهمانی می داده واز پیروان فرق دیگر هم دعوت می کرده . می پرسند آخه حضور یک کلیمی و ارمنی و... در مجلس امام حسین چه نسبتی دارد . می گوید شاید آنها هم برحق باشند .
بعد از انقلاب به خانواده های شهدا تبریک وتسلیت را باهم می گفتیم . با نزدیک شدن به پایان سال جلسات اداری زیادی برگزار می شود .باتوجه به روزهای پایانی ماه صفر ورحلت حضرت رسول (ص) وحضرت امام حسن مجتبی وامام رضا (ع) حاضرین در جلسات خصوصا مسولین وسخنرانان این ایام را تسلیت و پیشاپیش فرارسیدن عید نوروز را به حاضرین تبریک می گویند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 0:37  توسط الیاس پهلوان
|
کارهای آخرسال اداره وخانه اگه به هیچی ضررنزده به کارای خیلی خصوصی مثل پست مطلب ضربه زده . غیرازاینکه کمتر میشه خلوط کردُ گاها مثل این چند روز حتی مدیرخونه عصای دستمونم گرفته جابجا کرده ونمی تونم چیزی بنویسم . اینم قاچاقی وروی زمین در سرمای استخون سوز پست می کنم .خونه تکونی هنوز بعد چندروز ادامه داره و باید بازم با این وضع ساخت . اداره هم کم از خونه نمیاره برنامه های عید و نگرانیهای وظیفه ای .
چه میشه کرد .جشن عاطفه ها تموم شد ُ در کنار توجه ودلسوزی هموطنان نسبت نیازمندان ُ حتما مرفهین بی درد با دادن هدیه ای نوع دوستی خود را ارضاء کردند وسرمست به جبران مافات خواهند پرداخت . زائرین عزادار آمده وبقیه خواهند آمد .مسافرین نوروزی در تدارک جاومکانند وشهر در تب وتاب پذیرایی ازمرکبداران ُ برای اولین بار تردد زوج وفرد را تجربه می کند . مجاوران هم به همین بهانه فضارا به زوار می دهند وکمتر خود را به چراغهای صد وچند ثانیه ای نزدیک می کنند باشد که وقت دگر آید و . ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:14  توسط الیاس پهلوان
|
تخصص بی تخصصی بی تخصصی ما خود تخصصی شده .بدون هیچ ترس وواهمه به وبلاگها و متون تخصصی سرکی می کشم وگاه نظری می دهم . در خیلی از مسائل خصوصا اجتماعی مطلب می نویسم و ...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:3  توسط الیاس پهلوان
|
تقاضای برف داشتیم آمد ولی آمادگی نداشتیم . با دوروز برف و یخ همه جا فلج شد . خوب شد مدارس تعطیل شدند وگرنه مثل ادارات به سر کار نمی رسیدند. زندگی تقریبا مختل شد ُ ُهمچنین پستهای من . باید چیزی رو بخواهیم که آمادگی استقبالشو داشته باشیم . ندانسته نعمتها نغمت می کنیم. واین یک نوع کفران نعمت است . عاقبت بخیر شویم .
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:13  توسط الیاس پهلوان
|
آفرین به ننه سرما . باز برف . گریوانیها می گویند : اهمن وبهمن ُ آرد بکن صد من ُ خوب اومدم می خوری شیر وماست ُ بد اومدم می خوری کله پاچه (اگه گفتید یعنی چه وچرا؟) . نمی شد اظهار خوشحالی کرد و اونو را با دیگران قسمت نکرد . همه جاسفید پوش شده . دانه بلورین برف بی هیچ منت و واسطه ای بذل وبخشش خالق رابه مخلوق می رسانند.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 21:5  توسط الیاس پهلوان
|
خبر فرار آقای شهرام جزایری با اینکه شوکه کننده است ولی ذهن ها ساکت نمی مانند و سعی می کنند سریعا نظر وتحلیل خود را بیان دارند تا شاید اگر اتفاقی بعدا افتاد بگویند ُدیدید قبلا که گفته بودم چنین وچنان است .واقعه ای بهت آور وعجیب هست ولی در عالم واقع هرچیزی ممکن است. آمدنش بهرچه بود که رفتنش بهرچه باشد؟ این شخصیت مهم چقدر ساده به جایی وبعد به منزلش رفت ؟ بااین کار صورت مسئله راپاک می کنند؟ شاید در حین فرار کشته شود ؟ شاید با فرارش به دوردورا قضیه به فراموشی سپرده شود .و... در همین مدت کم خیلی ها با همه حیرت چه ها که نگفتند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 12:52  توسط الیاس پهلوان
|
انالله وانا الیه راجعون
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:42  توسط الیاس پهلوان
|
فلبداهه سرایی وآن لاین نوشتن خیلی وفتها کار دستم داده . امروز بعد کلی عجله در تمشیت کار های جاری به ادامه یادداشتهای سفرگریوان ُ پرداختم . داستان کشیده شد به کودکی ونوجوانی وبوی مبارزه وانقلابگری ُ دهه فجر و...بیش از یادداشتهای پیشین مطلب نوشتم اما و وا اسفا نرم افزار جدید مازیلا... نه کپی را برام نگه داشت ونه صفحه میهن بلاگ را . به یک باره همه چیز از دست رفت . ولی به هرترتیب شده همان موضوع رادوباره خواهم نگاشت . باشد که عبرتی بگیرم .هرچند در این پست عبرت نشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 13:43  توسط الیاس پهلوان
|
|