تبليغاتX
گریوان GERIVAN
کدوی گریوان

     حس نوستالوژی در دیدار اخیر ازگریوان گل کرده بود. برای شب چله دنبال کدوی گریوان بودم که به‌سختی یک‌دونه ،آن‌هم ازنوع خیوه‌ای ونه چولی‌کدو(پوست چوبی) زحمت تهیه‌اش را کشیدند. چولی‌کدو یا اصلانیست واگرباشد هم مزه وطعم گذشته راندارد. بعدخوردن کدوهای زن‌دائی فهمیدم کدوهای امروزی گریوان نه ازکدوهای سابق، بلکه ازنوع همان کدو حلوائی‌هائی است که به یمن کودهای شیمایی، همه جا کشت شده وبه‌وفور یافت می‌شوند. چندی پیش به یادکدوچولی که با گندم پخته شده ،درکودکی خورده بودم، یک کدوی فرداعلاء به اقرار میوه‌فروش محل که مارا به لقب کدوشناس هم مفتخر کرد(غافل ازاینکه لقب کدوخور را ازقبل به یدک می‌کشیده‌ایم) خریده، بامقداری گندم که آن‌را باکلی زحمت از میان یک کیلوگندم پرکلش وساقه وسنگ جدا کرده بودم، بااستفاده ازانواع سوختهای فسیلی و نوری پختم. مشتری اول آن خودم بودم و آخر آن‌هم ماشین حمل‌زباله برای کمپوست.
    حال امشب اگر اهالی منزل اجازت دهند، درکنارچندقلم میوه وتخمه‌های کدوی گریوان، کدوی خیوه‌ی دایره شکل سوغات گریوان راهم (به روشهائی که مورد پسندایشان باشد) تبخ نمایند،شاید درازشب  سال را بی‌حضور بزرگان خویش و قوم در اندیشه‌ی چی بود و چه شد، چه می‌خواستیم وچه شد، به صبح برسانیم.
    ازاینکه نه درگذشته مانده‌ام ونه بازمان خویش، آپ می‌شوم، هم خود ودیگران را آزرده خاطر می‌یابم. گذشته که گذشته وبرگشتش محال است اما به‌روز شدن هم دردسرهائی دارد که سخت‌ترین بخش آن به برنامه‌های اقتصادی چندساله‌ای که برای اداره خانه وخانواده تنظیم کرده‌ایم، مربوط است. اجرای این برنامه‌ها آنقدر سریع‌تر از برنامه زمان‌بندی شده، تحقق پیدامی‌کنندکه برنامه بعدی دمار ازروزگارمان درآورده است. خود وخانواده را سالهاست که بااین برنامه‌ها سرگرم کرده و وعده‌ی گشایش پس از تنگ‌دستی می‌د‌هیم. باشدکه روزی هم به‌کام ماشود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:6  توسط الیاس پهلوان  | 
علی(ع): روزی که درآن گناه نباشدعیداست.

    یک نقص عمده دربرنامه‌های غدیر وبیان فضائل آن تکرارشرح وقوع این حادثه مهم و اثبات حقانیت علی(ع) است. برای قبولاندن موضوع به پیروانی که با نام علی متولدشده وباذکریاعلی راه می‌پیمایند، بیان تاریخ دراین حدزایدبوده و چیزی به دانسته‌های آنان نمی‌افزاید. ازطرفی خطیبان با این اضافه‌گوئیها بردانش پیروان نمی افزایندبلکه، شکاف دوستداران علی را با مسلمانان دیگر عمیق‌تر نموده ودر جاهائی که به وحدت درجامعه‌ی مسلمین نیاز است خلل وارد می‌نمایند.آنچه دراین بین مغفول می‌ماند، رویه‌ی مولا علی در حکومت‌داری، رفتارشهروندان بایکدیگر و باحکومت، نهج‌البلاغه، سخنان حضرت، و...است.

