|
سلامت محیط زیست در همه حال
در هر بحثی دغدغههای زیست محیطی را غافل نهبودهام. در موضوع پست قبلی هم، حتی درخواست شهر شدن را به رشد امکانات برای استفاده از طبیعت زیبای گریوان، پیوند دادهام. با این حال کامنت ویادداشت یکی از مراجعین محترم - وآشنائی که آدرس برای پاسخ و عرض ارادت نهگذاشتهاند- حائز اهمیت است: " با سلام . ترا بخدا در شهر شدن گریوان اصرار نکنید. با شهر شدن تمام زیبائیها وصداقتها وهمبستگیها همدلیها حتی طبیعت را از دست خواهید داد.دنیا از شهر و شهر نشینی خسته و به روستا ها رو اوردن حالا راه امتحان داده انها را میخواهید طی کنید. زمانیکه ماشین نداشتیم در مسیر دیدن یک فامیل 50 نفر را حضوری میدیدم و روبوسی میکردیم .خوشحال میشدیم .حالا با ماشین مستقیم جلو خونه فامیل پیاده وبه دردلها وناراحتیهاش گوش میدهیم. شاید باورتون نشه دهکده های ساحلی قشنگی در استرالیا وجود دارد که به شکلی حتی پذیرای توریستها نیستند .چون معتقدند اسایش وزیبائی انها را میگیرند. اقتصاد بهتر که تضمین کنند اسایش نیست لذا ترجیح میدهند ان بخش از اقتصاد را نداشته باشند ولی در ارامش وصداقت وصمیمیت زندگی کنند .از توریستها در محلهای توریستی عین رستوران پذیرائی میکنند که مخل اسایش سایرین نباشند و تامین کننده بخش اقتصادی جامعه نیز باشند." ایشان به خوبی به استفاده از طبیعت ضمن تامین بخش اقتصادی جامعه دارند. وقعیت ایناست که گریوان با وجود استعدادهای بالقوه برای توسعهی فعالیتهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی و خدمات، به لحاظ خیلی از امکانات اولیهی وزیر ساخت های ناقص از جایگاه واقعی خود دور مانده است. در تمام توصیهها موضوع حفظ طبیعت و فرهنگ بومی منطقه تاکید شده ولی با روشهای جاری اداره کشور، هر روستائی خواهان شهر شدن، هر شهری خواستار شهرستان و شهرستانها به دنبال استان شدن هستند. و اهالی گریوان از این قاعده مستثناء نهبوده وبرای جبران کمبودهای خود نزدیکترین راه مرسوم را دنبال است. امید آنکه این نوشته در راستای تقاضا و توجیه خواستههایمان همراه با پاسخ پیام پیشگفته باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:18  توسط الیاس پهلوان
|
تعاریفی از شهر و روستا
مدتی است که مردم گریوان، خصوصا شورای اسلامی روستا، به دنبال توجیه مسولان شهر و استان است تا ثابت نماید که گریوان قابلیت تبدیل به شهر و سپس مرکز بخش را دارد. از آنجائی که مسولین برای هر اقدامی مستمسک قانونی نیاز دارند- که صد البته به این قوانین اشراف کامل دارند - ولی برای اجرای آن اعداد وارقام مستندرا میخواهند. این مهم بر عهدهی مردم و شوراست که مدارک مثبته را ارائه نماید. ولی ضمن وقوف به اینکه که واقعا گریوان با ملاکهائی که در ادامه این یادداشت آمده شرایط لازم را دارد، ولی با یک بیان توصیفی و خارج از زبان آمار و ارقام هم ضرورت تبدیل گریوان به "شهر گریوان" را اجتناب ناپذیر میکند. بجنورد به عنوان مرکز استان خراسان شمالی، دروازه عبور جهانگردان وایرانگردانی است که به بنا به دلایل زیادی، توقف یک یا چند روزهای را در بجنورد دارند. به جرات میتوان گفت در نزدیکی و اطراف بجنورد بعد از باباامان وبشقارداش، جائی به خوبی گریوان وچشمهسارها و کوههای آن برای تفریح و گردش در طبیعت نیست. اگر همچون گذشتههای نه چندان دور راه عبور را به مسیر فیروزه باز گردانند، تفرحگاه گریوان و اطراف آن را متصل به بجنورد فرض باید کرد و نه مسافت حدود سی کیلومتری فعلی. هرپروژه گردشگری، اعم از: توریسم، اکوتوریسم، توریسم کشاورزی وباغی، صنایع دستی وفرش، آبهای معدنی، کوهنوردی،.... در این منطقه قابل اجرا بوده و جاذبه سرمایهگذاری دارد. ... و برای اطلاع مردم و مسولین گریوان، برخی تعاریف متداول در ادامه درج می گردد: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:33  توسط الیاس پهلوان
|
ما را چون علی باید ازعلی گفتهها آمده وخواهد آمد. هر نسل وعصری از علی گفته و او را خواسته. بعض خواستنها فروکاستن بوده و وصفها برداشتها نسلی وفصلی انسانها. وچارهای هم نیست. اگر علی را بشر توان گفت، (که باید هم گفت چون اگر غیر این باشد، بر انسانها حرچی نیست چون فوق بشری را بابشر نتوان مقایسه کرد) از بحثهای بشری هم اجتناب نهتوان کرد. ما بشریم وبه وسع خود و با تاثیر و تاثر از محیط پیرامون، اظهار نظر کرده و ابراز احساسات نسبت به علی میکنیم. علی را به حق جمع اضداد گفته اند. حال اینکه جمع ضدها ممکن است یا نه؟ پاسخی است که به واسطهی رفتارهای ایشان که گویی در همهی اعصار بوده وکلامش آئینهی تمام نمای نسلهای گذشته وامروز و بعدها است. عدالت، اخلاق، جنگ، صلح، دعا، حکومت، خانه نشینی ، صبر،...و شهادت او آرزویی است که همه نسلها در پی اش بوده و سر وجانها برایش نثار وایثار کردهاند و قطعا خواهند کرد. تمسک یک گروه و دسته و حکومت و.... به علی وعدالت واخلاق او مانع آن نهبوده که مخالفین ایشان(متمسکین راست و دروغ) به واسطهی مصادرهی وی ، روی از علی برگردنند. طرفداران و یاران ومعتقدین به علی را بازهای یزرگ است که زاویه ی بازی نسبت به هم وگاها خلاف جهت همدیگر دارند. شدت خلاف جهت به حدی است که طرفدارو دوستادار وعاشق و مریدایشان آن دیگردل باخته و شیدا را تکفیر کرده ومشرکش می خواند. واینهمه مانعی برای طی طریق دیگری نشده و نهخواهد شد. به هر روی ما هم با قلیل بضاعت خویش در شب شهادتش از او می خواهیم که را نشان مان دهد و÷ایدارمان به دارد و سر وسامانمان دهد دراین وادی بی سامانی . وسبزمان به دارد همیشه واندیشه های سبز او را پاس به داریم.
علی هم می توانست اما... خلیفه نیستیسلطان هم فقط امام اول مظلومانی و جای پنج سال میشد که پنجاه سال حاکم باشی میشد که شامات را چون دندانی کند و پراکند که سهم بچههای ابوسفیان باشد و در امارت کوفه کاری هم به «ابنملجم» و «قطام» داد. میشد هر سال به هند و پارس به چین و ماچین دعوت شد سلطان روم ....بقیه در ادامه ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:49  توسط الیاس پهلوان
|
ضیافتالله
هر عضوی اگر وظایف خود را برای مدت زیادی تعطیل کند، اختیار آن عمل یا وظیفه از او سلب میشود. ظاهرا این قاعده در همهی سیستمهای زنده جاری وساری است. سیستمی مثل بدن انسان، سیستمهای اداری، اجتماع و... برای امتحان مدتی یکی از چشمها را ببندیدو یا یکی از دستها بر گردن آویزید، بعد مدتی خواهید دید که این اعضاء از انجام وظیفهی خود، حداقل برای مدتی عاجز هستند.
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:56  توسط الیاس پهلوان
|
سومیها
هزار جور آکروباسي ذهني و فکري وعاطفي را از سر گذراندم تا بتوانم با قرائتي جديد و به روز، آن اصول اوليه مقدس را رنگ و بوي زندگي و روزمره بدهم تا به تاريخ سپرده نشود...... با خودم گفتم در هر دو صورت من همان کار هميشگي يک شهروند منتقد را خواهم کرد: فضولي، نقد، پرسش و...ديگر هيچ کس به من نخواهد گفت: به تو چه؟ يا تقصير همين شماها بود. من بازيچه شدم، بازيچه يک اميد و حالا همين نسلي که سومش ميخوانند گريبان مرا گرفته است که چرا به بازي ادامه نميدهي. اگر راي نميدادم امروز کسي گريبان مرا نميگرفت که چرا پيگيري نميکني. من همه جور پيگيري را ميشناختم به جز پيگيري راي. راي دادن مرا ملتزم ميساخت و همين التزام مرا مکلف ميکرد و همين تکليف مرا محتاط ميکرد. با اين وجود همه را پذيرفتم. با خودم گفتم اشکالي ندارد تازه شدهاي رئاليست، خداحافظ اتوپيا. تازه شدهاي رفرميست، خداحافظ راديکاليسم. تازه شدهاي قانونگرا خداحافظ... اصلا در مخيله سياسي- عقيدتيام حتي براي يک لحظه نميگنجيد که راي دادن بشود اقدامي پر مخاطره و يا حداکثري. ... تاريخي كه سياستمدار براي مردن وارد سياست ميشود وبرای قهرمان شدن می میرد ، آدمها مثل برگ خزان کشته میشوند ولي نامشان باقي ميماند.....
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:35  توسط الیاس پهلوان
|
طبیعت سرچشمه را حفظ کنیم
توسعه، رشد، عمران و آبادانی، زیباسازی و... عناوین خوبی هستند که برتارک خیلی از پروژههای عمرانی میدرخشند. ولی ولی واقعیت ایناست که هنوز بشر نهتوانسته چیزی به زیبائیهای طبیعت بافزاید. سرچشمهی گریوان مکانی پرنعمتی است که هر مشتاق طبیعت را بهخود جذب مینماید. زمین و فضائی زیادی برای مردم نهدارد ولی ارسهای آن دل دریائی دارند که سالهای سال خوشیهای مردم در روزهای سیزدهبهدر، جشنهای بهاری وقربانیهای خیرین برای جاری شدن "نرو" و افزایش آب سرچشمه را شاهد بودهاند. شیب زیاد اندک اراضی زیرپای ارسها قدرت مانور برای تغییرات زیاد را اجازه نمیدهد. اگر شورای محترم روستا آنطوری که گـــــــریـــــوان نــیـــوز گزارش کرده، قصد اجرای پروژهای در این محدودهی کم دارد، باید در مرحله اول به حفظ طبیعت بکر وزیبای سرچشمه و ارسهای تاریخی و کهنسال آنها توجه ودر مراحل بعدی برای آسایش مردم و طرفداران اکوتوریسم، امکاناتی را فراهم آورد. ![]() بامشخص شدن جزئیات طرح شورا، از نظرات و پیشنهادات مردمی میتوان، روشهای خوبی را برای اجرا استخراج نمود.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط الیاس پهلوان
|
تورجـــــــان
نیمهی اول سال گذشته وقتی کسی با لحنی ناراحت قصد داشت اغلب طبلهها و نوع آموزشهایشان را نکوهش کرده و به دور از نسل امروز، آکثریت آنان را یکی دانسته و به قول معرف همه را با چوب بهراند، تعدادی از طلبهها و روحانیان با گرایشهای متفاوت سیاسی ولی منصف و مردمی از جمله وبلاگ طلبههائی مثل فرزند شهید فتحی را مثال آوردم. با توضیحات بیشتر، گوئی آرام گرفته وقانع شد که نهباید مسائل جامعه خصوصا سیاسی را، فقط سیاه وسفید دید، بلکه طیفهای زیادی از رنگها مختلف از دامنهی سفید تا سیاه قابل مشاهده است. هیچکدام از این طیفها قابل انکار نهبوده و نمی توان نادیده انگاشت. نویسندهی تورجان از زاویهی دید خود مسائل جامعه خصوصا حوزه و طلاب را بررسی میکند که برای خیلی از ما که به امور حوزه و روحانیت آشنا نیستیم، جالب و خواندنی است. عنوان زاویهی دید خودشان را از این باب آوردم که در تحلیلهای ایشان جناح و افراد خاصی مد نظر برای انتقاد نیست. وی حتی سخنان مرجعی مثل آیتالله صانعی را هم نقد کرده و بر بعضی نظراتشان خرده گرفته اند. او نقد به تعبیر خودشان بیرحمانهی نوشتار ویا گفتار افراد وشخصیتها را با کلماتی بهداشتی عنوان میکنند که امکان سوء استفاده از آنها مسدود میشود. در توضیح بیرحمانهی نقد آورده که رمز ماندگاری کتابهای دکتر شریعتی در معرز نقد بودن آن است.(شریعتی چهل سال است که بی رحمانه نقد می شود ) اگر بزرگان حوزه حتی به اندازهی ایشان در تحلیل مسائل و مشغلههای ذهنی جوانان همت میگماردند، شکاف نسلها به عمق امروز نمایان نمیشد.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:11  توسط الیاس پهلوان
|
أين الرجبيّون؟
ماه رجب ماه با برکتی است. این ماه را مناسبت های مهمی است. اول رجب: سالروز ولادت پيشواى پنجم, حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام حلول ماه رجبالمرجب و تولد امام باقرالعلوم را به علم دوستان و ومسلمانان پیروش تبریک وتهنیت عرض مینمائیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 13:37  توسط الیاس پهلوان
|
نامهی آقای رفسنجانی به مقام معظم رهبری
بسمالله الرحمن الرحيم دهها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازيها و خلافگوييهايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلاميمان را نشانه گرفته بود. زير سوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيمالقدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدتهاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نميشد. دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيسجمهور و نهايتاً رهبري نظام نقش و مسئوليتهاي ممتازي به عهده داشتهايد. نقطه قابل توجه دراين تهمتها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جنابعالي كه هادي دولتها بودهايد و با اظهارات صريح، مديريتها را مورد تأييد و تحسين قراردادهايد، نشانه گرفته است. بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند. البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد. اينجانب براي پرهيز از آلودهشدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكسالعمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم. در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدينژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوييهاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زيرسوال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهامهاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانوادههايي كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفتهاند، نباشد. از صدا و سيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضاييه وقت جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسي رسماً اعلام پاكي و منزّه بودن خانواده رئيسجمهور و حتي كمشدن داراييها در دوران مسئوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را ميطلبد. معالاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند و بيشك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنين نامه اي نمي كردم. معتقدم جنابعالي بخوبي ميدانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بودهايم و هميشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهايم و در دور جديد تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم ميدارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار ميگيرم ومهم اين است كه اينبار اين تهمتها توسط رئيس جمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشيهاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت، تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تأثير خلافگوييها قرار ميگيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب ميدانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسئوليتهاي رسمي ام در رسانه هامطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفتهام و در موراد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماً گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم. چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكردهاند و اگر هم در جلساتي بهم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوقالذكر را از من نشنيدهاند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهتگيري در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام براساس آييننامه خود عمل كنند و حقيقتاً آنها با تصميمخودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل ميكنند و انصافاً تهمت دستنشانده بودن آنان ستم و بيحرمتي غيرقابل توجيه است. بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم ميدانيد. ولي اين نظر را رسانهاي نكردهام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كردهاند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد. با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم. اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديدههاي زشت و گناهآلودي مثل تهمتها، دروغها و خلافگوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّفهاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاقشكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟ رهبري معظم انقلاب؛ اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيتالله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما ماندهايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد. لذا در فرصت باقيمانده ضروري به نظر ميرسد خواسته حق حضرتعالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه ميتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتشافروخته بريزند. سرچشمه شايد گرفتن به بيل چوپر شد نشايد گرفتن به پيل دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان اكبر هاشمي رفسنجاني
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:53  توسط الیاس پهلوان
|
بنا به افشاگری های آقای احمدی نژاد :
موسوی سالمترین فرد بعد انقلاب مناظره فقط روی افرادی که از قبل تعیین جهت نهکرده ویا اینکه قصد شرکت در انتخابات نهداشتهاند، موثر است وگرنه بر روی اشخاصی که از قبل جهت خویش را تعیین میکنند، بیتاثیر است. مناظره آقایان احمدی نژاد و موسوی با همهی جذابیتهایش بر روی طرفداران پر وپاقرصشان بیاثر بود. بیاثری آن زمانی آشکار میشود که طرفین به زعم خود فقط نقاط ضعف رقیب را بزرگ کرده و مانع پراکندگی اعضای ستادها ویا سمپاتها می شوند. پیامهای کوتاه چند روز اخیر از ناحیه طرفداران آقای احمدینژاد برای پوشاندن بداخلاقی وعدم تسلط برروی اعصاب رئیس جمهور و گافهای پیدرپیاش است. آنان چیز گفتن آقای موسوی در چند جمله را به انحای مختلف بزرگ کرده و بهعنوان ضعف، احتمالا تنها مشکل ایشان بیان میدارند. به قول منصفی، به استناد همین تهمتهای آقای احمدینژاد و وافشاگریهایش و متعاقب آن پاسخهائی که به این تهمتها داده شده، خصوصا افشای سوء استفاده پسرو اطرافیان وی، معلوم میشود، از سیسال گذشته همه دزد وغارتگر بوده اند وبازهم تنها میرحسین موسوی است که غیر از تلاش همسرش برای درس خواندن واخذ مدارک متعدد، هیچ سوء استفادهی مالی نه داشته وبری از فساد میباشد، اگر میبود، آقای احمدینژاد قطعا با حرارت تمام بیانش میکرد.چون وقتی آقای رفسنجانی با آنقدرت ویدطولایش در انقلاب و حمایتهای رهبران انقلاب از تهمتهای ایشان در امان نیست، حتما خلاف های آقای میرحسین موسوی و نزدیکانش بهراحتی افشاء میشد. پس بازم آقای میرحسین موسوی سالمترین فرد انقلاب مانده است. چون او تمام صدارت وصدراعظمیش در دورهی امام وجنگ بوده واصولا نه وقت زر اندوزی داشته ونه پولی برای دزدی باقی میمانده است . دراین بیست سال بعد امام هم که به قول آقای احمدی نژاد همه دزد بودند وچهها که به سر مملکت نیاوردهاند؟ میرحسین موسوی خانهنشینبوده و قادر به دزدی وسوء استفاده نهبوده است. فلذا بازم زنده باد میرحسین موسوی. رئیس جمهوری برازندهی اوست.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:5  توسط الیاس پهلوان
|
الگوهای کپی شده
باهمه تصنعی بودن مناظره آقایان کروبی ورضائی، از بعضی صحبتهای دو طرف میتوان به برنامه واهدافشان پیبرد. سوالهای کلیشهای و پاسخهای مشابه مانع از آن نهبود که بهتوان تحلیل کرد که هردو نامزد با تیمهای اقتصادی خویش نسخههائی را برای ثروت خدادادی این مرز و بوم دارند. دراین مناظره 90 دقیقهای و در راه حلهای ارائه شده برای اقتصاد ایران، مسئلهای بهنام تولید ثروت با استفاده از دانش بشری که موجب جهش دنیای پیشرفته شده، مغفول بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط الیاس پهلوان
|
لعنت حق بر توهین کنندگان
نقل است وقتی بعد فوت امام اشعار ایشان منتشر شد، برخی افراد جناح راست که از قضا مخالفتی هم با عرفان وتصوف داشتهاند، گفته بودند: " انشاءالله دروغ است، این اشعار از امام خمینی نیست" از روزی که موضوع فیلم جوک گوئی آقای خاتمی و توهین به ترکها را شنیدهام(چون دیدن چنین چیزائی برایم مقدور نیست) بارها باخود گفتهام : انشاءالله دروغ است. وحتما این یک توطئه وکارناولی است برای عصر انتخابات. چون: "توهین به هر قومی محکوم است خصوصا از ناحیه سیاستمداران وعلیالخصوص از سوی افرادی با وجهی اخلاقی نهتنها پسنده نیست بلکه گناهی نابخشودنی است." از یک طرف باورم نمیشود واز طرفی ناراحتم که اگر این درست باشد چه برسر آنهمه اخلاقیات آقایان خواهد آمد واز طرف دیگر چقدر در سرنوشت انتخابات تاثیر گذار خواهدبود؟ وباز امیدوارم درست نهباشد وگرنه بعد انتخابات وبعد اینکه رایم را نثار وایثار کردم ، خدمت آقای خاتمی خواهم رسید.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط الیاس پهلوان