عید سعید غدیر خم بر تمام مسلمین جهان مبارکباد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:44  توسط الیاس پهلوان  | 
تقدیم به شهدای سبزاندیش گریوان
   باقافله برگزارکنندگان کنگره‌ی شهدای گریوان دل روانه‌ی گریوان است، هرچند پای را امکان پای‌بوسی‌ بهترینهای این خطه نباشد.بازرگان،عیسی، قهرمان، ایزدنیا، احیاء، عابدی، مدرسی‌فر، علی‌محمد، داوود و... و... و... سلامی از سرارادت دارم خدمت تک‌تک، به‌خون خفتگان گریوان. نارضایتی از برنامه‌های برگزارکنندگان، دلیل محکمی برای عدم حضور وکمک به برگزاری باشکوه مراسم تجلیل ازشهدا نیست. قطعاگریوانیهای مقیم، غیرمقیم و مدعو به پاس رشادتهای فرزندان خویش پنج‌شنبه۱۴/۹/۸۷ مزارشهدای گریوان را گل‌باران خواهندکرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:28  توسط الیاس پهلوان  | 
محکوميت قطع درختان کهنسال به بهانه‌ي مقابله با خرافه‌پرستي
   اين اتفاق عصر حاضر را با دو داستان و يا روايت از موضوع نه چندان مشابه به مقايسه بنشينيم. ?- گويند روزي خادم معبدي ناراحت از توسل ودخيلهاي مردم به درخت معبد، تيشه برداشته به قصد قطع درخت عزم کرد، شيطان او را ديده گفت: چه مي کني؟ پيربه گفتا که درختي را که مانع عبادت خداي شده ، مي خواهم ، نابودکنم . شيطان مانع شد، افاقه نکرد، گلاويز شده کشتي گرفتند. شيطان مغلوب شد و ندا داد که مرا نکش و درخت را هم به حال خود رها کن ، من در عوض شبي يک سکه به تو خواهم داد. خادم پذيرفت و ترک مخاصمه کردند. زين پس تا پنج شب ، شيطان سکه اي زير سر خادم مي گذاشت. شب ششم اين جيره را قطع کرده خلف وعده نمود. روز بعد خادم ، بار دگر، تبر برداشته به سراغ، درخت رفت. شيطان برآمد که اي مرد چه مي کني؟ مرد گفت که تو خلف وعده کرده اي ومن درخت را قطع خواهم کرد تا مردم بجاي آن ، خداي را پرستش کنند. شيطان مانع شد. دوباره جنگي در گرفت واين بار، شيطان غالب گشت. مرد را سوال شد که چگونه است که آن بارمن غالب و او مغلوب شد، ولي اينبار ، بي هيچ تاملي او برمن چيره شد؟ ندا آمد که آن بار توبراي رضاي خداي مي جنگيدي و اين دفعه براي پول گلاويز شده اي.
?- درزمان خلافت جناب عمر درمدينه جواني بوده زيبا روي وبه نهايت قشنگ. او گيسواني داشته که به سليقه مي آراسته و احيانا فرغي ميشکافته وشايد ژل مي زده که سر آمد جوانان مدينه مي شده است. دختران و حتي زنان شيفته ي او شده و ستايشش مي کرده  اند. از قضا شبي زني شعري سروده و در کوچه هاي مدينه به آوازمي خوانده و در وصف حال جوان و دل باختگي خويش  زمزمه هائي داشته است. خبر به گوش حضرت خليفه مي رسد، جوان را خواسته موضوع را بيان مي کند، جوان عرضه مي دارد که گناه من چيست؟ اين زيبائي را خدا عطا فرموده ومرا خطائي سر نزده است. جناب عمر مي فرمايند به هر صورت ، خوشگلي تو مايه ي دردسر شده وبايد کاري کرد. امر مي فرمايند، بايد موهايت را تراشيده وخود را زشت بنائي تا مشکل برطرف شود. امر اجرا مي شود، ولي تغييري در خواسته ي جماعت زيبا طلب رخ نمي دهد. تصميم مي گيرند او را از مدينه به بصره تبعيد نمايند. بعد يک سالي مادر پسر زيبا، حضرت خليفه را در رکاب پسران خويش در خيابانهاي مدينه مي بيند. به او عارض شده خطاب مي کند که آيا اين انصاف است که تو با پسرانت به راحتي وخوشحال در شهر راه بروي ومن را از نعمت پسر محروم سازي؟ جواب خليفه اين است که پسران من مايه ي فساد نشده اند ولي پسر تو نظم را برهم زده بود. مادر بي نوا مي گويد اينکه تقصير پسر من نبوده. اوبه دنبال کسي نرفته وخطائي مرتکب نشده است. شکايت مادر افاقه کرده، پسر را از تبعيد برمي گردانند.

  اين داستان ها فقط به جهت بعضي شباهت ها به دستور جناب مديرکل بيان شد ولي مزيد اطلاع عرض مي کنم که در جاهائي که مردم نخي وگره اي به درختي بسته اند، نظير آنچه در سرچشمه گريوان در يک ارتباط زيباي مردم با ارس هاي چندصدساله اتفاق مي افتد، قصد چيزي نيست که تصور خرافه از آن برود. درثاني اگر قصد واقعي خرافه زدائي باشد بايد مردم را جيره خواري دورکرده وشخصيت آن ها را خردنکرد.مردمي که درهرسفر به دنبال مسولي بدوند و براي برآورده شده حاجتهاي قانوني خويش هر ذلتي را مجبوربه پذيرش باشندبهتر نيست که به درخت بي آذار وسودمندپناه برند؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 13:2  توسط الیاس پهلوان  |