|
احسان شریعتی در بجنورد
هفته قبل وقتی گزارش حضور احسان شریعتی پسر معلم شهید دکتر علی شریعتی در بجنورد و صحبتهای ایشان خواندم، متوجه نکاتی شدم که حاکی از پختگی واطلاع وی از اوضاع ایران داشت. در دهه شصت وقتی تب گفتگو ومباحثات بالا بود احسان هم جوگیر شده و حرفهائی میزد که گروه و دستههای سیاسی آن روز به واستهی نفوذ کلام دکتر از بحثها و نظرات او برداشتها و بعضا سوء استفادههائی می کردند. کس وکسانی به ایشان یادآوری کرده بودند که بهتر است شما بروید دنبال درس خواندن وفعلا وارد این مباحثات نشوید. احسان به این توصیه و یا خود خواسته سالهاست که مطالعه کرده و مدارج عالی دانشگاهی را طی کرده است.انصافا مطالب ایشان در میان جمعی از دوستداران دکتر شریعتی در بجنورد نشان از عمق یافتههایش بوده وبهحق شایستگی فرزند آن پدر و آن شمع روشن انقلاب را دارد.نکات قابل تاملی در بیانات ایشان است که شاید در نگاه بدوی روشنفکرانه باشد، ولی به درد مسائل اجتماعی وسیاسی روز هم میخورد. درود خدا بر شریعتی و دوستان راستینش باد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:32  توسط الیاس پهلوان
|
اما اینکجا و آنکجا
پردهاول صبحالطلوع وقتی نفسنفس زنان به منزل برمیگشتم، اینبار آن جوان نمکی را دست به افسار ایستاده در کنار الاغ نحیف دیدم. کمی دورتر در هوای گرگ و میش منتظر همکاری که یافتههایش از محوطهی مجتمع مسکونی را به ارابهی کج و معوج پشت درازگوش منتقل می کرد. به سحرخیزی و تلاششان آفرین گفتم. قطعا آنان ساکن این منطقه نیستند و از راه دوری، به اینجا آمدهاند. خیلی زودتر از من بیدار شده وبیشتر از آنچه من دویدهام، دویدهاند. یحتمل این کار هر روز ایشان است و من نه اگر هم بهخواهم ... آنان تمام روز میدوند تا شکم و شکمها سیر کنند و من این اندک میدوم تا از تمام روز خوردههایم بهرهم برای خوردن. او میدود و من میدوم. اما این کجا و آن کجا. ما هستیم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:3  توسط الیاس پهلوان
|
شادی وشکر دستهجمعی
روزهائی را به یاد میآورم که همه با هم درخواست باران میکردیم. این دعا شاید در بعضی نقاط زیاد ملموس نهبوده ودرک درستی از این خواسته نداشته باشیم و حکایت آن جمعی باشد که برای دعای باران بیرون آمدهایم، اما فقط کسی که به دعایش ایمان دارد، با چتر به میعادگاه آمده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:43  توسط الیاس پهلوان
|
میرحسین موسوی و طنازها
رسانهها وچرخانندههای خبرهی آنها یک جورائی هدایتگر افراد ودر نهایت اکثریتی را به دنبال خود میکشند. این مقدمهی کوتاه میتواند اعترافی باشد بر هدایت شدن خودم در این صبح دلانگیز بهاری. قصدم این بود که از تعطیلی سالن دو ومیدانی به جهت صرفهجوئی های اداری و ناله از کرختی وتنبلی جسم باشد. (مزید استحضار که، این اقدام ناپسند ورزشکاران قبل از شروع سال اصلاح الگوی مصرف بوده وبه زعم دوستان بر خلاف نظرات رهبر محترم که مبلغ ورزش هستند، میباشد.) در این قریب بیست روزی که سالن تعطیل شده روزهای زیادی را بدون دویدن وبه بهانهی سرما وباران واحتمال تاخیر برای رفتن به اداره صبحها در خانه ماندهام. کمردرد و افزایش وزن از نتایج صرفه جوئی مسولین و از تنبلی من بوده است. امروز هم که با نهیبی به مغز توجیه گر خود قانعاش کردم که دقایقی جسم مرا به سیمرغام برده بند پاهایم را بگسلاند، خواهید دید که در بندهدایتگران سیاس گرفتار شده، بر روز نیمه آفتابیم سایه افکندند. امان از این بمباران اطلاعات. با اندک ورود به صحنه، با اطلاعیه جناب میرحسین مواجه شدم. تازه فهمیدم در این چند روز که ایشان اعلام حضور کرده، چهها که گفته نشده و چه نامههای افشاگرانه و حاشیههای سرگرمکننده وهدایت گری که منتشر نهشده است. اگر نامهی بسیار جدی آقای ابراهیم طناز به آقای موسوی و پاسخنامهاشان به خانم رجبی را در کنار این اتفاقات در نظر بهگیریم، خواهیم دید که حادثهای در شروف وقوع است ، در صورتی که دستغیبی بر نیاید، معادلات فعلی بههم خورده و نیمهی دوم سال بهگونهای دیگر رقم خواهد خورد. از بحثهای سیاسی وجدلهای طنز آقای نبوی که بهرهیم خواهیم دید ، در این نامه ونامهی چند ماه پیش این طنز پرداز رگههائی از درد ورنج دیده میشود که به نوعی اشک مرا هم سرازیر کرده است. احساس میشود بخش اعظمی از افرادی که جلای وطن کردهاند، غم دوری از وطن فشار روحی روانی زیادی بر ایشان وارد کرده و دوست دارند در هر شرایطی اگر نمیتوانند به ایران بیایند از ایران بهگویند، وایرانیت خود را به ایماع واشاره وبه هر زبان بیان بهدارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 12:12  توسط الیاس پهلوان
|
دو باران در قوس
سه اندر بهار بیارزد به ملک شهریار نمیتوانم احساس خوشحالیام را پنهان کنم ، بسیار شادمانم که واقعا بهارمان بهاریست. قبلا به این موضوع که از ائمه اطهار نقل است که دعا میفرمودند " خداوندا زمستان ما را زمستان و بهارمان را بهاری ، تابستانمان را تابستان و پائیزمان را پائیزی بگردان" پرداخته بودم . اگر فصلهای گذشته رنگ وبوی کمتری از نام خود داشتند، بهار امسال در اکثر نقاط بهاری شده است. ریزش بارانهای بهاری آن اعتقاد و اصطلاح شیشهی پیشینیان را عیان ساخته و به شش روز بعدی نهرسیده طبیعت زیبا و کویر دل مارا سیراب کرده است. پراکنش خوب باران اسفند گذشته و بهار جاری نوید بخش روزهای خوبی برای کشاورز ودامدار است و میرود که دست غیبی از پس آنچه که تحلیلاش نمیرفت بهدر آمده جبران بیتدبیریهای متولیان در ارتباط با رکودتورمی را تاحدی در این بخش جبران نماید.وباشد که سال نکو گردد و دهقان شادمان.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:19  توسط الیاس پهلوان
|
اندر باب سال تحویل در گریوان و شروع کار در اداره
در اجرای برنامهای تمام تعطیلات را اداره و شهرستانها بودم وحتی بیش از روزهای عادی با تعدادی از همکاران مشغول کار بودیم، و یکباره با آمدن خیل کارمندان متوجه شدیم که تعطیلات نوروز تمام شده ووضعیت به حالت سابق برگشته است. میتوان گفت که نوروز وتعطیلاتش، آن چهار روزی (حتی تا سیزده روز) نیست که تقویمهای شمسی از زمان حضرت خیام اعلام می فرمایند، بلکه نوروز همان پانزده روزی است که در ادارات و خیابانها وبازار خبری از فعالیت نیست. فرهنگ وباور مردم هم، همین است. در روزهای به ظاهر اداری قبل از پانزدهم فروردین مراجعه کنندهای نمیآید که آن قلیل کارمندان را از تنهائی در آورده وتبریک عیدی بدیشان گفته باشند.واین قانون نانوشتهای شده که همهی به احترام گذشته وجز گلایه وشکوهای کوتاه در حد حرفهای معمول دیگر کاری نمیتوانند انجام دهند.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 17:13  توسط الیاس پهلوان
|
سیزده به در در سرچشمه گریوان
این مطلب را در گریوان نیوز به خوانید. توصیه وشفارش خوبی دارد برای ارسهای سرچشمه. امید آنکه عملی شده ونسل های آتی از این نعمت ها بهرمند گردند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 7:23  توسط الیاس پهلوان
|
روز طبیعت
به روز طبیعت تن زخمی مادر گیتی را ریش نکنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:24  توسط الیاس پهلوان
|
یا مقلبالقلوب والابصــــــار نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
الا ای اهورای با فرّ و جاه در این روز ِنو از مه ِفرودین بگردان دل و دیدهام از گناه روان مرا از غم آزاد کن
جهان است شادان به پندار نیک.ز پندار نیک است گفتار نیک.چو پندار و گفتار نیک شد. نیاید زتو غیر کردار نیک... نوروز برهمگان مبارک باد
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:48  توسط الیاس پهلوان
|
توزیع فقر و ثروت
اینهمه تاخیر هرچند با دلیل، خسته کننده است. امور اداری آخر سال و مسافرتهای کوتاه موجب شده که رشتهی کار از دست رفته ودر میان غولی از موضوعات به وحشت انتخاب، از همه صرف نظر کنی. یک ماه گذشت و من ماندهام که نه برای رضای مخاطب که برای دل خویش چهرا از تلمبار بایگانی ذهن بیرون کشم تا فتح بابی شود از برای راه افتادن و بازنویسی هر آنچه میخواهم و خواستهام بود که در این مجاز روزگار بهجای ماند.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط الیاس پهلوان
|
پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه
گریوان از مناطق کوهستانی بوده وعلی رغم آسفالت جادهی جدیدبه جهت طولانی شدن مسیر و بارک بودن جاده، حمل محصولات کشاورزی و باغی به بازارهای فروش با مشکلاتی مواجه است. اتمام پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه در ایامالله دهه فجر مردم را از دردسرهایی که برای تهیه موادسوختی داشتند، نجات داده و طبیعت سبز آن نیز از اندک استفادههائی که مردم از سرناچاری از درخت وبوتهی آن میکردند،رهائی مییابد. بااینکه تبدیل گریوان به شهر مشکلات خاص شهرها را بهدنبال خواهد داشت، ولی در روزگاری که توزیع ثروت ودرآمدهای نفتی در همین قالب تعریف شده، به یدک کشیدن عنوان شهر از برخی نابسامانیهائی که متعلق به روستاها و روستائیان است، به سامان خواهد کرد. به هرحال زمستان رو به پایان است چنانچه طرح هادی و مسائل دیگر مانع کار نباشد، امید است سال آینده خانههای گریوان گرمتر از امسال باشد.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:50  توسط الیاس پهلوان
|
درخیال زمستان مدام پس ازاینکه سالوک را از راه تخته سرازیر می کنم، بعد سارهکمر روی به چپ کرده بر دیمزارهای قرهبرن مینگرم. حلقهی کشتها تنگتر شده ودیگر کسی را خمیده بر روی ساقههای طلائی در غارگتران و قرهبرن نمیتوان دید. دراین توقف کوتاه خیال نمیدانم خوشحال باشم یا غمگین. به پارادیمی همچون دیگر تناقضهای امروزی دچارم که کاهش دیمزارها خوب است یا نه؟ اینکه ارسهای هشیدره قطع نمیشوند تا بخاری کندهای گریوانیها ازدست رنج هیزمشکنان رختیانیها گر بگیرد وزمستان را در سایهی تنههای شکستهی ارسهای سختتر از آهن سرکنند، باید که خوشحال بود چون جنگا ارس کنزو جان گرفته و میرود که با همهی کندی رشد ارس آن اطراف را به منطقهای منحصر به فرد تبدیل کند. و ازاینکه شیبهای تند دامنههای شمالی سالوک از شخم بیرحمانهی درجهت شیب، رها شده وکم وبیش بوتهها ودرختچههای درآن درحال رستن است، مایهی خوشبختی است، اما شوربختانه این رهائی زمین وبیشهها وتنگی حلقه ی کشت دیم نه از سر آگاهی وتوجه مردم، بلکه دوعامل نگران کننده وخطرآفرین سبب آن گشته است. اول خشکسالیهای مداوم و دوم خالی شدن صحنهی کشت وزرع ازمردان مرد با گاوهای کهنسالشان... من هنوزروی به چپ دارم و هرچندکه این بار و غالب فرصتهای برگشت مقارن است با سراشیبی خورشید بهسوی تلوستان، ولی سابقهی ذهنی بهراحتی دریک نگاه، نور درون سوراخ غار کلب رجب را تداعی میکند که هر ظهر در غیاب ساعت، برای دست کشیدن از دروی گندم، از چاقانسید چشم به این کوه سرافراز داشتیم. اما این رویا تمامی ندارد. بهآنی خود را اینجا یافته و اکنون با فرسنگها دوری از سالوک وسرچشمه و سارهکمر و...وقتی یکربع ساعت باران این نعمت بیواسطهی الهی سقف سالن صبحگاهی را بهصدا درآورده، درهین این که نفسنفس میزنم، اسب خیال را تاخته دوباره از گریوان وسرچشمه میگذرم تا به دامنههای شمالی سالوک در زیر سارکمر پناه بهگیرم و قطرات سرازیر شده بهسرچشمه را ببینم. بعد کلی تلاش و رهائی از بندهای خودساخته، تابه محل قرار برسم، گویندکه باران شب را برفی در صبحگاه پشتیبان بوده وحال خورشید دراین اندیشه است که بیاید یا نیاید؟ وهمه التماس کنان پشتبندی شایسته میخواهند که امیدشان ناامید نشود. وبا این اندیشه آواز گذشتگان خویش را میسرایند: اهمن وبهمن آرد بکن صدمن، خوب آمدم میخوری کره وپنیر، بد آمدم میخوری کله و پاچه.("امن دمن اون باتمنی اوز تومن، یاخشی گلدی قازان- قازان سوت، پس گلدی کله پاچالاری یوت.")
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:11  توسط الیاس پهلوان
|
باباموسی
بعدفراغت ازکاربیادآوردم که فردا جمعه است ومن به خاطرجلسهای نخواهم توانست به کوه وتپهای بروم. به روزهای تاسوعا وعاشورا ، فرصتی برای دیدار ازگریوان پیش آمد. غیر از پیاده روی دو صبح در سرچشمه گریوان و دوبرار بجنورد، جمعه مارا ازبرگشت به خانه منصرف کردندتا به باباموسی برویم. باباموسی را سالها پیش چندین بار رفته بودم. وقتی پیشنهادشد پذیرفتم ولی ساعت ۴و۵ صبح برایم مایه تعجب بود. به خاطرتاخیر اذان بجنورد وتمتراق صبح نشد که به وقت گفته شده، حضور مردم را ببینم ولی همان سرویس آخر اتوبوسهای خطواحد، مسیر ۱۷شهریوربه کلاته باقرخان وپای کوه باباموسی حاکی ازآن بود که تحول عظیمی در ورزش بجنورد رخ داده است. همین وضع را چندسال پیش در همراهی مردم خرد و کلان در مسیر بشقارداش دیده بودم، اما فکرنمی کردم مسیر باباموسی را که ما به هنگام چستوچالاکی میپیمودیم، توسط اقشار مختلف مردم طی شود. درجمع بازماندگان از گروه خیلی سحرخیزان، سیلور را در۱۷شهریورگذاشته با اتوبوس ریالی خطواحد به کلاته رسیدم. هین عبور از مزارباقرخان فاتحهای نثار دوست سالهای قبل آقای رئوفی کرده، سعی داشتم اگر به اولیها نمیرسم، حداقل از آخریها نباشم. مسیر را ساده انگاشته از تیزترین راهها عبور میکردم. هرچند مه غلیظ مانع دیدکامل حوزهی جغرافیائی باباموسی و شهر زیرپای آن بود ولی انتظار داشتم، دربالاترها پیکر زخمی باباموسی را که به خاطر پروازهای فرودگاه تراشیده شده بود ببینم. بعد ساعتی راه متوجه شدم که نهتنها چنین نخواهد شد بلکه مسیر عبور کوتاهتر وآسانتر از مسیری است که من باگروه یاران خودبارها ازمیان دودکل مخابراتی باباموسی به باباامان سرازیرشده بودیم. واینگونه بود که دکلها را در روبرو رها کرده به سمت راست چرخیده از درهی سیلابی شمال شرقی کوه با عبور از میان راه ودرهی وسیعی که محل برداشت شن وماسه است، درجهت جنوب به شمال به انتهای باغ باباامان هدایت شدیم. جمع همرا بساط کلهپاچه را پهن کرده، چائی آتشی وصبحانهای مفصل آخرین برنامه صبح جمعه است. ...وبایدبرگشت که فردا روزازنو وروزی ازنو.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 13:17  توسط الیاس پهلوان
|
کنگرهائی به وسعت تاریخ
دوروز آینده شهرهای زیارتی شلوغ میشوند، ولی نه به آشکاری روستاها وشهرهای کوچک. دورافتادهترین روستاها هم دراین روزا با ازدحام انواع وسایط نقلیه باری، عمومی وسواری مواجه میشوند.در بعضی مناطق این تنها روزی است که شاغلان بخش حمل ونقل عمومی خصوصا کامیونداران دست ازکارکشیده و به منزل ویا زادگاه خویش مراجعت میکنند. این قانون نانوشته روستائیان رفته از دیاراجادی است که همچون پرستوهای مهاجر به خانههای خود برگردند. واین رسم بدی نیست که روزهای تاسوعا وعاشورا اکثرا مردم به محل تولد خود خصوصا جائی که گذشتگان واحیانا پدر ومادرشان دفن شده برمیگردند. این دوروز گردهمآئی ،کنگره ،سیمینار ومجلسی است که طیفهای مختلف مردم از صنوف متفاوت راگردهم میآورد. برنامههای این کنگرهی عظیم با اندکی تفاوت از نظر محتوی وشاید جابجائی بعضی مراسم، تقریبا دریک زمان درسراسر جهان اجرا میشود. متن ،محتوی وبرنامههای کنگرهی حسینی، تقریبا با شیوهی خاص، نسل به نسل در طول ۱۴۰۰سال منتقل شده و نمایشنامهنویسان و فیلمنامهنویسان، بسته به درک وتوان، درزمان ومکان خویش، درمتن دخل ومحتوی تصرف کرده وآن را به نمایش عمومی میگذارند.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:44  توسط الیاس پهلوان
|
زمستانم آرزوست
با این بیان مرسوم مخالفم، وگرنه مثل بقیه میگفتم کاش ازخدا چیز دیگری میخواستم. وقتی پنجشنبه درمورد نیآمدن باران و برف مینوشتم، تقریبا ناامید از ابرهای نابارورچندروزه، چیزی شبیه این آرزو راداشتم که ای کاش همچون گذشتههای دور زمستانمان زمستان و تابستانمان تابستان میبود تا بزرگترها خاطرات خوش گذشته را مرور وکوچکترها طعم برف و سرما را (با وجودتوصیههای موکد سیمابرای کاهش مصرف گاز) بچشند. هرچند زیر نویسهای تلویزیون از مزه بهدرشده وبیننده را کسل وبیتفاوت کرده ولی اندک اندک گرانی و افزایش قیمتها را فرهنگسازی میکند. با اینکه سابقه قطع گاز سال گذشته، آرزوی چنین هوا و سرمائی را حداقل برای بخش غیربرخوردارجامعه با مشکل روبرو میسازد، ولی بودن برف وسرما به از نبودن آن بوده وروسیاهی را برای ذغال(امروزمیشه گفت شرکت گاز) باقی خواهدگذاشت. نتوانستم دهاتی بودن و خوشحالی خود از بارش برف وباران را پنهان کنم . باشد که سرما شدت یافته زمینهای کشاورزی یخ زده وآفات وحشرات مضر ازبین بروند،بلکه بهاری پرآب وبیآفت داشته باشیم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 8:53  توسط الیاس پهلوان
|
کمآوردم
چون وقتی برا چیزائی که میخوام بنویسم نداشتم، دست همه شستم و یک هفته نه به کارای اصلی اداری رسیدم ونه به دغدغهها وفشارای روحی ناشی از مسائل دور وبر. محرم وغزه، خشکهسرماها و آرزوی یه روز برفی برا رفتن به کوه(کوه که چه عرض کنم تپه) فکر یه مسافرت زمستانی و امتحانات یکه محصل و...همه چیزائی است بایگانی ذهن را اشغال کردندبدون اینکه فایدهای ازبرای من و دور وبر داشته باشه. ببینیم هفتهی نیمه تعطیل چهطور میشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:8  توسط الیاس پهلوان
|
اهمیت هجرت
اگه عربها به اندازهی ایرانیها به آغاز سالشان اهمیت میدادند، امشب را باید جشن گرفته وشادی میکردند(خداراشکر که چنین رسومی ندارندوگرنه این هم به دامنهی اختلافات ما باایشان افزوده میشد)
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:56  توسط الیاس پهلوان
|
دهخدا و اعطای لقب گریوانیها
رسومات چله و شبهای زمستان درگریوان به لحاظ بارندگیهای زیاد وکمبود وسایل نقلیه در گذشتههای دور رونق زیادی داشته است. تقریبا شش ماه ازسال کاردرمزارع و باغات تعطیل ومردم به غیر ازرسیدگی به اندک دام خود کار دیگری نداشتند. نگارش مطلب کدوی گریوان ، باعث شد که اعطای القاب دربعضی شهرها و روستاها را به خاطر آورم. هرچند کل کل روستاها باهم کم شده وبه اندازه سالهای گذشته نیست. ولی به نظرم اعطای لقبهای با مسما درمدارس بجنورد بیش از جای دیگر و مردم عادی نمودپیدا میکرد. شاید دانشآموزای مدارس آموختههایان در خانه را منتقل میکردهاند. ما گریوانیها به فیروزهایها لوشیخور میگفتیم وآنها مارا کدوخور صدا میزدند. معصومزادهایها را مردهخور میگفتند. ارکانیها را پیازخور، نیستانیها را ایشکی، یزدیها را گربهخور، بعضی روستاهای حومه کسبایر را دولانهخور، ... نمیدانم نسلهای گذشته به اندازه امروزیها به خواص کدو، خصوصا به میزان فسفر موجود در کدو آگاهی داشتندو به مانند شاهان قاجار گریوانیها را ملقب به لقب کدوخور میکردند یانه؟ البته به احتمال قریب به یقیین گریوانیهائی که حساسیت به خرج داده وجبهه میگرفتند، به اهمیت کدویهای مصرفی خویش آگاهی کافی و وافی نداشتهاند وگرنه باید به این شهرت افتخارکرده و اینگونه بیان را تبیلغی برای کدوی تولیدی خویش تلقی مینمودند. متاسفانه لغط نامهی وزین دهخدا از این محصول استراتژیک درگریوان غافل بوده واندر باب گریوان اینگونه آورده که: گریوان ، [ گ َ ری ] (اِخ ) دهی است ازدهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد، واقع در 18هزارگزی جنوب بجنورد و 4 هزارگزی خاور شوسه ٔ بجنوردبه میان آباد. هوای آن معتدل و دارای 1743 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات ، بنشن و تریاک و میوه و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). ملاحظه میفرمائید که این متن مربوط است به زمان حیات خودمرحوم علیاکبرخان بوده و اگر متولیان امروزی دهخدا بخواهند، مطلبشان را بهروز نمایند، یقینا میزان اعداداشاره شده را افزایش داده و بیش از سطور فوق الذکر مطلب در خصوص گریوان خواهندنوشت.درهرصورت گریوانیهای عزیز در شبهای طولانی زمستان، بعدخوردن کدو وشکاندن تخمههای آن یادی ازجناب علیاکبرخان دهخدا کرده وفاتحهای نثاروایثار ایشان بفرمایند. کشاورزان عزیز، گریوانیهای محترم، همچنان درحاشیه دیگر محصولات خود کدو بهکارید. کاهش نزولات آسمانی ، زمستانهای طولانی و مصرف کودهای شیمیائی در رشد وباروری کدوی گریوان تاثیر گذاشته وبه اندازه سالهای قبل باکیفیت نیست ولی باز هم اگر بهترازمناطق دیگرنباشدبدترنیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:12  توسط الیاس پهلوان
|
کدوی گریوان
حس نوستالوژی در دیدار اخیر ازگریوان گل کرده بود. برای شب چله دنبال کدوی گریوان بودم که بهسختی یکدونه ،آنهم ازنوع خیوهای ونه چولیکدو(پوست چوبی) زحمت تهیهاش را کشیدند. چولیکدو یا اصلانیست واگرباشد هم مزه وطعم گذشته راندارد. بعدخوردن کدوهای زندائی فهمیدم کدوهای امروزی گریوان نه ازکدوهای سابق، بلکه ازنوع همان کدو حلوائیهائی است که به یمن کودهای شیمایی، همه جا کشت شده وبهوفور یافت میشوند. چندی پیش به یادکدوچولی که با گندم پخته شده ،درکودکی خورده بودم، یک کدوی فرداعلاء به اقرار میوهفروش محل که مارا به لقب کدوشناس هم مفتخر کرد(غافل ازاینکه لقب کدوخور را ازقبل به یدک میکشیدهایم) خریده، بامقداری گندم که آنرا باکلی زحمت از میان یک کیلوگندم پرکلش وساقه وسنگ جدا کرده بودم، بااستفاده ازانواع سوختهای فسیلی و نوری پختم. مشتری اول آن خودم بودم و آخر آنهم ماشین حملزباله برای کمپوست.
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:6  توسط الیاس پهلوان
|
علی(ع): روزی که درآن گناه نباشدعیداست.
یک نقص عمده دربرنامههای غدیر وبیان فضائل آن تکرارشرح وقوع این حادثه مهم و اثبات حقانیت علی(ع) است. برای قبولاندن موضوع به پیروانی که با نام علی متولدشده وباذکریاعلی راه میپیمایند، بیان تاریخ دراین حدزایدبوده و چیزی به دانستههای آنان نمیافزاید. ازطرفی خطیبان با این اضافهگوئیها بردانش پیروان نمی افزایندبلکه، شکاف دوستداران علی را با مسلمانان دیگر عمیقتر نموده ودر جاهائی که به وحدت درجامعهی مسلمین نیاز است خلل وارد مینمایند.آنچه دراین بین مغفول میماند، رویهی مولا علی در حکومتداری، رفتارشهروندان بایکدیگر و باحکومت، نهجالبلاغه، سخنان حضرت، و...است. عید سعید غدیر خم بر تمام مسلمین جهان مبارکباد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:44  توسط الیاس پهلوان
|
تقدیم به شهدای سبزاندیش گریوان
باقافله برگزارکنندگان کنگرهی شهدای گریوان دل روانهی گریوان است، هرچند پای را امکان پایبوسی بهترینهای این خطه نباشد.بازرگان،عیسی، قهرمان، ایزدنیا، احیاء، عابدی، مدرسیفر، علیمحمد، داوود و... و... و... سلامی از سرارادت دارم خدمت تکتک، بهخون خفتگان گریوان. نارضایتی از برنامههای برگزارکنندگان، دلیل محکمی برای عدم حضور وکمک به برگزاری باشکوه مراسم تجلیل ازشهدا نیست. قطعاگریوانیهای مقیم، غیرمقیم و مدعو به پاس رشادتهای فرزندان خویش پنجشنبه۱۴/۹/۸۷ مزارشهدای گریوان را گلباران خواهندکرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:28  توسط الیاس پهلوان
|
محکوميت قطع درختان کهنسال به بهانهي مقابله با خرافهپرستي
اين اتفاق عصر حاضر را با دو داستان و يا روايت از موضوع نه چندان مشابه به مقايسه بنشينيم. ?- گويند روزي خادم معبدي ناراحت از توسل ودخيلهاي مردم به درخت معبد، تيشه برداشته به قصد قطع درخت عزم کرد، شيطان او را ديده گفت: چه مي کني؟ پيربه گفتا که درختي را که مانع عبادت خداي شده ، مي خواهم ، نابودکنم . شيطان مانع شد، افاقه نکرد، گلاويز شده کشتي گرفتند. شيطان مغلوب شد و ندا داد که مرا نکش و درخت را هم به حال خود رها کن ، من در عوض شبي يک سکه به تو خواهم داد. خادم پذيرفت و ترک مخاصمه کردند. زين پس تا پنج شب ، شيطان سکه اي زير سر خادم مي گذاشت. شب ششم اين جيره را قطع کرده خلف وعده نمود. روز بعد خادم ، بار دگر، تبر برداشته به سراغ، درخت رفت. شيطان برآمد که اي مرد چه مي کني؟ مرد گفت که تو خلف وعده کرده اي ومن درخت را قطع خواهم کرد تا مردم بجاي آن ، خداي را پرستش کنند. شيطان مانع شد. دوباره جنگي در گرفت واين بار، شيطان غالب گشت. مرد را سوال شد که چگونه است که آن بارمن غالب و او مغلوب شد، ولي اينبار ، بي هيچ تاملي او برمن چيره شد؟ ندا آمد که آن بار توبراي رضاي خداي مي جنگيدي و اين دفعه براي پول گلاويز شده اي. ?- درزمان خلافت جناب عمر درمدينه جواني بوده زيبا روي وبه نهايت قشنگ. او گيسواني داشته که به سليقه مي آراسته و احيانا فرغي ميشکافته وشايد ژل مي زده که سر آمد جوانان مدينه مي شده است. دختران و حتي زنان شيفته ي او شده و ستايشش مي کرده اند. از قضا شبي زني شعري سروده و در کوچه هاي مدينه به آوازمي خوانده و در وصف حال جوان و دل باختگي خويش زمزمه هائي داشته است. خبر به گوش حضرت خليفه مي رسد، جوان را خواسته موضوع را بيان مي کند، جوان عرضه مي دارد که گناه من چيست؟ اين زيبائي را خدا عطا فرموده ومرا خطائي سر نزده است. جناب عمر مي فرمايند به هر صورت ، خوشگلي تو مايه ي دردسر شده وبايد کاري کرد. امر مي فرمايند، بايد موهايت را تراشيده وخود را زشت بنائي تا مشکل برطرف شود. امر اجرا مي شود، ولي تغييري در خواسته ي جماعت زيبا طلب رخ نمي دهد. تصميم مي گيرند او را از مدينه به بصره تبعيد نمايند. بعد يک سالي مادر پسر زيبا، حضرت خليفه را در رکاب پسران خويش در خيابانهاي مدينه مي بيند. به او عارض شده خطاب مي کند که آيا اين انصاف است که تو با پسرانت به راحتي وخوشحال در شهر راه بروي ومن را از نعمت پسر محروم سازي؟ جواب خليفه اين است که پسران من مايه ي فساد نشده اند ولي پسر تو نظم را برهم زده بود. مادر بي نوا مي گويد اينکه تقصير پسر من نبوده. اوبه دنبال کسي نرفته وخطائي مرتکب نشده است. شکايت مادر افاقه کرده، پسر را از تبعيد برمي گردانند. اين داستان ها فقط به جهت بعضي شباهت ها به دستور جناب مديرکل بيان شد ولي مزيد اطلاع عرض مي کنم که در جاهائي که مردم نخي وگره اي به درختي بسته اند، نظير آنچه در سرچشمه گريوان در يک ارتباط زيباي مردم با ارس هاي چندصدساله اتفاق مي افتد، قصد چيزي نيست که تصور خرافه از آن برود. درثاني اگر قصد واقعي خرافه زدائي باشد بايد مردم را جيره خواري دورکرده وشخصيت آن ها را خردنکرد.مردمي که درهرسفر به دنبال مسولي بدوند و براي برآورده شده حاجتهاي قانوني خويش هر ذلتي را مجبوربه پذيرش باشندبهتر نيست که به درخت بي آذار وسودمندپناه برند؟
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 13:2  توسط الیاس پهلوان
|
تقدیم به خالهریزه
باوجود مراجعهی افرادزیاد به سایتها و وبلاگها و اظهار نظرهای مختلف و بعضا همراه با تعارفات مرسوم جامعهی ماٰ، بودند وهستند افرادی مثل خاله ریزه که ضمن تشویق به نوشتن ، راهنمای خوبی برای اصلاح شکل ومحتوای نوشتهها بودهاند. ایشان من را به خواندن مطلبی، ترغیب نمودند، که ضمن خوشحالی، غصه خوردم از اینکه مطالبی به این مهمی درباب ساده نوشتن در کامپیوتر و برای وب را که حتی قبل از وبلاگنویسی من، انتشارعمومی یافته، ندیده بودم. با همهی بیاطلاعیام، همیشه سعی میکردم، کلمات را خوب ادا کرده و ویرگول و نقطه را سرجایشان گذاشته باشم. غلطهای مرسوم درنوشتههای من همین موضوعی که امروز یاد گرفتم، همیشه رنجم میداد، ولی بیاطلاع از طرز نگارش آن بودم. چه جالب شد که کلیدهای شیفت و اسپیس به دادم رسیدند.ضمن تشکر فراوان از مدیر محترمهی وبلاگخالهریزه دراین امرمهم خود را مدیون ایشان و آقای سیدرضاشکرالهی میدانم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:50  توسط الیاس پهلوان
|
مرکز آموزش کرج
دوره های کارمندی با همه ی اهمیتشان تقریبا ازحیظ انتفاع خارج شده واگر نگوئیم به ضدخود تبدیل شده می توان گفت به ظاهرقضیه وکسب امتیازی برای ارزشیابی پایان سال مبدل شده است.بااینکه این دوره ها براساس نیازسنجی ودارای برنامه زمان بندی ازقبل تعیین شده ، با تامین اعتبارمشخص است ولی جزافراداندک ،ازاین امکانات بهره ای برای استفاده دراجرا نمی برند.دورشدن ازمحیط کاروخانواده برای مدت زمان مشخص مزیتی است که فراگیر واستادمی توانندعملکردهارا بررسی و تجربیات محیط علم وعمل را درهم آمیزنداما همین مزیت هم به ضدخودتبدیل شده وفکر فراگر را ازابتدای دوره به انتها متمرکز کرده است.کی روزبه پایان برسد؟آیا فرصتی هست که ازاین زندان گوانتانامو بیرون شد؟آخرین روزبرای رفتن کدام باشد؟برنامه ی پایانی وامتحان باشدیانه باشد؟....گوئی نام کلاس ومیز وصندلی وتخته (سیا یا سفید)هم شرطی شده وهرکه رادراین موقعیت بنشانند،خصلتهای دوران مدرسه وکودکیش فراخوانده می شود،ولواینکه اورا چنددهه ازعمر وچندین سال ازخدمت اداری گذشته باشد.وغالب دوستان ، خصوصا همکاران بلده ی کبیره با وجود کوتاهی راه ،اینگونه بودیم.البته واقعیت اینستکه همیشه جایی برای گله وشکایت بازگذاشته می شود.مثلا میزان ساعات کلاس با سرفصلها مطابقت ندارد، استاددوره تخصص لازم برای ارائه موضوع تعیین شده ندارد،شاگردخودرا یک سروگردن از مربی واستادبالاتر می بیند، متخصص پرندگان را چه به آمایش وکاربری ، کسی را که سابق ی تدریس موضوع نداردبرای مجریان جندساله آورده اند ،امکانات آموزشی جوابگوی مباحث دوره نیست ،و... همه ی اینها بهانه هائی میشوندبرای فراازمدرسه. اگرصدبهانه برای بی خاصیت کردن دوره وگریز ازآن باشدیک بهانه کافی است که درهمین اندک فرصت ،کارمندضمن بازسازی روحیه ی خویش به حداقلهای آموزشی اکتفاکرده وتوشه ای بردارد.واینگونه است که بعضیها با کاهش خواسته های خویش به آنچه مقدوربوده رسیدند. غیر ازسرفصلهای طولانی دروس ۳۶ ساعته ی ، مقاله ای را درمورد" تجربه آلمان درطرح ریزی کالبدی " مطالعه وبه کلاس ارائه کردم که فکرمی کنم حداقل می شدمقایسه ای کوتاه ازعملیات دستگاههای خودمان دربرنامه ریزی های اجتماعی واقتصادی ازآن برداشت کرد. تجربه ی فراگیری وتدریسم درچنین دوره ها می گوید که بایدکارمندرا ازدغدغه ی امتحان ونمره ی پایانی نجات داد.برای ابتدا وانتها نقشه ای کشید تا پشت میزنشینان مسن را خسته نکرده ومطلبی را منتقل کرد. درابتدای دوره می شود بازه را وسیعترگرفته ، به ایشان اعلام کنیم که هیچ نگرانی ازحیث نمره وگواهی دوره نداشته باشند ،فقط به مطالب گفته شده دقت کرده ودرصورت لزوم یادداشت بردارند.هرچه به پایان دوره نزدیکترمی شویم ، مطالب مهم وکاربردی تر رایادآور وروزماقبل آخر ، تعدادی سوال کلیدی ومهم را گوشزد تا ذهن پراکنده افرادبه سمت مسائل اساسی واحیانا دلخواه اوبرای آزمون سوق داده باشیم.شایدبابرنامه های مشابه ضمن اینکه مطالب اصلی القاء می شود، مشکل فراگیران برای امتحان را نیز برطرف گردیده وبا خاطره وخاطری خوش مرکزرا به قصد ادامه را ترک نماید. به هرروی یک هفته ی خوب وخاطره انگیزی داشتیم با دوستانی که باوجود دیواربه دیواربودن اتاقمان ، هنوزفرصت مرورخوشیهای سفرنبوده است.واین مجالی است که درصورت امکان مروری داشته باشم بریک هفته بودن درحاشیه ی کرج را ، شهری که به ظاهر وصل به تهران ولی گوئی وصله ای است برپیکر طبیعت خراشیده ی دامنه ی جنوبی البرز .شهری است تقریبا کارگر ی- کارمندی که سرریز جمعیت پایتخت را بدانجا گسیل کرده اند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 15:0  توسط الیاس پهلوان
|
عذرتاخیر، بخارمعده وآه سرد
خوش گفته اندیک وقتی قیرهست و قیف نیست ،و آنگاه که قیف هست قیر نیست .دوهفته است که فرصتی برای ماندن بودن ومطلبی برای نوشتن ،ولی اینترنت ،خصوصا ADSL قطع شده وباکارتها موجود وسهمیه آقاپسر نمی شه صفحه ای بازکرد.واینگونه شد که بعدمدتها باید عذرتقصیر را هم آفلاین وکوتاه رقم زده وازباب خالی نبودن عریضه ی مرسوم دریک پست قراردهم ، باشدکه آبان را ازنیمه نگذرانده تک محصولی عرضه داشته باشیم. هفته ی دیگرهم ترک دیارگفته ازبرای تلمذاندرباب امایش به سرزمین کرج دریک محیط آموزشی قرارخواهیم گرفت تا درجمع دوستان همکارازمشغله های اداری وخانگی رهائی یابیم.اگرعمی باشد،بااشاراتی به موضوعات این دوره ومسائل معوقه درخصوص چند عقده ی مثبت ومنفی مانده برسینه ی انگشتان را به دامن پهن وب بریزم تا سینه تنگ خویش گشوده ، درد آن هام لس وطنی خفته به پارک را به درآرم بی آنکه بدانم اورا این همه دانائی واطلاع سنگین بوده وازحرکت کند اجتماع به گوشه ای اندخته ویا اینکه اومی خواسته شتابان ره صدساله را یک شبه طی کند وناتوان ازاین همه مسافت ، بریده به کنجی خلوت خلوده است. هرچه بود این از موضوعات یکی ازاین شبها ، درواپسین شبهای مبارک بودکه نه قلم را فرصت پرداختن بدان شدن ونه چشم زمانی دیگربرای دیدنش.اوماندویا رفت با دردهای گفته وناگفته اش ومن سنگدلانه وناتوان ازهرکاری مانندبقیه عمرخویش وهمنوعانم .اوهم دردانش ، چگونه سرمی کنندشبهای استخوان سوز را ، من ودگر مرفهین بی درد ، نچشیده طعم تلخ آنرا ، فقط قادریم آه سردی برآریم تا ،بخار معده ی تلمبارشده مان درآمده راحتمان کند برای شکم چرانی دیگر....
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:46  توسط الیاس پهلوان
|
این سیل ماراخواهدبرد اصراری نیست که درمقابل هرگفته وکرداری موضعی بگیری ونوشتاری عرضه بداری، ولی با اما واگری . برخی مسائل دربعضی افراد ، حساسیتهائی را برمی انگیزد که بیشتراز مشرب اعتقادی ویااولویتهای کاری آنهاسرچشمه می گیرد .مسائل زیست محیطی علی رغم تلقی لوکس وفانتزی از آن (خصوصا توسط مسولین ومدیران ) ازاهمیت بسزائی برخوردار است . با یک دید همه جانبه نگر وسیستماتیک می توان ادعا نمود که خیلی از اموردنیوی واخروی ما بسته به برخوردی است که مابا طبیعت وهرآنچه دراوست ، داریم. اینکه ما درطبیعت چگونه گام برمی داریم ، درزیرپای خویش به غیر خویش چگونه می نگریم می تواند ناشی از دیدگاه انسان یکی شده با طبیعت ویا انسان نمای خودکامه ی متکبری باشد که درفاصله ی کوتاه عمرخویش آنقدر در پیله ی خودمحوری ولذت جوئی غرق شده که هرپدیده ی الهی جز خود را حتی به هنگام عبادت نادیده گرفته ولگد مال می کند.واین انسان به هنگام بلاهای خودساخته فریاد وا اسفا سرمی دهد واززمین وزمان می نالد که این چه بلائی بود که نازل شده و هستی وتلاش یک عمر مرا به بادمی دهد ، بی آنکه هنوزهم متوجه ی اعمال ومسئولیت خویش باشد. یافتن مشکل وبیان دردها می تواند نیمی ازمشکل را حل نماید ونیم دیگردرگرو اراده ای مصمم وهمراهی امکانات با این تصمیم است . با یک نگاه غیر تخصصی و عبوری از بجنورد مشخص بوده وهست که شهر ازمعضلات آشکاری رنج می برد. درخصوص سیل اخیر وخطری که احتمال وقوع آن دوراز ذهن نیسیت ، می شود به راحتی به مبادی ورودی آب ویا همان سیل راکه خیلی ها نگاه منفی به آن دارند، موردتوجه قرارداده وبا کمی دورشدن از میزهای محصور در ساختمانهای سست بنیان درمعرض خطرزلزله ، این مسیرها را وعلل آن را شناسائی کرد. اینکه چرا در سالهای کم باران وخسکسال اینگونه ویرانگریها اتفاق می افتد خود حدیثی ازآن اعمال و واسفا گفتنها. بجنورد را به درست به کاسه ای تشبیه کرده اند که ظرفیت محدودی برای این قلیل آبهای دوران بی آبی دارد. اگر مسولین بومی وغیر بومی امروزی به سوابق مکتوب وشفاهی بجنورد و دبی آب رودخانه های اطراف ان مراجعه داشته باشند، خواهنددید که سالهای نه چندان دوردراین دیار بارانهای سیل آسای تمام فصول مرسوم بوده ورودها وچشمه سارانش زبان زد خاص وعام بوده است .اما دراین الگوی شهرسازی که براساس خشکسالی بنا نهاده شده ، برای آنهمه نزولات آسمانی جایگاه وشانی متصورنشده اند .اگر خندقی کنده شده برای این بوده که آبهای وارده به شهر به سمت مزارع پائین دست هدایت شده وشهر ازآثار تخریبی آن درامان بماند. ولی امروز پس وپیش وبالا وپائین خندقها خانه سازی شده وباغات ومزارع اطراف ، به یمن انواع برنامه های توسعه شهری با مالکان وسودجویان معامله گرش تقسیم به نسبت درصد های متغییر باسلایق شهرسازان مخرب طبیعت ، گردیده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 9:35  توسط الیاس پهلوان
|
گریون نیوز
یک روز ی این گریوان ما به آن گریوان خبرتازان گفت: چه حاجت به نیوز است ، هرچه خبر دارید ، با جمیع خبر تازان به ما بپیوندید تا تحت لوای گریوان یکپارچه در فضای بی فضائی این دهکده ی کوچکتر از گریوان فعالیت نمائیم . آنها به خواسته ی ما وقعی ننهاده ، خرج خود ازما جداکرده با زبان بی زبانی گفتند :چرا ما نان خود درتوبره ی دیگر ی بگذاریم وبه وقت گرسنگی گدائی از غیر بکنیم . وما سرمست از سابقه ی قریب دوسال کار اینگونه وبه دور از فضای واقعی گریوان ، برخود بالیدیم وبه عشوه ی آنان خندیدیم که : باش تا صبح دولتت بدمد .با هرتاخیر از پیام وخبر از آنها ، مغرور می گشتمی که دیدید نمی توانید بروزباشید هرچند عنوان جهانی ، نیوز را به دو کلمه ی زیبای گریوان نیوز پیوند داده ، با اصطلاح محلی خبرتاز بخواهدخبررسانی را بومی کنید. این نوع از بومی کردنها در اقصی نقاط پهنه ی گیتی ما مرسوم گشته که: متنی را از ابتدا وانتها تهی کرده ، نام خویش برآن نهاده منتشر می کنند تا بومی وخودی شده جلوه نماید .وبه زعم ما آنها خواسته اند از این گریوان و از آن یکی گریوان و ز آن پس از این گریوان هم پیشی گرفته ، نام بلند آوازه ای در میان خبرپراکنان بیابند. اما آنان کارخویش کردند بی هیچ نیش وکنایه ای . وهمین امروز مرا به اعتراف وامی دارد که بگویم وبنگارم که دست مریزاد . خبر امروز گریوان نیوز چه درمورد اقدام شجاعانه و با ارزش روحانی محترم گریوانی اش - که قبلا سخت بدیشان به خاطر کم کاری وملاحظه کاریهایش در وبلاگ ویا وبلاگهایش علی رغم دانش و انرژی زاید وصفش ، معترض بوده وهستم - ، وچه خبر حاشیه های سفر ریاست جمهوری در بجنورد ، حاکی از توجهی عمیق به وقایع ملی ومحلی است. پیگیری این موضوع چرائی بی توجهی به دستور رئیس محترم جمهور و قدر دانی از آقا مسلم که یک تنه کاری به مانند جمع مردم کرده ، توجه ایشان را به گریوان جلب نموده اند ، می تواند در اولویت گریوان نیوز باشد. چه درصورت وقوع این اتفاق مشکلی ازانبوه مشکلات ( مثل راه ، بیمارستان ، راههای بین مزارع و پوشش انهار ، خانه سازی وطرح هادی روستا، ترمیم لوله کشی آب ، انجام به موقع گازرسانی ، رسیدگی به وضعیت مدارس و تقاضای آموزشکده ی فنی وحرفه ای و کشاورزی ، ارتقاء به بخش وشهر ، و....) روستا می توانست برطرف شود . از امروز من ودیگر گریوانیها هریک خود را خبرتاز - با بار مثبت آن - دانسته وتلاش خواهیم کرد با مجمع خبرتازان گریوان درعالم همکاری نزدیک ودر شان ومرتبه ی گریوان داشته باشیم. واما از دیگر حاشیه های این سفر ،سخن رئیس جمهور در مورد تخریب قریب 100 واحد مسکونی در احمد آباد بجنورد واقع در شرق دانشگاه ازاد ،از همه مهم تر است . از آنجائی که رئیس جمهور به عنوان بالاترین مقام اجرائی و رئیس بزرگ بوروکراسی اداری ، این عمل را روا ندانسته و آن نظر دولت نمی دانند ، مسئولیت اقدام متوجه چه دستگاه ونهادی خواهد شد؟ همه ی نیوز ها ی با پسوند وبی پسوند ملی ومحلی می توانند ، این خبر را دنبال کرده وبه رفع معضل کمک نمایند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:39  توسط الیاس پهلوان
|
یکی ازهمین شبها :
این درسته که ما همیشه برنداشته ها ویا از دست داده هایمان متمرکزیم وبه همین خاطر هم کمتر ازحال وداشته هایمان لذت می بریم. رمضانی دیگر با ما در وداع است . از روزی که آمد قصد این بود پاسش داشته نکاتی از آن را نه برای ملاحظه در وبلاگ که برای دل خویش بنگارم اما به تعویق افتاد تااینکه امروز با عجله بر فراز آن درج کنم : یکی از همین شبها . واین شبها در واقع از عصر روزقبل شروع شده وبه اذان صبحی دیگر خاتمه می یابد .از فضل دولت فخیمه یک ساعت از پیش وساعتی هم از پس وقت اداری به امورات جاری شخصیه داده ایم ُ. به عبارتی دوساعتی از روز برداشته به شب داده ایم .تعادل درستی درخواب نیست .عصر ها بعد اداره معمولاخوبیم تا به ربنای تمرینی جناب شجریان برسیم وآنگاه مسابقه ی خوردن آغازیده ُ عقده شکم بگشایم تا به نادر عطاران رسیده کنجکاو ازاین باشیم که چرا بعض متولیان جعبه ی جادوئی خود پیش قدم شده قبل از فشارهای جور واجور هرساله به چنین سرگرمیها که ازپس سالهای سال وآنهم از صدقه سری تهاجم محترم فرهنگی برایمان حادث شده ُ اینچنین بر سریالهای رمضانی امسال می تازند. تا حال کشفی درکار نبوده ویا پرده ازاین راز مگوی شورای نظارت برآقای ضرغامی نگشوده ایم .چرا که درپایان این دفتر هم اتفاقی که حاکی ازنکته ای چه منفی به زعم نظارت کنندگان سیما ویا گیرائی وجذبه ای به خواست خانواده ها درآن نیافته ایم .بازم گلی به جمال آن یکی تکرار از سالهای قبل که در بعدساعت یک بامداد هم جفت غیر مردان مارا پای شبکه ی سومش میخکوب می کند تا راز شفای زن داداش و فتنه های خانوادگی وپسرعمو و...بدانند.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:10  توسط الیاس پهلوان
|
روش جدید بیان شرعیات
" ازآنجائی که دروغ روزه را باطل می کند ، کلیه سخنرانیها ومصاحبه های مسولین به بعد از عید فطر موکول شد." این پیامک ضمن اینکه بیان طنز گونه ی یک معضل بزرگ اجتماعی است ، می تواند روشی جدید برای بسط مسئله ی شرعی باشد. البته می شد سازنده ویا فرستنده ی پیام کوتاه بگوید که تمام سخنرانی ها ومصاحبه ها ، بعد ازافطار انجام می شود.چون یک ماه ویا حتی یک دهه ازماه مبارک حرف نزدن موجب ضرر وزیانهای سیاسی واقتصادی و انتخاباتی و... خواهد شد که جبران آن ، وقت وهزینه ی زیادی را از بیت المال صرف خواهد کرد که کم از پیامد وآثار گناه کبیره ی دروغ گفتن نیست . ودرثانی تقصیر گوینده وشنونده ی بیانات ناراست دستگاههای دیداری وشنیداری و... چیست که عادت کرده به اینگونه روشهای صحبت کردن . از قرار معلوم وباتوجه به کتیبه ی مرحوم کوروش بزرگ دروغ درزمان ایشان هم رواج داشته که ای خود ودیگران را از آن برحذر داشته و بصورت مکتوب شفارش فرموده اند . ولذا ترک عادت موجب مرض است وعلاج مرض نیز ، هزینه بربوده واقتصادی نیست که به یک باره همچون یارانه ی دیگر کالاها ، قطع شده وجامعه مصرفی مارا ازاین کالای اساسی هم محروم بدارند.فلذاست که می بینیم مسائل اجتماعی مانندحلقه های زنجیر به هم متصل بوده وخلل درهر یک از آنها موجب گسستی به قد وقواره ی ،عمق شکاف طبقاتی موجود در جامعه گردیده و به مانند فضا و اجتماعی که گفتن دروغ در آن باعث اختلال درنظم می شود ، نه گفتن دروغ برای ماهم اشکالات زیادی پدید می آورد .ما نسل اندرنسل ، سینه به سینه ازاین حرفها زده ایم ، اگر دروغ هم باشد امر برما مشتبه شده ومی پنداریم که خیر وصلاح ما درهمین گونه رفتار وکردار است وغیر ازآن به زیان خواهیم افتاد. پيامبر (ص):
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:19  توسط الیاس پهلوان
|
تولد امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد
شب تولد امام حسن (ع) تو دوره های ما هم برجسته تر شده است. به رسم چندین سال دوستان همکار سی شب را درمنازل یکدیگر دوره ی قرائت قرآن داریم .این شب مبارک را ازچند سال قبل همکارخوبمان حاج آقای منوچهری رزو دارندکه البته امسال برنامه به امشب محول شده است .برا امشب نمی دانم چه برنامه ای تدارک دیده اند ولی اگر به سیاق سالهای پیش باشد ، بعد قرائت یک جزء ( ۱۶) قرآن کریم ، پذیرائی خواهیم داشت اندکی متفاوت از شبهای دیگر وجشن مختصری ، که باید آقای سپهری سنتوری بنوازد وجای خالی مرحوم حسین شجاعی راهنرمندانی دیگر پرکنند و همچون او دکلمه وآوازی ومدحی بسرایند .از آغاز این برنامه تا امروز نسلی تغییر وضعیت داده وبه عنوان جوان امروزی کمتر دراین برنامه شرکت می کند ولی پدران و ته تغاریهایشان هنوزگرما بخش محفل کوچک ما دراین شب و شبهادیگرند.تولد بهانه ی خوبی است که بعد از یک روز روزه داری وعبادت ،حتا متشرعین هم دستی به دستی بسایند ودرذکر اذکارغیر معمولشان با جوانتر ها همنواشوند. نیافتن شیوه های مناسب جشنها ، به نوعی تفریح وشادی را هم به عوامل گسست نسل ها افزوده و می رود تا هرآنچه را جاذب جوان امروزی است ، ناصواب برای نسل گذشته وآنچه را مورد پسند پدر افتد، کهنه وغیر قابل مصرف برای فرزند جلوه کند.اینکه فرزند ونسل امروز همه چیز گذشتگان را تایید نکند ، پر بی راه نبود ه وتا حدودی برای پیشرفت وتغییر ضروری است ولی گسست وبی توجهی به اخلاقیات جامعه می تواند برای برهه های خطر درکشور، خطرناک جامعه باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:14  توسط الیاس پهلوان
|
تهیه وعرضه زولبیا وبامیه ممنوع شد
خوردن زولبیا حرام شد این دو خبرتقریبا مرتبط به هم ، که یکی آن را ازجهت بهداشتی ودیگری ازنظر شرعی نامناسب دانسته ، برای اهل فن جالب است .آذربایجانی های خودمان به لحاظ اینکه امکان تهیه بهداشتی آن مقدورنیست تولید وعرضه اش را ممنوع کرده اند و شیخ الجزایری به دلیل فقدان دلیل شرعی ، خوردنش را حرام کرده است .لازم به توضیح نیست که با وجود دلایل آشکار حرمت در مسائلی همچون ، دوموضوع یادشده ، در خیلی از اعمال ورفتار انسانی، دانسته ها مراعات نمی شوند ومردم با وجود دانستن ادله های خلاف صواب در خوردنیها و.... به سمت استفاده از آنها کشیده می شوند .پس به گفته ی آن عزیز لازم نیست خیلی دنبال یاد دادن به دیگران باشیم .کافی است به خود وبقیه بگوئیم به آنچه می دانیم عمل کنیم. البته ماخودمان چون به جهات مختلف چندسالی که زمینه ی نخوردن ویا همان تحریم این نوع شرینی باب شده درماه مبارک رمضان را آماده کرده ودوسالی است که لب به آن نزده ایم ، باب فتحی شد تادراین میانه که قصدمان بوده تا غیر رمضانی را به بعد عید فطر موکول کنیم ، خبر رسیده را دست مایه ی پستی قرار داده و اعلام کرده باشیم مبارزه با نفس خوبی برایمان شده است .ولی باید درهر مجلس ومحفلی که بیشترشان هم ازاین الطمینه آورده وبا تعارف وتکلف ایرانیمان اصرار به خوردن می فرمایند، برای نخوردنش ،باید توضیح درخور وقانع کننده ای ارائه دهیم .ومن بعد کلی سکوت می گویم ، به جهت تکلم گاه و گدار ترکی ، از مسولین محترم آذربایجان شرقی تبعیت کرده و زولبیا وبامیه ی تولید بازار را برخود مضرر دانسته از خوردنش تا رسیدن دستور وفتوی جدید ، اجتناب می نمائیم . واینگونه است که هم خبر را بسط داده ایم وهم به همزبانان خویش ( اگر لهجه ی گریوانی مارا قبول داشته باشند) ادای احترام کرده وکار ارزنده شان را ارج می نهیم .گویا تبریزی های محترم کارهای خوب وجالبی مثل جمع آوری متکدیان و...را هم بصورت موفقیت آمیز انجام داده اندکه باید سرمشق دیگر استانها قرارگیرد. الغرض ما کمبود قندخون خود را با نبات مشهدی وآبنباتهای غنی شده ی بجنوردی تامین کرده ونیازی به این نوع شیرینی که در اصول بهداشتی وشرعی بودن آن تشکیک شده نداریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:57  توسط الیاس پهلوان
|
ماه مبارک ، مبارک باد
تمام شواهد وظواهرحاکی است که بی هیچ شک تردیدی باید ماه عزیز پرده ازرخ برداشته ، چشم خیل مومنان روزه گزار را به جمال نورانی خویش منورسازد. اینکه چندساعت یا یک روز مادیرتر شرف یاب می شویم برای آن همیشه ماه ،مسئله خاصی نیست وهمین انتظار وکاوش انسان ، به زیبائیهای این ماه بابرکت افزوده است.واینکه چگونه مسلمانان اطراف ما از افغان همزبان تا عربهای هم مرز ،فاصله کوتاه ماتاماه را افتراق می دهندبه حرف وحدیثهای برداشتی از متون شبیه تراست تا یک موضوعی علمی وعینی مثل روئیت هلال ماه . همین اختلاف های به غایت آشکارشده موجب گردیده تا جمع زیادی از مسلمین ، به نیات قضا ویا یوم الشک یک روزکه سهل است ، روزهائی ازشعبان المعظم را روزه بدارندتا پایان کارکم از ۲۹ ویا ۳۰ ، روزه نداشته باشند. روزه برآنانکه به تشخیص ونظر خویش آغازگر امساک هستند وهم برآنان که بی هیچ شک وریبی با اعلام رسمی رسانه ی ملی ، روزه داری را شروع وپایان می دهند، مبارک وصد مبارک باد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:18  توسط الیاس پهلوان
|
نه پای فرار ونه امکان بقاء درمیان آتش ودود دوکس را یارای شنیدن حرف وانتقاد و دادن پاسخ نبود . یکی درخت میان آتش ودود ودیگری محیطبانان ودلسوزان روی سوخته درآتش . دلسوز ان کارشان این بود که دل وروی بسوزانند اما هرچه زودتر آتش خشم راخاموش کرده ، درخت کهنسال میان آتش را از آسیب ویرانگری و آن یکی دیگر که هنوز آتش قهر ما به او نزدیک نشده را از سوختن برهانند. واما آن طرفتر درختی جوان با شنیدن ناله ی جنگلیان و دیدن شعله های خشم انسانهای بی مسولیت به خود می لرزد وقد نیمه برافراشته خویش میان سترگ یاران را خم کرده فریاد برمی آورد ای وای ،من جوانم و تنه ام طاقت زواله ی آتش را ندارد، ریشه ام عمیق نیست که امید ماندن برایم باشد ، ای کاش پای فرار می داشتم که نه تنها از میان خرمن آتش ودود که ازدست هرآنچه دوپا است ،فرارکرده مامنی می یافتم برای بقای نسل خویش .نه ناله وشیون او، و نه زمزمه های درختان پیچیده در دوسوی رودخانه وجاده ( رودنه که چه عرض کنم جوی بزرگ وجاده ای که کاش نمی بود ودیده ی ناپاکی به این همه زیبائی نمی افتادتا ....) کار ساز نبود ، آتش درجهت بادهای موسمی حرکتی شتابان داشت .همه چیز مهیای سوختن بود .خزه های خشک تنه درختان ، علفهای بخت برگشته از خشکسالی ، شاخه های تبردیده ی مسافران ...، انبوه درختچه ها و.... از قبل فرصت سوزیهای بشری به تهدیدهای طبیعت تبدیل شده و هرآنچه بود را نابود می کرد. خونسردی وبی توجهی بعضی ها در این آتش سوزی ودیگر حوادث ناگوار درطبیعت همچون سوختن درختان جلز وولز انسان های حساس به طبیعت را درمی آورد .سالهاست چه قبل وچه بعد ازانقلاب آتش سوزی ،خصوصا دراین بخش ازجنگل به وقوع پیوسته واحتمال آن نیز می رفته است .چه آنکه این ناحیه همارترین نقطه و درکنارجاده شمال به بجنورد بوده وآبشار وچشمه های قابل دسترسی دارد. ولی متاسفانه هیچ اقدام عملی برای پیش گیری صورت نمی گیرد. ذکرعوامل آتش سوزی چه عمدی وعامل انسان ویا طبیعت برای فرهنگ سازی وکاهش لازم وضروری است ولی از مسئولیت دستگاه های متولی جنگل ومرتع خصوصا درپارکهانمی کاهد . پیشگیری وآمادگی برای جلوگیری ازحوادث عاقانه ترین روش است متاسفانه به بهانهای مختلف مخصوصا به جهت مسائل مالی آن رعایت نمی شود . حال همین وضعیت را درشهرها تصوربفرمایید خواهید دید به جهت ملموس بوده هزینه وفایده در مناطق مختلف اکیپ های آتش نشانی با امکانات نسبتا مناسب آماده ی خدمت هستند ولی در جائی مثل جنگل چون حساسیت وتوجه کافی نیست ، مردم به راحتی از کناردرخت وبوته ی آتش گرفته رد شده وبه تاسفی کوتاه وگذرا اکتفا می کنند ومسئولین ومتولیان هم به بهانه های مختلف ( مثل شب بود ، مسول محترم خواب بود ، بودجه لازم نیست و...) وظیفه را به تعویق می اندازند. نمی دانم برآقای دکتر بسکی درتنگراه نزدیکترین منطقه به آتش سوزی چه گذشت ویا محیطبانان گلستان چگونه شب را روزمی کردند ، ولی می دانم ودیده شده که خیلی از مردم وسئولین بی هیچ دغدغه وشاید بی اطلاع مثل من خواب راحتی داشته اند. وقتی که گفته شد آتش درگلستان بجنورد افتاده با خود گفتم حتما بخش درختچه واستپی منطقه آلمه است ، همانجائی که بارها ازسمت رباط قربیل به سمت بهکده رفته بودم .جیرانهای این ارتفاعات درمنطقه ی غرق ونیمه امن آن پس ازچریدنهای سحرگاهی به وقت خان ناری ( زمانی بین صبحانه ونهارامروزی) به سوی آبشخورهائی که محیط زیست برایشان ساخته بود ، می آمدن ومن مست تماشای ایشان فرصت کوتاهی را با اجازه ی همکارخویش به بهانه دیدن آنها ، به گلها و گیاهان داروئی که بیشتر آنهارادرعطاریها دیده بودم خیره می شدم. اما دیدن تصاویر وگزارشهای بعدی نشان می دهد منطقه دراطراف تونل ومحدوده ی روستای دشت شهرستان جاجرم است .روستائی کشت دانه های روغنی (دیم ) درآن مرسوم بوده وخیلی چسبیده به جنگل شاید سالهای خیلی دور با بین بردن درختان جنگلی بوجود آمده باشد. وهمان جائی که آثار سیل و شکست بند خاکی ویرانگر آن همچنان نمایان است . سیلی کم ازاین آتش سوزی جنگل را ویران نکرد. غیر از خبرهای عمومی وسراسری به جهت ارتباط موضوع به بجنورد وخراسان شمالی ازنظر جغرافیائی به سایت هاو وبلاگهای بجنوردی مراجعه داشتم تا اخبارکامل وریزتری بیابم ولی متاسفانه تا زمان اطفای حریق هیچ خبر وگزارش مستند دراین رسانه ها دیده نشد. همین میزان توجه رسانه های محلی کافی است که ، فقدان حساسیت عمومی به مسائل زیست محیطی و شاید عمل دستگاههای عمومی و مردمی را در رسیدگی به حادثه ی اخیر حدس زد.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط الیاس پهلوان
|
نظرات کارشناسی وپزشکان دربارقاجار
بی هیچ حاشیه وتوجیهی خوشحالیم وتبریک می گوئیم به هادی ساعی وملت ایران به خاطر طلائی که موجب سرفرازی پرچم ایران دریک رویداد مهم جهانی شد. بعد ازآنهمه یاس بوجود آمده دربین مردم ازعدم توفیق کاروان ورزشی ایران درالمپیک ۲۹ باید گفت درهرشرایطی نباید گذاشت یاس به جامعه تزریق شود وهمچنان امیدوار وشاداب امید به آینده داشت. هادی ساعی ونمونه های این چنین متعلق به ایران وایرانی بوده ومحصول تلاششان را درومی کنند.اینکه چرا حرکت های جمعی کمتر ببارمی نشیند وتلاشهای فردی وقهرمانه بیشتر نمود پیدا می کنند، بحثی تاریخی وتقریبا جنجال برانگیز شده است .بدبینانه ترین نظریه دراین مورد را چپ های طرفدار شوروی سابق القاء کرده اند که ایرانی نمی تواند موفق شود ...
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:20  توسط الیاس پهلوان
|
عمرکوتاه بهانه ای برای نوشتن
آخرین روزای مردادماه وسوسه ام کرده که چیزی هرچند کوتاه و شکسته بسته در سالگرد ایجادمجموعه وبلاگهای گریوان بگویم . چون اگه قراربودراجع به سالگردایجادیا تاسیس آن بگویم باید دراوایل ماه بدان می پرداختم .اولین پست آن روزا یک عکس وبعدیش دوچرا یا همان چرائی ایجادوبلاگ و نام انتخاب شده ی آن بود . امروزهم از هرآنچه به ضرورت این کارو نام می گذرد نه پشیمان که به تداوم آن معتقد ومصمم می شوم. ازمحتوی مطالب چندان رضایت ندارم وازسیر صعودی ویا نزولی محتوی هم برآوردی نداشته ام ولی یکسال اول ازنظر کمیت مطالب بهترازسال بعدی بود.آنروزا هم مثل این روزها ازهردری سخنی بود ولی حال وحوصله ای برای بیان نظرات خویش درمورد همه ی مسائل خصوصا اجتماعی وسیاسی آن فزونترازبقیه خود نمائی می کرد ولی امروزبیشتر مسائل زیست محیطی ونارسائی های این حوزه دامنگیرم شده است.خطری که ممکن است درصورت ادامه ی این روندخیلی از امورحتی سیاسی جامعه را نیز تحت الشعاع خویش قراردهد.توسعه ناموزون موضوعی که حتی درروستائی مثل گریوان خودمان درحال وقوع است واحتمال تخریب طبیعت بکر آنجا را هم تشدیدمی کند.بااین حال همچنان ازدوردستی برآتش مشکلات عدیده ی جامعه به زعم ودیدخوددارم واین حق را برای خود محفوظ داشته ودارم که دراین دوره ی کوتاه عمر هرآنچه را به صلاح جامعه ی خویش، اعم ازاجتماع کوچک ومحله وکشور وحتی دهکده ی نه چندان بزرگ جهانی تشخیص دادم بیان بدارم.ترسم این است که بعد صد سال( آخه صد سالش هم چیزی نیست وزود می گذرد.) بمیرم وحرفی که به صواب وصلاح نزدیک دیده بودم نزده باقی گذارده باشم.قطعا کاستی ونقص درتمام موارد ازاملای نوشته هاتا نظرات وگزارشها بوده وخواهد بود ومن ادامه می دهم تا این نواقص به حداقل خودبرسد .باشد عتش نگاشتن وگفتن قدری فروکش کرده وحداقل قسمتی ازاین گفته ها درخود من موثر افتد.به هر روی باهمین نام ونشان و رویه ادامه ی مسیرداده وضمن پریدن ازموانع، نیم نگاهی هم به سنگلاخهاوخارهای موجود درمیانه ی راه خواهم داشت.حتما همراهان وهمسفرانی یافته وبازهم خواهم یافت تا با نگاه مهربان وتلنگری مرا آگاهتر ازهمیشه متوجه راه بنمایند.سعی وافی برای بهداشتی کردن جملات دارم .اگر انتقادونظری بوده با استخدام کلمات مناسب تلاش اول برای هدایت خود وبعد توجه دادن مخاطب که کاری کنیم تاآنگاه که فرصتها ازدست نرفته .این مقال ودیگر یادداشتها همیشه با مشکل زمان مواجه بوده اند.شاید همین موضوع ضرورت ادامه ی راه را داده ومصمم می کند که بخشی ازحرفهای مانده وتکالیف باقی را باید درفرصت های آتی به تمشیت رساند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 14:15  توسط الیاس پهلوان
|
خطری که جمهوری اسلامی را تهدیدمی کند
مناسبتهای این روزها زمان خوبی برای بیان تاریخی حرکت مردم به سوی تعیین سرنوشت خویش بوده است .غیر از انقلاب اسلامی ۵۷ که هنوز ازآن دوران جدانشده ، شرح وتفصیل وحاشیه ی زیادی برآن نگاشته نشده ، بامرور تاریخ یکصد ساله ی اخیر خصوصا توجه به انقلاب مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد ، (وقایعی که ازاتفاقات این ماه نیز به حساب می آیند ) می تواند نقاط ضعف وقوت حرکتهای مردمی به سوی قانون گرائی ،دموکراسی ومردم سالاری را به بررسی و مداقه نشست . حضور عالمان دینی در این دوره ازتاریخ ایران برای تحقق خواسته های اکثریت مردم نقطه ی قوتی است که درصورت پاسداشت، آن حرکت مزبور می تواند تهسیل شده وبا هزینه ی پائین محقق شود . البته این این آرزویی ایده آل است وچنین نبوده ونخواهد شد کما اینکه سخنان خاتمی بعنوان کسی که درسخت ترین شرایط هم بیانی بهداشتی ودورازتنش را نشان می دهد بیانگر این مشکل تاریخی است .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:11  توسط الیاس پهلوان
|
میلاد مولود نیمه شعبان مبارک باد
برای فهم خویش خیلی ازمباحث علمی وماورائی را به حد خویش نازل می کنم تا درک بهتری داشته باشم . با توجه به اصل اصلاح ، تغییر مدام ، امیدواری ، جلوگیری ازیاس وناامیدی و... همیشه ومدام منجی می طلبم ودائم دراین اندیشه ام که روزی هم به کام ماشود . وقطعا روزی اوخواهد آمد وهرآنچه امروزدست نایافتنی ویا دشوارمی نماید با اندیشه وعمل صالح اصلاح خواهد شد.آنهم نه به آسانی که فکرکنیم چون اگرچنین می بود یقینا باید شامل پیامبران وائمه ی پیش ازاین هم می شد.ولی درهرصورت همچنان با فکر واندیشه ی مهدویت به انتظار اومی نشینیم باشد که چشممان به جمالش روشن گردد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:12  توسط الیاس پهلوان
|
مراصدابزن
در اعیاد ومراسمی که برای تولد بزرگان دین ،خصوصا چهارده معصوم (ع) برگزارمی شود رسم براین شده که به حاضرینی که نامهایشان مشابه نام والقاب مولود آن روز است جوایزی داه شود . نام هائی که شمرده می شوند حداقل ۱۴ نام ویا عنوان بوده وحداکثر آن به سلیقه ی مجری و دست اندرکاران برنامه بستگی دارد. گاهی القاب جزء برنامه نیست ، گاهی به نزد مجری دواسمیها ازاین تصمیم بی بهره اند وگاها لقبها و دواسمی ها هم ازاین بخشش ها فیض می برند. واضح ومبرهن است که همه ی اینها به میزان بودجه ی اختصاص یافته وبه سیلقه وتوان مجری بستگی دارد که بتواندبابرنامه ریزی خود افرادزیادی را درپای منبر یا تریبون خود تاپایان برنامه حفظ نماید.اگرزمان صدازدن نامها طولانی شود معلوم نیست افرادچه استراتژی انتخاب کنند.صحنه را ترک کنند ویا به امید برنده شدن وتعلق جایزه تاآخر گوش بسپارند به هرآنچه برایشان تدارک دیده شده است. الغرض این شرح ومقدمه ی بلند برای آن آمد که بگویم ، تاکنون کسی مرا صدانزده ونخواهدزد .نه من که خانواده ام گوش به اعلام برای جایزه نبوده ایم . ما به تبعیت از نامگذاری های نامانوس پدر درزمانه ی خویش ،به سراغ اسماء قوم بنی اسرائیل رفته ایم .ضمن عرض ارادت به ائمه ی اطهار وجمیع پیامبران دیگر ادیان ابراهیمی ، تعدادی ازنامهای زیبای پیامبران بنی اسرائیل را فراخوانده ودریکجا گردآوره ایم . برای همین نیز مطمئنیم که ازپشت هیچ تریبونی ، روزتولد حضرات معظم ،الیاس ومریم وادریس و...اعلام نشده و نخواهد شد واگر ذکری هم ازاین وقایع گفته شود جایزه ای بدنبال نخواهد داشت .ولذاست که ما آرام و بی دغدغه استراتژی خویش را دررفتن یا ماندن برمی گزینیم . اعیاد خجسته ی شعبان المعظم ، خصوصا روز ولادت مولود امروز سیدالساجدین حضرت زین العابدین ( ع )را به همه تبریک عرض می نمایم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:56  توسط الیاس پهلوان
|
|
|